آهنگی پیشکش به همه ایرانیان

تصنیف میهنی «جانم وطن»

بی هیچ آداب و ترتیبی این آهنگ میهنی که با دست خالی ولی با همراهی دوستانی عاشق پس از پنج ماه کار پیوسته –از اوان شهریور تا پایان دی- آماده شده را به همه ایرانیان پیشکش می‏کنم.

ابتدا از سرور ایرانی Persiangig

تصنیف «جانم وطن» با کیفیت128 kbps را دانلود کنید

 تصنیف «جانم وطن» با کیفیت320 kbps را دانلود کنید

نسخه تندتر و شادترش را از این جا دانلود کنید

 

 نسخه تصویری (نماهنگ) را از اینجا دانلود کنید

 

 و  اگر دانلود نشد از سرور 4shared دریافت کنید

تصنیف «جانم وطن» با کیفیت128 kbps را بشنوید

 تصنیف «جانم وطن» با کیفیت320 kbps را بشنوید

 

 و  اگر باز هم نشد از سرور IranSong به صورت آنلاین بشنوید

 

تصنیف میهنی جانم وطن

 

جانم وطن! ای یادگار دوران                           گرد آمده همه به نام ایران

کُرد و عرب، آسوری و لک و لر                      ترکمن و تات و قزاق و ترکان

مازندرانی، ارمنی، تالشی                           گرجی، بلوچ و آذری، گیلکان

**************

سرخ و سپید و سبز بود نشانت                  برای حفظ این نشان بکوشیم

**************

قشقایی اهل سیستان               با مردم گلستان

گویند و خوش بخوانند                   پاینده باد؛ ایران

در ساحل جنوبی                     چون مردم خراسان

زنند و خوش بخوانند                   خلیج فارس ایران

**************

هم از دل و هم از جان              پاینده باد؛ ایران

تبریز و رشت و زنجان        اهواز و کیش و سمنان

قزوین و قشم و کاشان         شیراز و یزد و کرمان            

هم اصفهان و تهران                 پاینده باد؛ ایران

 

شناسنامه تصنیف

همخوانان: بهاره کرمی، مهسا دامرودی، نیکان پهلوان، مینا امیرزاده، فرحناز بهار

محمد آریامنش، قاسم هداوندخانی، مهدی صالحی، سید حامد موسوی

خواننده: یاسر آریامنش

نوازنده دف، دایره و تمبک: سید حامد موسوی

مشاور ادبی و ایرانشناسی: کیوان پهلوان

صدابرداری تارباس‏ها: سید محمد صدر (استودیو شقایق)

صدابرداری سایر بخش‏ها، میکس و مسترینگ: سهیل سعیدی (استودیو رهگذر هفت اقلیم)

شعر و آهنگ: هوشنگ سامانی

 

تصنیف میهنی جانم وطن

مهسا دامرودی و بهاره کرمی (همخوان)

 

تصنیف میهنی جانم وطن

قاسم هداوندخانی و مهدی صالحی (همخوان)

 

تصنیف میهنی جانم وطن

فرحناز بهار، نیکان پهلوان و مینا امیرزاده (همخوان)

 

تصنیف میهنی جانم وطن

سید حامد موسوی و محمد آریامنش (همخوان)

 

تصنیف میهنی جانم وطن

سید حامد موسوی نوازنده تمبک و دف و دایره h.mousavi1983@yahoo.com

 

تصنیف میهنی جانم وطن

دایره یکی از کهن‏ترین سازهای کوبه‏ای ایران است که امروزه در گروه‏های موسیقی غریبی می‏کند

 

تصنیف میهنی جانم وطن

یاسر آریامنش (تکخوان) moftim@yahoo.com

تصنیف پیش رو، نخستین تجربه خواننده جوان یاسر آریامنش است که از این درگاه منتشر می‏شود. وی متولد 1363 خورشیدی در شهر ازنای لرستان و دانش آموخته مهندسی ساختمان است. خوانندگی را از هفت سالگی با قرآن‏خوانی در مدرسه آغاز کرده و پس از آن با تشویق اطرافیان به دنبال آموزش ردیف‏های آوازی رفته و آن چنان که خود می‏گوید استاد ثابت و مشخصی نداشته ولی از محضر بسیاری از ایشان به صورت جسته گریخته بهره برده است. آشنایی وی به موسیقی لری در خوانش این تصنیف، کمک بزرگی به من کرد. تنها یک اشاره به نام ایرج رحمانپور کافی بود تا یاسر به خواسته درونی من پی ببرد و آن بخواند که شنیدید. صدایش هیچ شباهتی به خوانندگان معاصر ندارد و این یک امتیاز بزرگ به شمار می‏رود تا وی با تلاش و پشتکار خویش بتواند یکی از چهره‏های آوازی آینده ایران باشد.

