به یاد زنده یاد بیژن ترقی
جا مانده از آتش کاروان
واگویه های یک ترانه سرا پس از نزدیک به پنجاه سال، جامه عمل پوشید. آن که با آهنگ علی تجویدی هم آهنگ می شد و می سرود: " آتشي ز کاروان جدا مانده، اين نشان ز کاروان بجا مانده، ... من هم ای یاران تنها ماندم، آتشی بودم بر جا ماندم" اینک به کاروانیان پیوست. سرنوشت محتومی است و نیازی نیست تأسف بخوریم. سفری اجباری که از اختیار ما بیرون است. تنها می توان تا حدودی کیفیت آن را تغییر داد و این مهم را بیژن ترقی خوب به پایان رساند و مصداق روشنی از گفته سعدی گردید که می فرماید: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز.

ترقی نیز انسانی همانند ما بود و ترانه سرایی همانند هزاران ترانه سرای دیگر. اما یک ویژگی کمیاب داشت که او را ترقی کرد و حسابش را از دیگران جدا نمود. آن چه می گفت از سر درد بود و یا بهتر بگوییم از ته دل. پس لاجرم به دل می نشست. چه آن هنگام که آهنگسازی می خواست، واژه های بی جان را به نوا جان دهد و چه آن هنگام که خواننده ای قرار بود ساخته ذهن او و آهنگساز را به تارهای هنجره خویش بسپارد. در نتیجه شنوندگان نیز خواهی و نخواهی وارد این ماجرا می شدند و با هر بار خوانش آن ترانه ها، هم آهنگ می شدند. "آتش کاروان" اش بی تردید یک نقطه فروزان در کارنامه هنری اش بود. زنده یاد علی تجویدی و بانو دلکش (عصمت باقر پور) نیز با همین ترانه، بر سر زبان ها افتادند. گر چه کارنامه پر و پیمان هر سه تن، خیلی بیشتر از "آتش کاروان" است.
بخشی از آتش کاروان سروده بیژن ترقی با صدای دلکش را بشنوید
او خیلی خوش اقبال بود که در دوران پیری هم چشمه ذوقش می جوشید و درخواست پیمان سلطانی رهبر ارکستر ملل را بی پاسخ نگذاشت. ترانه پایانی اش که "نام جاوید وطن" عنوان گرفت، با آهنگی از موسیو لومر، تنظیم پیمان سلطانی و صدای سالار عقیلی، نشانی از آن ترانه ها و آهنگ های جذاب دوره رادیو داشت و در عین حال جلوه ای امروزی به خود گرفته بود. ترقی این ترانه زیبا را بدون هیچ چشم داشتی به ارکستر ملل تقدیم کرد. آن هم درست در زمانه ای که برخی ترانه سرایان امروزی در نخستین برخورد، صحبت از 500 هزار تومان برای هر ترانه می کنند و چانه پشت چانه می زنند تا درمی بیشتر بیندوزند نه این که دلی را به وجد آورند.
نام جاوید وطن، سروده بیژن ترقی با تنظیم پیمان سلطانی و صدای سالار عقیلی را بشنوید

و چه دل پری داشت از این بی هنران همه جا حاضر که به زعم وی هرزگی و هرزه درایی می کنند. در یکی از نامه هایش به رئیس موسسه نغمه شهر که بزرگداشتی هم برایش گرفته بود، از این هرزه درایی ها، لب به سخن می گشاید و می گوید:
از خون جوانان وطن لاله دمیده
ای عارف موسیقی ایران به کجایی؟
گشتند همه شاعر و خواننده مشهور
خواننده ولیکن به چه آهنگ و نوایی
بازیچه اطفال شده شعر و ترانه
مبهوتم از این هرزگی و هرزه درایی
گر بزم هنر بود به صد شرم و حیا بود
اکنون نه هنر مانده و نه شرم و حیایی
یادش گرامی باد



