میراث شووینیسم روسی
سفرنامه ماوراءالنهر – بخش دوم
میراث شووینیسم روسی
سال 1991 میلادی امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی به صورت نمادین از هم پاشید و حدود 15 کشور تازه در نقشه جهان دیده شدند اما نفوذ تقریباً 100 ساله روسها در این جغرافیای بزرگ چیزی نبود که با یک بخشنامه از بین برود و یا کم شود. همه امور زیربنایی نظیر صنعت، هوانوردی، خط آهن، کارهای دفتری، نظامیگری و پزشکی در انحصار روسها بود و طبیعتاً هیچ کدام از این کشورهای نوپیدا نمیتوانستند وجود روسها را نادیده بگیرند. حتی با وجود آن که در سالهای اخیر برخی دولتهای آسیای میانه به کارگیری شهروندان روسی را در دستگاههای دولتی ممنوع کردند، باز هم وابستگی شدید این جوامع به نیروهای متخصص روسی کم نشد و هم چنان سرتاپایشان مزین به جماعت روس تبار است.

کلیسای بزرگ آلماتی- قزاقستان
یکی از سیاستهای شوروی کمونیستی و به ویژه ژوزف استالین در سال 1924 میلادی، روسی کردن همه سرزمینهای زیر پرچم سرخ اتحاد شوروی بود. دیدگاه شووینیسم روسی (وطنپرستی افراطی) علیرغم آن که مردمان آسیای میانه و همچنین اهالی قفقاز را افرادی درجه 3 میپنداشت، ولی به شدت علاقهمند بود که فرهنگ این منطقه به سمت روسی شدن میل کند. بدین منظور سیل مهاجران دولتی از روسیه به نقاط مختلف آسیای میانه و قفقاز گسیل شدند. استالین بنا نداشت این مهاجران پس از چندین سال به روسیه بازگردند، به همین دلیل سیاست ماندگاری آنان را دنبال کرد. در نتیجه امروز که حدود 20 سال از جدایی کشورهای آسیای میانه از بدنه شوروی پیشین میگذرد، ما در این سرزمینها با نسل سوم مهاجران روس برخورد میکنیم که دیگر شهروند روسیه نیستند و گذرنامه همان جایی را دارند که در آن به دنیا آمدهاند. آن چه امروزه به عنوان اقلیت روس در آسیای میانه دیده میشود، در واقع بخش کوچکی از جمعیت این کشورها است که خواهی نخواهی تأثیر خود را بر روند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و صنعت کشورهای مزبور میگذارند و خواهند گذاشت.

ایستگاه راه آهن تاشکند - ازبکستان
فرهنگی روسی چنان در این منطقه ریشه دوانده که حتی الگوهای قومی و مذهبی مردمان آسیای میانه را تا حدودی به کنار زده و به نوعی مردمان این سرزمینها را به شهروندان درجه 2 یا 3 روسی تبدیل کرده است. تقریباً همه زبانهای رایج منطقه از قرقیز و قزاق گرفته تا ازبک و ترکمن و تاجیک آغشته به فرهنگ و ادبیات روسی هستند. به ویژه آن که اقلیت روس ساکن در این منطقه هیچ گاه نخواستند و یا نتوانستند زبان بومی را فرا بگیرند و در نتیجه تعامل پارسیزبانان و ترکزبانان با هموطنان روسیشان صرفاً از طریق زبان روسی صورت میگیرد. با آن که هر کدام از این کشورها یک زبان رسمی و آموزشی دارند ولی روسها به مدرسه روسی میروند و همه امور جاری زندگی خویش را با همین زبان دنبال میکنند. در واقع این اهالی بومی آسیای میانه هستند که خود را با اقلیت روس هماهنگ میکنند!
از دوربین روسیه
مردمان قفقاز، آسیای میانه و شرق اروپا، پیش از آن که با موج صنعتی شدن قرن بیستمی روبرو شوند، به ناچار زیر پرچم روسیه و بعدها اتحاد جماهیر شوروی درآمدند و از آن پس هر آن چه از دانش و فنآوری جدید پدید آمد، عملاً با عینک روسی دیده شد. در واقع میتوان نگاه نوین مردمان این منطقه به جهان امروز را از دوربین روسی ارزیابی کرد. همه عناصر سنتی از جمله واژگان زبان قومی، کم و بیش در جای خود ماندند ولی عناصر نوین و همچنین واژگان جدید، منحصراً از صافی زبان روسی گذشته و سپس وارد مغز ایشان گردیدند. در نتیجه اهالی آسیای میانه، نامهای جدید دنیای امروزی را با عناوین روسی میشناسند و بس. واژههایی مانند سامالوت (هواپیما)، پوئِز (قطار)، آفتابوس (اتوبوس)، واگزال (ایستگاه راهآهن)، آفتاواگزال (پایانه مسافری خودرو)، گاستینی سو (هتل)، کِوارتیرا (آپارتمان)، پِرودوکتووی مَگَزین (سوپرمارکت)، ماندارین (نارنگی)، اَپِلسین (پرتقال)، پیوو (آبجو)، وینا (شراب)، کیتایی (چین)، ایپونیا (ژاپن)، پُلیچیسکی (پلیس)، ایگیت (مصر)، آراب (عرب)، گِرمَنی (آلمان)، ماسکوا (مسکو)، آیراپورت (فرودگاه)، کینو (سینما)، کارتا (نقشه) و ... در ذهن و ضمیر ایشان نقش بستهاند. حتی نام روزهای هفته در مناطق ترک زبان کاملاً به روسی است ولی پارسیزبانان علاوه بر مصرف واژههای روسی همانند خودمان شنبه یکشنبه میکنند.

ایستگاه راه آهن شیمکنت - قزاقستان
التقاط زبانی
از آن جا که طبقه باسواد مردمان آسیای میانه تا زمان فروپاشی شوروی کمونیستی با زبان انگلیسی بیگانه بودند و اینک نیز با گذشت 20 سال از استقلالشان، آشنایی چندانی با این زبان ندارند، اشکالات زبانی و نوشتاری زیادی در گفتار و نوشتار ایشان دیده میشود. این مهم را بیشتر در تابلوهای دولتی و حتی اسکناسهایشان میتوان دید.

شهر مرزی سِرجو (ترکمنآباد) واقع در شرق ترکمنستان
مشکل دیگر مردمان این منطقه، قاطی کردن نوشتار سیریلیک با لاتین است. چون 70 سال عادت کردهاند که برای مثال حرف O در زبان روسی را A تلفظ کنند، اینک پس از آشنایی اندکی با زبان انگلیسی و روی آوردن به نوشتار لاتین دست کم برای برخی نوشتههای مهم، به التقاطی از خط نوشتاری انگلیسی و روسی رسیدهاند که شاید برای خودشان عادی باشد ولی بیگمان برای هر شهروند خارجی آشنا به زبان انگلیسی مسخره و گمراه کننده است. برای مثال روی اسکناسهای کشور تاجیکستان واژه سامانی را به غلط این گونه نوشتهاند: SOMONi که طبیعتاً همه آشنایان به خط لاتین آن را سومونی خواهند خواند در حالی که منظور اصلیشان واژه سامانی بوده است و باید مینوشتند SAMANI و این نشان میدهد در سطوح بالای کشور یعنی بانک ملی تاجیکستان، یک نفر آشنا به این بدیهیات نبوده است وگرنه هیچگاه اجازه چاپ این همه اسکناس ریز و درشت با یک غلط املایی آشکار صادر نمیشد.

تابلوها
پس از فروپاشی شوروی، سه کشور ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان روی خط نوشتاری خود انرژی بیشتری گذاشتند و اینک در این سه کشور، علاوه بر زبان روسی، نوشتههایی به زبان فارسی و ترکی با خط لاتین و سیریلیک نیز دیده میشوند. البته تاجیکها یک قدم پا را فراتر نهاده و با اضافه کردن انگلیسی، همه تابلوهای شهرشان را سه زبانه کردهاند. دو کشور قزاقستان و قرقیزستان همچنان درگیر خط روسیاند، اگر چه زبان گفتاری مردمشان ترکی است اما در و دیوارشان فریاد روسیه میزند. قزاقها به تازگی تابلوهای شهری خود را دو زبانه کردهاند، روسی و انگلیسی. ترکمنها خیلی زود دریافتند که خط سیریلیک در جهان 6 میلیارد نفری مخاطب ندارد و لذا به خط لاتین روی آوردند و اینک زبان رسمی ترکمنستان، ترکمنی با نوشتار لاتینی است که هر شهروند آشنا به انگلیسی دست کم میتواند تابلوها را بخواند ولی اگر کسی با خط سیریلیک آشنا نباشد، در قرقیزستان مشکل خواندن تابلو هم خواهد داشت.

شهر مرزی سِرجو (ترکمنآباد) واقع در شرق ترکمنستان
پلیس
تردیدی نیست پلیس و مقوله نظم و امنیت امروزی در آسیای میانه، به جای مانده از امپراطوری شوروی پیشین است اما اینک هر 5 کشور این منطقه، یونیفورمهای منحصر به فردی برای پلیس خود طراحی کردهاند که از نظر زیبایی و گیرایی، پلیس قزاقستان خیلی به چشم میرود و اساساً پلیس مدرنی دارد. هم خودروهای خوب و هم افراد ورزیده و خوشتیپ که با آموزشهای خوب، بیهوده در انظار عمومی ظاهر نمیشوند. بر خلاف قزاقستان در ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان تا دلتان بخواهد پلیس بیکار میبینید که در هر کوی و برزنی ایستادهاند و یا قدم میزنند. از این نظر ازبکستان خیلی مسخره است. به وِیژه شهر تاشکند که انگار حکومت نظامی است. نمیدانم دولت ازبکستان برای چه این همه آدم بسیج کرده است.

پلیس بخارا
از همه این نگاههای ظاهری که بگذریم، حضرت پلیس در آسیای میانه یک ویژگی بسیار چشمگیر دارد که بعید میدانم در همه جهان بشود در این قد و قامت نمونه دیگری برایش پیدا کرد. شاید این هم از یادگاریهای جماعت روس باشد که تقریباً نزدیک به 90 درصد حضرات پلیس به شکلهای مختلف از متخلفان ریز و درشت و حتی از مسافران بیگناه باج سبیل میگیرند. گر چه مأموران گمرک را هم باید به این برادران حافظ امنیت افزود. در مرز باجگیران خانم بسیار خوشگلی که مأمور بانک مرزی برای دریافت 12 دلار عوارض قانونی ورود به ترکمنستان بود، یک اسکناس هزار تومانی هم برای خودش گرفت. البته فدای آن روی نیکویش باد! کمی آن طرفتر مأمور گمرک ترکمنستان گیر داد و من که زبان نفهم بودم، عملاً نتوانستم باج بدهم و تنها مهمان چند دانه بادام پوست نازک زادگاهم کردم اما هموطن ترکمنم آقای فرامرز ایری تعدادی منات (حدود 18 هزار تومان) پول داد و اشاره کرد که ما با هم هستیم! وقتی از کشور ترکمنستان وارد خاک ازبکستان میشدم، هیچکدام از پلیسهای دو طرف اذیت نکردند و چیزی هم نخواستند تا این که در مرز ازبک با قزاق، تلافی آن درآمد و حسابی گرفتند. هنگام خروج از قزاقستان و ورود به قرقیزستان، کسی از من پول نخواست. اما هنگام خروج از قرقیزستان و ورود به خاک تاجیکستان، پلیس قرقیز به صورت محترمانهای گفت پول ما چی میشه؟ پول قرقیزی نداشتم. گفت دلار بده. گفتم صد دلاری است و پول خرد ندارم. گفت برو به سلامت. هنگام سوار شدن به هواپیمای تاجیک ایر در فرودگاه دوشنبه نیز حضرت پلیس پایتخت به صورت دوستانه مطالبه پول کرد که تنها یک برگ اسکناس 10 سامانی (2500 تومان) داشتم. دادم و اجازه پرواز گرفتم.
در سطح شهر نیز پلیسهای بیکار دنبال شکار هستند و چقدر خوشحال میشوند یک مسافر خارجی مرتکب خلافی بشود. چون نانشان در روغن است اما اگر مثل من آدم بیآزاری هم باشید و سرتان به کار خودتان باشد، باز هم دلیل نمیشود چیزی ندهید. منتهی این قدر میفهمند که این پول را با دوستی و محبت بگیرند و هیچ توهینی به طرف نکنند. آدمی مثل من هم وقتی میبیند پلیس نازکدل قرقیزستان الکی کیفم را میگردد و دست آخر میگوید «ما میدانیم که اهل خلاف نیستی، همین جوری کیفت را گشتیم. یه پول چایی به ما بده و برو» ، دست در جیبش میکند و با اشتیاقی همراه با طنز مقداری پول چایی به آنها میدهد. امیدوارم کمکم این مردم به جایی برسند که بینیاز از این پول چایی بشوند.
کثیفترین و احمقترین پلیس جهان
پیش از سفر در پایگاه اینترنتی آسیای میانه آنلاین خوانده بودم که پلیسهای تقلبی شهر دوشنبه وارد خانهای شده و با تهدید دو تبعه افغانی که ظاهراً یک زن خدمتکار تاجیک در خانهشان بوده است، جیبشان را خالی کرده بودند. چنین موردی را در هیچ یک از شهرهای سر راهم حتی خجند در شمال تاجیکستان نه شنیدم و نه جایی خواندم. اما داستان باجگیری با حربه رابطه نامشروع جنسی از آن حکایتهای خاص شهر دوشنبه است که بعید میدانم نظیری برای آن بتوان در این کره خاکی جست. با اطلاعاتی که از دوستان ایرانی مقیم دوشنبه گرفتم و حتی یکی از پلیسها را با اندکی دلار به حرف درآوردم، قضیه از این قرار بود که پلیس قانونی شهر دوشنبه به جای این که با پلیسهای تقلبی (باجگیران محلی) درگیر شود، خود وارد ماجرا شده و سهمش را با ظاهری شبه قانونی برداشت میکند.

پلیس دوشنبه
برخی از پلیسهای شهر دوشنبه به صورت باندی و نه فردی، تعدادی فاحشه را به خدمت گرفتهاند تا پس از برقراری رابطه جنسی با یک شهروند خارجی، پیامکی بفرستد و آدرس محل را بدهد. بعد یکی از پلیسها به اتفاق صاحب آن ملک یا یکی از همسایگان سر میرسند و هر دو را به اداره پلیس میبرند. مطابق مقررات برگههای بازجویی پر میشود. دست آخر، به متهم تفهیم میکنند که اگر پرونده به دادگاه برود برای مثال 500 دلار جریمه به همراه زندان در پی دارد. سپس با منت به طرف حالی میکنند که برای رفاه حال او پلیس میتواند همین جا قضیه را مختومه کند و مبلغ آن هم چیزی حدود 100 ، 150 تا 200 دلار است. بستگی دارد چند نفر در این شبکه سهیم باشند. طبیعی است هر متهمی به این شرایط رضایت میدهد.
پلیس نیکو صورت و نیکو گفتار دوشنبه به من میگفت: «نمیگذاریم پایشان به محکمه (دادگاه) برود. مینشینیم با آنها سخن نغز میگوییم و همین جا تمام میشود. من تا کنون 150 نفر ایرانی را همین جوری نگذاشتم به محکمه بروند. گاهی نیز از ایران به من تلفن میکنند و احوالی میپرسند»! پلیسهای شهر دوشنبه برای این اخاذی کثیف معمولاً روی شهروندان ایران، پاکستان و افغانستان برنامهریزی میکند زیرا نیک میدانند تهدید آنها بهتر جواب میدهد اما شنیدم که حتی با شهروندان روس نیز چنین کردهاند. در ضمن جاسوسهای محلی یعنی همسایگان هم میتوانند در این کار خیر!! سهیم باشند و پس از تلکه کردن متهم خارجی، احتمالاً اندکی در این 150 دلار سهیم باشند!
ممکن است دوستان تاجیکی من از تیتر این بند خوششان نیاید و تصور کنند من قصد توهین به پلیس کشورشان را دارم. اگر نوشتم کثیفترین، بی جا نیست. به قول ما ایرانیها یا زنگی زنگی یا رومی روم. اگر قرار است با فحشا برخورد شود، مانند عربستان و اگر قرار است آزاد باشد مانند قرقیزستان نه این که به بهانه مبارزه با فحشا از این کار پول دربیاوریم. تصور نمیکنم پلیسهای آلوده آمریکای لاتین چنین بکنند. در آن جا ممکن است شبکه پلیس خودش در امر جاکشی جنسی مشارکت کند ولی این که با چنین ژستی وارد عمل شود، واقعاً نوبر است. از سوی دیگر پلیس شهر دوشنبه نمیفهمد که چنین اقداماتی در اصل ضد امنیت هستند و چنان که میدانیم امینت پایدار یکی از شرایط توسعه هر کشوری است. تاجیکها با این کار احمقانه، فرصتهای ممکن برای خروج از بنبست اقتصادیشان را یکییکی از دست میدهند. شهر سالم، شهری است که در آن قانون حاکم باشد. مهم نیست فاحشه هست یا نیست و اساساً وقتی دغدغه یک حکومت چنین چیزهایی باشد، نتیجهاش همان است که شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان، هر شب از ساعت 11 تا 6 صبح برق ندارد! ردخور هم ندارد، هر شب.
زبان تُرفانگیلوس
میگویند انگلیسی زبان جهانی است. یعنی هر کس آن را بداند، به هر جای جهان برود، همصحبتی پیدا میکند. من که از این عنوان خیلی نمیتوانم دفاع کنم و بگویم انگلیسی زبان جهانی است. دست کم در آسیای میانه روشن شد این گونه نیست. نمیدانم چین و ماچین و غیره و ذالک چگونه است. هر کس در هر سفری باشد و هر چقدر هم زبان خارجی بداند، ممکن است به یک زبان شخصی و کاملاً منحصر به فرد دست یابد. زبانی مرکب از زبان مادری خویش، زبان کشور میزبان و چند زبان دیگر. من نیز ناخواسته بدین تجربه دست یافتم و در طول سفر 28 روزهام به 5 کشور آسیای میانه که هر کدام زبان خاص خود را داشت و البته زبان مشترک روسی نیز میان همه آنها کاملاً فهمیده میشد، یک الگوی نو به نام زبان تُرفانگیلوس پیدا کردم. این واژه از سر هم کردن واژههای ترکی، فارسی، انگلیسی و روسی به دست آمده است. خیلی هم اختیاری نبود. کاملاً از سر ناچاری و درگیری زیاد با آدمهایی که زبانشان را نمیدانستم، پیش آمد.

شهر مرزی سِرجو (ترکمنآباد) واقع در شرق ترکمنستان
ترکیبهای عجیب و غریب، باالبداهه از دهنم خارج میشد. میگفتم «اوجوز هتل ایسیرَم» و طرف مقابل به روسی-ترکی میگفت «نیدِراگوی گاستینیسو وار» یعنی هتل ارزان هست یا چپ و راست عبارت انگلیسی-ترکی «پرابلم وار، پرابلم یُخ» میشنیدم و یا خودم میگفتم، یعنی مشکلی هست یا نیست. در سمرقند رانندهام به ترکی-فارسی میگفت «تِز بیا» یعنی زود بیا. در مناطق ترکزبان وقتی وارد رستوران میشدم، به روسی-ترکی میپرسیدم «آبیاِد وار؟» یعنی ناهار هست یا با همین الگو هنگام شام میپرسیدم «اوِژِن وار؟». ترکیب واژههای فارسی و روسی را بیشتر در بخارا و سمرقند و شهرهای تاجیکستان به کار میبردم. میگفتم «برویم خِراشو رستوران» یعنی به یک رستوران خوب برویم. خِراشو در زبان روسی به معنی خوب است و چقدر راحت زیر زبان این مردمان میچرخد. هنگام گفتوگوی حضوری و یا تلفنی مرتب از دهانشان شنیده میشد: خِراشو خِراشو که برابر با همان خُب خُب خودمان و OK OK انگلیسی است. منم از همان شهر عشقآباد که نخستین رو در روییام با این منطقه بود، وقتی دانستم واژه OK دو ریال قیمت ندارد و اساساً کسی متوجه نمیشود، زبانم را به خِراشو مزین کردم و هنگام هر معاملهای تأکید میکردم: خِراشو؟ و طرف مقابل با همین واژه تأیید میکرد.
تقریباً در هر برخوردی، چه طرف پلیس باشد و چه شهروند عادی، یکی از پرسشهای حتمی این است که چه کارهای؟ یعنی اول نام کشور و بعد نام خودت را جویا میشوند و معمولاً سومین پرسش به شغلات مربوط میشود. من نیز متناسب با جغرافیای محل، ترکیبی از واژگان انگلیسی، ترکی و روسی را سر هم میکردم. برای مثال میگفتم «I’m a tourist» و در ادامه به روسی نیم بند میگفتم «یا رابوتِت نا موزیکه» یعنی موسیقی کار میکنم. این ترکیبات مسخره برای آنها عادی بود. با این که خودشان ترک زبان بودند، در ابتدای مرزها به روسی میگفتند «دابِرو پاژالوِت» یعنی خوش آمدی و من هم ناخواسته به ترکی پاسخ میدادم «ساق اُل» یعنی سلامت باشی.
اینک که افتخار یافتم به عنوان نخستین ایرانی زبان تُرفانگیلوس را کشف کنم، انتظار دارم مقامات فرهنگی کشورم به ویژه فرهنگستان زبان به این رویداد فرخنده روی بیاروند و دست کم یک جایزه ملی به من بدهند. حتی میخواهم عنوان کنم راه برای دریافت جایزه نوبل هم میتواند هموار شود به شرطی که صاحبمنصبان علمی و فرهنگی کشور آستین بالا بزنند و با معرفیام به بنیاد نوبل مجدانه خواستار اعطای این جایزه ارزشمند بشوند چرا که چنین جایزهای در واقع احترام به یک ملت خواهد بود و نه صرفاً شخص هوشنگ سامانی. زبان تُرفانگیلوس در صورت حمایت حتی میتواند به عنوان زبان رسمی کشورهای عضو اکو نیز مطرح شود که این بستگی به قدرت چانهزنی مقامات ایرانی در سازمان همکاریهای اقتصادی اکو خواهد داشت. امیدوارم آن قدر عقل داشته باشید که این بند را جدی نگیرید!
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani