معین، قمیشی و یا جمهوری اسلامی

سفرنامه تاجیکستان

معین، قمیشی و یا جمهوری اسلامی

وقتی کسی زبان کسان دیگر را می‏داند، یعنی در خیلی چیزهای آن کسان شریک است. زبان می‏تواند محور اقتصاد باشد، محور سیاست باشد و علاوه بر این‏ها همدلی فرهنگی و اجتماعی را دامن بزند. با این ذهنیت شما را به آسیای میانه و به ویژه کشور پارسی زبان تاجیکستان دعوت می‏کنم تا حقایق دردناکی را از نزدیک لمس کنید.

 

ادامه نوشته

صدا و سیمای سنتور در فرارودان

سفرنامه تاجیکستان

صدا و سیمای سنتور در فرارودان

در یکی از این سرک کشیدن‏ها، صدای سنتور مرا به اتاقی کشاند و بی آن که اجازه ورود بخواهم، وارد شدم. جوان خوش‏برخورد تاجیک نیز سخت نگرفت و اجازه داد از ساز سنتورش که به سنتور ما خیلی مانند نیست، عکس و فیلم بگیرم. 

سفرنامه تاجیکستان- صدا و سیمای سنتور در فرارودان

ادامه نوشته

یاد یار مهربان همچنان گیراست

سفری دیگر  به پنجکنت در تاجیکستان

یاد یار مهربان همچنان گیراست

دومین سفر من به تاجیکستان، ماهیت کاری داشت. به همراه دوست گرامی سعید صمدی بامداد دهم خرداد 1392 (31 می 2013) از دوشنبه پایتخت این کشور راهی شهر پنجکنت در جهت شمال غرب شدیم. بازدید از زیرساخت‏های این کشور به ویژه جاده برای ما مهم بود و هر چه پیش می‏رفتیم، ناامیدتر می‏شدیم ... نتوانستیم دیدن آرامگاه ابوعبدالله رودکی، پدر شعر فارسی را نادیده بگذاریم. گر چه برای من تازگی نداشت ولی دیدار از روستای دِنج پنج‏رود، خالی از لطف نبود. در این گزارش تصویری، شما نیز با ما همسفر خواهید شد، به ویژه اگر سرعت اینترنت اجازه دیدن ویدیوی آرامگاه رودکی را بدهد.

سفری دیگر  به پنجکنت در تاجیکستان 

ادامه نوشته

سرود پنج‏رود را به زنده‏رود بشنویم

شبی در میان خنیاگران تاجیک

سرود پنج‏رود را به زنده‏رود بشنویم

دومین سفر من به تاجیکستان برای کاری در حوزه صنعت و معدن است ولی این دلیل نمی‏شود از فرهنگ و موسیقی آن جا، چیزکی به دید شما نرسانم. با توجه به پیشینه آشنایی‏ام با چند تن از موسیقیدانان این کشور، با آن که خود ما مهمان بودیم، شبی ایشان را به خانه دعوت کردیم تا دور هم ساز و آوازی بشنویم. شامی به سبک ایرانی براش‏شان پختم که مرغش تاجیکی و برنجش قزاقی بود. کمی زعفران قائن هم به آن افزودم تا مهمانان خنیاگرمان با چشیدن طعم خوراک ایرانی به ساز و آواز تاجیکی بپردازند.

شبی در میان خنیاگران تاجیک

ادامه نوشته

کز ورارودان، قند فراوانم آروزست

پیشواز نوروز با نغمه‏هایی از آسیای میانه

کز ورارودان، قند فراوانم آروزست

جمعیت پارسی‏زبان آسیای میانه، گروهی فراموش شده‏اند، هم از سوی ایران و هم از سوی دولت‏هایشان؛ به ویژه کشور ازبکستان که تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏اش تاجیک‏های پارسی زبانند. ازبک‏های حاکم، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. ...

