یادی از زنده یاد محمد حسین کیانی، خواننده بزرگ ایل قشقایی

برای هر کسی شاهنامه نمی خواندم

بعد از ظهر جمعه 14 فروردین 1388 به اتفاق برزو طیبی پور، نوازنده نی و از هنرمندان و پژوهشگران موسیقی قشقایی نزد حاج محمد حسین کیانی، بزرگ ترین و شاخص ترین خواننده ایل قشقایی در روستای "جادشت" از توابع شهرستان فیروزآباد واقع در یکصد کیلومتری جنوب شیراز رفتیم. مردی که حکومت چندین شاه و سیاستمدار را خوب به خاطر می آورد، آن روز دیگر نای خواندن نداشت. می گفت "نفسم در نمی آید. سینه ام خراب شده است." اما خوب حرف می زد و ابیات شاهنامه فردوسی را با اشعار و سخن های نغز ترکی در هم می آمیخت.

 

 شعر خوانی فارسی و ترکی محمد حسین کیانی را بشنوید

  

"استاد همنوازم داوود نکسیا بود که تار می نواخت و من هم می خواندم." به همین سرعت که خود گفت، وارد دنیای موسیقی شده بود. خواندن برای او و امثالش بسیار راحت تر از غالب خوانندگان شهری بود. صدایش به لحاظ هنجره چیزی از شش دانگ کم نداشت ولی او بنا به سنت خوانندگی ایل قشقایی، بیشتر دانگ های بالا را می خواند. برای این آواز را نمی خواند که از وی تقدیر کنند یا به به و چه چه بگویند. او شعله ای فروزان بود که می خواند و خیلی هم با حرارت می خواند. در نتیجه همه افراد ایل عاشق صدایش بودند.

  

محمد حسین کیانی

 محمد حسین کیانی در ششمین جشنواره موسیقی نواحی ایران، کرمان زمستان ۱۳۸۳

 

آواز کیانی در حدود 46 سالگی با همراهی سه تار هادی نکیسا را بشنوید

 

بخشی از خنیاگری اش به خوانش داستان های شاهنامه اختصاص داشت. به ترکی قشقایی نقل داستان می کرد و گاهی نیز ابیاتی از شاهنامه، چاشنی داستان گویی اش می شد. می گفت "بیشتر از گوش دریافت می کردم. بلد بودم از روی کتاب هم بخوانم ولی من پای شاهنامه خوانی دیگران نشستم و همه را حفظ شدم. همه داستان های آن را یاد گرفتم." با این وجود ظاهراً شاهنامه خوانی اش آداب خاصی داشت و هر جا و مکانی نمی خواند. "برای هر کسی شاهنامه نمی خواندم. کسانی که علاقه داشتند و حمایت می کردند، می آمدند دنبالم و من در برف و باران هم می رفتم. چون مشتاق بودند، انگیزه بیشتری پیدا می کردم تا برایشان شاهنامه بخوانم. گاهی پیش می آمد در اردوی نظامی قشقایی ها شاهنامه خوانی می کردم. حماسی خوانی هایم باعث تقویت قوای نیروها می شد. در شهرهای زیادی از جمله کرمان، تهران و تبریز شاهنامه خوانی داشتم."

نخستن بار زمستان 1383 او را در ششمین جشنواره موسیقی نواحی ایران در شهر کرمان دیدم. خیلی سر زنده بود و با حرارت زیادی شاهنامه خوانی می کرد. در آن جشنواره به همراه 35 تن دیگر از پیشکسوتان موسیقی نواحی ایران به عنوان چهره شاخص انتخاب شد و یادبود برنزی دریافت کرد. گر چه او کارش طلایی بود و هیچ نیازی هم به نشان های فلزی نداشت. این را می شد از زندگی هنرمندانه و در عین حال ساده اش دریافت کرد. هنگام خداحافظی، به او تعارف کردیم همراه ما به شیراز بیاید. گفت "در تمام این جهان، بهترین جایی که من می توانم راحت باشم، همین خانه ای است که الان در آن سکونت دارم."

آثارش غالباً به صورت غیر رسمی در بازار استان فارس به فروش می رسید. یکی از نوارهای رسمی اش "ایلیاد" (به یاد ایل) بود که با نی نوازی برزو طیبی پور توسط موسسه ارغنون در سال 1379 منتشر شد. می گفت "اولین ضبط هایم روی صفحه گرامافون بود. بعدها نوار آمد. از حدود سال 1340 نوار ضبط شده موجود است. البته من ندارم. دیگران دارند." از این که خوانده هایش به صورت کپی های غیر مجاز دست به دست می شد، ناراحت نبود و بر عکس خاطره جالبی نقل می کرد. "یک بار در چهارراه زند شیراز می خواستم از خیابان رد شوم، دیدم چند جوان آنسوی چهارراه با اشاره به من، بین خودشان حرف می زنند. پیش از این که من به آن طرف بروم، آن ها آمدند و به دورم حلقه زندند. گفتم من شما را نمی شناسم. کیستید؟ مرا می شناسید؟ گفتند: می شناسیم که به سویت آمدیم. گفتم اگر مرا می شناسید، از وجودم تا کنون استفاده کرده اید؟ گفتند: سرشار، سرشار، سرشار. بعد متوجه شدم که آن ها نوار فروش کنار خیابان بودند و به گفته خودشان نوارهای زیادی از صدای من را فروخته اند. یکی از آن ها گفت: صبح وقتی با ده ها نوار به کنار خیابان می آیم، تا غروب، دیگر چیزی نمی ماند. با خود گفتم خدایا صد هزار کرور* شکر که مردم از وجود من، نان می خورند."