 

ریشه آهنگ

باور دارم موسیقی پهنه ایران، موسیقی یک بخش از آن نیست و بنابراین استفاده از نغمات نقاط مختلف را بر اساس همین باور دنبال می‏کنم. در نتیجه آن چه می‏سازم لزوماً در قالب‏هایی همچون موسیقی دستگاهی و یا موسیقی نواحی ایران خلاصه نمی‏شود. آهنگ پیش رو نیز دقیقاً چنین است. پیش‏درآمد آغازینش، یک ملودی شور بر اساس موسیقی دستگاهی است اما ریتمی که کوبه‏ای‏ها به ویژه دف به ذهن متبادر می‏کنند، الگوی دف‏نوازی خانقاهی در کردستان است. پیش از آغاز کلام، یک آوای لرزشی (ویبره) شنیده می‏شود که ریشه آن لکی و کردی است. ملودی سه بیت آغازین برگرفته از آهنگ لری «کشکله شیرازی» است که اصل آهنگ در ماهور اجرا شده اما نسخه تغییر یافته آن که بر اساس فواصل دستگاه شور شکل گرفته، تجربه‏ای است که در آلبوم «بهارباد» کار مشترک اساتید گرامی علی‏اکبر شکارچی و ایرج رحمانپور شنیده‏ایم. پیش از این سیر تحول این آهنگ و برداشت صادق آهنگران از آن برای خوانش «کربلا منتظر ماست» را نوشتم. ساز دهل نیز در پس زمینه، ریتم «سه پا»ی لری را تداعی می‏کند.

در ادامه آهنگ، با ورود به بیات ترک، فضای موسیقی دستگاهی جاری می‏شود و با چرخش به شور و اشاره‏ای گذرا به دستگاه نوا، روی واژه «خراسان» گریزی به موسیقی کردهای شمال خراسان (کُرمانج‏ها) زدیم و در ادامه ملاحظه می‏شود که پس از خوانش «خلیج فارس ایران» حال و هوای تصنیف کم‏کم به دستگاه سه‏گاه می‏رود. ملودی بی کلامی که صدای دست زدن شنیده می‏شود را از زیر پنجه استاد باصفای باکویی، بهبود آقاکیشی‏اف برداشت کردم. در پایان سه‏گاه، روی واژه «تهران» اشاره‏ای کم‏رنگ به آواز کوچه باغی کردیم. این گونه آوازی، ویژه تهران قدیم است و معمولاً بسیاری از تهرانی‏ها آن را به نیکی می‏شناسند. پیشتر در خصوص آواز کوچه باغی یا خراباتی، مطلبی نوشتم.

 

ارکستر بی‏پولی

ترکیب صدای سازهای این آهنگ ممکن است چیز غریبی به گوش برسد و شاید کسی گمان برد خواسته‏ام طرحی نو در اندازم و بنیاد غم براندازم! و این در حالی است که حکایت چیز دیگری است. بسوزد پدر بی‏پولی که آدمیزاده را به راه‏های نارفته می‏برد. در ساخت این آهنگ اگر پول داشتم بی‏گمان جور دیگری می‏اندیشیدم. به سوی کمانچه، به گروهی از ویولون، به نی، به سرنا، به سنتور و به چند ساز دیگر رو می‏آوردم و آن گاه صداهای دیگری تولید می‏شد که با نمونه پیش رو تومنی صَنّار تفاوت داشت. پس آن چه را می‏شوید به حساب آفرینشگری من نگذارید. به حساب آن مدیران کارنابلد و گاه ناپاکی بگذارید که در این آب و خاک تا کنون میلیاردها تومان تنها به بهانه موسیقی فلان و بهمان حیف و میل کردند و امثال من نتوانستند حتی صد هزار تومانش را جذب کنند.

