پشت پرده یک جشنواره قشنگ
نگاهی به آنسوی هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران
پشت پرده یک جشنواره قشنگ
شامگاه چهارشنبه 28 اردیبشهت ماه 1390 خورشیدی (18 می 2011) ساعت 9 شب تالار وحدت چهره خندانی داشت و میزبان صدها نفر هنرمند و هنردوست برای برگزاری مراسم پایانی هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران بود. تقریباً همه چیز خوب و بیعیب به دیده آمد اما چیزی که به دیده نیامد و در طول 5 روز برگزاری جشنواره خیلی به چشمان هنرمندان و فعالان درگیر با جشنواره خلید، حاشیههای آزار دهندهای بودند که برخی از آنها را در نامه نسبتاً کوتاهی به سرپرست دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشتهام.
به نام خداوند جان و خرد
جناب آقای علی ترابی سرپرست محترم دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
رونوشت:
-آقای حمید شاهآبادی معاونت محترم هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
-آقای حمیدرضا نوربخش، مدیر عامل محترم خانه موسیقی
اینجانب هوشنگ سامانی به عنوان عضو کوچکی از همکاران پاره وقت هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران علیرغم همه کژیها و کاستیها و نامهربانیها و نامردیها، بنا داشتم دردهایم را در گلو خفه کنم و بگذارم این ناملایمات از دید عموم و به ویژه رسانهها پنهان بماند ولی پایان به ظاهر خوش هفتمین جشنواره موسیقی نواحی چنین نمود که گویا همه چیز درست بوده است. لذا تصمیم گرفتم سفره دردهای ظاهراً بیدرمان حوزه موسیقی با مدیریت دولتی را پیش رویتان پهن کنم. گر چه نیک میدانم شما بر خیلی از این موارد آگاهید و با شناختی که از شخص شما دارم، جنابعالی را متهم به سستی و کمکاری نمیکنم. این نوشتار خطاب به برخی همکاران دولتی است که زیر عناوین مختلف حقوق میگیرند و حق مطلب ادا نمیکنند. مدیریت اجرای این همایش به ظاهر فرهنگی و هنری و حاشیههای زشت و نابخشودنی آن مرا واداشت تا اگر جنابعالی و دیگر همکاران درگیر با این جشنواره بیاطلاعاند، بدانند در این 5 روز چه بر سر هنر و هنرمند رفت.
توهین به بهانه حفظ امنیت
جناب آقای ترابی! همکاران شما در واحد حراست دفتر موسیقی از نخستین روز جشنواره به بهانه امنیت مهمانان داخلی و خارجی، هر گونه آمد و شد ایشان و دوستان بیرونیشان را به شدت محدود کردند که این موارد عموماً همراه با برخوردهای زننده بود. هنرمندان خارجی اگر چه مهمان رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران بودند ولی در واقع ایشان بر اساس روابط دوستانه با آقایان جهانگیر نصری اشرفی، کوثر علی شهبازی و بنده به این دعوت پاسخ مثبت دادند. به همین دلیل در بدو ورود به ایران، پیگیر افراد دولتی نبودند و بر عکس سراغ دوستانشان را میگرفتند. دو هنرمند اهل باکو و تفلیس در هتل پرشیا فقط خواهان دیدار هموطنمان آقای شهبازی بودند. هنرمندان تاجیکستان را خود من در فرودگاه مهرآباد پیشواز کردم. همان جا بیدرنگ سراغ آقای نصری اشرفی را گرفتند. روز جمعه 27 اردیبشهت ماه مراحل انتقال آقای اسدالله عطاأاللهاُف هنرمند پارسی زبان ازبکستانی از فرودگاه امام به هتل پرشیا را شخصاً دنبال کردم و حتی 30 هزار تومان پول تاکسی را از جیبم دادم. یعنی کسی نبود که چنین کند. شما و برخی از همکارانتان برای مراسم آغازین جشنواره به کرمان رفته بودید و سایر همکاران دفتر موسیقی نیز به استراحت روز جمعه خویش مشغول بودند. بنابراین ما به نوعی محرم این مهمانان خارجی بودیم. از ما انتظار داشتند آنها را به بازار ببریم و الی آخر. دوست داشتند با هنرمندان طراز اول ایران دیداری داشته باشند که من در فکرش بودم بدین منظور نشستی را در خانه موسیقی برپا کنم و حتی با دکتر محمد سریر مشورت کوتاهی کردم ولی دریغ که برخوردهای ناشایست عوامل حراست با ما و درست در برابر دیدگان هنرمندان خارجی، افکار ایشان را به هم ریخت. هنرمند گرامی آقای عزیز بیگ ضاءاُف پیرمرد متشرع تاجیکستانی که 3 ساعت پس از فرود هواپیمایش در فرودگاه مشهد عازم تهران شده و ناراحت از این که زیارت بارگاه امام رضا (ع) را از دست داده بود، سراغ مزار آقای خمینی را گرفت –این عبارت خودش بود- گفتم چون خوشبختانه مرقد ایشان سر راه فرودگاه است، روز آخر میبرمتان ولی این رفتارها باعث شد تا روزهای پایانی جشنواره وقتی زیارت مرقد را یادآوری کردم با دلی دردمند گفت «نه، لازم نیست». یا مثال دیگر، از آن جا که اجازه ورود به هتل نداشتم با حاجی اسدالله عطاأاللهاُف خواننده بنام ازبکستان در پیاده روی روبروی هتل صحبت میکردم، مأمور حراست به صورت زنندهای ما را از هم جدا کرد، انگار که طرف حسابش اراذل و اوباش هستند. شب مراسم پایانی جشنواره، استاد اسدالله را در تالار وحدت دیدم و از بابت این حرکت زشت مأمور هموطن پوزش خواستم ولی او مرا در آغوش گرفت و با لحن شیرین سمرقندیاش گفت «ما را با شما علاقه در کار است نه دولت».
ببینید آقای ترابی این دوستان کشته مرده میهن اسلامی چگونه پول دولت میخورند و آبروی ملت میبرند. شما این موارد را دست کم نپندارید. مهمانان خارجی اگر چه حدود 10 نفر بودند ولی آدم کوچه بازار نبودند. هر کدام از ایشان با طیف بزرگی از مخاطبان در ارتباطاند و بیگمان تعریف مثبتی از جمهوری اسلامی ایران برای هموطنانشان به ارمغان نخواهند برد. من در حیرتم مخدوش کردن چهره نظام جمهوری اسلامی در افکار جهانیان اساساً جرم است یا نه؟ اگر هست چه فرقی میکند چه کسی و در چه لباسی باشد و اگر نیست چرا از سخنپراکنی رسانههای معاند نظام، همواره اظهار ناخرسندی میشود؟
کارشکنی آشکار در روند برگزاری
بسیار دردآور است یک جشنواره ملی با هزینه ملت ایران، بستر رقابتهای درون سازمانی کارکنان دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میشود. چنان که میدانید بیشترین حجم برنامهها در سالن رودکی بود که طی دو نشست 90 دقیقهای میبایستی از ساعت 16 تا 20 برگزار میشد اما ناهماهنگیهای بخش اجرایی و در واقع کارشکنیهای بچهگانه باعث شد تا هنرمندان سر ساعت به سالن نرسند و با فشار مدیران تالار مبنی بر رعایت وقت از پیش تعیینشده روبرو شوند. در نتیجه مجری برنامه ناچار بود طوری کار را پیش ببرد که همه هنرمندان دست کم 3 دقیقه روی صحنه بیایند. آن گاه شاهد بودیم هنرمند آذری زبان ما لب به شکایت گشود که شما به ترکهای فلان نقطه ایران بیشتر وقت دادید و الی آخر. تصور کنید جشنوارهای که اساساً برای ایجاد وحدت ملی و یکپارچگی اقوام ایرانی پا گرفته است، بر اثر کارشکنی افرادی مریض احوال، عملاً تهدیدکننده وحدت ملی میشود. چرا ما به عمد کاری میکنیم که هنرمند بومی ما تصور کند او و یا قومش را دست کم گرفتهایم؟
