تبليغاتX
مـوســــیــقـی مـا - مشکاتیان اهل کار نبود

 

مشکاتیان اهل کار نبود!!

 دوست گرامی دکتر آرشام قادری که در کنار شغل پزشکی شان، تار، سه تار و رباب می نوازند، مطلب کوتاهی پیرامون درگذشت استاد فقید پرویز مشکاتیان فرستاده اند که در این جا بدون هیچ گونه تغییر محتوایی از نظرتان می گذرد. تنها تیتر نوشته را من از دل آن بیرون کشیدم. آرشام قادری علاوه بر نوازندگی، دستی بر قلم دارد و نوشته ای پژوهشی از وی پیرامون سه تار نوازی در فصلنامه ماهور چاپ شده است. او در آخرین کنسرت زنده یاد مشکاتیان در تالار کشور، نوازنده رباب گروه عارف بود.

 

 دکتر آرشام قادری

 

قاصدک در دل من

همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب ...

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تورا منتظرند ...

 

پس از درگذشت هولناک استاد مشکاتیان هر کس به نوعی وظیفه خود می دید که چیزی بنویسد. اما این میان سخنانی شنیدیم که به گمانم اگر تحلیل نشوند در حق استاد مشکاتیان جفا خواهد شد. به آن ها که استاد را در حد یک نوازنده  خوب سنتور پایین آوردند کاری ندارم. از آن ها كه او را آهنگساز خوبی هم خطاب کردند می گذرم كه این ها یا حسودانی هستند كه نمی تواند اقرار کنند استاد مشکاتیان نه کم نظیر كه بی نظیر بود یا غافلانی  كه قدرت درک عظمت استاد را ندارند یا هر دو و هر کدام باشند مرا با ایشان کاری نیست. اما دو سخن به گمانم صحیح نیست و باید با دقت اصلاح گردند. زیباترین سخن را در مورد  مرگ استاد مشکاتیان آقای درویشی گفتند و به دل ها نشست چون از دل برخاسته بود: گفتند پرویز مشکاتیان به قتل رسید.

آری من نیز چنین می پندارم. اما آیا قاتل را درست شناسایی می کنند؟ آیا فکر نمی کنند در مورد میزان نقش وزارتخانه ارشاد در مرگ استاد اغراق می کنند؟ آیا این اداره هرگز بخاطر مجوز کنسرت، استاد را آزار داده بود؟ نمی خواهم از این وزارتخانه دفاع  کنم بلکه میخواهم بگویم واقع بین باشید. اوضاع برگزاری کنسرت یکی از دهها دلمشغولی استاد بود. اما مشکل اصلیِ ایشان نبود.

استاد درویشی احتمالاً بهتر از من می دانند كه استاد مشکاتیان چقدر از همرهان سست عناصر خود در رنج بود. آن شب تیره ای كه استاد نمی دانست قبای ژنده اش را به کجایش بیاویزد، فقط توسط اداره ارشاد تیره نشد بود. بلكه روزنه های نوری هم كه وجود داشت را همان همرهان قدیم و جدید استاد می گرفتند. همان ها كه در مراسمش هر یک وامصیبتا سر دادند ولی در حیاتش چه ناسزاها که پشت سرش و گاهی وقیحانه تر در مطبوعات نگفتند. از آقای استاد درویشی می پرسم آیا شما مصاحبه استاد را نخوانده اید كه گفت: زین همرهان سست عناصر دلم گرفت؟ آیا نخواندید كه جائی دیگر گفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم؟ این که هر بار که استاد از ایران سخن می گفت می گریست را نمی توان احساسی تحلیل کرد.

ابرهای همه عالم شب و روز در دلش می گریستند. اما این را سیاسی نکنید. وزیر ارشاد و سیاستگذاران فرهنگی نقش داشتند اما شرایط فرهنگی جامعه هم شریک جرم هستند و از همه مهمتر آیا نقش همرهان را نادیده می انگارند؟ از هیچ کس نام نمی برم چرا كه همه را دیدم كه با ظاهری گریان او را پرویز خطاب کردند. از کسی که 20 سال از او کوچکتر بود تا همان ها  كه در دو کنسرت اخیر استاد چه ها كه در مطبوعات نگفتند. ولی حالا «پرویز» یگانه ای شده بود كه نمی دانستند چرا خانه نشین شده! چرا راه دور می روید. به مطبوعات ۶ سال گذشته سر بزنید و سخنان قبلی خودشان را بخوانید تا بدانید چرا پرویزشان افسرده شده بود ... آری، استاد دل شکسته بود اما با او هر چه کرد آن آشنا کرد...

 دومین نکته ای که حتماً باید به آن توجه کرد این است كه آیا مگر استاد مشکاتیان خانه نشین شد بود كه این ها آن قدر می خواهند علتش را کشف کنند؟  آیا می توان کسی را خانه نشین دانست كه سال 1384 خورشیدی (2006 میلادی) کنسرتی با ابهت در تاریخ موسیقی ایران داد و سال 1385 هم نوار تکنوازی بی نظیری به نام "تمنا" منتشر کرد كه در آن استادی خود را در مرکب نوازی نشان داد و کنسرتی بی نظیرتر در سال 1386 اجرا نمود؟ آیا این بی انصافی در حق یکی از پرکارترین اساتید موسیقی ایران نیست كه او را کم کار بنامیم؟ البته اگر به آن چه اساتید دیگر سالی دو بار در اروپا و یا ایران اجرا می کنند می گوئید "کار" من با شما موافقم كه بگویم استاد مشکاتیان نه تنها کم"کار" بود كه اصلا در زندگی خود "کار" ی نکرد! اما اگر منظورتان از واژه ی ‎"کار" اثر موسیقائی است، آنوقت است كه اگر نگویم تنها کسی كه در سال های اخیر "کار" ی به گنجینه ی موسیقی ایرانی اضافه کرد لااقل یکی از معدود کسانی است كه چنین کردند والا به ده بیست نفر را روی سن بردن و آهنگ موزونی را با هم نواختن كه نمی توان نام اثر موسیقائی نهاد و آنها كه می اندیشند با چنین حرکتی نامشان در تاریخ به عنوان هنرمندان پرکار ثبت خواهد شد اشتباه می کنند.

اصولاً استاد مشکاتیان اهل شاهکار بود نه اهل کار كه کار متعلق به رده ی دیگری از هنرمندان است و استاد حسن ناهید چه زیبا گفتند كه هنرمندی كه رو به تولیدات انبوه نمی آورد هنرمندیست كه به شعور شنونده احترام می گذارد. در پایان می گوبم همین تشبیه مرگ ققنوس موسیقی ما به قتل کافیست كه دست استاد درویشی  را ببوسم . اما خواهش می کنم واقع بین باشید. شاید خیلی نزدیک ببینید ...

آرشام قادری 13 آبان 1388 خورشیدی

 

 مطالب مرتبط:

معمای قتل مشکاتیان

خداسازی در موسیقی ایران

 

نوشته شده توسط هوشنگ سامانی Hooshang Samani در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 16:43 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar