معرفی آلبوم «دل‏های شب» با صدای رضا محمدمهر

پاسداشت زبان پارسی در موسیقی ایرانی

این روزها به شدت درگیر کارستان عمر خویشم، اثری با چهار خواننده، سه مرد و یک زن که به دلایل فنی انتخاب آن‏ها داستان‏ها دارد. تقریباً هر روز و هر شب با همه ابزار موجود از تلفن ثابت و همراه گرفته تا ایمیل و فیس‏بوک و گاه سخن‏های رو در رو با دوستان، پیگیر صداهایی هستم که به این کار بخورند. در نتیجه علاوه بر دوستان دیرین و پیشین، چهره‏های نویافته‏ای نیز می‏یابم. از جمله دکتر رضا محمدمهر، پزشک روانشناس که صدای نیکویش مرا وا داشت در این دشت دیجیتالی اسب سخن برانم.

آلبوم «دل‏های شب» نخستین تجربه رضا محمدمهر به عنوان خواننده موسیقی دستگاهی ایران است که در سال 1385 خورشیدی (2006 میلادی) با تنظیم امیر عباس ستایشگر از سوی شرکت آوای خورشید به بازار آمده است. وی که اینک 45 سال دارد، آلبومش را در 40 سالگی خوانده و چنان که خود می‏گفت سفارش‏ استادش در این گام نخست، نقش مهمی داشته است. محمدمهر از سال 1368 خورشیدی (1989 میلادی) آموزش آواز را نزد استاد گرانسنگ موسیقی آوازی ایران جناب حاتم عسگری آغاز کرده و همچنان این شاگردی را افتخار خویش می‏داند چرا که باور دارد، حاتم عسگری تنها میراث گذشتگان را به وی عرضه نمی‏کند بلکه وی همواره تولیدگر نغماتی نو بر اساس همان داشته‏های قدیمی است.

 

 

 آن چه مرا واداشت چیزکی بر این اثر منحصر به فرد بنویسم، تفاوت بارز آن با سایر آلبوم‏های موسیقی دستگاهی در 20 سال اخیر است. شاید غلو نباشد اگر بگوییم حدود نود درصد آثار موسیقایی در این گونه موسیقایی، از الگوهای تثبیت شده‏ای پیروی می‏کنند که اگر بنا را بر آهنگسازی بگذاریم، همواره رد پای محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، محمدعلی کیانی‏نژاد و حمید متبسم را می‏بینیم و اگر معیار قضاوت را روی خوانندگان بگذاریم، عموماً دو خوانش محمدرضا شجریان (خیلی بیشتر) و شهرام ناظری (کمی کمتر) شنیده می‏شود. گویی موسیقی دستگاهی ایران همین است که نسل امروز بلدند عرضه کنند و نه چیز دیگر. اما به گواه اهل فن، گوهرهای ذیقیمتی در موسیقی آوازی این دیار هستند که به دلایل گوناگون در پیشخوان فرهنگی ایران امروز چندان جایگاهی ندارند و این نه دلیل کم ارزش بودن هنر آن‏ها بلکه سند گمگشتگی نسل امروز است. نسلی که از آواز، فقط جیغ و فریاد و پیرو آن ثروت و شهرت و احتمالاً کمی شهوت را جست‏وجو می‏کند. نسلی که همانند ماشین سخنگو‏ مقداری واژه پارسی و عربی و گاه ترکی را در مخلوط کن حنجره‏اش می‏ریزد و همانند معلمان آشپزی تلویزیون، آن‏ها را خوب به هم زده و تحویل مردمان گرسنه فرهنگ می‏دهد. نسلی که به تعبیر زنده‏یاد منوچهر همایون‏پور صدای خویش را از شعر سعدی و حافظ بیشتر دوست دارد. (نقل از دوست گرامی حسین علیشاپور است)

 

نمونه‏ای از آوازخوانی رضا محمدمهر در دستگاه نوا را بشنوید

 

ارزش و اهمیت خوانده‏های رضا محمدمهر از دو دیدگاه قابل بررسی است. اول این که شیوه آوازی ایشان برگرفته از استادشان حاتم عسگری است که طبیعتاً شنونده چیز متفاوتی از جریان غالب در بازار موسیقی دستگاهی را می‏شنود. به ویژه آن که افراد صاحب سبکی چون حاتم عسگری خود شخصاً حضوری مقتدرانه در آثار تولیدی و روانه بازار ندارند و هر اثری که توسط شاگردان ایشان منتشر شود، در واقع گسترش و رونق شیوه آوازی ایشان هم محسوب می‏شود. اما نکته مهم‏تر در خوانش رضا محمد مهر، توجه کافی و حتی افزون‏تر از دیگران به بیان درست واژگان زبان پارسی است.

