موسیقی ایرانی، محدود یا نامحدود
گزارشی از سخنرانی پروفسور هرمز فرهت در کنفراس توسعه و تمدن
موسیقی ایرانی، محدود یا نامحدود
شاید نام هرمز فرهت برای غالب موسیقی دوستان داخل کشور کمی نا آشنا باشد. در عوض ممکن است بارها و بارها نام شاهین فرهت را شنیده باشند. پسر عمو،متولد تهران و هر دو دانش آموخته موسیقی کلاسیک غربی اند. اما پروفسور هرمز فرهت بر اثر یک اتفاق نیکو، مسیر هنری اش متحول شده است. او در اوایل دهه 1960میلادی وقتی برای تکمیل تحصیلات موسیقی به آمریکا رفت، موضوع پایان نامه دکترایش را موسیقی دستگاهی ایران انتخاب کرد. در نتیجه برای پیگیری کار، چند سالی به میهن بازگشت و از نزدیک هنر نوازندگی اساتید سرشناس زمان خود همچون علی اکبر شهنازی و نورعلی خان برومند را زیر ذره بین پژوهشی خود قرار داد. نتیجه دو سال پژوهش مداوم به نگارش کتابی ارزشمند تحت عنوان "دستگاه در موسیقی ایرانی" بود. وی پیش از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرد و پس از سال ها تدریس در دانشگاه های آمریکا و اروپا، شهر دوبلین پایتخت کشور ایرلند را برای گذران دوران بازنشستگی اش انتخاب کرد. وی اواخر سپتامبر گذشته (اوایل مهرماه) در کنفرانس توسعه و تمدن که به کوشش جمعی از ایرانیان مقیم پاریس هر ماهه برگزار می شود، سخنرانی داشت. از داخل کشور نیز دکتر عطاءالله امیدوار در این نشست علمی حاضر بود که در پایان برنامه، مناظره ای بین شان صورت می گیرد. متن زیر تلفیقی از گزارش رادیو صدای آمریکا و همچنین مطالب ارسالی دکتر امیدوار است که با کمی دخل و تصرف ویرایشی و محتوایی از نظرتان می گذرد. دکتر امیدوار عکس زیبایی هم از پروفسور فرهت فرستاده اند که با توجه به غیبت 35 ساله ایشان از محافل هنری داخل کشور، این عکس غنیمت است زیرا تا کنون هر مطلبی از پروفسور فرهت در نشریات و سایت های ایرانی منتشر شده بود، عکس سیاه و سفید دوره جوانی اش را به کار می بردند.

عنوانی را که امشب در باره آن صحبت می کنیم، بررسی موسیقی ملی فارغ از تعصب است. البته این بحث مطالب وسیعی را در بر می گیرد و برای همین کوتاه می گویم. ما در کشورمان دو نوع موسیقی داریم، یکی آن چه که به آن سنتی معروف است و شاید بتوان به آن گفت سنتی از نوع شهری و دیگری موسیقی های محلی و روستائی. البته در آگاهی عمومی مردم، موسیقی شهری بیشتر رخ نشان داده وبیشتر آن را شنیده ایم. در نوع دوم یا همان محلی خواهیم دید که این موسیقی کمتر شناخته شده است. زیرا ما شنوندگان موسیقی، اغلب پرورده جامعه شهرنشینی هستیم.
سوابق رشته اول یعنی موسیقی شهری بسیار قدیمی است. همان که می گوییم هفت دستگاه و پنج آواز و در کتب کهن اثراتی از آن را در قرون وسطی می بینیم، یعنی از قرن نهم تا پانزدهم، مثل آثارفارابی. در این آثار به جا مانده، توجه به ساختمان اصوات و فواصل آنها مشخص شده و در نتیجه، اطلاعات مربوط به آگاهی موسیقی، در آن زمان است. این که این دانش، بعدها چه ربطی با موسیقی پیدا کرد، نمی دانیم. این آثار برجسته و شاخص دست اندرکاران و یا نوازندگان نیست و ما خود آثار را نمی شناسیم. اسامی ردیف های موسیقی را می بینیم ولی ارتعاش صوت و اثر صدایی آن را نمی شناسیم . ما در آن زمان خط موسیقی نداشتیم و موسیقی آن دوره ما اصلاً نوشته نمی شد و به معنایی ما، تاریخ آهنگسازی را داریم بی آن که خود اثر را داشته باشیم. در این جا باید گفت که قطعا آثار وجود داشته ولی تاریخ آن را ثبت نکرده است و اگر دقت کنیم اغلب از آن با عنوان بداهه سرائی یاد شده، زیرا شناخت ما از موسیقی مان ناقص است.
