تلفیق شعر و موسیقی از منظری دیگر

خطای تصنیف‏سازی دیروز و امروز

پسین‏گاه روز چهارشنبه 30 شهریور 1386 خورشیدی (21 سپتامبر 2011) گوش‏هایم را در آرشیو موزه موسیقی مهمان چند صفحه قدیمی کردم. دوست گرامی محمدرضا شرایلی و نوه زنده‏یاد محمود تاجبخش (نوازنده سه‏تار) زحمت کشیدند و یکی از صفحات مربوط به دوره رادیو را گذاشتند که شیوه تلفیق کلام با موسیقی‏اش به نظرم مشکلی داشت و توجهم را جلب کرد. همان جا تصمیم گرفتم نوشته پیش رو را به دیدگان‏تان برسانم. شاید در آینده کمتر شاهد، خطاهایی اینچنین، در تصنیف‏سازی ایرانی باشیم.

سیلاب گذاری شعر در موسیقی با به روایتی دیگر، تقطیع شعر با آهنگ، پدیده‏ای کهن است ولی پرداختن به چند و چون آن، امری نسبتاً نو می‏نماید. شاید تا چند دهه پیش کسی به این گونه سخن‏ها و خوانش‏ها حساسیتی نداشت ولی کم‏کم با پیدایش موسیقیدانان درس خوانده و البته آشنا به ادبیات و گویش زبان فارسی، همچون حسین دهلوی و بعدها ساسان فاطمی، انتقاداتی بر شیوه تصنیف‏سازی برخی بزرگان موسیقی ایران زمین وارد شد. نوک پیکان این حملات معمولاً بر سیلاب گذاری‏ها بود زیرا در خیلی از موارد، معنی شعر دگرگون شده و یا درک آن دشوارتر از حالتی می‏شد که بدون موسیقی خوانده شود.

 

عارف قزوینی

 

زبان فارسی یکی از پیچیده‏ترین زبان‏ها و شاید بتوان گفت پر کنایه‏ترین زبان دنیاست زیرا کمترین چرخش در لحن گفتار، گاه ممکن است معنی متضادی به گوش مخاطب برساند. شاید این ویژگی در سایر زبان‏ها به این اندازه پر رنگ نباشد. برای مثال واژه beautiful به معنی زیبا در انگلیسی، اگر در هنگام خوانش آوازی، دو تکه شده و به صورت beauty و full شنیده شود، باز هم از نظر معنی، آسیب نخواهد دید، زیرا beauty به معنای زیبایی و full به معنای پر است که معنی تحت‏الفظی‏اش می‏شود «پر از زیبایی» یا همان زیبا. اما در زبان فارسی ترکیب‏های زیادی داریم که اگر دو پاره خوانده شوند، یا بی‏معنی، یا به معنی دیگر و گاه حتی به معنی منفی شنیده خواهند شد. در این خصوص مواردی را از تصنیف‏سازی دیروز و امروز مثال می‏آورم و برای حفظ حرمت پدیدآورندگان گرامی این آثار، نامی از ایشان نخواهم برد.

الف- دوپارگی به یک بخش بی‏معنی و یک بخش بامعنی مانند «از خون جوانان وطن» که در هنگام خوانش این گونه شنیده می‏شود «از خون جوا ... نان وطن». بخش اول این دوپارگی هیچ معنی روشنی ندارد ولی بخش دومش بامعنی است که البته ربطی به منظور شاعر هم ندارد. زیرا وی اساساً غم نان وطن نداشته و تنها خواسته خون جوانان وطن شنیده شود. شاید یک فارسی زبان این دوپارگی را بتواند در ذهن خویش به راحتی به هم بچسباند و مشکل بر طرف شود ولی اگر یک زبان آموز فارسی به چنین عبارتی برخورد کند، بی‏گمان دچار اشکال خواهد شد.

ب- دوپارگی به دو بخش بامعنی مانند «هرگز مکن فراموشم» که وقتی واژه «فراموشم» به صورت «فرا» و «موشم» شنیده می‏شود، شنونده با دو واژه بامعنی ولی با معنی متفاوت روبروست. در نتیجه خوانش «فرا ... موشم» نه به معنی فراموشی بلکه «فراتر از موش هستم» شنیده خواهد شد. بدیهی است شاعر هیچگاه دنبال چنین منظوری نبوده است.

ج- دوپارگی به دو بخش بی‏معنی مانند عبارت «بار فراق دوستان» که وقتی عملیات شکست روی واژه زیبای «دوستان» رخ بدهد، فاجعه مضحکی پیش می‏آید. در نتیجه با دو واژه کاملاً بی معنی روبرو خواهیم شد. «دو» و «سِتان» در زبان فارسی معنی روشنی ندارند.  «سِتان» پسوند مکان است که با چسبیدن به واژه‏هایی چون قبر، خوز، کرد و ارمن، عبارت‏هایی چون قبرستان، خوزستان، کردستان و ارمنستان تولید می‏کند.

د- دوپارگی به یک بخش بی‏معنی و یک بخش هجو مانند عبارت «عشق دیرینم» که وقتی این گونه با نوای موسیقی به رقص آمده «عشق دی ... رینم» یک عبارت بی معنی «عشق دی» تولید کرده و یک عبارت هجو «رینم» که صد البته ارتباطی به دغدغه‏های شاعر ندارد.

 

وزن‏های نامناسب

گزینش وزن‏های نامرتبط و گاه متضاد با مفهوم کلام، اثر و زحمت آهنگساز و خواننده و نوازنده را خنثی کرده و به جای تأثیرگذاری بیشتتر کلام، گاهی موجب خنده و تفریح مخاطب نیز می‏شود. در این خصوص وزن شش هشتم با تمپوی تند که برای برخی سخن‏ها بسیار مناسب بوده و ترانه‏ها و تصانیف زیبایی را در آن قالب ریخته‏ و شنیده‏ایم، اگر با مضامینی غم انگیز و غیر شاد آمیخته شود، نه تنها حس واقعی شعر منتقل نخواهد شد، بلکه بیشتر به نظر می‏رسد یک نوع شیرین‏کاری برای خندان مخاطب در جریان است. تصور کنید یک مداح دوآتشه و کاملاً مومن به آن چه از حنجره‏اش بیرون می‏تراود، در یک مجلس ترحیم درست با آهنگ معروف باباکرم، چندین واژه مذهبی را سر هم کند. چه اتفاقی رخ می‏دهد؟  شاید یورش لنگه کفش‏های عزاداران، کمترین نتیجه این نوع خوانش باشد.

مثال‏های این چنینی در تصنیف‏سازی معاصر کم نیست که تنها به دو مورد بدون نام بردن از اجرا کنندگانش، اشاره می‏کنم. یکی شعر «همه دردم، همه آهم» و دیگری «جام می و خون دل، هر یک به کسی دادند» که هر دو در وزن شش هشتم تند خوانده شده‏اند و محتوای شعر هیچ تناسبی با آن شَرَق و شروق آهنگ ندارد. شاید در یک محفل دوستانه کسی بخواهد حالی به اطرافیان بدهد و لحظاتی شاد ایجاد کند، بد نباشید بازخوانی این گونه تصانیف را پیشه سازد.

 

مطالب مرتبط:

پاسداشت زبان پارسی در موسیقی ایرانی 

برگ دیگری بر پرونده راست‏پنجگاه

تصنیف های فارسی با صدای خواننده ازبکستانی

صداهای پاک و پالوده

نوای یک خواننده گمنام

یادداشتی برای سیمرغ نوازان

فخر موسیقی ما

حکایت آهنگسازی در موسیقی ایران

آواز بیات اصفهان با طعم فارسی

از خون جوانان به چهار روایت

پیشینه موسیقی حماسی میهنی در ایران