هيچ گاه سری سازی نکرده ام
گفت و گو با عبدالحسین مختاباد خواننده موسیقی ایرانی
هیچ گاه سری سازی نکرده ام
سید عبدالحسین مختاباد یکم فروردین ماه 1345 در روستای امره از توابع شهر ساری متولد شد. دوران دبستان، راهنمایی و دبیرستان را در شهر ساری گذراند و همزمان به تعزیه خوانی در گروه های تعزیه محله اش هم پرداخت. از سال های اولیه انقلاب با شنیدن آلبوم های گروه چاووش و صدای محمدرضا شجریان به موسیقی سنتی علاقه مند شد و تمرین و ردیف خوانی را با سرمشق قرار دادن کارهای شجریان پی گرفت. سال 1363 با قبولی در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران به این شهر آمد و از همان زمان به کلاس درس استاد کریم صالح عظیمی در رادیو رفت و آموزش ردیف آوازی را نزد ایشان تا سال 70 ادامه داد. مختاباد از یک سال بعد به واحد موسیقی حوزه هنری پیوست و همراه حسام الدین سراج و محسن نفر در شکل دهی به این بخش نقشی جدی ایفا کرد. اواسط سال هفتاد وی نخستین آلبوم خود با عنوان «تمنای وصال» را به بازار موسیقی عرضه کرد. در این آلبوم که با آهنگسازی زنده یاد حسین فرهادپور ضبط شده بود، مختاباد برخی از ملودی های تصانیف را هم خود پرداخت کرد. مختاباد در فاصله سال های 72 تا 77 بیش از 10 آلبوم موسیقی را خواند و آهنگسازی کرد و در این مدت هم نزد محسن الهامیان، کامبیز روشن روان و برخی دیگر از استادان موسیقی با علومی چون سلفژ، هارمونی و آهنگسازی آشنا شد. در میانه های سال 77 مختاباد برای ادامه تحصیل به کانادا رفت اما پس از اقامت دوساله در این کشور تحصیلات خود را در دانشگاه گلد اسمیت انگلیس پی گرفت و زیر نظر جان بیلی دوره های فوق لیسانس و دکترای خود را گذراند. آخرین اثری که عبدالحسین مختاباد منتشر شده آلبوم «ماه مجلس» است که چندی پیش روانه بازار شد. او به همراه گروه رودکی از شش تا هشت شهریور در تالار وحدت روی صحنه خواهد رفت به همین بهانه به گفت وگو با او نشستم.

جناب آقای مختاباد، در اولین آلبوم شما به نام «تمنای وصال» محوریت سازبندی با سازهای ایرانی بود و برخی سازهای ارکسترسمفونیک، نقش همراهی را ایفا می کردند. پس از آن شما تجربه های گوناگونی داشتید. در همکاری که با آقای فریدون شهبازیان داشتید، موسیقی کاملاً بر عهده ارکستر زهی بود، یا مجموعه یی با ترکیب آواز و پیانو داشتید، همچنین در برخی کارهایتان موسیقی به سبک و سیاق ارکستر استاد پایور بسیار نزدیک می شود. پس از این تجارب گوناگون به چه جمع بندی رسیده اید و فکر می کنید کدام بیان قوی تر است؟
نمی شود تفاوتی گذاشت که کدام بیان قوی تر است. هر آهنگسازی در مواجهه با الهام، در کنار ایده ملودیک، ترکیب بندی جدیدی دریافت می کند. گاهی موسیقی را بر اساس یک ساز تنها می شنود، گاهی یک گروه سازی کوچک و گاهی یک ارکستر بزرگ. در حقیقت این موضوع به تصویری که در ذهن آهنگساز شکل می گیرد بستگی دارد. من به شخصه هیچ پایبندی به ارکستراسیون ثابتی ندارم و در هر اثر جدید در مورد ارکستراسیون قطعه تصمیم می گیرم و در کار همه موسیقیدان های دنیا این مطلب به چشم می خورد.-
هنرمندان در جوانی به تجربه می پردازند و در دوره میانسالی بعد تنوع تجارب کمتر و ثبات جایگزین می شود. آیا شما به ژانر خاصی متمایل نشده اید؟
به نظر من یک آهنگساز با یک ساز یا یک ژانر پیوند اخوت نبسته بلکه آهنگساز با موسیقی پیوند بسته. در آهنگسازی، اصلی هست که ساز در خدمت آهنگساز است و تشخیص او است که تعیین می کند چه سازی، چه نغمه یا چه مایه یی را اجرا کند. اتفاقاً هیچ آهنگساز بزرگی با یک ساز یا یک ژانر پیوند ابدی نبسته است. مثلاً بعضی نغمات و ایده ها برای سنتور بهتر است تا برای تار... من هم این تجربیات را پیگیری می کنم و هیچ گاه به این اعتقاد نرسیده ام که دیگر تجربه و جست وجو کافی است.
برای شما اقدام به تجربه جدید، صرفاً یک میل و کشش درونی است یا به خاطر دیدگاه هنری تان است که تجربه را یک حسن و یک اصل هنری قلمداد می کند یا به دلیل بازخوردی که از مخاطبان تان در قبال آثار قبلی تان در جامعه می گیرید به تجربه روی می آورید؟
من هیچ گاه به خاطر اینکه اثر قبلی ام با اقبال مواجه شده اقدام به سری سازی نکرده ام. هر کاری یک تجربه یی است که به پایان می رسد. البته در کار یک هنرمند مجموعه ای از الهامات درونی و بازخوردهای بیرونی به اثرش شکل و سمت و سو می دهد. این موضوعی است مسلم. من در طول روز زمان زیادی را به شنیدن موسیقی می پردازم و حس می کنم هیچ کتابی، هیچ دستور العمل موسیقایی بهتر از شنیدن نیست. من معمولاً صبح زود از خواب بیدار می شوم و کار ترجمه را شروع می کنم. از 5 تا 8 صبح؛ در مدت ترجمه به موسیقی نیز گوش می دهم. از موسیقی کلاسیک گرفته تا موسیقی معاصر کلاسیک تا آثار موسیقیدان های ایرانی. و اصلاً هم با خودم قرار نگذاشتم در طول کار به موسیقی با دقت کامل گوش بدهم. همین طور که با موسیقی همراه هستم، یک قطعه کوتاه، یک ترکیب جالب، باعث می شود دست به خلق یک ملودی کوچک بزنم و بعد آن را بسط و گسترش دهم. برای من مجموعه تعاملات درونی و بیرونی، تصنیف موسیقی را کلید می زند.
دو نگاه کلی در مورد خلق اثر هنری وجود دارد. اولین نگاه بر این پایه است که هنرمند تشخیص خود را مبنای خلق اثر هنری قرار می دهد و هیچ توجهی به قضاوت دیگران در مورد اثر هنری اش ندارد. نگاه دیگر سلیقه و خواست مخاطبان را ملاک خلق اثر هنری قرار می دهد. در نگاه اول هنرمند ممکن است به این ورطه بیفتد که اثری را خلق کند که جز خودش هیچ مخاطبی نداشته باشد یا مخاطبان اندکی را متوجه خود کند و به طور کلی باعث دور شدن هنرمند از جامعه و مردم شود. در نگاه دوم این امکان وجود دارد که هنرمند به قدری به سلیقه و خواست مردم تن در دهد که به ابتذال کشیده شود. گو اینکه البته هنرمند می تواند با حفظ خواست عموم مردم به بیان دیدگاه های زیبایی شناسانه خود و تاثیر خاص خود جامعه نائل شود. شما خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟
هنرمندی که در کار خود دانش داشته باشد، این ترکیب برایش سخت نیست. اگر کسی به ابتذال سوق پیدا کند نشان دهنده این است که او دانش ندارد. مسلم است که در تعامل هنرمند و جامعه، هنرمند باید خودش را به روز کند. به این معنی که مطالعه داشته باشد، با خودش ارتباط و خلوت داشته باشد، با آثار هنری در ارتباط باشد، با جامعه ارتباط داشته باشد و از اتفاقات بیرونی تاثیر بگیرد و در قبال آن واکنش نشان دهد. حتی ناهنجاری های اجتماعی می تواند در اثر هنرمند منعکس شود و در قبال آن موضع گرفته شود.
بزرگ ترین چالش هنرمندان موسیقی این است که یا آثاری خلق کنند که دیگران قادر به درک آن نباشند که آنگاه شنونده از سوی هنرمند، متهم به سطحی نگری می شود یا اینکه به سمت سلیقه مخاطب بروند و آثاری خلق کنند که از سوی همکاران شان به بازاری شدن متهم شوند. کمتر پیش می آید کاری هم محبوبیت عام زیادی داشته باشد و هم مورد تایید دیگر هنرمندان باشد...
این مطلبی است که منحصر به ایران نیست بلکه در سراسر دنیا رخ می دهد. با رواج موسیقی پاپ، موسیقی هنری و جدی در دنیا هم دچار مشکل شده. مثلاً شرکت های موسیقی کمتر به تولید و اجرای آثار کلاسیک اقدام می کنند. خیلی از آثاری که در این زمینه منتشر می شود با حمایت نهادهای دولتی و البته با بودجه های سنگین به تولید می رسند. بخشی از وظیفه دولت در اروپا این است که از موسیقی جدی و هنری حمایت مستقیم کند. و این کار بودجه مخصوص به خود را دارد. برای مثال ممکن است محصول تولید شده در کل دنیا بیشتر از سه چهار هزار نسخه فروش نرود ولی سیستم حمایتی موظف است به طور منظم به کار اجرای مجدد و انتشار آثار موسیقی کلاسیک بپردازد زیرا موسیقی کلاسیک هویت آنها است. موسیقی ایرانی هم هویت ما است. این زمینه مساعد وجود دارد که موسیقی ایرانی وارد عرصه اجتماعی شود و موفق هم باشد ولی متاسفانه موسیقی جدی در ایران متولی دولتی ندارد؛متولی که بتواند این موسیقی را در سطح ملی و در سطح بین المللی مطرح کند. اگر موسیقی هنری، متولی داشته باشد هنرمند دیگر به فکر این نیست که اثرش فروش می رود یا نه. در همه جهان ما شاهد رواج موسیقی پاپ به مفهوم موسیقی مصرفی و بازاری هستیم ولی دولت ها از هنر جدی بدون چشمداشت مالی حمایت مستمر و گسترده می کنند. در آنجا شبکه های تلویزیونی وجود دارد که منحصراً به پخش موسیقی می پردازند. یا جشنواره های فراوانی در سطوح مختلف که در جهت حمایت از موسیقی جدی فعالیت می کنند و جالب این است که اکثراً مخاطبان چند ده هزار نفری دارند و بلیت های اجراهایش از چند هفته جلوتر کاملاً به فروش می رسد. چنین برنامه ریزی ها و جریان هایی می تواند هنرمند را روی پای خودش نگه دارد. بنابراین هنرمند باید به کار خود بپردازد، متولی هم باید ساز و کار مناسب را ایجاد کند و البته در خصوص پرسش شما همواره سعی کرده ام رفتار بینابینی داشته باشم. یعنی هم سعی کرده ام خبرگی خودم را در ساخت اثر نشان بدهم و هم سعی کنم اثر را طوری بسازم که مخاطب ارتباط نزدیک تری با آن برقرار کند.
شما تلویحاً اشاره کردید که دغدغه فروش دارید.
صد درصد. برای اینکه جریان هنری دنیا در حال تغییر است. آن رفتارهای اتوکشیده یی که موسیقی هنری با مردم داشته در حال تغییر است و موسیقیدان سعی می کند در ارتباط مثبت و رویارو با جامعه و مخاطبان خودش باشد.
- جناب آقای مختاباد، معمولاً هنرمندانی که خاستگاه های قومی قوی تری دارند، به موسیقی قومی خودشان گریزی می زنند و چه بسا در آن ژانر بتوانند تبحر بیشتری بروز بدهند. آیا شما در این خصوص تلاش هایی داشته اید؟
بله. در جشنواره موسیقی فجر یک قسمت از برنامه را منحصراً به موسیقی مازندرانی اختصاص داده ام. همچنین آلبومی با عنوان « دل گپ » به معنی صحبت دل را با همکاری آقای ترابی نژاد کار کرده ایم.
این اولین اقدامات شما بوده است؟
خیر. من همواره به صورت جسته و گریخته در کنسرت هایم موسیقی مازندرانی اجرا کرده ام. و هیچ وقت این موسیقی را فراموش نکرده ام. و احساس دین به این موسیقی دارم و بخشی از پروژه هایم برای آینده این است که به این موسیقی بپردازم.
در تجربه آلبوم «شبانگاهان» که با تنظیم آقای فریدون شهبازیان بود، گمان می کنم ملودی ها را شما ارائه کرده باشید زیرا پیشینه تان در تعزیه خوانی به گیرایی آن اثر بسیار کمک کرد. در این کار یک خمیرمایه مذهبی در خدمت یک کار نه الزاماً مذهبی قرار گرفته و خوب هم از کار درآمده. از آنجا که تم های مذهبی هم در میان مردم محبوبیت دارند و هم به موسیقی اصیل ما نزدیک هستند آیا قصد کرده اید چنین تجربه یی را تکرار کنید؟
اتفاقاً من برخی ملودی هایی را که از نوحه خوان ها و تعزیه خوان ها در ذهنم بوده یادداشت کرده ام و روی آنها کار می کنم. در اروپا خاستگاه موسیقی کلاسیک، کلیسا و موسیقی مذهبی است. اگر باخ را از موسیقی کلاسیک بگیریم دیگر نه موتسارت به وجود می آید، نه بتهوون و نه دیگران. بنابراین کلیسا خاستگاه موسیقی بوده است. ولی در حال حاضر در ایران از موسیقی مذهبی خیلی افراطی استفاده می شود. بماند که در حال حاضر مرز بین موسیقی عزاداری و موسیقی مولودی قابل تشخیص نیست. خدا مرحوم پدر را رحمت کند؛ ایشان وقتی نوحه می خواند، من شنونده لذت می بردم از آن ملودی ها، از آن اشعار. در گذشته من موسیقیدان، به سراغ نوحه خوان ها و مداح ها می رفتم و برداشت می کردم. الان برعکس شده، و آنها از ترانه های سطح پایین که بعضاً از خارج از ایران وارد می شوند مایه می گیرند، جریان لوث شده. معکوس شده. نوحه ها و مولودی هایی که در رسانه ملی در عزا و عید پخش می شوند هم با هم فرقی نمی کنند. فقط با اولی سینه می زنند و با آن یکی دست می زنند، و شاید شنونده بپرسد امروز جشن است یا عزا؟ مصرف بیش از حد ملودی موسیقی مذهبی و برعکس شدن چرخه یاد شده، در من حسی ایجاد می کند که اگر بخواهم به آن ژانر نزدیک شوم به ریا کاری متهم می شوم. گرچه ملودی های خوبی جمع آوری کرده ام و در حال کار روی آنها هستم ولی در شرایط فعلی این رشد بی حد و حصر و بی رویه این نوع موسیقی مذهبی مانع می شود که به خودم اجازه بدهم وارد این حیطه بشوم. و بسیار هم متاسفم که کار به اینجا کشیده شده. من نذر دارم هر سال در عاشورا بخوانم و هر سال در همان روستای خودم، نذر خودم را ادا می کنم. در همان روستا می بینم که یک نوحه خوان جوان از یک ترانه لس آنجلسی مایه گرفته و می خواند. یا یک ترانه کوچه بازاری را رویش نوحه گذاشته. و این نشان از نقصان در هدایت تشکلات مذهبی است. البته در همان روستا شاهدم که هنوز پیرمرد ها، با چه آدابی و چه اشعاری به اجرای نوحه بر اساس موسیقی مذهبی اصیل می پردازند. بنابراین من احساس می کنم زمان، زمان مناسبی برای این کار نیست.
از بیست سال پیش به این طرف، چه خود موسیقی و چه تنظیم، پیچیده تر و فنی تر شده، در همه گونه ها. ولی خیلی واضح است که آثار به مرور از حس دور شدند. به دیگر بیان، تکنیک جای حس را تنگ کرده و بر آن غلبه دارد. شما در آثار خودتان این موضوع را مشاهده می کنید؟
من همیشه سعی کرده ام تکنیک و احساس را با هم آشتی بدهم و هر دو، مقوله های بسیار عمیق در هر هنری است. اگر هنرمند تکنیک نداشته باشد، نمی تواند احساساتش را بیان کند و بر عکس. احساسات بدون تکنیک خیلی لخت و عاری از بیان هنری است. البته جمع کردن این دو بسیار سخت است.
منظور من تکنیک به معنی تکلف، به معنی به رخ کشیدن توانمندی ها به مخاطب است.
بله این موضوع دیگری است که در همه انواع موسیقی بوده و هست. بسیاری از آهنگسازان عملاً نوازنده را به چالش می کشند. اما باید گفت در موسیقی ایرانی هنوز خیلی نیاز پرداختن به تکنیک وجود دارد و هر چه به این مقوله پرداخته شود خوب و سازنده است و ما باید استقبال کنیم و اجازه بدهیم این نوازنده که معمولاً جوان و انباشته از توانمندی و تکنیک است خودش را بروز دهد. ولی این باید هدایت شده باشد. تا به مرور، نوازنده در مقام مصنف به یک پختگی و عمق نائل شود و البته این معمولاً تا حد زیادی در درون خود نوازنده با بالا رفتن سن به طور درونی رخ می دهد. باید اضافه کرد این روند به ارتقا و کشف امکانات ناشناخته ساز نیز می انجامد.