از قرن بیستم به این سو، آنچه که در دست داریم، شکل یافته دوران قاجار است و اصولاً عنوان دستگاه، قبل از قرن نوزدهم در موسیقی ما وجود نداشت و تنها از کلمه مقام استفاده می شد. مثلاً در یک دستگاه، نوازنده و خواننده مفهومی را پیدا می کنند که در واقع نفوذ در آن از بداهه سرائی می آید. آنچه که به نام تصنیف می شناسیم، دیرتر آمدند تا ریتم داشته باشند، موسیقی قدیمی ضرب نداشت و برای همین هم، ارزش های زمانی در دست هر خواننده و یا نوازنده، رنگ دیگری می گرفت و این شاید قدرت موسیقی است که دائماً در حال تحول است و شما نمی توانید آن را مهار کنید. من معتقدم این موسیقی نیاز امروز را شاید نتواند پاسخگو باشد و اگر تمام هفت دستگاه و پنج آواز را یک موسیقیدان آگاه با همه توانش بنوازد، شاید نتواند به دوازده ساعت برساند. البته مقایسه درستی نیست. اما مثلاً موتسارت به تنهائی آثارش از هفتاد هشتاد ساعت می گذرد. گفتم مقایسه، زیرا ما دنبال مقدار نیستیم و داریم خصوصیت موسیقی را بررسی می کنیم.
و اما نوع دوم موسیقی که در آغاز به آن اشاره کردم یعنی موسیقی محلی که بسیار ناشناخته است و دلیلش هم وسعت قومی و تعداد آلات موسیقی است. من تنوع زیادی را در موسیقی محلی دیده ام. شما در سراسر ایران بیش از شصت آلت موسیقی می بینید. حال آن که در موسیقی سنتی، تعداد بسیار کمتر است. من معتقدم آینده موسیقی ملی ما از نظر توسعه مخصوصاً بهره گیری و الهام گیری برای آهنگسازان از طریق موسیقی محلی خواهد بود. موسیقی شهری را باید حفط کرد ولی باید پذیرفت که دیگر نمی شود با آن کاری کرد.
ناصرالدین شاه سه باری که به اروپا رفت، تحت تاثیر موسیقی آن جا و بیشتر آثار تشریفاتی و نظامی قرار گرفت. او به هنگام بازگشت که شدیداً جذب این موسیقی مجلل شده بود، لازم دید برای ابهت دربارش، موسیقی مشابهی از اروپا به ایران آورده شود. درنتیجه از فرانسه معلمانی آوردند. پس لازم بود ساز و معلم موسیقی هم به ایران آورده شود و به این ترتیب آثار پولکا و یا وآلس هم به ایران رسید و این همزمان با تاسیس مدرسه موسیقی دارالفنون است که امکان آشنائی را با این موسیقی برای همه فراهم ساخت. در این جا لازم است از شخصیت بارز و ارزشمند مرحوم علینقی خان وزیری هم گفت که او تا جنگ جهانی دوم شخصیت اول موسیقی ایران بود. وزیری نزدیک به چهار سال در فرانسه و آلمان تحصیل موسیقی کرده بود و سازهای ویولون، تار و سه تار را با مهارت می نواخت. وی یکی از پایه گذاران موسیقی نوین در آن دوره بود. گفتنی در این باره بسیار است و خوشبختانه علاقه و کنجکاوی هم برای دانستن ، هر روز بیشتر و بیشتر می شود.

پس از سخرانی پروفسور هرمز فرهت، دکتر عطاءالله امیدوار ضمن مخالفت با نظر ایشان، مطالبی را مطرح کرد:
متأسفانه موسیقی ما توسط افرادی که ردیف هایی را به نام اساتید خود مدون کرده اند و به شاگردان خود آموزش می دهند، بسیار پایین آمده است. گو این که این ردیف دان ها نه صدای خوب دارند و نه ساز خوب می زنند و نه شاگرد استادی بنام بوده اند. اوج موسیقی ایرانی در مرکب خوانی و مرکب نوازی است که استاد مسلم در هر لحظه از گوشه ای به گوشه دیگر می رود و این رفت و آمد از مو باریک تر و از کوه بزرگ تر است. در نتیجه دامنه موسیقی دستگاهی ایران محدود نیست.
Hooshang Samani