شور کمانچه غوغا میکند
معرفی آلبوم کمانچهنوازی حسام اینانلو
شور کمانچه غوغا میکند
دهه شصت خورشیدی، یعنی ده سالی که از انقلاب 1357 میگذشت، سختترین روزگار موسیقی ایران بود. علیرغم این که هیچ قانونی برای برخورد با موسیقی و موسیقیدان وجود نداشت، حکومتیان و زیردستانشان، با خیالی آسوده تیغ بر سازها میکشیدند و میشکستند و در این میان تفاوتی نداشت، که موسیقیدان، دستگاهی باشد، محلی باشد، قهوهخانهای باشد، پاپ و یا کلاسیک غربی. ساز حرام بود و دارندهاش فاسد و بیدادگاه نخست سازش را میشکستند و بعد تن صاحبش را کمی نوازش و گاهی چند روز بازداشت! در آن روزگار بودند اساتید دلسوزی که بی هیچ چشمداشتی دانستههای خود را در شرایطی سخت و طاقتفرسا به نسل نوپا میآموختند. بر خلاف امروز که جویندگان هنر میبایست با اندکی پول به آموزشگاهی بروند و نامنویسی کنند، آن روزگار این اساتید بودند که به خانه هنرجویان میرفتند و گاهی بدون دستمزد و تنها به امید فردایی روشن، هنرشان را تقدیم نوجوانان میکردند. چه کسی باور داشت این تلاشهای به ظاهر کوچک، روزی به بار بنشیند و میوهای بس شیرین و پر آب حاصل شود؟
روزگاری نه چندان دور یعنی حدود 70 سال پیش وقتی روحالله خالقی میخواست یک نوازنده کمانچه برای تکنوازی در رادیو ایران بیابد، با چراغ قوه گشت و استاد زنده علیاصغر بهاری را جست و این اندک سرمایه، تا چند دهه یگانه بود تا سرانجام چند شاخه نورسیده همانند رحمتالله بدیعی، کامران داروغه، درویشرضا منظمی، محمد مقدسی، داوود گنجهای، علیاکبر شکارچی، مهدی آذرسینا، هادی منتظری، سعید فرجپوری و با اندکی فاصله زمانی اردشیر کامکار و کیهان کلهر روئیدند. تقریباً 30 سال نیز جامعه هنری با همین بضاعت گذراند تا دهه هشتاد از راه رسید و به قول علیاکبر شکارچی سیلابی به راه افتاد. این بار دیگر شمارش نوازندگان کمانچه با انگشتان یک دست ممکن نبود. آن طور که از آمار سازندگان ساز کمانچه فقط در استان لرستان برمیآید، بالای 12 هزار کمانچه ساخته و فروختهاند!
دو ساز نی و کمانچه در زمانه ما شباهت زیادی به هم دارند، هر دو سختآموز و هر دو کششی و هر دو در حال انقراض بودند که تنها با یک حلقه به نسل آتی منتقل شدند، نی با استاد حسن کسایی و کمانچه با استاد بهاری. اما امروز کمانچه به خود میبالد که دیگر تنها نیست و لشگری پر شمار دارد. نسل جدید کمانچهنوازان، هر یک الگو گرفته از یک یا چند استاد پیشکسوت علیرغم موانع جدی پیش روی موسیقی هنری، جسورانه پیش میتازند. برخی به دلیل تکنیک بالا، حس قویتر و امکان اجرای صحنهای و ضبطی بیشتر، از دیگران پیش افتادهاند و برخی دیگر شاید منتظرند تا شرایط فعالیت موسیقایی خیلی خیلی بازتر از آنی شود که الان هست. در این میان شروین مهاجر، نگار خارکن، مهدی باقری، نوید دهقان، آرش کامور، سهراب پورناظری و سامر حبیبی نیک درخشیدهاند و بیگمان کسانی که در جریان تولیدات موسیقی ایرانی هستند نام نیک ایشان را بارها دیده و خواندهاند.
به تازگی آلبومی مشترک با عنوان «پشت پر چین سخن» توسط مجید درخشانی (متولد 1335 خورشیدی، سنگسر) و حسام اینانلو (متولد 1366 خورشیدی، تهران) توسط نشر رهگذر هفت اقلیم روانه بازار شده است که به نظرم پدیده دیگری از کمانچهنوازی ایران را در برابر دیدگانمان به نمایش میگذارد. آلبوم شامل 14 آهنگ، 8 تای اول، کار تلفیقی مجید درخشانی با دو نوازنده خارجی (ساکسیفون، کلارینت باس و طبلا) و 6 آهنگ بعدی اثری کاملاً ایرانی با هنرمندی حسام اینانلو (کمانچه و کمانچه آلتو) و همایون نصیری (دهل و کوزه) است. این که چرا دو گونه موسیقی تقریباً متفاوت از دو هنرمند –یکی شناخته شده و دیگری گمنام- در یک آلبوم عرضه شده است، به نظرم خیلی پیچیده نباشد. نام مجید درخشانی امروزه در بازار موسیقی ایران، مشتریان خود را دارد و از سوی دیگر همین بازار بیرحم، فردی به نام حسام اینانلو را نمیشناسد، هر چند وی هنرمند قابلی باشد. پس لاجرم این آلبوم باید بفروشد و اگر شرکت رهگذر هفت اقلیم نتواند بفروشد، دیگر چنین نخواهد کرد، در نتیجه حسام اینانلو ناچار است تنها برای دل خودش بنوازد و دیگر نمیتواند برای من و شما بنوازد. آن گاه اثری برای شنیدن نخواهد بود و البته نوشته پیش روی شما هم به همچنین! چارهای نداریم این حکم نامیمون را بپذیریم. بگذریم.

دونوازی کمانچه و آلتو توسط حسام اینانلو را بشنوید
در پیشینه آموزشی حسام ابتدا نام سامر حبیبی و سپس اردشیر کامکار و بعد محمدرضا لطفی به چشم میخورد. اما چیزی که در آلبوم شنیده میشود، ردپای کمانچهنوازان دیگر را هم به دنبال دارد. علاوه بر اردشیر کامکار، گاهی صدای آرشههای کیهان کلر را میشنویم، گاه نوای تودماغی کمانچه هابیل علیاف و گاهی نیز سعید فرجپوری اما در کل، آن چه به گوش میرسد، ترکیبی از همه اینها با امضای شخصی حسام اینانلو است. دو ویژگی مهم اثر، یعنی ویرتئوزیته (چابکی در نوازندگی) و موزیکالیته (حس قوی) همانند دو بال هواپیما عمل کردهاند و محصول کار اینانلو را به پرواز درآوردهاند. حسام در این شش آهنگ، هم به شیوه محلی کرمانجهای شمال خراسان نواخته و هم در موسیقی دستگاهی چرخیده است. از دشتی تا ابوعطا و گاه گریزی به حال و هوایی که ردپای «نینوا» اثر حسین علیزاده را به ذهن متبادر میکند.
آهنگی کرمانجی با اجرای حسام اینانلو و همایون نصیری را بشنوید
همراهیهای متفاوت همایون نصیری با نواختههای اینانلو نیز قابل توجه است. امروزه همگان عادت کردهاند از میان دو ساز دف و تمبک، یکی را برای همراهی سازهای ملودیک برگزینند. گویا اینانلو هم با این کلیشهها مشکل داشته که دهلنوازی و کوزهنوازی همایون نصیری را انتخاب کرده است. در این اثر شیوه نواختن دهل، نه با چوگان و ترکه، بلکه به صورت انگشتی شنیده میشود. دهل در اصل ساز میدانی است که آن را مشخصاً با دو قطعه چوب مینوازند ولی نوازندگان محلی گاهی در فضاهای سربسته، برای کنترل حجم صدای ساز، آن را همانند تمبک در آغوش میگیرند و با انگشتانشان مینوازند. در زاگرس میانی چنین است و البته کرمانجهای شمال خراسان هم به نیکویی چنین میکنند.
تأثیرپذیری حسام اینانلو از موسیقی معاصر را بشنوید
نکته دیگر این آلبوم که به نظرم پس از 30 سال، یک رویداد مبارک میتواند در حوزه موسیقی دستگاهی ایران باشد، مشارکت دو هنرمند از دو طیف سنی مختلف و دو سلیقه متفاوت در یک آلبوم است. روزگاری در همین آب و خاک، محمدرضا شجریان یک سوی آلبوم را میخواند و شهرام ناظری سوی دیگرش را. خیلیها بودند که حتی حاضر بودند در یک اثر 60 دقیقهای فقط 6 دقیقه بخوانند و در نتیجه تولیدات موسیقی اوایل انقلاب از این نظر به سود شنوندهها بود که وقتی پول 60 دقیقه آهنگ را میپرداختند، به اندازه همان 60 دقیقه صفا میبردند. بعدها نمیدانم چه شد، بزرگان موسیقی خوابنما شدند یا چیز دیگر که به هیچ قیمتی حاضر نشدند آلبوم مشترک منتشر کنند و نتیجه این شد وقتی نیم ساعت کار آماده برای انتشار تولید میکردند، نیم ساعت هم به آن آب میبستند تا به اصطلاح نوار پر شود! نیازی نیست نام ببرم، لابد شما نیکان دهها نمونه را در خاطرتان دارید. اما اینک مجید درخشانی که شهرتی نه به اندازه محمدرضا لطفی و حسین علیزاده ولی به هر حال قابل تأمل دارد و نامش برای ناشران موسیقی بیگانه نیست، متواضعانه میپذیرد که نیم ساعت موسیقی، اثر ذوق یک جوان با اختلاف سنی 31 سال در آلبومش گنجانده شود. من این منش بزرگمنشانه درخشانی را تحسین میکنم چرا که او نیازی به همراهی کمانچهنوازیهای اینانلو نداشت و میتوانست همانند برخی همنسلانش کمی آب ببندد و آلبوم را یکجا به نام خودش منتشر کند. درود بر این نیکاندیشیها و آیندهنگریها.
بسیار خرسندم بهترین تبریک و تهنیت دلیام را نخست به حسام اینانلو و سپس مدیریت نشر رهگذر هفت اقلیم پیشکش کنم و در پایان تبریکی هم به هنرمند گرامی جهانشاه صارمی میفرستم که حسام نوجوان سالها در گروه موسیقی نهفت زیر نظر وی فعالیت میکرد.
مطالب مرتبط:
برگی دیگر بر دفتر تکنوازی های کمانچه
شبی خاطره انگیز با یاد استاد بهاری
تصنیف های فارسی با صدای خواننده ازبکستانی
پیشینه موسیقی حماسی میهنی در ایران
Hooshang Samani