ادامه نوشته

هم عروسی، هم کربلاخوانی

موسیقی در سفر

هم عروسی، هم کربلاخوانی

در نخستین نگاه نوع برخورد وی با خلق و خوی ایرانیان امروزی خیلی تناسبی نداشت. ماها معمولاً در برخورد با یک فرد بیگانه به ویژه اگر از کشور دیگری باشد، کمی احتیاط می‏کنیم و تا ایجاد جو صمیمیت، زمان نسبتاً زیادی لازم است اما عمر تیمور از جنس ما نبود و همان سلام و علیک نخستین، به سان پسرخاله با من دوست شد و گرم گرفت. به همان لطافتی که ساز می‏زد، سخن می‏گفت و هیچ نشانی از حرکت‏های مصنوعی در رفتار و گفتارش دیده نمی‏شد. من شخصاً محضر زنده‏یاد علی‏اصغر بهاری را هیچگاه درک نکردم ولی با تعاریفی که از شاگردانش شنیدم، برخی ویژگی‏هایش در وجود این هنرمند تاجیکی بروز داشت. علی‏رغم تبحرش در نوازندگی و تسلطش بر موسیقی تاجیکستان، هیچ دَک و پُزی نداشت. 

استاد عمر تیموراُف

ادامه نوشته

تور ترانه‏های شرقی

سفری به یاد ماندنی برای اهل فرهنگ و موسیقی

تور ترانه‏های شرقی

نوروز سال جاری وقتی برای نخستین بار پا به محوطه بزرگ بنای ریگستان در شهر سمرقند گذاشتم و عظمت آن بنا مرا گرفت، با توجه به دانسته‏های پیشینم مبنی بر برگزاری بزرگ‏ترین جشنواره موسیقی غرب آسیا که به صورت دو سال یک بار در این شهر صورت می‏گیرد، تصمیم گرفتم بار دیگر به این دیار سفر کنم و این رویداد منحصر به فرد موسیقایی را از نزدیک ببینم. پس از بازگشت به میهن و زمزمه آن نزد چند تن از دوستان، کم‏کم زیر فشار قرار گرفتم که تنها نروم. وقتی پیشنهادات از سه چهار نفر گذشت، دیدم هماهنگی سفر به صورت فردی کار دشواری است و ضرورت دارد فکر دیگری بکنم. این بود که با مشورت مدیران شرکت تیباتور که پیشتر همه ویزاهای سفر به آسیای میانه را برایم گرفته بودند، تصمیم گرفتیم یک تور موسیقایی به مقصد شهر سمرقند بگذاریم تا علاقه‏مندان موسیقی و همچنین دوستداران فرهنگ ایران کهن بتوانند با یک تیر چند نشان بزنند. 

تور ترانه‏های شرقی 

ادامه نوشته

شجریان ضربدر عباس قادری

نمونه‏ای از موسیقی پاپ ایران در ماوراءالنهر

شجریان ضربدر عباس قادری

کلیپ کوتاه زیر بازخوانی ترانه معروف عباس قادری با نام «زلیخا» است که به نظر من با نسخه اصلی‏اش خیلی تفاوت ندارد. گر چه تاجیک‏ها بنا به ذوق خود اشعارش را دستکاری کرده‏اند. جورابِک مراداُف بنا بر سنت اجرای موسیقی عامیانه در تاجیکستان از وجود یک رقاصه‏ی اهل کولاب نیز بهره می‏برد که این به گیرایی کنسرت وی، بسیار افزوده است. جورابک در انتهای آهنگ برای برای نشان دادن قدرت حنجره‏اش، واژه «زلیخا» را در سه اکتاو خوانده است که به درستی کم نظیر می‏نماید.

 شجریان ضربدر عباس قادری

ادامه نوشته

آسیای میانه در یک نگاه

سفرنامه ماوراءالنهر – بخش چهارم

آسیای میانه در یک نگاه

ایرانیان قدیم سرزمین‏های میان دو رودخانه دجله و فرات را بین‏النهرین و با همین ذهنیت، سرزمین‏های محصور در میان دو رود جیحون یا آموی (در گویش تاجیکی آمودریا) و رودخانه سیر (تاجیکی؛ سیردریا) را فرارود می‏گفتند که با غلبه فرهنگ عربی پس از اسلام، این نام به ماوراءالنهر تغییر یافت. سرزمین یادشده در دوران هخامنشی جزو ساتراپی سُغدی بوده است. ساتراپ به معنی استان یا ایالت امروزی است. جالب این که در دستگاه راست‏پنجگاه از موسیقی ایرانی گوشه‏ای به نام ماوراءالنهر وجود دارد. با همین ذهنیت‏ها بود که من راه سفرم را تا حد ممکن با جغرافیای ماوراءالنهر قدیم یکی کردم. هر چند اگر برخی محدودیت‏ها نبود، می‏بایستی حتماً سری به شهر خیوه (خوارزم قدیم) می‏زدم که بماند برای بعد. امروزه منطقه بزرگ ماوراءالنهر در رسانه‏ها به عنوان آسیای میانه و یا آسیای مرکزی شناخته می‎شود. در زبان ترکی می‏گویند اُرتَه آسیا و انگلیسی هم که می‏شود Central Asia.

آسیای میانه در یک نگاه

ادامه نوشته

زن در آسیای میانه

سفرنامه ماوراءالنهر – بخش سوم

زن در آسیای میانه

برای زنان و مردان آسیای میانه، تعاریف زنانه و مردانه کشور ما چندان جاری نیست. اول این که در این سرزمین‏ها، کار مفهومی مستقل از جنسیت دارد و هر کس که نامش آدمیزاد است، دستی بر کار دارد و بدین وسیله گذران زندگی می‏کند. هیچ گونه دسته‏بندی و تقسیمات جنسیتی برای کار وجود ندارد. هر کس فارغ از این که زن است یا مرد ...

سفرنامه ماوراءالنهر

ادامه نوشته

میراث شووینیسم روسی

سفرنامه ماوراءالنهر – بخش دوم

میراث شووینیسم روسی

سال 1991 میلادی امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی به صورت نمادین از هم پاشید و حدود 15 کشور تازه در نقشه جهان دیده شدند اما نفوذ تقریباً 100 ساله روس‏ها در این جغرافیای بزرگ چیزی نبود که با یک بخش‏نامه از بین برود و یا کم شود. همه امور زیربنایی نظیر صنعت، هوانوردی، خط آهن، کارهای دفتری، نظامی‏گری و پزشکی در انحصار روس‏ها بود و طبیعتاً هیچ کدام از این کشورهای نوپیدا نمی‏توانستند وجود روس‏ها را نادیده بگیرند. حتی با وجود آن که در سال‏های اخیر برخی دولت‏های آسیای میانه به کارگیری شهروندان روسی را در دستگاه‏های دولتی ممنوع کردند، باز هم وابستگی شدید این جوامع به نیروهای متخصص روسی کم نشد و هم چنان سرتاپای‏شان مزین به جماعت روس تبار است. 

سفرنامه ماوراءالنهر

ادامه نوشته

زبان فارسی در آسیای میانه

سفرنامه ماوراءالنهر – بخش نخست

زبان فارسی در آسیای میانه

نگارش سفرنامه به صورت شهر به شهر پایان گرفت. از این به بعد تلاش می‏کنم نگاهی کلی به آسیای میانه داشته باشم و در سه یا چهار نوشته موارد مشترک میان این کشورها را مرور کنم. در نخستین نگاه به نظرم رسید جایگاه زبان فارسی در این جغرافیای پهناور را بررسی شود. البته در حد توان خودم وگرنه بررسی درست و حسابی آن نیاز به تلاش گروهی و زمان زیادی دارد. 

سفرنامه ماوراءالنهر

ادامه نوشته

نماد ملی در تاجیکستان

سفرنامه تاجیکستان – بخش هفتم

نماد ملی در تاجیکستان

 اما اهالی تاجیکستان در این گیر و دار خیلی دست خالی بودند و تنها می‏توانستند به زادگاه و آرامگاه رودکی در پنج‏رود دلخوش باشند. زیرا هویت اصلی ایشان با شهرهای تاجیک‏نشین سمرقند و بخارا گره خورده بود و اینک این دو شهر بخشی از خاک یک کشور همسایه محسوب می‏شدند.

سفرنامه تاجیکستان

ادامه نوشته

دانشگاه ملی تاجیکستان

سفرنامه تاجیکستان – بخش ششم

دانشگاه ملی تاجیکستان

برای یافتن برخی پرسش‏های دنباله‏دار، نیاز داشتم تا با چهره‏های فرهنگی تاجیکستان گپی رودررو بزنم. بدین منظور با سفارش هموطنم کیوان پهلوان و همراهی خانم گلرخسار از اهالی کولاب، به کانون نویسندگان تاجیکستان رفتم و با عبدالحمید صمد‏اُف نویسنده و معاون این نهاد فرهنگی صحبت‏های مفیدی داشتیم. اما این کافی نبود و باز هم با سفارش کیوان پهلوان به پروفسور روشن رحمان تلفن کردم و با معرفی خود وقت ملاقات خواستم. سرش شلوغ بود و چون دانست من هم مسافرم، درست روز پرواز با من قرار گذاشت، ساعت 9 صبح، طبقه پنجم دانشگاه ملی تاجیکستان. در این اندشه بودم ساعت دیدار ما لابد بخشی از وقت خالی ایشان است و چون وارد همان اتاق و در واقع کلاس بزرگ درس شدم، جا خوردم و گفتم تا پایان درس بیرون می‏مانم اما روشن رحمان گفت بیا و کنار دانشجویان من بنشین.  

سفرنامه تاجیکستان

ادامه نوشته

یک روز در کنسرواتوار دوشنبه

سفرنامه تاجیکستان – بخش پنجم

یک روز در کنسرواتوار دوشنبه

به توصیه و سفارش دوست تاجیکی‏ام دکتر دلشاد رحیم‏اُف که همزمان با سفر من به تاجیکستان، وی در آمریکا بود و امکان دیدار دوباره دست نداد، یک روز به دیدار کرامت‏الله رحیم‏اُف در کنسرواتوار دوشنبه واقع در زیباترین خیابان این شهر به نام رودکی رفتم. کرامت‏الله رحیم‏اُف استاد موسیقی شش‏مقام تاجیکستان، با توجه به ایمیل دلشاد رحیم‏اُف منتظرم بود و به گرمی مرا پذیرفت. کنسرواتوار شهر دوشنبه که ...

سفرنامه تاجیکستان

ادامه نوشته

در راه پایتخت

سفرنامه تاجیکستان – بخش چهارم

در راه پایتخت

 ظهر روز دوشنبه 17 فروردین 1390 (6 آوریل 2011) پس از دیدار آرامگاه رودکی در روستای پنج‏رود، راهی شهر دوشنبه، پایتخت و بزرگترین شهر جمهوری تاجیکستان شدم. انتخاب روز دوشنبه برای سفر به دوشنبه همین جوری و کاملاً تصادفی از آب درآمد! راه پر دست‏انداز و عموماً خاکی پنجکنت به سوی دوشنبه، به سختی طی شد. به ویژه وقتی ...

سفرنامه تاجیکستان

ادامه نوشته

بوی جوی مولیان

سفرنامه تاجیکستان – بخش سوم

بوی جوی مولیان

صبح روز چهارشنبه 17 فروردین 1390 (6 آوریل 2011) با یک دستگاه اپل سواری به صورت دربستی از پنجکنت راهی روستای پنج‏رود واقع در حدوداً 50 کیلومتری شرق این شهر شدم. در تاجیکستان و تقریباً همه آسیای میانه، گریزی از خودروی دربستی نیست زیرا مردمان این نقطه از کره زمین ...

سفرنامه تاجیکستان - آرامگاه رودکی

ادامه نوشته

به سوی پنجکنت

سفرنامه تاجیکستان – بخش دوم

به سوی پنجکنت

سفر من به خجند بیشتر از جهت پیشینه فرهنگی این شهر بود و دیگر این که سر راهم قرار داشت. از شمال به جنوب می‏آمدم و طبیعتاً گریزی از گذرگاه خجند نبود. اما کج کردن راه بعدی به سوی شهر پنجکنت Pankkent حکایت دیگری داشت. وقتی دانستم آرامگاه رودکی در نزدیکی این شهر قرار دارد، دیگر حساب نیک و بد جاده و میران کرایه را نکردم و از خود شهر خجند با دادن مبلغ 100 سامانی (25 هزار تومان یا 23 دلار) سوار خودرویی شدم که قرار بود سر از پنجکنت درآورد.

 

ادامه نوشته

بخارای کوچک

سفرنامه تاجیکستان – بخش نخست

بخارای کوچک

شامگاه شنبه 13 فروردین 1390 (2 آوریل 2011) پس از 12 ساعت ماشین‏سواری در جاده‏های خاکی و عموماً کوهستانی جنوب قرقیزستان، به شهر خجند واقع در شمال غرب کشور تاجیکستان رسیدم. یعنی روز سیزده‏بدر به این صورت به در شد!

سفرنامه تاجیکستان  

ادامه نوشته