نگاهی به اثر تازه انتشاریافته «بی تو به سرنمی شود» با صدای محمد رضا شجریان

نغمه های تازه از نواهای كهن

«بی تو به سرنمی شود» دومین محصول همكاری حسین علیزاده و محمدرضا شجریان در سالهای اخیرمحسوب می شود. حضور شجریان در كنار علیزاده آن هم در شرایطی كه هیچیك از استخوان داران موسیقی دستگاهی ایران، همدیگر را نمی تابند، امری نادر است. این حركت به تعبیر علیزاده «بامهر و مهربانی شروع شد»، اگرچه تردیدی نیست همدلی از همزبانی خوشتر است. اما همدلی و مهربانی صرف هم نمی تواند در هیچ عرصه ای كفایتگر امور باشد. زبان نیز باید مشترك یا تا حد ممكن به هم نزدیك شود. دیدگاههای نوجویانه در كنارگرایشهای بشدت سنتی همواره از تولید محصول عقیم بوده است حتی اگر بهترین همدلی ها در آن به وجود آمده باشد.

 

 شجریان، کلهر و علیزاده

 

حال ببینیم «بی تو به سر نمی شود» چگونه به وجود آمد.اگر به واقعیت مطلب بخواهیم نزدیك شویم ناچاریم نقبی به گذشته های نسبتاً دور بزنیم. به دوره ای كه به زغم و اعتراف اغلب موسیقیدانان و موسیقی دوستان، اوج كارهای محمدرضا شجریان بود. دوره ای كه با آثار چاووش در اوایل انقلاب آغاز و با اثر «دستان» در سال ۶۷ به پایان رسید. بعد از این اگرچه استاد هیچگاه بیكار ننشسته اما نتایج حاصل معمولی تر از آن بوده است كه قلمی متوجه خودكند. با این وجود سال ۷۶ «شب،سكوت، كویر» آغازگر جنبشی نو می شود. تجربه ای جدید از یك آهنگساز تازه نفس براساس موسیقی خراسان، جایی كه نواهایش درخون شجریان موج می زند.

همزمان و بی ارتباط با این اثر، حركت دیگری از سوی حسین علیزاده انجام می گیرد. «رازنو» تجربه ای جدید در نواسازی با گوشه ابداعی «داد و بیداد» و تركیبی بدیع از آواز چندصدایی سراسر ایرانی، راهی بازار هنر می گردد. در این شرایط زمینه برای یك همجوشی موسیقایی مهیا می شود. ازیك طرف تجربه های جدید نواسازی و تركیب اصوات و از طرف دیگر صدایی پخته و برآمده از چندنسل موسیقی كه انتظار یك تحول را می كشد و بدین ترتیب می رفت تا بهار بسیار كوچكی در موسیقی كلاسیك ایرانی متولد شود اگرچه نامش «زمستان است» اما مولود نو رسیده اثر پیچیده و فوق العاده ای نبود. فقط یك ویژگی برجسته داشت و آن اینكه با تمام كارهای قبلی استاد متفاوت بود. همین نكته برای آفرینش اثری قوی تر و البته از نوع دگر می توانست كافی باشد. براین اساس «بی تو بسرنمی شود» پدید می آید. فضای موسیقایی، دیگر گوشه جدید و ابداعی «داد و بیداد» نیست بلكه عنوان اثر دستگاه نوا باگردش هایی در آواز بیات كرد اعلام می شود.

نوا به روایتی از قدیمی ترین مقامهای موسیقی ایران است. اكنون قرار است از این نوای كهن، نغمه ای تازه شنیده شود. برخلاف سنت رایج تار نغمه ای را از درآمد شور می آغازد و پس از چندی در نوا تحویل كمانچه می دهد. ساز كششی پس از آماده سازی فضای نوا، به همراه تار قطعه ای ضربی اجرا می كنند. اینجا شنونده منتظر درآمد نواست كه شجریان نغمه ای در شور سر می دهد. در ادامه، آواز استاد رنگ ابوعطا به خود می گیرد تا سرانجام پس از خواندن چند بیت از غزل مولوی، نغمه های نوا از حنجره اش بیرون می آید. از اینجا به بعد آواز تا حدی پیرو ردیف خوانی سنتی می گردد. گوشه نیشابورك و پس از آن نهضت كه در اوج قراردارد. رهاب پایان آواز را اعلام می كند. گوشه ای مشترك در شور، سه گاه، نوا و افشاری كه خواننده را مختار می كند بر یكی از آنها فرودآید و شجریان بر شاهد شور می نشیند.

