سفرنامه تركیه

سرزمین تركی با عینك پارسی – بخش دوازدهم

شهر نهصد هزار نفری كایسری Kayseri واقع در مركز فلات آناتولی كه در دوره امپراطوری عثمانی، قیصریه خوانده می شد، درست سر راه جاده ابریشم قرار دارد. هنوز هم مردمانش آن را با عنوان قایصری می شناسند ولی چون عموم ترك زبانان، معمولاً حرف ق را ك تلفظ می كنند، امروزه واژه كایسری بیشتر شنیده می شود. پیشینه سكونت انسان در آن به 3000 سال پیش از میلاد مسیح می رسد.

 

كايسری

نمای بیرونی قلعه كایسری

 

كايسری

نمای دیگری از قعله كایسری

 

 سفر من بر اساس برنامه از پیش تعیین شده، در این شهر پایان می یافت. لذا ترجیح دادم به جای اقامت در آنكارا و پیدا كردن خانه آتاتورك، هر چه زودتر سوار قطار كایسری شوم تا روز پایانی سفرم را در این شهر قدیمی بگذرانم و حیف بود این فرصت را از دست بدهم. اما كایسری برای جماعت ایرانی مفهوم دیگری دارد، یعنی پله پرش به آمریكا و اروپا. شاید باورتان نشود، بیشتر پناه جویان ایرانی زمان انتظار تا رسیدن به نتیجه مطلوب را در این شهر می گذرانند. دانشجویان نخبه كه دعوت نامه از دانشگاه های آمریكا دارند، معمولاً با چند روز اقامت در آنكارا و رفتن به سفارت آمریكا، به هدف خود می رسند اما آنان كه به دلایل مذهبی، سیاسی و اجتماعی خیال دارند برای همیشه ایران را بدرود گویند، چاره ای ندارند از شهر گران قیمت آنكارا به سمت كایسری ارزان قیمت و البته شیك و تمیز مهاجرت كنند. جهت اطلاع، یك آپارتمان 120 متری در یك جای متوسط كایسری به ماهی 250 دلار می توان اجاره كرد، یعنی دست كم نصف بهای همان آپارتمان در تهران.

 

كايسری

نمای درونی از قلعه كایسری

 

دنیای عجیبی است. چه كسی باور می كرد قلعه زیبای كایسری كه حدود 1500 سال پیش در دوره حاكمیت بیزانسی ها برای امور دفاعی ساخته شده، اینك مركز بزرگی برای خرید شهروندان و كسب و كار ده ها مغازه دار كوچك و بزرگ باشد. تصور نمی كنم ینایی با این پیشینه در جهان پیدا شود كه تقریباً سالم مانده و مدیران میراث فرهنگی اجازه بدهند، ضمن حفظ كاربری موزه ای اش به منظور رونق كسب و كار مردم نیز مورد استفاده قرار گیرد. وقتی شما در این قلعه قدیمی چرخ می زنید، در واقع هم یك اثر باستانی را می بینید و هم ممكن است هزاران قلم جنس چیده شده بر پیشخوان فروشگاه ها، چشم تان را بگیرد و اندك سوغاتی با خود بیاورید.

 

كايسری

نمای دیگری از درون قلعه كایسری

 

كايسری

كایسری شهر خیابان ها و پیاده روهای پهن است. نظیر آن را در هیچ یك از شهرهای كشورمان سراغ ندارم. عموم پیاده روها بر اساس سنت معماری ترك ها، با آجرهای رنگی سنگفرشند.

 

كايسری

تراموای مدرن كایسری در میدان جمهوریت چشم هر تازه واردی را خیره می كند.

 

كايسری

برج كوچك ساعت در میدان جمهوریت

  

كايسری

تندیس آتاتورك در میدان جمهوریت

 

كايسری

این لوح برنزی كه در حاشیه میدان جمهوریت، بر دیوار نصب شده است، به نظرم خیلی آشنا آمد. چیزكی به نشان شیر و خورشید ایرانیان می زند.

