نقش ارامنه در موسیقی ایران
به مناسبت آغاز سال نوی میلادی
نقش ارامنه در موسیقی ایران
از ورود نخستین گروه قوم ارامنه به ایران، درست چهارصد* سال می گذرد. سرزمین کوچک ارمنستان به دلایل عدیده، همواره تعدادی از شهروندانش را کوچانده است که بزرگترین مهاجرت آنها، چهار قرن پیش در زمان حکومت شاه عباس صفوی صورت گرفت. موج دیگری از مهاجرت ارامنه پس از ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ میلادی و در جریان قتل عام ارامنه توسط انور پاشا و طلعت پاشای عثمانی صورت گرفت. نجات یافتگان این قتل عام، عموماً از سوریه و لبنان سردرآوردند. علاوه بر این در زمان حکومت ۲۹ ساله استالین بر شوروی پیشین، باز هم تحت فشار دولت مسکو، عده اندکی از ارامنه دست به مهاجرت زدند که طبق معمول، ایران یکی از پناه دهندگان این ملت مظلوم بود. لوریس چکناوریان، موسیقیدان شهیر ایرانی و جهانی، محصول همین مهاجرت است.
اما جهان ما فقط به تلخی ها محدود نمی شود و بسا شیرینی هایی که از درون رویدادهای تلخ و گزنده بیرون می تراود. مهاجران ارمنی در همه ادوار پیشین، ایران را یکی از بهترین پناهگاه های خود یافته اند و ایرانیان هم در مقابل نشان دادند که میزبان شایسته ای برای ایشان هستند. این رابطه اگر چه در آغاز یک طرفه و به نفع پناه جویان بود ولی به تدریج و با استقرار و آرامش مهاجران، رابطه دو طرفه ای بین ایرانی و ارمنی ایجاد شد و امروزه، ارامنه ایرانی که دیگر میهمان نبوده و خود صاحب خانه اند، در صنعت و معماری و موسیقی جزو سرآمدان روزگارند.

لوریس چكناوریان
قوم ارمن در گذشته های دور پیرو آئین زرتشت بودند و هنوز هم آتشکده های آن دوران در خاک ارمنستان فعلی برجای باقی است. این قوم کم جمعیت به روایتی از ۱۷۰۰ سال پیش به آیین مسیحیت گرویدند. از آنجا که عمده اقلیت مذهبی در ایران، ارامنه مسیحی هستند، غالب اذهان جامعه مسلمانان، مسیحیت را برابر با قومیت ارمنی می دانند. چنان که وقتی نام این قوم بر زبان مسلمانان جاری می شود، خود به خود آئین مسیحیت نیز بر اذهانشان خطور می کند و برعکس نیز همین طور است. این در حالی است که تعدادی از هموطنان مسیحی ما از قوم آشور هستند. اما در افواه مسلمانان تمایزی بین قومیت ایشان و ارامنه مشاهده نمی شود.
جامعه مسلمان ایرانی اگر چه به دلایل مذهبی، آمیزش چندانی با مسیحیان، چه آشوری و چه ارمنی ندارد ولی در برخی حوزه ها از هنر و صنعت ایشان بسیار بهره برده است. دست کم موسیقی سنتی و جدید ایران به مقدار خیلی زیادی، خود را مدیون هنرمندی موسیقیدانان ارمنی می داند. بویژه آن که در دوران تحریم موسیقی، شیعیان ایران علی القاعده مجال زیادی برای پرداختن به موسیقی را نداشتند ولی در عوض ارامنه ایران با آزادی عمل ناشی از آیین مسیحیت به راحتی موسیقی این مرز و بوم را در حد خود یاری کرده اند.