اینگونه گردشهای سازی و آوازی برآمده از ماهیت بداهه خوانی بوده كه در توضیحات نوار نیز به آن تأكید شده است. بداهه خوان یا بداهه نواز خود را ملزم نمی داند از درآمد نوا شروع كرده و پس از طی سلسله مراتب سایر گوشه ها، بر همین دستگاه فرود آید. حس و حال اجرا و نوع اشعار ممكن است وی را به حریمهایی دور یا نزدیك از دستگاه نوا ببرد. با این حساب كار عمل «مطرب دل» كه به عنوان یك اثر بداهه ارائه شده، برای شنونده نوار همان فرم تصنیف را تداعی می كند زیرا مخاطب امكان شنیدن چندین اجرای مختلف الزمان همان اثر را ندارد. با این حال تفاوت اثر بداهه با غیر بداهه حتی در صورت ضبط شده و تك نسخه ای تا حدودی قابل تشخیص است. قطعات ضربی و بی كلام، یكی از نقاط قوت نوار به حساب می آید. خصوص آنكه اغلب آنها دارای ریتم های پیچیده هستند. استفاده بسیار از ریتم لنگ پنج ضربی در این نوار یك ركورد محسوب می شود تا جایی كه به نظر می رسد كار عمل «مطرب دل» استاد شجریان نیز تحت تأثیر همنشینی با علیزاده، پنج ضربی از آب درآمده باشد.

بازی با ریتم یكی از خصوصیات موسیقی های جدی است حال چه موسیقی كلاسیك غرب باشد و چه موسیقی های كلاسیك جهان شرق. این مهم ریشه در پختگی مجریان این نوع موسیقی ها دارد. كسانی كه سالها تمرین و ممارست را پشتوانه قریحه خدادادی قرارداده و فضاهای زیبایی را با تنوع ریتمیك می توانند خلق كنند. نمونه بارز آن را در قطعه ضربی نوا ملاحظه می كنیم. ریتم آهنگ متناوباً تغییر می كند و یا در تصنیف «دل دیوانه» بیات كرد كه ریتم های كلام و جواب كلام به ترتیب با همین شیوه شكل می گیرد.

نكته قابل تعمق دیگر در این نوار بخش مثنوی خوانی است كه در انتها به صورت دو صدایی آوازی ارائه می شود یعنی یكی از صداها (همایون) صدای اصلی را عیناً و با یك تأخیر زمانی تقلید می كند. سابقه این كار در كارنامه استاد شجریان به اثر «شب، سكوت، كویر» برمی گردد. همانجا كه او به روش ضبط مجدد (mix) صدای خود را همراهی می كرد. دومین تجربه این چنینی مربوط به اثر «زمستان است» بود كه اینك به صورت قوی تر در نوار اخیر به كار رفته است. در این خصوص تأثیرات برگرفته از اثر «راز نو»ی علیزاده نیز قابل تأمل است.

شباهت بسیار صدای همایون به صدای پدر، تفكیك آن دو را از هم كمی مشكل می سازد. بدرستی معلوم نیست شباهت حنجره اش طبیعی است یا اینكه صدای پدر را تقلید می كند. در هرحال مادامی كه وی زیر سایه پدر آواز می خواند، نمی توان شخصیت آوازی مستقلی برای او قائل شد. تصنیف «بی تو بسر نمی شود» پایان بخش بداهه خوانی نواست. این غزل معروف مولوی پیش از این چندبار توسط سایر آهنگسازان به رقص آمده بود و در اینجا البته جلوه دیگری از تلفیق شعر و موسیقی به نمایش گذاشته شد. انگاره (تم) اصلی آغاز تصنیف به نظر می رسد مربوط به استاد محمدرضا لطفی است كه در یكی از نوارهای خصوصی اش هم می نوازد و هم می خواند، (با همین شعر). الحاق تصنیف «غم عشق» از ساخته های علی اكبر شیدا، تصنیف ساز دوره مشروطیت چندان با حال و هوای نوار سازگار نیست. این تصنیف اگرچه با همراهی ویژه علیزاده رنگ دیگری به خود گرفته و باعث شده تا حدودی با اجراهای قبلی استاد فرق كند اما در هرحال شعر و آهنگ آن مربوط به زمانه ما نیست. بازخوانی تصانیف قدیمی یكبار برای همیشه هم لازم و هم كافی است مگر اینكه بتوان مفهوم جدیدی از آن ارائه داد.

«بی تو بسر نمی شود» تلاشی برای دستیابی به یك موسیقی جدید با هویتی تمام ایرانی است. استفاده از ریتم های لنگ و تركیبی، ارائه جلوه های متنوع بداهه نوازی، انتخاب اشعار كم و بیش متناسب با زمانه و آهنگسازی در شكلهای نسبتاً جدید، همه و همه حكایت از حركتی نوگرایانه در راستای تكامل و پویایی موسیقی اصیل ایرانی دارد. پیشتر حركتهایی بدین منظور صورت گرفته است اما از آنجا كه مبنای آن، گرته برداری سطحی از موسیقی غرب بود، در عمل توفیقی نیافت. این موضوع، موسیقیدان نوگرای امروزی را بطور طبیعی محتاط می كند كه مبادا در مسیر نوآوریش، ندانسته سر از ناكجاآباد درآورد!

 

این مطلب 27 فروردین 1381 در روزنامه ایران چاپ شده است