قرار است به زودی به همراه گروه رودکی روی صحنه بروید. لطفاً درباره برنامه یی که پیش رو دارید مقداری توضیح دهید.
این کنسرت از ششم تا هشتم شهریورماه در تالار وحدت اجرا می شود..
این برنامه از چه بخش هایی تشکیل شده؟
در این برنامه با موسیقی مواجه خواهید شد که مانند آن را در آلبوم «بهشت من» شنیده اید، به علاوه چند کار دیگر از آلبوم موسیقی « ماه مجلس» اجرا خواهد شد، همچنین در یک بخش آوازی اتودی را که روی یکی از اشعار احمد شاملو کار کرده ام، اجرا خواهم کرد. برنامه از دو قسمت تشکیل شده؛ در قسمت اول من به همراه گروه موسیقی رودکی به سرپرستی آقای محسن حسینی به اجرای برنامه خواهیم پرداخت. در بخش دوم، ترکیب تغییر می کند و آقای احتشامی (پیانو) به همراه دو نوازنده تنبک و دف من را همراهی خواهند کرد. در این کنسرت، ساخته های خود من، آقای حسینی سرپرست گروه رودکی، آقای احتشامی نوازنده پیانو و دیگر اعضای گروه اجرا خواهد شد.
تنظیم قطعات به چه نحو بوده است؟
خود من، آقای حسینی و آقای احتشامی در تنظیم قطعات همکاری کرده ایم.
چرا تالار وحدت را برای اجرا انتخاب کردید؟
علت اصلی انتخاب من به این خاطر بود که این سالن جزء معدود سالن های جدی موسیقی کشور به حساب می آید. در حال حاضر به دلیل فقدان سالن های استاندارد موسیقی، کنسرت های موسیقی برای مخاطب و هنرمند، ایجاد زحمت و مشقت های متعدد می کند؛ از دسترسی به سالن، ترافیک اطراف سالن و محل پارک خودرو گرفته تا تجهیزات فنی و صوتی و امکانات رفاهی سالن، چه برای هنرمند، چه برای مخاطب. برای مثال کنسرتی که قرار است در مدت سه ساعت آغاز شود و خاتمه یابد به خاطر عدم طراحی و برنامه ریزی مناسب از لحظه ورود اولین حضار تا انتهای برنامه بیش از پنج ساعت به طول می انجامد. در چنین شرایطی جنازه هنرمند به خانه می رسد، قطعاً هیچ تقصیری متوجه هنرمند نیست؛ سالن پاسخگوی نیاز این خیل جمعیت نیست. بسیاری از این سالن ها، محل برگزاری اجتماعات هستند. در یک سخنرانی هر کسی می تواند در خلال برنامه وارد یا خارج شود ولی در یک کنسرت معمولاً کسی نمی تواند و نمی خواهد در میانه اجرا وارد یا خارج شود. از این مورد که بگذریم مثلاً در یک کنسرتی که اخیراً برگزار شد، در یک شب اجرا نوازندگان در آسانسور گیر کردند و کنسرت با تاخیر اجرا شد. این در حالی است که متولی سالن برای هر شب، چندین میلیون تومان به عنوان اجاره دریافت کرده. در همین سالن برای محل استقرار و استراحت هنرمندان سرویس بهداشتی طراحی نشده و هنرمند مجبور است مثل بقیه مخاطبان در صف انتظار سرویس بهداشتی بایستد، شما خودتان قضاوت کنید که هنرمند در چنین شرایطی با چه روحیه یی به روی صحنه می آید. اینها موضوعاتی ابتدایی هستند. مسائلی مانند کیفیت پخش صدا و سیستم تهویه مطبوع و خدمات رفاهی دیگر مسائلی هستند که هنرمند و شنونده با آنها مواجه هستند و کج دار و مریز می کنند. به هر تقدیر به دلیل اینکه تالار وحدت سالن استاندارد و مناسبی است، من این مکان را انتخاب کردم.
این مطلب یکشنبه ۳ شهریور ۸۷ در روزنامه اعتماد چاپ شد
Hooshang Samani