 

كايسری

 نمادی از تلاش و نبرد ترك ها

 

كايسری

 

كایسری با وجود خیابان های بزرگ، تعداد زیادی پل زیر گذر دارد كه پله های برقی اش هر پیاده رویی را مجاب می كند، روی خیابان را واگذارند و خود از زیر زمین بگذرند. زیرزمینی كه محل گردهمایی فروشندگانی جورواجور است.

 

كايسری

 

موزه باستان شناسی كایسری دارای نمونه هایی از دوران پیشین و پیدا شده در همین منطقه بود كه هر یك گواهی می دادند این جا تمدن شهری بزرگ داشته است.

 

كايسری

 

این تندیس كوچك به اندازه یك مشت دست، با پیشینه ای 2500 تا 1500 سال پیش از میلاد پیدا شده در منطقه كول تپه چیزكی از هنر خنیاگری باستان را می رساند. ظاهراً در منطقه صوتی بالا می خواند، شاید هم نه.

 

كايسری

كودكان ناكام در عهد باستان مومیایی شده اند.

 

كايسری

آویختن این گوشواره سر شیری دم مارمولكی، واقعاً دل شیر می خواهد.

 

كايسری

 

 آیا تاكنون عقابی به این بزرگی دیده بودید؟ هر چه به سرایدار موزه اصرار كردم كنارش بایستد تا عكس بگیرم، نپذیرفت. می خواستم نسبت بزرگی اش را ببینید. اینك دیوار عمارت پشت سرش را با آن مقایسه كنید.

 

كايسری

نمایی از كایسری نوساز

 

 حاشیه های سفر

كايسری

 

در كشور من تقریباً همه زمین های قابل سكونت پلاك بندی شده و در اختیار هموطنان شریف قرار گرفته و در این میان سر ما بی كلاه مانده است. همواره فكر می كردم، دیگر جایی برای امثال من وجود ندارد. اینك با دیدن چنین بنایی، به نظرم آمد، اگر از زمین خدا، سهمی نداریم،‌ از هوا كه می توان بهره ای برد. انشاءالله روزی روزگار در آن بالا بالاها، خانه ای اجاره ای و یا تملیكی نصیب ما هم بشود.

 

كايسری

 

این آقا چنگیز كایماز (به تركی Cengiz Kaymaz) از شهروندان شریف كشور تركیه در راه بازگشت مسافر قطارمان بود و چه داستان ها كه پیش نیاورد. آغاز ماجرا این بود. داخل رستوران قطار ترك نشسته بودم. خیلی خلوت بود؛ یك زوج مسن هلندی در گوشه ای و این آقا چنگیز هم در گوشه ای دیگر. با زوج هلندی از همان كایسری آشنا شده بودم و اینك در نزدیكی های الازیق Elazig دوباره چند كلامی صحبت كردم و یكی دو عكس یادگاری گرفتم. چنگیز جلو آمد و گفت از او هم در كنار هلندی ها عكس بگیرم. گرفتم و با رفتن آن دو زوج به كوپه شان، ماجرا آغاز شد.

گاه به تركی و گاه به انگلیسی صحبت می كرد. گفت من در كار فروش هواپیما هستم و تا كنون به هواپیمایی كیش و هواپیمایی آریا، هواپیما فروختم. حتی نشانی درستی داد كه صاحب شركت هواپیمایی آریا سال گذشته در سانحه سقوط هواپیمای روسی روی باند فرودگاه مشهد، مرده است. همچنین اضافه كرد خلبان است و بلیت هواپیما هم می فروشد و پیرو این صحبت ها، كاتالوگ های مختلفی از هواپیماهای تركیش ایرلاین نشانم دادم. صاحب رستوران قطار ترك، زیر چشمی او را زیر نظر داشت. یكباره طاقتش طاق شد و به تركی یك متلك آبدار حواله كرد. گفت: تا حالا كسی داخل قطار، ‌هواپیما نفروخته است! آقا چنگیز هم به جر و بحث لفظی پرداخت و چون كار بالا گرفت، صاحب رستوران گفت كاسه كوزه ات را جمع كن برو داخل كوپه. اما چنگیز رفت و با رئیس قطار بازگشت. آقای رئیس كه مرد میانه جویی بود، سعی كرد یك جوری فرمالیته كند و دعوا بخوابد و ظاهراً موفق شد. منم به كوپه خود رفتم و بعد از یكی دو ساعت حركت، متوجه شدم قطار ایستاده است. گفتم لابد، قطار دیگری از روبرو می آید و یا مشكل فنی پیش آمده است. به درازا كشید. آمدم دیدم درهای قطار باز است. پایین پریدم و آقا چنگیز را در پاسگاه شهر كوچك بیهان Beyhan یافتم با برگه ای شكایت و صورتجلسه. ظاهراً پایان ماجرا بود و فرمانده پاسگاه نیز به همه گفت بروند. صاحب رستوران كه از این شكایت بازی بین راهی خیلی كلافه بود، با دیدن من، طلبكارانه سراغم آمد و گفت هواپیما خریدن تو باعث این دردسر شد! هر چه گفتم بابا من خر هم نمی توانم بخرم چه رسد به هواپیما، اما به خرجش نمی رفت. دست آخر هم یك كاغذ به نوشتار تركی نوشت و به من گفت امضا كن. نمی توانستم بخوانم، به یك ایرانی نشان دادم خواند و گفت گواهی صداقت و پاكی است. منم یك امضا برایش خط خطی كردم تا مطمئن شود در صداقتش تردیدی ندارم.

خلاصه، آقا چنگیز به صورت علی الحساب 5000 دلار بابت نگه داشتن قطار جریمه شد تا چنانچه شكایتش در دادگاه به جایی نرسید، این مبلغ را بپردازد. سوار شدیم و تا اسكله تاتوان آمدیم و با قطار ترك خداحافظی كردیم. اما قصه چنگیز در حركت 5 ساعته ما بر روی دریاچه وان ادامه داشت. با پیرمردی بازنشسته اهل فنلاند كه عازم شیراز و تخت جمشید بود، سر صحبت را باز كردم و چون مرا پیشتر با چنگیز در حال گفت و گو دیده بود، پرسید آیا این بنده خدا كم دارد (با اشاره به مخ)، منم گفتم كمی تا قسمتی. كم كم معلوم شد، همه 150 مسافر قطار استانبول-تهران ماجرای هواپیما فروشی را می دانند.

وقتی به اسكله وان رسیدم و سوار قطار وطنی شدیم، صحبت چنگیز در بیشتر كوپه ها جریان داشت. یك بنده خدایی به نام فرزانه از بچه های جوادیه تهران، نشان به نشان آمد و سر از كوپه ما درآورد. گفت آقا جریان این هواپیما فروشی چیه؟ منم گفتم كاملاً درسته. شما چی می خواهی؟ بوئینك می خوای یا ایرباس؟ چند نفره باشه؟ سیصد نفره هست، چهارصد نفره هست و ... آقای فرزانه هم با رندی خاص بچه های تهران گفت: نه، پولم به اینها نمی رسه. من فقط یه هلیكوپتر واسه نوه ام می خوام!

حال از حق نگذریم، چنگیز آدم دل پاكی بود. نزدیكی های تبریز به كوپه ام آمد و گفت: موزیك تركی دوست داری؟ گفتم آری. او با سخاوت كامل،‌ همه سه گیگابایت موسیقی روی نوت بوكش را به من داد. سر فرصت نمونه هایی از كادوهای چنگیز را برای تان بارگذاری خواهم كرد.

در اینجا سفرنامه تركیه به صورت شهر به شهر پایان یافت. در چند نوشتار بعدی تلاش می كنم، نگاهی كلان به برخی ویژگی های كشور تركیه داشته باشم. مواردی كه فكر می كنم دانستنش برای تك تك ما مفید است. می خواهم از انرژی، طبیعت، آب، كشاورزی، ترابری، تغذیه، بهداشت، هنر پیكره سازی، هنر موسیقی، مشربات الكلی و پدیده روسپی گری در این كشور باستانی برای تان بنویسم.

 

مطالب مرتبط:

روی ديگر آنكارا

عمارت آنیت کبیر آنکارا

بنای زيبای آگورا در بندر ازمير

ازمير، بندری با ساحل طولاني

بانديرما

استانبول - بخش دوم

استانبول، شهر امپراطورها

قونيه

 بندر مرسین

مالاتیا، ‌شهر زردآلو 

آدانا، شهر كباب