چرا شجریان استاد است (2)

 

پیش از این در مطلبی با همین عنوان، یکی از آوازهای ماندگار جناب شجریان را از منظر بیان صحیح ادبیات فارسی مورد بررسی قرار دادم. آوازهای ایشان از وجوه مختلف قابل تأمل اند. ولی من در این رشته نوشتارها، سعی می کنم تنها از یک زاویه وارد شوم. زاویه ای که فکر می کنم اگر نسل جدید آواز خوان در آن غور کنند، شاید قدری از این آوازهای ملال آور فاصله بگیرند و همانند جوانی های استاد بتوانند، گوش های مشتاق را به صدای دلنشین خود جذب کنند.

این بار غزل معروف حافظ با مطلع "یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد" که استاد آن را در اثر "بیداد" به آهنگسازی پرویز مشکاتیان خوانده اند، مورد نظر است. این غزل ماهیتی پرسشی دارد و ردیف "چه شد" به اندازه کافی حکم می کند که شعر چگونه خوانده شود. منتهی سیر پرسش ها در طول 9 بیت، هم ارز نیست و همین عامل وظیفه خواننده را دشوار می کند. زیرا اگر با یک لحن پرسش ها را یک به یک ادا کند، نوعی یکنواختی به اثر تحمیل می شود و اثر گذاری کلام کاهش می یابد. برای شنیدن نمونه ها می توانید روی مصرع اول هر بیت کلیک کنید.

 

محمد رضا شجریان

 

 

یاری اندر کس نمی​بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

نیمه اول مصرع یعنی "یاری اندر کس نمی بینم" ماهیت خبری دارد. در نتیجه مخاطب از وجود یک موضوع فقط مطلع می شود. آنگاه بلافاصله نیمه دوم با دو بار خوانش پی در پی، حالت پرسشی پیدا می کند. بار اول، پرسش از نوع ساده و بار دوم با تأکید بیشتر انجام می گیرد. خواننده تمام مصرع نخست را یک بار دیگر می خواند و این بار تأکیدش روی"یاری اندر کس نمی بینم" است. در واقع به شنونده القا می کند که هیچ کسی را برای یاری طلبیدن نمی شناسد. پس از آن، مصرع دوم با تأکید بر واژه "دوستی" آغاز می شود و در ادامه بدون پیرایه می پرسد "دوستداران را چه شد". اما پس از آن با استفاده از تحریر و به کار بردن واژه های "وای" و "خدای من"، ناله و فغان سر می دهد تا ناخرسندی خود از این وضعیت را تصویر کند.

  

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

بخش نخست مصرع اول را ابتدا ساده بیان می کند و بعد بار دیگر همان را با تأکید بیشتر تا شنونده متوجه تیره گون شدن آب حیوان بشود. بلافاصله این پرسش را طرح می کند که "خضر فرخ پی کجاست" و روی واژه "کجاست" خیلی درنگ می کند. در نتیجه پرسش او کمی رنگ بازخواست می یابد. این تک واژه یک بار دیگر هم تکرار می شود ولی لحن آن پرسشی ساده و بدون پیرایه است. مصرع دوم را بر اساس الگوی غالب ابیات غزل، ابتدایش لحن خبری و انتهایش لحن پرسشی دارد. در پایان هم کمی تحریر به معنی تأسف چاشنی آن می کند.

 

کس نمی​گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

مصرع نخست را دو بار به صورت خبری می خواند و در هر دو بار تأکید روی واژه "دوستی" می افتد. بیان به گونه ای است که خواننده در اینکه به حق دوستی توجهی نمی شود، یقین کامل دارد. یعنی با موضوعی بسیار آشکار و عیان روبروست. به همین خاطر در مصرع دوم دو پرسش پی در پی ادا می کند و پس از آن تحریری نسبتاً کوتاه که شاید بتوان تکمیل کننده بیان دانست.

 

لعلی از کان مروت برنیامد سال​هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

بیان اینکه "لعلی از کان مروت بر نیامد" همچنان حالت خبری دارد. با این تفاوت که واژه "سالهاست" بسیار کش دار و پر تأکید است. خواننده با این کار طولانی بودن موضوع را به رخ می کشد. در خوانش دوم همین مصرع، روی "برنیامد" نیز تأکید می شود تا بیشتر نشان دهد از کان مروت هیچ لعل و گوهری بیرون نمی آید. بار دوم نیز روی "سالهاست" تأکید می کند و این کار تأیید دیگری بر ادعای حرف شاعر است. اما در مصرع دوم همین بیت لحن پرسش خواننده از سادگی بیرون می آید و عبارت "چه شد" بار اول شکلی ملتمسانه به خود می گیرد. در تکرار دوم با کمی تحریر، حالت ساده و صرفاً پرسشی دارد و در تکرار سوم، پرسش جنبه بازخواست پیدا می کند.

 

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

مصرع اول را با حالتی محکم طوری بیان می کند تا مخاطب در صحت گفتار وی شک نکند. سپس پرسش مصرع دوم را با تأکید زیاد روی واژه "مهربانی" ادامه می دهد. لحن خواننده در این پرسش کمی حماسی وار است و به اصطلاح حرف حساب اش را محکم و بدون تردید می زند. پس از آن یک تحریر طولانی سر می دهد که تلفیقی از فغان و صلابت و اعتراض است.

 

 

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

مصرع پیش خوانده را بار دیگر به شکلی متفاوت می خواند. لحن اعتراض در خوانش مجدد، کاملاً هویداست و خواننده طلبکارانه می پرسد که "مهربانی کی سر آمد". پیرو آن یک تحریر طولانی با حالت هایی تغییر کننده سر می دهد. ابتدا لحن بیرونی و اعتراضی دارد و در ادامه کم کم حالتی درونی و فغان گونه پیدا می کند.

 

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

مصرع نخست را با لحنی محکم و حماسی گونه چنان روایت می کند که شنونده دچار تردید نشود. در اینجا هیچ نشانی از تضرع نیست و خواننده با اقتدار شکایت خویش را عرضه می دارد. واژه "بر نرخاست" بار اول طلبکارانه و بار دوم متضرعانه ادا می شود. پس از آن لحن پرسشی به خود می گیرد و ابتدا طلبکارانه و سپس متضرعانه می پرشد که " عندلیبان را چه پیش آمد" و "هزاران را چه شد". شجریان در خوانش مصرع دوم گریزی به نوعی از آواز بیات اصفهان می زند که آواز خوانی دروایش قدیم را به یاد می آورد. در تکرار دوباره مصرع دوم، باز هم لحن عوض می شود. اینجا خواننده از حالت اعتراض و شکایت فاصله می گیرد و پرسش خود را با حالتی تأسف گونه بیان می کند.

 

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده​اند

 کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد

مصرع نخست را به گونه ای بیان می کند تا برای مخاطب اتمام حجت شود و جای هیچ بهانه ای نباشد. سپس با لحنی خاص تأکید می کند که همه چیز برای کسب توفیق و کرامت مهیاست و باز هم برای اتمام حجت واژه "نمی آید" را دو بار با لحنی خاص بیان می کند. اما در سومین تکرار "نمی آید" لحنی تأسف بار به خود می گیرد و متأسف می شود که چرا کسی از این شرایط موجود بهره ای نمی برد. در انتها نیز به اقتضای غزل، غمگنانه پرسش می کند که "سواران را چه شد" و پیرو آن با همین لحن غم انگیز یک بار دیگر مصرع دوم را بازخوانی می کند.

 

 

زهره سازی خوش نمی​سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

صدای خواننده در بیان مصرع نخست، حسرت آلود است. از اینکه زهره دیگر سازی خوش نمی سازد، آزرده خاطر می نماید و با لحنی نه خیلی تحکم آمیز می پرسد "مگر عودش بسوخت". آنگاه با تکیه بر "ذوق مستی" سراغ میگساران را می گیرد.

 

 

حافظ اسرار الهی کس نمی​داند خموش

از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

در پایان با منادا قرار دادن حافظ، لحن حکیمانه به خود می گیرد و با اطمینان دستور خاموشی می دهد. سپس با تأکید بر  عبارت "از که می پرسی" ، از مخاطب می خواهد وارد اینگونه مقولات نشود. در تکرار مصرع دوم، لحن به گونه ای است که گویا یک حیکم فرزانه، با مخاطب عامی روبروست و او را از ورود به دنیای پر رمز و راز کائنات و مقولاتی که در چارچوب ذهنی اش نمی گنجند، بر حذر می دارد.

 

*****

نکته بسیار بسیار مهم این آواز، شفاف خوانی استاد شجریان است. چنانکه اگر یک خارجی زبان در حال یادگیری زبان فارسی باشد، می تواند با چنین الگویی به راحتی ارتباط برقرار کند. این نکته امروزه به شدت از سوی خوانندگان جوان و حتی مقلد استاد شجریان مورد غفلت واقع می شود و بزرگ ترین حسرتی که پس از آواز ایشان دامن ذهن شنونده را می گیرد ، این است که چه خواندند و یا چه می خواستند بخوانند! گنگ خوانی چونان خوره ای به جان آواز امروز ما افتاده که درمانش تنها در بازگشت به الگوهای جاودانی چون تاج اصفهانی و در حال حاضر محمد رضا شجریان است.