ویگن دردریان
ویگن دردریان خواننده پاپ عصر پهلوی دوم، نامی آشنا و ماندگار در نوعی از موسیقی مردم پسند ایرانی است كه امروزه علی رغم پیدایش صدها خواننده جوان پاپ، همچنان جای امثال ویگن خودنمایی می كند. وی سال 1308 خورشیدی در شهر همدان به دنیا آمد و از سال 1330 با فعالیت هنری اش را آغاز کرد. در سال 1332 با خواندن آواز بر فیلم چهره آشنا ساخته حسن خردمند پا به دنیای بازیگری هم نهاد. وی كم كم توانست توجه ساموئل خاچیکیان، فیلمساز هم تبارش را برای بازی در فیلم هایی مانند بازگشت و دختری از شیراز جلب کند. ترانه لالایی ویگن شاید ماندگارترین اثر وی باشد. از آن جا كه سبك آوازی او در آغاز كار برای مردم كم دانش ایران، شناخته شده نبود و معمولاً آدمیان دوست دارند برای هر پدیده نوینی، اسمی انتخاب كنند، بی مسمی ترین نام ممكن را برگزیدند و او سلطان جاز ایران شهرت یافت در حالی كه موسیقی اش هیچ ربطی به موسیقی جز رایج در میان سیاه پوستان آمریكا نداشت.

هوانس آبکاریان معروف به یحیی
شاید جامعه موسیقیدانان سنتی ایران شخصی به نام هوانس آبکاریان را نشناسند ولی با اطمینان صد در صد همه آنها نام یحیی را بارها و بارها شنیده اند و قدر هنرش را می دانند. یحیی سازنده بهترین تارهای قرن حاضر، همان هوانس آبکاریان است که امروزه تار دست ساز او ارزش مادی و معنوی فراوانی دارد و داشتن یک عدد آن برای هر نوازنده ای به یک آرزو می ماند.
به نظر می رسد پرداختن به موسیقی در میان قوم ارامنه به نسبت سایر اقوام کره زمین خیلی بیشتر باشد. اگر از همین اندک جمعیت مقیم ایران آمار بگیریم، ملاحظه می کنیم، درصد موسیقیدانان به نسبت کل جمعیت در مقایسه با مسلمانان خیلی خیلی بیشتر است. گرچه اغلب موسیقیدانان ارمنی ایران به موسیقی از نوع کلاسیک و کمتر سنتی گرایش دارند ولی حتی در همان آثار هم رگه هایی از موسیقی ایرانی را می توان یافت. از نمونه های آشکار و مشهورش، اپرای رستم و سهراب اثر لوریس چکناواریان را می توان ذکر کرد.
امانوئل ملیک اصلانیان
به هر روی حضور چهارصد ساله قوم ارمنی در خاک ایران و زندگی مسالمت آمیز با مسلمانان نه از روی قومیت آن ها و نه از جهت مسیحیت شان بوده است. بلکه به نظر می رسد محور انسانیت عنصر تعیین کننده ای در میزان اقبال جامعه مسلمان ایران به ایشان باشد. عنوان های مسیحی و ارمنی، در ایران همواره با ذهنیت های مثبت همراه است. موسیقیدان خوشنامی چون امانوئل ملیک اصلانیان شاید برای نمونه کافی باشد. کما این که در اصفهان بهترین صنعت کاران به ارمنی بودن مشهورند. چه رمزی در این واقعیت ملموس نهفته است؟ آیا به سبب مسیحی بودن است یا در اقلیت بودن؟
* این مطلب روز ۱۱ دی ۱۳۸۲ خورشیدی برابر با یکم ژانویه ۲۰۰۴ میلادی در روزنامه همشهری چاپ شد
نسخه انگلیسی این مطلب در لینك زیر موجود است. اگر دوستانی غیر ایرانی دارید، آن برای شان بفرستید. http://our-music.blogfa.com/post-252.aspx
مطالب مرتبط:
موسیقی الكترونیك با مزه تار و سه تار
تأملی دگر باره در خصوص حرمت صدای زنان
صدای زن، چراغی که به خانه رواست
زوج های خوشبخت در موسیقی ایران
كتابی ارزشمند برای موسیقی غربی
صد سال مناجات با موسیقی ایرانی
Hooshang Samani