 

نمونه‏ای از تصنیف‏خوانی رضا محمدمهر در دستگاه نوا را بشنوید 

 

همه ما کم و بیش نسبت به زبان رسمی کشور، حساسیت داریم و حتی اگر فارسی، زبان مادری‏مان نبوده باشد، باز هم به عنوان یک شهروند ایران و نظر به این که این زبان فرهنگ‏ساز، در حال حاضر همانند نخ تسبیح، همه خرده فرهنگ‏های بومی ایران را به هم پیوند زده است، اهمیتی ویژه برای آن در نظر داریم. بنابراین هر کسی در هر لباسی که به این زبان سخن می‏گوید یا سخن می‏پراکند، به نوعی یک سرباز جبهه فرهنگی ایران محسوب می‏شود، چه آن بانوی شاهنامه خوان ساکن در ایالات متحد آمریکا باشد و چه آن آخوند نادانی که بی‏خردانه بر فردوسی می‏تازد و این زحمت را البته با زبان فارسی می‏کشد. در این کارزار، خوانش‏های محمدرضا شجریان همان اندازه ارزش دارد که دیگر پارسی‏زبانان جهان در سرزمین‏های دور و نزدیک با انواع موسیقی‏های پاپ و راک و سنتی و غیره، هنرنمایی می‏کنند.

 

 رضا محمدمهر

 

رضا محمدمهر در این اثر واژگان آوازی را با چنان دقتی خوانده که اگر یک خارجی در حال آموزش زبان فارسی به آن‏ها گوش بدهد، به نیکویی مفهوم را درک می‏کند ولی این اتفاق در خصوص بسیاری از خوانش‏های موسیقی دستگاهی زمانه ما رخ نمی‏دهد. چنان که گاهی خود ما هم در فهم اشعار خوانده شده حضرات استاد و نیمچه استاد دچار مشکل می‏شویم! چه رسد به یک زبان‏آموز خارجی. پدیده شفاف‏خوانی که امروزه با جبهه‏گیری‏های روشنفکرانه برخی فرنگ‏رفته‏ها نیز روبروست، دیر زمانی در این دیار یک ویژگی ارزشمند برای هر خواننده‏ای به حساب می‏آمد ولی اکنون گنگ‏خوانی به مد روز تبدیل شده و هر چقدر خواننده واژگان پارسی را در لابلای ملودی‏‏ها همانند چرخ گوشت بچرخاند، هنری‏تر و حرفه‏ای‏تر به نظر می‏آید! اندک اساتید این شیوه درست آوازخوانی همچون زنده‏یاد دکتر حسین عمومی روی در نقاب خاک کشیده‏اند و یا همانند استاد فرهیخته احمد ابراهیمی در کنج خلوت خویش با شاگردانی اندک، به سر می‏برند. من بارها به دوستان خواننده گفته‏ام چه خوب است آوازخوانان موسیقی دستگاهی ما، خوانش‏های خانم گوگوش را آویزه گوش قرار دهند. نه از منظر جنس موسیقی که ایشان دستگاهی نمی‏خوانند. بلکه از آن رو که وی شفاف‏ترین خوانش‏های زبان فارسی در موسیقی یکصد سال اخیر را داشته است. من اگر رئیس فرهنگستان زبان بودم، از این جهت بالاترین نشان پاسداشت زبان فارسی را به ایشان پیشکش می‏کردم.

 

مطالب مرتبط:

برگ دیگری بر پرونده راست‏پنجگاه

صداهای پاک و پالوده

نوای یک خواننده گمنام

یادداشتی برای سیمرغ نوازان

فخر موسیقی ما

این مرد موسیقی می داند

حکایت آهنگسازی در موسیقی ایران

آواز بیات اصفهان با طعم فارسی