سرزمین تركی با عینك پارسی – بخش هفتم
سفرنامه تركیه
سرزمین تركی با عینك پارسی – بخش هفتم
بندر كوچك باندیرما واقع در یكصد كیلومتری جنوب غرب استانبول با جمعیتی حدود یكصد و پانزده هزار نفر، یكی از بنادر تفریحی و بسیار آرام تركیه است. عموماً گذر جهانگردان به این شهر كوچك نمی افتد، زیرا جاذبه های شهر بزرگ استانبول، معمولاً همه فرصت ها را می بلعد. این شهر كوچك هم از راه زمین به وسیله جاده و خط آهن و هم از طریق دریای مرمره به استانبول راه دارد.

كشتی های تندرو موسوم به فری بوت Ferryboat با سرعتی حدود شصت كیلومتر در ساعت، این مسافت را دو ساعته می پیمایند. فری بوت ها كه به اتوبوس دریایی هم شهرت دارند، معمولاً جمعیتی برابر با دوازده تا بیست دستگاه اتوبوس جاده پیما را با خود جابجا می كنند. كرایه هر نفر، بیست و دو و نیم دلار است.

علاوه بر آن، بارهای گوناگون و به ویژه خودروهای سبك و سنگین از دیگر مشتریان فری بوت هستند. گرانی سوخت، رانندگان را مجاب می كند به جای گازدادن روی جاده به سمت استانبول، دو ساعت در شكم این غول دریایی بیارامند تا هم در وقت و هم در پول خود صرفه جویی كنند.

باندیرما، هم از نظر گستردگی شهری و میزان جمعیت و هم به لحاظ موقعیت جغرافیایی، یعنی داشتن اسكله و خط آهن، بسیار شبیه خرمشهر ماست. ولی نمی دانم چرا این یكی بدون پول نفت برق می زند و آن یكی با وجود پول نفت به سیاهی می نماید و دیداركنندگانش همواره نكبت می بینند و حسرت می خورند!

یكی از ساختمان های شهرداری باندیرما كه زیر آن بازارچه است.

پازار بازار همان یكشنبه بازار خودمان است كه معمولاً خانم های هنرمند، صنایع دستی خود را به فروش می گذارند.

نماد جنگاوری در كنار ساحل، تندیس یك سرباز دوره امپراطوری عثمانی است. البته كلاغ بد موقع پرواز كرد و گرنه چیز دیگری می دیدید.

اسكله و خط آهن باندیرما، همسایگان قدیمی اند. بدون واسطه بارهایشان را با یكدیگر عوض می كنند.

خط آهن از دل شهر داخل تونل می شود و خود را به كنار آب می رساند تا مشتریانش با كمترین زحمت سوار قطار بشوند.

این شهر بر فراز تپه های كوچك بنا شده و همانند شمال تهران، دارای خیابان هایی با شیب تند است.

همه خیابان های مركز شهر، با آجر میزبان پای پیادگان هستند. در برخی خیابان ها، هیچ گونه متحرك موتوردار دیده نمی شود.

پاتوق ساحلی، مكانی برای سرگرمی همه مردم با هر سن و سالی است.

مكانی امن برای پیاده روی خانواده ها در یك غروب دل انگیز

گیاهی شبیه كلم كه نمی دانم چگونه مصرف می شود. فقط دیدم می فروشند.

فلفل های تركی، نخود هر آش اند. كمتر رستورانی را می توان یافت كه از اين گنده فلفل ها نداشته باشد. زیاد تند نیستند. فقط هیكل گنده كرده اند.

با وجود هتل های ارزان در این شهر، غروب دل انگیز باندیرما بسیار دیدنی است. به نظر من كسانی كه هزینه مسافرت به استانبول را می پذیرند، خیلی راحت می توانند با هزینه ای اندك، خود را به این جا برسانند و استانبولی كوچك را در خاطره های خود بنگارند.
حاشیه های سفر

قلیان متری ترك ها! مقایسه كنید با قلیان سانتی متری خودمان.

چیه آقا؟ چرا عكس می گیری؟ می بینی كه مأمور شهرداری هنوز نیومده، می خوام مغازه را باز كنم ... این ها رو خودش گفت. مغازه داری كه خیابان را فقط برای تمیزی شهر جارو می كرد. طلبكار هم نبود. از نظر او شهر باید تمیز باشد، حال مأمور شهرداری باشد یا نباشد.

این آقا پالتان كتابفروش است و با این سن به ظاهر كمش، یك دختر بچه سه ساله هم دارد. نمی دانم چه شد بحث احمدی نژاد پیش آمد و او گفت دوستش دارد. گفتم چرا؟ گفت به خاطر اسلام و در مجموع بر این باور بود كه احمدی نژاد به اسلام خیلی كمك كرده است. به همین اعتبار اضافه كرد، ایران را خیلی دوست دارم. در چند جای دیگر، صحبت احمدی نژاد شد و همگی گفتند كه می شناسند، اما واكنش خاصی نداشتند. هنگام خداحافظ با مدیر هتل كارلاهان كه یك شب مهمانش بودم، باز هم بحث احمدی نژاد پیش آمد. كمی انگلیسی بلد بود و گفت احمدی نژاد good man اما پیش از جدا شدن اضافه كرد حكومت شما دموكراسی نیست. پرسیدم مگه این جا هست. سری تكان داد كه نشان از عدم اطمینان داشت و افزود، از شما بهتره. گفتم چه جوری حساب كردی؟ گفت این جا حجاب آزاده ولی در كشور شما اجباریه. فهم او از دموكراسی خیلی سطحی بود. بیش از این نمی شد ادامه داد لذا خداحافظی كردم و رفتم.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani