تجسم یک افسانه در شهر عشق
سفرنامه ترکمنستان-بخش دوم
تجسم یک افسانه در شهر عشق
اینترنت درب و داغون ترکمنستان، فرصت به روز کردن روزانه وبلاگ را از من گرفت و همان مطلب نخست را هم با زحمت بسیار با 7 دلار ناقابل به ازاء یک ساعت توانستم در کافی نت عهد عتیق هتل بزرگ ترکمنستان Turkmenistan Grand Hotel که اینترنتش از نوع کابلی و آن هم با سرعت 12 سال پیش ایران بود، بارگذاری کنم. البته تصور نکنید این هتل درپیت بود. اتفاقاً خیلی مجلل و کلاس بالا مینمود. همه چیزی از کافیشاپ و کافهبار و کازینو داشت الا اینترنت درست و درمان. در واقع برایشان مهم نیست. بگذریم. اینک شنبه شب 28 اسفند 1389 (19 مارس 2011) که پس از 3 روز بیارتباطی این مطلب را بارگذاری میکنم، چند ساعتی است از کشور ترکمنستان خارج شدهام و در واقع از بیاینترنتی گریختهام. وقتی عشقآباد به عنوان پایتخت این گونه باشد، دیگر تکلیف شهرهای ماری و ترکمنآباد واقع در شرق این کشور معلوم است. خلاصه به محض ورود به هتل لبی حوض در بخارا که از ایران شبی 50 دلار پولش را پرداخته بودم، سراغ اینترنت هتل را گرفتم ولی فرمودند، نداریم! در حالی که آقای بیلوردی در شرکت تیباتور خزر وقتی برایم اتاقی از همین هتل جایگیری Reservation میکرد، گفت اینترنت هم دارد! خوشبختانه سر کوچه یک کافی نت پر سرعت قرار داشت و رسید مژده که این دو روزه کار ما به امید خدا درست خواهد بود. دست به نقد از باقیمانده گفتنیهای ترکمنستان بخوانید تا سر فرصت بپردازم به کشور ازبکستان و به ویژه دو شهر دوستداشتنی سمرقند و بخارا.

وقتی دمدمای تحویل سال نو به اتاق مادر بزرگ پدریای مرحومه تاج بیگم میرفتیم، میگفت دنیا (کره زمین) روی شاخ یک گاوی قرار دارد و لحظه تحویل سال، آن گاو دنیا را از این شاخش به شاخ دیگر جابجا میکند! تصور ما هم این بود که درست هنگام تحویل سال نو این اتفاق میافتد. سالها گذشت و آن افسانه از خاطر ما رخت بربست تا همین یک ماه پیش که مطلبی را برای جایی آماده میکردم، باز به همان افسانه برخودم و مختصری در بارهاش نوشتم. اینک برایم خیلی خیلی جالب بود که در اوج ناباوری صورت مجسم این افسانه را در سرزمینی که دیگر نامش ایران نیست، ببینم. خوشبختانه وقتی عکس میگرفتم، پیرمردی ترکمن و ظاهراً روستایی نزدیکم آمد و سراغ حاجتخانه (دستشویی) در آن پارک را گرفت. نتوانستم کمکی به او بکنم ولی فرصت را غنیمت شمردم و با نشان دادن این تندیس، چند و چونش را پرسیدم. او در جریان ساخت این تندیس نبود ولی گفت لابد همان حکایت نوروز و بایرام است که دنیا از این شاخ به آن شاخ میرود.

حضرت ابن سینا که نیازی به حرف اضافه نیست

این هم جناب ابوریحان بیرونی کمی آن طرفتر

اگر قرار بود ما تندیس ابونصر فارابی را بسازیم، احتمالاً باید دوتار دستش میدادیم و یا عود. اما نمیدانم ترکمنها روی چه حسابی فارابی را قژکنواز (کمانچه ترکمنی) ساختهاند. البته آقای فارابی زحمت کشیده و در کتاب موسیقی الکبیر هم به دوتار و عود و هم به کمانچه پرداخته است. با توجه به مختصر اطلاعاتی که در خصوص وی نگاشتهاند، ظاهراً عود مینواخته است. به هر حال دست ترکمنها درد نکند. ما که فعلاً هیچینوازش کردهایم! مختصر نکوداشت وی نیز که قرار بود شهریور ماه سال 1389 (سپتامبر 2011 میلادی) با حضور ده کشور عضور اکو در تهران برگزار شود، با درایت و ژرفنگری استاد علی معلم دامغانی کنسل شد. ببخشید همان ملغی شد بهتر است.

ایشان هم جناب حضرت ابوبکر ابن محمد علیه سلام هستند که من نمیدانم منظور همان ابوبکر صدیق خلیفه اول صدر اسلام است یا شخص دیگر. به ویژه آن که این تندیس در حال شطرنج بازی است و تصور نمیکنم چنین چیزی در خصوص خلیفه اول صدق بکند. کسی هم نبود که ازش بپرسم. بگذریم. هر چه هست، فعلاً یک اثر هنری است.

ترکمنسان کشور گازداری است و گاز مهمترین صادراتش محسوب میشود. بی دلیل نیست که نماد غول پیکر صنعت گاز را در بزرگترین پارک عشقآباد این گونه ساختهاند. شعلهاش هم واقعی است. در هوای سرد چه بسا رهگذری را گرم کند!


ایشان هم جناب دولت محمد آزادی شاعر معروف ترکمن
نمیدانم این نماد دقیقاً مربوط به چیست ولی از روی تاریخ آن حدس میزنم یادمان قربانیان جنگ دوم جهانی باشد.

پارک دوستی ترکمنستان و ترکیه

در گوشهای کمی دورتر از پارگ بزرگ عشقآباد، یک پارک کوچولوی جمع و جور ساختهاند که من اسمش را گذاشتم «پارک دوستی ترکمنستان و ترکیه». زیرا علاوه بر این که مجسمه آتاتورک را در وسط آن کاشته بودند، همه پایه چراغها آن گونه که میبینید، مزین به دو پرچم ترکمنستان و ترکیه شدهاند. به نظرم بد نیست ما هم اگر چنین بکنیم، بیراه نباشد. حالا کجا با کجا را نمیدانم ولی برای مثال ایران-ونزوئلاً یا ایران با ... آخه ما با کجای دنیا رابطه درست و درمون داریم که چنین بکنیم؟


اتوبوس برقیها در عشقآباد، حرف اول جابجایی را میزنند. این جا مترو و تراموا نیست ولی اتوبوس چه برقی و چه دیزلی به فراوانی هست و خیلی هم ارزان. هر بار که سوار شوی 20 تنگه Tenge (هر منات 100 تنگه است) برابر با 57 تومان ایران باید به سطل کنار راننده بیندازی. چنان که صدایش را همه بشنوند و معلوم شود تو هم پول دادی! البته بیشتر مردم فقط یک کارت نشان راننده میدهند و میروند، چیزی شبیه به کارت منزلت شهروندان تهرانی.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani