سرزمین تركی با عینك پارسی – بخش هشتم
سفرنامه تركیه
سرزمین تركی با عینك پارسی – بخش هشتم
شهر سه میلیون و سیصد هزار نفری ازمیر واقع در غرب تركیه، دومین بندر مهم پس از استانبول به شمار می رود. از نظر گردشگری نیز پس از استانبول و قونیه، هم ردیف شهر آنتالیاست. بندرگاه این شهر مهم، علاوه بر كشتی های بزرگ باربری، میزبان كشتی های مسافری اقیانوس پیماست. پرواز پر تعداد هواپیماها بر فراز شهر نیز حكایت از اهمیت تجاری و توریستی این شهر دارد. ازمير همانند يك اژدها، بخش بزرگی از درياي اژه را در كام خود بلعيده و نقشه آن از بالا، شكل نعل اسبی دارد.

خیابان های ازمیر یك تفاوت با دیگر شهرهای تركیه دارد و آن حضور پر رنگ خودروهای لوكس اروپایی است. آن قدر كه احساس می كنید، از تركیه بیرون رفته اید. با وجود گرانی بنزین در این كشور، ظاهراً اهالی ازمیر جیب پری دارند كه این چنین به خودروهای خارجی گاز می دهند. در واقع می توان گفت ازمیری ها به نوعی ماشین بازند. نمایشگاه های بزرگ خودروهای خارجی نشان از علاقه ایشان دارد.

با این وجود، در بیشتر ساعات روز، ترافیك روانی در شهر دیده می شود. تنها هنگام غروب می توان، در خیابان های مركز شهر ترافیك خودروهای سواری را دید. جالب این كه شبكه قدرتمند اتوبوس رانی این شهر، ظرفیتی بیشتر از مسافران دارد. كمتر اتوبوسی را با ظرفیت پر می بینید. به گمانم سحط درآمدی مردم این شهر آن قدر بالاست كه ترجیح می دهند، بنزین لیتری دو و نیم دلاری را در خودروهای لوكس اروپایی بریزند و دود كنند.

نمایی از برج ساعت واقع در كنار ساحل

یكی از خیابان های ساحلی ازمیر

ساحتمان های مشرف بر ساحل كه احتمالاً گران ترین خانه های این شهر باشند. ساحل طولانی و خوش ساخت ازمير، دست كم يك ساعت پپاده روی دارد.


نمایی از یك خیابان ساحلی

نمایی از یك ساختمان دولتی كنار ساحل

نمایی از ارتفاعات مشرف بر ساحل، ازمیر همانند تهران بر فراز تپه های كوچك و بزرگ بنا شده است.

نمایی از پارك ساحلی

درشگه سواری نیز مانند میدان نقش جهان اصفهان رونق دارد

به نظر شما این چه نوع تندیسی می تواند باشد؟

پنج دقیقه بعد، به این شكل درآمد. كاسه گدایی هم پهن كرده بود. آنقدر تمرین كرده بود كه حتی چشم هایش پلك نمی زد. رهگذران ابتدا فكر می كردند با یك تندیس وسط بازار روبرو هستند. نمی دانم اين هم یك جور هنر است یا شیوه مدرن گدایی.
یك ترك سرخپوست

فكر كردم، این پوشاك مخصوص ر ابر تنش كرده تا نمایشي بازی كند. ابتدا اجازه عكس برداری هم نمی داد. فروشنده تیر و كمان ویژه سرخپوستان بود. یك نمونه را حدود 21 دلار و دیگری را 31 دلار می فروخت. می گفت خودم ساختم. گفتم از كجا یادگرفتی؟ گفت از پدرم. گفتم چرا این زیور آلات را به تن كرده ای؟ گفت مال اجدامان است. پدر بزرگ و مادر بزرگم از آمریكا به ازمیر آمده اند و من در همین شهر بزرگ شده ام. پرسیدم آمریكا هم رفته ای به سرزمین اجدادی سر بزنی. گفت بله دو بار رفتم. خواستم عكس بگیرم، گفت یك دلار بده. گفتم دلار ندارم. گفت پس دو لیر ترك بده. یك لیر دادم و این شد. ببنید برای یك سكه، چگونه فیگور گرفته است.

این جا ساختمان گمرگ و تأسیسات بندری ازمیر است.

اما در واقع این ساختمان اهل ایستادن نیست.

از نظر هیكل، تنه به تنه برج های بزرگ مسكونی تهران می زند.

خیلی هم معطل نكرد. مسافرانش را بالا كشید و به راه افتاد. اهل ژرمن بود، تا بندری دیگر و لنگری دیگر.

تصور كنید لری در یك سرزمین نیمه اروپایی، صدای دهل بشنود، چه حالی پیدا می كند؟ هیچ ... بدو بدو به محل ساختمان شهرداری رسیدم. ظاهراً یك گروه خیریه برای جذب كمك های انسان دوستانه فعالیت می كردند، با سرنا و دهل و رقص كردی-تركی. این فیلم كوتاه را ببیند. چقدر نغمه هایش شبیه ملودی های زاگرس نشینان بود.
سرنا و دهل و رقص ازمیری ها را ببینید

این هم نمادی از دلاوری و جنگاوری و این جور چیزها درست كنار ساحل دریای اژه

غروب دل انگیز بندر ازمیر
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani