ترانه زمینخواران
آهنگ چندرنگی از فرهنگهای گوناگون
ترانه زمینخواران
بی مقدمه، ابتدا شما خوانندگان گرامی را به شنیدن ترانه زمینخواران دعوت میکنم. پس از آن چند سخن کوتاه از کنه ماجرا برایتان خواهم نوشت.
ترانه زمینخواران را از سرور Persiangig دانلود کنید
و اگر نتوانستید
ترانه زمینخواران را از سرور 4shared دانلود کنید

یکی واسهی یه لقمه نون چنگ میزنه / این در و اون در صبح تا شب سر میزنه
اگه جور بشه نصفشم کم میزنه / اگه جور نشه بازم به هر در میزنه
چه کنه خدا این بابا اگه غُر نزنه؟ / بشینه جلو بچههاش چه جور زُل بزنه؟
*****
یکی دیگه هست پشت میز برگ میزنه / بُنچاق و سند چپ و راست هم میزنه
زمین و زمان واسه خودش جم میکنه / سود پولاشو از این و اون کم میکنه
آی زمینخوارا دستتون بابا درد نکنه / زمین خدا مالتون یه وقت درز نکنه
شاید بسیاری از خوانندگان گرامی از ترکیب این آهنگ تعجب کنند که سازهای سهتار، گیتار، تنبک و اودو را به همراه آواز افغانی و مازندرانی و کمی هم موسیقی دستگاهی قاطی کردهایم. گر چه در زمانه ما چنین ترکیباتی خیلی غریب نیست. در خصوص همنوازی سهتار و گیتار، من و دوست گرامی مهدی صالحی از مدتها پیش گهگاه تمریناتی به صورت بداهه داشتیم. این بود که آن را ترکیب مناسبی برای اجرا دانستم و با کمترین امکان موفق شدیم این آهنگ کوتاه را در کمتر از سه ساعت ضبط کنیم. از این میان، سهتار و گیتار به صورت همزمان نواخته و ضبط شدند. مختصر کلام آن را اگر بتوان شعر نامید، خودم سر هم کردم. داستانش را کمی پایینتر خواهید خواند.

علیاکبر خلعتبری (خواننده) a.a.khalatbari@gmail.com
سید حامد موسوی (تنبک و اودو) seyedhamed.mousavi@facebook.com
سهیل سعیدی (صدابردار) soheil.saeedi@yahoo.com
مهدی صالحی (گیتار) classical_mahdi@yahoo.com
علیاکبر خلعتبری که دوست دوران دانشگاهی من است، با پشتوانه ده سال شاگردی استاد حاتم عسگری فراهانی، در ضبط این کار پیشقدم شد و علاوه بر آن که قرار ما برای همکاری، کاملاً داوطلبانه بود و هیچ گونه دستمزدی در کار نبود، وی پذیرفت بخشی از پول استودیو را هم بدهد که بسیار سپاسگزارش هستم. دیگر هنرمند گرامی، سید حامد موسوی، یار همیشگی من در چنین اجراهای بیمزد است. او در همه کنسرتها و ضبطهای دیگر، بنا بر آن که یک موزیسین حرفهای است، دستمزد میگیرد ولی در این خصوص نیک میداند که ما به اصطلاح بیزینسی نداریم و کاملاً دلی کار میکنیم. دیگر این که شعور نوازندگی وی همواره چون دستیار آهنگساز عمل میکند و معمولاً نیازی نیست به او بگویم چه کند و کجاها را چگونه بنوازد. پنجهاش پرتوان و دلش همیشه خوش باد. صدابردار خوب استودیو رهگذر هفت اقلیم، سهیل سعیدی نیز چون همیشه پرتوان و دقیق پشت میزش یاریگرمان بود.
پیشکش به جمشید
هسته بنیادین آهنگ بنا به گفته دوست گرامی هوشنگ جاوید، یک ملودی آشنا از مزارشریف افغانستان به نام «یا مولا دلم تنگ آمَدَه» است که در ایران با تغییر گویش به صورت «یا مولا دلم تنگ اومده» خوانده میشود. من کمی در جملهبندی آن دست بردم و تکرارهایش را بر اساس کلام خودم تنظیم کردم و برای آن که از یکنواختی ملودی بومی کمی فاصله بگیریم، گریزی به گام مینور یا دانگ دوم دستگاه نوا زدم که در ابتدا و میانه آهنگ با سهتار شنیده میشود ولی خوانش کلام کاملاً در فواصل شور است. البته اصل آهنگ در فواصل شور قدیم (گام فریژین) خوانده میشود ولی در این جا بر اساس شورِ موسیقی دستگاهی اجرا شد. اندک آواز میانه آهنگ نیز با آهنگ و گویش مازندرانی به دلیل بومی بودن خواننده است و اگر خواننده ما کُردزبان بود، بیگمان از او خواهش میکردم به جایش کمی آواز «حَیران» بخواند. عبارت مازنی «فقیری بَمیری» که در لابلای آواز شنیده میشود، گزیدهای از سروده بلند فرهود جلالی کندلوسی است. او نیز پیوسته پیروز باد.

گنبد خواجه نظام الملک، مسجد جامع اصفهان
اما جمشید کیست؟ تنها یک بار دیدمش، درست پشت مسجد جامع اصفهان. آن جا که دیگر جذابیتی برای جهانگردان خارجی و گردشگران داخلی ندارد. داشتم از زاویههای گوناگون گنبد هزار ساله خواجه نظامالملک عکس میگرفتم که با یک گونی پر از کارتن و کاغذپاره سر رسید و کنجکاوانه جویای دلیل عکاسی من. مهربانانه پاسخش دادم و چون از روزگارش جویا شدم، دلم گرفت. باورش دشوار بود در هزاره سوم میلادی، در کشور جمهوری اسلامی ایران، هنوز بردهداری پنهان رایج باشد. جمشید، نوجوان 13 ساله اهل هرات افغانستان را که پدرش به جرم قتل غیرعمد به زندان هرات افتاده بود، در ازای آزادی پدرش، به مدت ده سال به یک سرمایهدار افغانی مقیم اصفهان فروخته بودند تا به گردآوری ضایعات کاغذی و پلاستیکی بپردازد. آن روز یعنی نیمه اردیبهشت 1391 خورشیدی (می 2012 میلادی) تنها دو سال از دوران بردگی وی میگذشت. ماهی دو هزار تومان بابت حمام و نظافت دریافت میکرد و خوراک هر شبش تنها سیبزمینی و یا تخممرغ بود. درس و تربیت و ورزش و تفریح و سایر تجملات زندگی ما نیز همگی به مرخصی رفته بودند. امیدوارم دوست افغانی من فرامرز تمنّا که در وزارت امور خارجه این کشور گویا سمت سخنگویی دارد و اتفاقاً هراتی و همشهری جمشید است، ردش را بگیرد و سند آزادیاش را بستاند. برای نیروی انتظامی اصفهان هم کار دشواری نیست این بنده در بند را از دست قاچاقچیان انسان برهاند و به آغوش خانوادهاش بازگرداند. میخواستم از او عکسی بگیرم، نمیدانم چرا دستانم لرزید. فقط همین اندک را به خاطر سپردم. هنگام جدایی از او، ناخواسته ملودی آشنای مزارشریف افغانستان در ذهنم چرخید و با این واژگان گره خورد، گر چه واژه واژه آن، زندگی تلخ جمشید را به طور کامل پوشش نمیدهد.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani