در باره جلال ذوالفنون

یک عمر برای معرفی سه تار

وقتی نخستین دستگاه ضبط صدا که فونوگراف خوانده می شد، به ایران آمد، ابتدا مظفرالدین شاه و بعد وزیر خارجه و ملیجک دربار توفیق یافتند تا صدایشان را به یادگار بگذارند. پس از آن نوبت به موسیقی ایرانی رسید و آثار اندکی با کیفیت بسیار نازل ضبط شد. با اختراع صفحه گرامافون، بازار ضبط موسیقی، رونقی دوچندان گرفت و حجم قابل توجهی از ساز و آواز اساتید بنام دوره قاجار و پهلوی اول به یادگار ماند. صداهای تار، سنتور، نی، کمانچه و تنبک این شانس را داشتند تا به عنوان سندی صوتی به گوش آیندگان برسند ولی سه تار که سازی خیلی ظریف بود، هر بار از نعمت ضبط صدایش محروم شد، چه هنگام ضبط با استوانه های مومی موسوم به فونوگراف و چه هنگام ضبط صفحه گرامافون. حجم صدایش کم بود و نمی توانست خود را در لایه های ضبط مکانیکی آن دستگاه ها جا بدهد.

 

 جلال ذوالفنون

در تمام مدتی که ارکسترهای کوچک و بزرگ شکل گرفتند و مجالی برای تار و سنتور و نی و کمانچه پدید آمد تا خود را به دید و شنید مخاطبان بنمایانند، باز هم خبری از سه تار نبود. کار به جایی رسیده بود که نوازنده بی همتای سه تار استاد ابوالحسن صبا، در انظار عمومی و به ویژه رادیو، ویولون نوازی می کرد و در خلوت خویش به نوازش سه تار می پرداخت. تنها شانس این ساز ظریف، حضور زنده یاد احمد عبادی در رادیو ایران بود که از سال 1327 (1948 میلادی) تا 1357 (1979) همواره صدای سازش را به گوش مردم می رساند. با وجود این، شناخت توده ها از سازهای موسیقی ایرانی کم بود و از سه تار خیلی خیلی کمتر. پس از انقلاب نیز با انزوای کلیت هنر موسیقی و همچنین ممنوعیت نمایش سازها از صفحه تلویزیون، غربت موسیقی ایرانی و به ویژه ساز مهجوری ماند سه تار به بالاترین درجه رسید. همه این ها را نوشتم تا برای عقل معاش اندیش حجت تمام شود صرف کردن عمر برای چنین سازی چقدر می تواند زیانبار و بی نتیجه باشد. اما عشق را اساساً با عقل کاری نیست و دقیقاً آن جا که عقل حکم به مصلحت می کند، عشق ساز مخالف می زند.

کودکی اش را با صدای تار پدر گذراند. وقتی بزرگ شد ساز تخصصی اش باز هم تار بود. از سال 1346 (1967 میلادی) بنا به توصیه اساتید زمان و کشش درونی خود، متوجه سه تار می شود و کم کم همه چیزش می شود سه تار. بیش از 15 سال با این ساز خلوت می کند. در حالی که آشکارا می بیند در میدان کوچک جلوه گری موسیقی ایران، مجالی برای نفس کشیدن سه تار نیست ولی دست بردار هم نیست. حتی کم رونقی موسیقی سنتی در سال های نخستین پس از انقلاب، مانع از سماجت او نمی شود. در خلوت خویش می نوازد و کم کم به این نتیجه می رسد، تکنوازی راه برون رفت از پرده نشینی نیست. از سویی دیگر، سه تار نیک می بیند که تار و سنتور و کمانچه و نی، چشم دیدن او را ندارند و در طول چند دهه گذشته همواره به حاشیه پرتابش کرده اند. پس امیدی به همراهی با آنان هم نیست. در نتیجه به ترکیب دیگری می اندیشد. ترکیبی که تکنوازی نباشد و در عین حال از سوی سازهای پر صدا تحقیر نشود و این سرآغاز جریانی می شود تا پس از سال ها گوشه نشینی، سه تار هم برای خود جایگاهی در قلب توده ها پیدا کند.

در تمام سال های غربت سه تار، این ساز عموماً توسط اساتید بنام، در خلوت نواخته می شد و در خلوت هم به نسل بعد انتقال می یافت. تقریباً هیچ دوره ای از وجود نوازندگان ممتاز آن خالی نبوده است. پس از میرزا عبدا... و درویش خان، ابوالحسن صبا بود و بعد ارسلان درگاهی، یوسف فروتن، سعید هرمزی و احمد عبادی و دایوش صفوت بودند. نسل تربیت شده در مرکز حفظ و اشاعه نیز غافل از سه تار نبود ولی هر چه بود باز هم در خلوت. محمد رضا لطفی، داریوش طلایی، جلال ذوالفنون و حسین علیزاده پرچم سه تار نوازی را از معتبرترین راویان زمان خود تحویل گرفتند. اما نخستین کاربرد غیر از تکنوازی، اجرای مجموعه برنامه هایی تحت عنوان همنوازی سه تار بود که توسط جلال ذوالفنون در اوایل دهه شصت خورشیدی تحقق یافت. در این شیوه، چند نوازنده سه تار بدون حضور هیچ ساز ملودیک دیگر، به طور همزمان به اجرای موسیقی می پردازند. تنها دو ساز کوبه ای تنبک و دف می توانند در این چارچوب قرار بگیرند. در نتیجه صدای حاصله یک شخصیت منحصر به فرد پیدا می کند. آلبوم "گل صد برگ" با صدای شهرام ناظری حاصل چنین تفکری بود که در قحطی موسیقی سنتی آن زمان، همانند آبی در کویر به سرعت جذب شد. شاه تصنیف اثر، با مطلع "اندک اندک" ساخته شهرام ناظری نیز به کمک کلیت کار آمد و به سرعت زیادی اذهان عمومی را درنوردید. رادیو و تلویزیون هم به مناسبت های مختلف از آن بهره ها گرفتند. تصنیف اندک اندک با شعری از مولوی برای همراهی با تصاویر رزمندگان ایرانی در تلویزیون مناسب به نظر رسید و در مجموع آن چه مرتب از نوارهای کاست و رادیو و تلویزیون به گوش عموم می رسید، صدای سه تار بود و همنوازی سه تار. این توفیق کم کم  به یک فرهنگ قوی در گروه نوازی سازهای همجنس در گروه نوازی موسیقی ایرانی تبدیل شد. همزمان با ذوالفنون، کیخسرو پورناظری به همنوازی تنبور متمایل شد و چندی بعد محسن نفر، جلوه هایی از همنوازی تار به نمایش گذاشت.

 

جلال ذوالفنون

 

 

تجربه شیرین "گل صد برگ"، جلال ذوالفنون و شهرام ناظری را به خلق اثر مشابه "آتش در نیستان" رهنمون ساخت. این بار تصویر سه تار در دست ذوالفنون نیز در جلد نوار منتشر شد و خیلی ها با دیدن آن عکس و شنیدن صدای ساز متوجه شدند که سه تار نه کوبیدنی و نه دمیدنی است! بلکه نوازش می طلبد. مختصر نوشته ذوالفنون در همان جلد نوار برای معرفی ساز هم بسیار موثر افتاد. از سویی دیگر همکاری وی با خواننده مشهوری چون شهرام ناظری و انتخاب اشعاری با مضامین غیر مادی که خیلی با صدای سه تار جفت و جور می شد، امکان بی نظیری ایجاد کرد تا سه تار پس از سال ها مهجوریت نفسی بکشد و برای خود شخصیتی مستقل بیابد. ذوالفنون در ادامه ی تجربه های گروه نوازی سه تار، اثر موفق دیگری را با صدای صدیق تعریف تولید کرد و از حسن تصادف شاه تصنیف آلبوم "شیدایی" با ورود آزادگان هشت سال جنگ تحمیلی مقارن گشت و چه زیبا این ابیات بر تصاویر ورود آزادگان به میهن می نشست. چنان که گویی با قصد قبلی چنین شده است.

از نگاه یاران به یاران ندا می رسد

دوره رهایی، رهایی فرا می رسد

 تصنیف یاران ساخته جلال ذوالفنون با صدای صدیق تعریف را بشنوید

 

 بدون اغراق آشنایی توده مردم با ساز ظریف سه تار، مدیون پایداری ها و تلاش های جلال ذوالفنون در عرصه تکنوازی و به ویژه همنوازی سه تار است. نمونه کارهای انتشار یافته وی، اذهان علاقه مند را آماده این انتخاب کرده بود که اگر فرصتی پیدا شد، ابتدا به سراغ سه تار بروند. پس از پایان جنگ هشت ساله، وقتی موسیقی ایرانی می خواست رونقی دوباره بگیرد، سیل تقاضا برای دیدن، شنیدن و آموختن موسیقی سنتی ایران به راه افتاد و نگاه های زیادی متوجه سه تار شد. علاوه بر این علاقه مندان آموزش سازهای ایرانی در نخستین مواجهه، متوجه می شدند که قیمت نی و سه تار در مقایسه با دیگر سازها پایین است و از سوی دیگر می دیدند که ساز نی با وجود بهای اندکش، زحمت بسیاری می طلبد تا صدایی خوش بدهد و در نتیجه سال های نخستین دهه هفتاد، خیل کیف به دوشان خیابان های شهر، حامل ساز کوچکی به نام سه تار شدند.

جلال ذوالفنون از آن دسته نوازندگانی است که گاهی آهنگسازی هم می کند و در مجموع این وجه از هنرش همیشه ذیل نوازندگی اش قرار دارد. اما همان موارد محدود آهنگسازی اش، با نگاهی ویژه به سه تار همراه است و در جهت تقویت جایگاه این ساز. ساخت قطعات ضربی بدون کلام در آلبوم های "گل صد برگ" با همکاری رضا قاسمی و "آتش در نیستان" ، پیش از آن که قطعاتی مستقل آهنگسازی شده به نظر آیند، محملی برای شناساندن قابلیت های ساز سه تار هستند. استفاده از همه مناطق صوتی ساز در گروه نوازی و ترکیب زیر و بم، به ذوالفنون امکان داد تا بدون یاری گرفتن از دیگر سازهای ایرانی، بتواند با میلیون ها مخاطب ایرانی ارتباط برقرار کند. چیزی که در سال 1346 شاید بیشتر به یک رویای کودکانه می مانست.

  مطلب مرتبط:

گروه های موسیقی شخص محور

این مطلب روز شنبه ۲۰ مهر ۸۷ در مجله شهروند چاپ شده است