جناب آقای ترابی! اگر هنوز هم ممکن است این اشکال را ناشی از یک عدم هماهنگی کوچولو بدانید، من با عرض تأسف نا امیدتان میکنم. روز دوم که بر اساس جدول برنامه، بنده مجری سالن رودکی بودم، برای جلوگیری از تکرار اشتباه دیروز، شخصاً به هتل رفتم تا دو ساعت زودتر هنرمندان را به سالن بیاورم و هماهنگیهای لازم صورت بگیرد اما با لحن زنندهای گفتند بروید، خودمان می فرستیم. وقتی کمی دیر شد، به سرپرست یکی از گروههای منطقه زاگرس گفتم به هتل برود و هنرمندان را بیاورد. با وی نیز چنین کردند. گویا ساکن تهران بودن سرپرست گروه خودش یک جرم است. خلاصه تا سر ساعت 16 منتظر ماندیم و خبری از هنرمندان نشد. به هر ترتیب در حالی که مردم بلیت به دست پشت سالن منتظر بودند، ما توانستیم ساعت 16:30 برنامه را آغاز کنیم و به طور طبیعی وقت کم آوردیم و متأسفانه درست همان اعتراض دیروز در خصوص بها دادن به فلان قوم و دست کم گرفتن یک قوم دیگر این بار توسط یکی از مخاطبان تکرار شد.
آقای حمید شاهآبادی معاون محترم هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در نشست پایانی هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران گفتند: اقوام ارزشمند و سخت كوش كشور ما همچون دانههای تسبیح در كنار یكدیگر در این جشنواره شركت كردند و جشنواره موسیقی نواحی به سان نخی این اقوام را كنار یكدیگر متحد كرده است. جناب آقای ترابی! آیا عملکرد همکاران شما در این برنامه سترگ، حرمت نهادن به نمایندگان اقوام ایرانی به منظور همبستگی بیشتر بود یا تلاش در جهت پاره کردن نخ آن تسبیح که معاون وزیر بدان اشاره داشتند؟
دستمزدهای مسئلهدار
تنظیم قراردادهای از پیش نوشتهشده برای هنرمندان ایرانی بی آن که حضور هنرمندی در جشنواره قطعی شود، از معایب کار بود. در نتیجه هنرمندان جایگزین پس از پایان برنامهها دست خالی به خانه خود برگشتند زیرا برای ایشان قراردادی تنظیم نشده بود. من این را به حساب فشردگی کارها و عدم هماهنگی به موقع میگذارم اما منطق پرداخت دستمزد هنرمندان خارجی را نمیتوانم درک کنم که هر نفر یک میلیون تومان با احتساب بلیت هواپیمای ایشان در نظر گرفته بودند! طبیعی است دو هنرمند اهل باکو و تفلیس چون بلیت رفت و برگشتشان حدود 300 هزار تومان است، تقریباً 700 هزار تومان دستمزد بگیرند ولی هنرمندان ازبکستان و تاجیکستان به خاطر این که راهشان دور است، پول کمتری دریافت کنند. لابد اگر یکی از مهمانان اهل برزیل بود با توجه به بلیت 3 میلیون تومانی سائوپائولو- تهران، میبایستی آن هنرمند 2 میلیون تومان هم از جیبش بپردازد تا از افتخار جشنواره موسیقی نواحی بینصیب نباشد!
