تبليغاتX
مـوســــیــقـی مـا - ترانه فروشی به سبک روسپی گری

ترانه فروشی به سبک روسپی گری

مختصر دانسته هایم از زندگی روسپی ها، نه از طریق تماس مستقیم با ایشان، بلکه خواندن نوشته های پراکنده در رسانه های مختلف و شنیدن نقل قول های شفاهی است. برای مثال سال 1374، یکی از هم دانشگاهی هایم که در تهران سوئیت مجردی داشت، گهگاه سری به خوابگاه ما می زد و از هر دری صحبتی می کرد. از جمله می گفت: "یک بار، مخدره ای را برای کامجویی به خانه آوردم و با وجود این که هم اتاقی ام مریض احوال و گوشه سوئیت آرمیده بود، به او گفتم که دو نفریم. روسپی هم قبول کرد و گفت در ازای دریافت پنج هزار تومان از هر نفر، حاضر است خدمت رسانی کند. من ابتدا مشغول به کار شدم و پس از پایان، نوبت دوستم رسید. اما او از شدت ناخوشی قادر به هیچ حرکتی نبود و اعلام انصراف کرد. در نتیجه مبلغ پنج هزار تومان به روسپی دادم تا مرخص شود. ولی مخدره روسپی، مبلغ ده هزار تومان مطالبه کرد. یادآوری کردم که دوست من قادر به کاری نیست و انصراف هم داده است. اما طرف با جدیت، خواهان پول دو نفرمان شد و گفت که هم اتاقی ات اگر کاری با من نکرد، در عوض بدنم را دید و شما هم از اول قرار دو نفری گذاشته بودید. وقتی از پرداخت پنج هزار توان اضافی خودداری کردم، با صدای بلند تهدیدم کرد و نشان داد که از سر و صدا کردن ابایی ندارد. در نتیجه من هم به خاطر آرامش ساختمان و این که همسایه ها متوجه موضوع نشوند، پنج هزار تومان دیگر به او دادم تا برود."

 

ترانه فروشی به سبک روسپی گری

 

غرض از بازگویی این مطلب، حکایت نسبتاً مشابهی است که اخیراً دامنگیرم شد. با این تفاوت که طرف مقابلم نه روسپی خوشگل و خوش قد و قامت، بلکه فرد به اصطلاح هنرمندی در کسوت ترانه سرا بود و موضوع طرفین هم لذت جنسی نبود و معامله چند بیت شعر در قبال پانصد هزار تومان پول. می خواستم آلبومی با اشعار نیما و سعدی تولید کنم که اشعار این ترانه سرای کذایی را هم برای تکمیل آن مناسب تشخیص دادم.

به طور اتفاقی با او آشنا شده بودم. از فعالان پر و پا قرص خانه ترانه بود. اوایل سال 86 پیشنهاد همکاری دادم. قبول کرد و گفت تا به منزلش بروم. در آن جا برگه ای نوشت و گفت امضا کن. گفتم چه نیازی به این کاغذ داریم. وقتی شما شعرهایت را در استودیو خواندی، همان موقع 500 هزار تومان پولت را می گیری. اما اصرار کرد که بدون قرارداد کار نمی کند. با حسن نیت امضا کردم و خداحافظی کردیم. در برگه نوشته بود تا آخر شهریور 86 من ملزم هستم نوبت استودیو بگیرم. اما از بد یا خوب روزگار این امکان فراهم نشد و چون پولی در بساط نبود، تولید آلبوم نیز متوقف شد. پس از شش ماه و البته با اخطارهای فراوان اقدام به شکایت کرد و در چندین نوبت به دادگاه حل اختلاف رفتیم. می گفت چه آلبوم تولید بکنی و چه تولید نکنی، باید پانصد هزار تومن به من بدی! من از حقم نمی گذرم!!

خلاصه در سومین جلسه دادگاه، قاضی مربوطه امر به مصالحه کرد و به من گفت نصف این مبلغ را بده و تمامش کن و تأکید کرد اگر بخواهم تا انتها بروم، ممکن است حکم نهایی، محکومیت صددرصدی باشد، یعنی پرداخت پانصد هزار تومان برای هیچی. طرف ما هم دم درآورد و ابتدا گفت: "از کجا معلوم اشعارم را به آهنگسازان لس آنجلسی نفروخته باشد." که قاضی تذکر داد هر وقت چنین شد، دوباره بیا شکایت کن و بعد هم در برگه مربوطه قید کرد امتیاز اشعار، همچنان در انحصار شاعر است و من علی رغم پرداخت جریمه 250 هزا تومانی، حق هیچ گونه دخل و تصرفی را ندارم. اما طرف باز هم کوتاه نیامد و یک راست زد به صحرای کربلا!!! و گفت: "آقای قاضی، من یک شاعر اهل بیت ام. می دانید تا کنون چند میلیون ایرانی با اشعار من گریسته اند؟ آیا رواست این گونه حقم زایل شود؟"

قاضی هم که امثال وی را به نیکی می شناخت، گفت: "انشاء الله اجر اشعارتان نزد پروردگار عالم محفوظ است و در سرای دیگر پاداش خواهید گرفت" و در نتیجه طرف مقابل را هم راضی کرد تا نصف این مبلغ شکایت را بگیرد و کوتاه بیاید، یعنی دریافت 250 هزار تومان بابت هیچی. حال تا آخرای آذرماه 87 فرصت دارم تا این مبلغ را بابت تولید آلبوم، مخارج اضافی آلبوم، کار فرهنگی، حماقت فرهنگی، بلاهت شخصی و یا هر بهانه دیگر پرداخت کنم. امیدوارم بیان این کج راهه، چراغی برای آیندگان باشد.

نوشته شده توسط هوشنگ سامانی Hooshang Samani در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 20:22 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar