سفرنامه دوم ترکیه- بخش سوم
دانشگاه تکنیک استانبول
چهارشنبه شب را در قطار آنکارا-استانبول به سر بردیم که خاطراتش بماند برای بعد. فوری به آنسوی آب یعنی بخش اروپانشین شهر آمدیم و تلفنی با فرهاد شیدفر در میدان تقسیم قرار دیدار گذاشتیم. در باره فرهاد چند خط پایین چیزکی نوشتم. میخواستیم با رئیس گروه موسیقی این دانشگاه دیداری داشته باشیم که تلفنش پاسخ نداد ولی به خود دانشگاه واقع در محله بشیکتاش Beşiktaş رفتیم تا اگر استاد را ندیدیم، دست کم دانشگاه تکنیک استانبول İstanbul Teknik Üniversitesi را ببینیم.

ادامه مطلب more
سفرنامه دوم ترکیه- بخش دوم
شب برفی آنکارا
بامداد سهشنبه چهارم بهمن 1390 (24 ژانویه 2012) از قطار شبروی استانبول در آنکارا پیاده شدیم. جالب این که روی بلیت نوشته بود ساعت حرکت 22 و درست همان ساعت راه افتاد. کمیپایینتر نوشته بود زمان ورود به آنکارا ساعت 7:00 و ما درست ساعت 7:05 رسیدیم! در ایران هم تقریباً همه قطارها سر ساعت راه میافتند ولی این که چه زمانی به مقصد برسند کاملاً دست خداست و از دست بشر خارج است! دوست آنکارایی کمال بینجی نیز با توجه به دقت قطارهای سرزمینش همان ساعت به استقبال آمده بود ...

ادامه مطلب more
سفرنامه دوم ترکیه- بخش نخست
شهر زندگان
روز پنجشنبه 29 دی 1390 خورشیدی (19 ژانویه 2012 میلادی) برای دومین بار قدم در خاک استانبول گذاشتم. این بار نه زمینی بلکه با هواپیمای MD-82 که به غلط در ایران عنوان بوئینگ MD یافته است، در فرودگاه صبیحا گوگچن واقع در بخش آسیایی این شهر فرود آمدیم. صبیحا دخترخوانده آتاتورک است و در واقع دو فرودگاه شهر استانبول را یکی به نام پدر و دیگری را به نام دختر ثبت کردهاند. سفر پیشین من به ترکیه تنها برای ...

ادامه مطلب more
شعری کوتاه و بجا از استاد هوشنگ ابتهاج
گوشمال پنجه عشق
گویا شاعر گرانقدر هوشنگ ابتهاج مشهور به ه.الف.سایه نیز از این کش و قوسهای بیفایده اهل هنر دل خونی دارند که با سه بیت کوتاه، سخن نغزی به یار دیرینه خویش گفتهاند و آن هم نه از روی پرخاش و جانبداری از یکی به سود دیگری که به هیچ روی در شأن سایه نیست، بل از آن روی که دوست نغمگی را تلنگری زده باشد تنها به صلاح. این سه بیت مختصر و مفید را نیک بخوانید.
ادامه مطلب more
گزارشی از آیین عاشورا در شهر قدیمی شوشتر، استان خوزستان
شوشتر نگو، بمبئی
با پیشزمینهای که از شهرهای هند و پاکستان داشتم، گمان بردم وارد بمبئی شدهام! من تنها برای فیلمبرداری به این جا آمده بودم ولی دیدن این همه رنگ و نوای رنگارنگ، وادارم کردم شما نیکویان را نیز در این منظره تماشایی مشارکت بدهم. در نتیجه هول هولکی هم فیلمبردای میکردم و هم عکسبرداری. البته صداهای جورواجوری هم در لابلای این همه رنگ شنیده میشد. حقیقتاً حوصله ضبط صدا نداشتم و اینک شما ناچارید فقط با چشمانتان به این تور تصویری وارد شوید. بیشتر عکسها گویا هستند ولی تلاش میکنم با چند واژه توضیح دهنده، فضای احتمالاً غریب پیش رویتان را کمی آشناتر سازم.

ادامه مطلب more
نگاهی به پوئم سمفونی خرمشهر و حلبچه ساخته هوشنگ کامکار
یورش به قلب تاریکی
و اینک موسیقدانی از جنس همان قربانیان، با ملیتی ایرانی، نگاهی جهانی و رویکردی انسانی، تلاش کرده است تاریکیهای زندگی بشری را با نغمه و نوا نشانهگیری کند و سند رسوایی صدام و صدامیان را به شکلی دیگر بر دیدگان جهانیان بنشاند.

ادامه مطلب more