 

آواز کیانی در حدود 84 سالگی با همراهی نی برزو طیبی پور را بشنوید

 

برزو طیبی پور یادی از همسر مرحومش می کند که دو سال پیش درگذشته بود. دختر عمویش بوده و ظاهراً خیلی با هم مأنوس بوده اند. یاد معشوقه درگذشته اش باعث می شود اندکی متأثر شود و همگی در سکوت بمانیم تا بار دیگر خود رشته سخن به دست گیرد. از طیبی پور می پرسد "ازدواج کرده ای یا نه؟" پاسخ منفی می شنود. رو به من پرسش خود را تکرار می کند و پیش از آن که پاسخی بدهم به کمکم می آید و می گوید "زن خوب هم امروزه کم گیر می آید." باز هم به یاد دلداده اش می افتد و لحظاتی متأثرانه سکوت می کند. پس از آن، برایمان سفره پند می گستراند. "آدم ها برای این به دنیا نمی آیند که تنها زندگی کنند. این دو روز عمر را با جفت خوبی به سر آورید. خدا رحمت کند سعدی را که می گوید بنی آدم اعضای یکدیگرند. همه به هم وابسته ایم. روزی هر کس را هم خدا می دهد. از تنهایی به در آیید."

 

آخرین عکس محمد حسین کیانی

 آخرین عکس محمد حسین کیانی ۱۴ روز پیش از درگذشت

یکی از ویژگی های خود را تغذیه مناسب عنوان می کرد. استفاده از غذاهای طبیعی و مقوی، یکی از عواملی بودند که باعث شدند وی در مرز یکصد سالگی، بی نیاز از دخالت دیگران بتواند سر پا بیاستد و زندگی معمولی داشته باشد. می گفت "از بچگی زیاد شیر می خوردم. تا همین الان هم این گونه است. البته گاهی گیرم نمی آید ولی هیچ گاه از شیر غافل نبوده ام. در جوانی بیشتر گوشت مصرفی ام از شکار بود و عسل وحشی نیز همیشه پیدا می کردم. الان فقط گوشت مرغ می خورم. دیگر نمی توانم گوشت قرمز بخورم." و نکته مهم این که او از آلودگی های رایج محافل هنری و میهمانی های آنچنانی به دور بود.

تاریخ تولدش را بر اساس شناسنامه 1294 خورشیدی عنوان می کرد ولی خود اذعان داشت که این دقیق نیست. می گفت "وقتی کودکی خرد سال بودم، چند هفته ای پدرم به مسافرت رفت. وقتی برگشت، از او پرسیدم کجا بودی؟ گفت: یک پادشاه کمبوجا (قد کوتاه) داریم، رفتیم دیدیم و برگشتیم. آن موقع احمد شاه برای سفر فرنگ به بندر بوشهر آمده بود و تعدادی از سران ایل قشقایی به دیدارش رفته بودند."

ظهر جمعه 28 فروردین، پرواز کرده بود. صبح شنبه 29 فروردین وقتی طیبی پور تلفن زد و گفت یک خبر بد دارم، ناخودآگاه ذهنم به او معطوف شد. نتوانستم به تشیع جنازه اش بروم و طیبی پور به تنهایی رفت. لحظات پایانی محمد حسین کیانی همانند زندگی طولانی اش رازگونه بود. طیبی پور دقیقه های پایانی عمر کیانی را به نقل از ملک حسین، تنها پسر آن زنده یاد چنین بازگو کرد: "تازه اذان ظهر پایان یافته بود که پدرم بلند شد و کت زیبایش را پوشید. معمولاً هنگام میهمانی های رسمی از این کت استفاده می کرد. صورتش کمی سرخ شده بود و حالت عادی همیشگی را نداشت. گفتم پدر چیزی شده؟ می خواهی ببرمت دکتر و بیمارستان؟ به صورت مرموزی لبخند زد و گفت نه پسرم، چیزی نیست. همان طور که به بالش تکیه زده بود، به طرز عجیبی لبخند می زد و به صورتم خیره شده بود. در همین حال و هوا چشمانش را بست و دم بر نیاورد."

 

روحش شاد و یادش گرامی باد      

 * کرور واحد شمارش قدیم ایران برابر با نیم میلیون است.

 گزیده ای از این مطلب در مجله گزارش موسیقی شماره 20 اردیبهشت 88 چاپ شده است.

 

مطالب مرتبط:

موسیقی قشقایی به روایت شهری

 

سوزی از موسیقی قشقایی