آقای ترابی! آیا شما چنین موضوعاتی را به حساب ناهماهنگی میگذارید؟ یا این که اتاق فکر جشنواره درست کار نمیکند و قادر نیست مسائل بسیار بدیهی روزگار ما را تجزیه و تحلیل نماید؟ در همه جای جهان مرسوم است دستمزد هنرمندان را به ارزهای معتبری همچون دلار و یورو میپردازند. حال این که در مجموعه زیر دست شما، چک ریالی برای هنرمندان خارجی میکشند و ایشان با مشقت ابتدا آن را نقد کرده و سپس در میدان فردوسی به دلار تبدیل میکنند. آیا خریدن 4 یا 5 هزار دلار از بازار آزاد برای دفتر موسیقی خیلی زحمت داشت که چنین نکردند؟
لجاجتهای بی مورد
چون تقریباً همه ایمیلها و تلفنهای هماهنگی با هنرمندان تاجیکستان و ازبکستان از طریق من صورت میگرفت، با توجه به جدول برنامههای جشنواره پیشنهاد دادم بلیت رفت و برگشت 6 نفر هنرمند کشور تاجیکستان با پرواز دوشنبه-مشهد-تهران و بالعکس صورت بگیرد. چون سایر پروازها هیچ انطباقی با جشنواره نداشتند. اما یک لجاجت بی مورد باعث شد بلیت رفت و برگشت آنها را با پرواز مستقیم هواپیمایی تاجیکستان به تهران بگیرند و چون معلوم گردید روز پرواز آنها دقیقاً روز آغازین جشنواره است، بدوبدو یک سر آن را کنسل کردند و بلیت هواپیمایی آسمان گرفتند تا از طریق مشهد به جشنواره برسند. به طور طبیعی این کنسلی مشمول جریمه شد. وقتی هنرمندان تاجیک به ایران آمدند به من گفتند بلیت برگشتشان از تهران به دوشنبه OK نیست. من هم فوری این موضوع را انتقال دادم ولی کسی توجهی نکرد تا این که صبح روز سهشنبه 27 اردیبهشت ماه آقایان متوجه شدند علیرغم پرداخت پول، مسافرانشان نمیتوانند سوار هواپیما شوند و در نتیجه بلیت برگشت تاجیک ایر نیز کنسل و البته مشمول جریمه شد. سپس بدوبدو به سراغ هواپیمایی آسمان رفتند تا لااقل پرواز پنجشنبه مشهد را از دست ندهند. برای پرواز تهران به مشهد نمیدانم بلیت گیرشان نیامد یا ملاحظات مالی داشتند که غروب چهارشنبه 28 اردیبهشت، هنرمندان تاجیکستان را با رنجش خاطر سوار اتوبوس کردند تا صبح اول وقت به پروازشان برسند. ملاحظه کنید رفت و برگشت این هنرمندان دقیقاً همان پیشنهاد من از آب درآمد با این تفاوت که چند صد هزار تومان جریمه بلیت از جیب بیتالمال و شاید هم از جیب هنرمندان تاجیکستان پرداخت شد. علاوه بر آن مهمانان را با مشقت بسیار راهی کشورشان کردیم.
سخن پایانی
ممکن است برای شما و یا دیگر خوانندگان این دردنامه، چنین تصور شود که از کاه کوه ساختهام تا به واسطه آن در حال یا آینده امتیازی بگیرم. من به شما اطمینان میدهم چنین هوایی در سرم نیست و حتی با آرامش خاطر اعلام میکنم آن قرارداد 300 هزار تومانی اینجانب بابت همکاری با هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران را باطل کنید و آسوده خاطر بدارید از این بابت روی پل صراط بازخواست نخواهید شد. ضمن این که خود من هم در طول این 5 روز بارها آماج توهینهای ریز و درشت بودم و بنابراین نمیتوانم پولی را بپذیرم که ظاهراً به عنوان دستمزد ولی عملاً تاوان آن اهانتهاست. اگر قرار بود شرافتم را بفروشم، اینک روزگار بسیار مجللی داشتم.
با ارادت و البته دلی پر درد
هوشنگ سامانی
1 خرداد 1390
Hooshang Samani