چرا شجریان استاد است 1
چرا شجریان استاد است (1)
واژه استاد در فرهنگ ما هیچ پشتوانه رسمی یا حقوقی ندارد. هر شخص به سلیقه خود هر کسی را دوست دارد، استاد خطاب می کند. چون معیار مکتوب و مدونی هم نیست، نمی شود گفت کدام درست و کدام غلط است. با این وجود هر علاقه مندی برای کاربرد این واژه دلایل خودش را دارد و احتمالاً در جای خودش قابل احترام است. بنابراین نمی توان برای دیگران تعیین تکلیف کرد. من هم وقتی این مطلب را می نویسم، برای اینکه پیشوند استاد را به شجریان بچسبانم، دلایل خودم را دارم که ممکن است مورد قبول کسی نباشد. در واقع فکر می کنم برخی از کارهای ایشان کلاس درس مفصلی برای اهل موسیقی هستند و در این زمانه پر ازدحام که دیدن حضوری آدم ها خیلی سخت شده است، بهترین استفاده را از نمونه کارهای شاخص ایشان می توان برد. بر این اساس با توان محدودم، در چند شماره بعضی از این ویژگی های خوانندگی استاد شجریان را خواهم نوشت.

استادی جناب شجریان در درجه اول، فهم و درک صحیح ایشان از زبان فارسی است. به قول استاد گرانمایه مصطفی کمال پورتراب "کسی که زبان فارسی را عمیقاً درک کرده باشد، هم خوب حرف می زند و اگر صدای خوشی داشته باشد، خوب هم می خواند." ایشان توصیه موکدی به آهنگسازان و خوانندگان می کنند که "وقتی با شعر فارسی برخورد می کنید، چنین تصور کنید که می خواهید با فردی حرف بزنید. آنگاه متوجه خواهید شد واژه ها را با چه کیفیتی ادا کنید." این دقیقاً همان نکته ای است که یگانه آوازخوان دوران ما، آن را خوب بلد است و خیلی خوب هم ادا می کند.
مصرع اول بیت نخست را باز هم پرسش گونه و البته با تأکید بیشتر می خواند، غم زمانه خورم یا فراق یار كشم، و سپس کمبود طاقت خود را با صدایی لرزان و ملتمسانه چنان ادا می کند که شنونده باورش می شود او کم طاقت است، به طاقتی كه ندارم كدام بار كشم، خواننده که بین دو گزینه "غم زمانه" و "فراق یار" سرگردان است، عبارت "کدام بار کشم" را پرسشی و البته کمی طلبکارانه ادا می کند و بلافاصله پس از آن با حالتی استدلالی به شنونده تفهیم می کند که نه صبری دارم که عقلم را یاری کند و نه عقلی که به من دلداری بدهد، نه دست صبر كه در آستین عقل برم نه پای عقل كه در دامن قرار كشم
با حالتی منطقی درد دل می کند که از نظر روحی توان کناره گرفتن و فراموش کردن او را ندارم، نه قوتی كه توانم كناره جستن از او، و با همان حالت استدلال می کند که قدرتی هم برای این که به وصالش برسم، ندارم، نه قدرتی كه به شوخی در كنار كشم، پس از این که حرف دلش را گفت، درد دلش را بیرون می ریزد و با تحریر طولانی درد پنهان را آشکار می سازد.

در بیت چهارم با تغییر لحن آشکار به خود نهیب می زند که وقتی ظلم و ستم دشمنان را می توانی تحمل کنی، چو می توان به صبوری كشید جور عدو و آنگاه با همان حالت نهیب گونه، لحن پرسشی هم به خود می گیرد و از خود می پرسد چرا این آستانه تحمل را برای جور یار نداشته باشی، چرا صبور نباشم كه جور یار كشم و آنگاه برای اینکه دو بیت بعدی را در فضایی آرام تر می خواهد بیان کند، از اوج به فرود می آید.
دو بیت پایانی ماهیت اندرز گونه دارند و از آنجا که نصیحت همواره در صداهای بم ادا می شود، تأثیر مطلوب خود را می گذارند. گوشه رهاب غالباً در چنین مواردی خود نمایی می کند.
شراب خورده ساقی ز جام صافی دوست ضرورت است كه درد سر خمار كشم
گلی چو روی تو گر در چمن بدست آید كمین دیده ی سعدی پیش خار كشم
* نمونه های صوتی این مطلب از کیفیت پایینی برخوردارند. علاقه مندان برای شنیدن اصل آواز می توانند سی دی یا نوار "نوا مرکب خوانی" استاد را تهیه کنند. اثری به یاد ماندنی با آهنگسازی پرویز مشکاتیان و جواب آواز تکرار ناشدنی استاد محمد موسوی.
Hooshang Samani