 

تصنیف میهنی جانم وطن

سهیل سعیدی صدابردار خوب و صبور استودیو رهگذر هفت اقلیم soheil.saeedi@yahoo.com

 

یک مثل کهن می‏گوید «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من». در ضبط این کار، امکانش نبود از چند نوازنده درست و حسابی تار، سه‏تار و تارباس بهره بگیرم. ناچار به صورت دست و پا شکسته سه‏تار و تارباس را خود نواختم و بخش تار، پیتزیکاتوهای کمانچه و صدای سازهای کششی با کمک نرم‏افزار ایرانی آهنگساز فارابی تولید شد. صدای ساز نوین «تار دوبل باس» را با کمک دو نرم‏افزار ایرانی و آمریکایی تولید کردم. امیدوارم این سازِ ناساخته ایرانی، در آینده به دست سازگران میهنم ساخته شود.

 

تصنیف میهنی جانم وطن

عکس یادگاری روز پایانی ضبط، از راست: سهیل سعیدی، یاسر آریامنش، مینا امیرزاده، فرحناز بهار، نیکان پهلوان و پدرش کیوان پهلوان

 

دوست گرامی سید حامد موسوی بی هیچ چشم‏داشتی نواختن بخش کوبه‏ای به جز دهل را پذیرفت. خدا را سپاس یک دهلکی بلدم بزنم! سایر دوستان همخوان نیز با شوق به استودیو آمدند و عاشقانه خواندند و به عشق ایران حتی دست و بشکن هم زدند. من با قاطعیت از ایشان خواستم فقط برای «ایران» بخوانند و نه خوشایند من یا هر کس دیگر. حتی اجازه ندادم سر سوزنی بر سرم منّت بگذارم و گفتم اگر به احترام ایران نمی‏خوانید، لطفاً نخوانید! خوشبختانه همه یکدل بودند و همین همدلی چقدر دشواری‏های کار و بی‏پولی مزمن را بر من آسان کرد. در این کار میهنی دوستان دیگری با من همراهی کردند که به صورت پیامکی در واقع مشاوران ادبی بودند و نظرشان مفید بود. آقایان کامبیز هوشی، اکبر کتابدار، احمد صدری و سید جمال‏الدین صدر که امیدوارم همیشه سرافزار و پایدار باشند. در این کار ملی کسی دستمزد نگرفت. تنها 300 هزار تومان پول استودیو بود که سهیل سعیدی 50 هزار تومانش را نگرفت.

 

اقوام ایرانی

تصنیف میهنی جانم وطن

 

ساکنان کنونی پهنه ایران، یک شبه گرد هم نیامده‏اند. موج‏های پرتلاطم تاریخی یکی از عوامل پیداش وجه چندفرهنگی و چندقومی سرزمین ما بوده‏اند. با یک شمارش سرانگشتی نزدیک به بیست قوم رنگارنگ در ایران امروزی زندگی می‏کنند که اگر وارد تقسیمات قومی بشویم، تعدادش از این هم بیشتر خواهد شد. در ساخت و سرهم کردن واژگان این تصنیف دوست خوبم کیوان پهلوان به عنوان مشاور، نقش اول را داشت. من سرِهم می‏کردم و او نقد می‏کرد. به فاصله پنجاه روز، ما چهار نشست دو ساعته داشتیم تا کار به فرجام رسید. حتی وقتی وی برای ادامه دانش‏اندوزی رهسپار تاجیکستان شد، به صورت ایمیلی باز هم چندین بار مرور کردیم تا به ترکیب کنونی برسیم. کیوان با تبار مازندرانی از منظری شاید یکی از نادر ایرانیانی باشد که با انگیزه ایرانشناسی، وجب به وجب پهنه میهن را در نوردیده است. با همه اقوام ایرانی و زیر مجموعه‏هایشان برخورد داشته و به اصطلاح نان و نمک‏شان را خورده است. مهم‏تر از آن دانش وی در خصوص آداب و فرهنگ اقوام ایرانی و تقسیمات قومی بود که باعث شد به اختصار برسیم بی آن که حق مطلب را فرو گذاریم. برای مثال وقتی سخن از کردهای شمال خراسان موسوم به کُرمانج‏ها پیش آمد، وی می‏گفت کرمانج شاخه‏ای از قوم کرد است و نباید آن‏ها را قوم مجزایی به حساب آورد یا در خصوص لرها چنین بحثی پیش آمد که همه اقوام ساکن در زاگرس میانی تا کرانه‏های خلیج فارس زیر عنوان «لر» شناخته می‏شوند و ضرورتی ندارد به زیر مجموعه‏هایی نظیر لر خرم‏آبادی، لر بختیاری، لر بویر احمدی و لر بَهمِه‏ای اشاره شود. واژه «ترکان» را از آن رو به کار بردیم که جمعیت بزرگی از ترک‏زبانان کشورمان در دسته‏بندی ترکمن، آذری و قشقایی نمی‏گنجند، همانند ترک‏های خراسان و ترک‏های مرکز ایران که بیشتر در استان‏های اصفهان، چهارمحال و بختیاری، همدان، مرکزی، البرز و قم زندگی می‏کنند. در این خصوص البته حساب تهران هم جداست زیرا از همه اقوام ایرانی در آن هستند و شهر تهران به واقع یک «ایرانِ کوچک» است.

 

تصنیف میهنی جانم وطن

کیوان پهلوان؛ مشاور ادبی و ایرانشانسی keivan.pahlavan@gmail.com

در خصوص پارسی‏زبانان که جمعیت بزرگی از ایران کنونی را تشکیل می‏دهند، علاوه بر نام بردن از مهم‏ترین شهرهای ایران و به ویژه شهرهای تبریز، قزوین، اصفهان، شیراز و تهران که به ترتیب در چهارصد سال گذشته پایتخت کشورمان بودند، گریزی به واژه «فارس» در عبارت «خلیج فارس ایران» زدیم که در عین حال به استان فارس به عنوان همنشین همیشگی خلیج فارس نیز اشاره می‏کند. لعنت خدا بر آن احمق‏هایی که مرزهای استان فارس با سواحل نیلگون خلیج فارس را بریدند و به دو استان هرمزگان و بوشهر دادند. نام شهرهای کوچکی چون کیش و قشم به دلیل این که وزن شعر می‏طلبید، به کار رفتند، ضمن این که از نظر شهرت برای همه ایرانیان نام‏هایی آشنایند. در نوار مرزی جنوب کشورمان، مردمانی زندگی می‏کنند که در دسته هیچ کدام از اقوام یاد شده نمی‏گنجند. زبان ایشان به گمانم «سواحیلی» نام دارد و عموماً در استان هرمزگان و به ویژه در جزایر خلیج فارس سکونت دارند. به کار بردن واژه «جنوبی» در این آهنگ، ادای دینی به همه هموطنانی است که پاسدار مرزهای آبی جنوب کشورند. حتماً شنیده‏اید که اهالی بوشهر، بندرعباس، اهواز، آبادان و خرمشهر معمولاً خود را جنوبی عنوان می‏کنند و در محاوره می‏گویند «ما بچه جنوبیم».

 

تصنیف میهنی جانم وطن

 

خوشبختانه بسیاری از اقوام ایرانی برای عموم هموطنان آشنا هستند و در این جا نیازی نیست تعریفی از کرد، لر، بلوچ، آذری، قشقایی، ترکمن، گیلک و عرب بکنم. تنها به چند اقلیت قومی که ممکن است خیلی از هموطنان یا نشنیده باشند و یا کم شنیده باشند، به ترتیبی که در آهنگ آمده، اشاره‏ای گذرا خواهم داشت.

 

آشوریان

آشوریان یا آسوریان و یا سُریانی‌ها، قومی قدیمی از مسیحیان ایران هستند که پراکندگی ایشان تا لبنان کنونی ادامه دارد. بیشترشان در سوریه امروزی و همین طور در شمال عراق زندگی می‏کنند. جمعیت ایشان در ایران حدود یکصد هزار تن برآورد شده است. پس از جنگ جهانی اول هزاران تن از آسوریان به دیگر نقاط جهان سفر کردند. تخمین زده می‌شود که تعداد آسوریان جهان میان ۳۰۰ هزار تا ۱ میلیون تن باشند. تعداد آسوریان ایران تا پیش از انقلاب حدود ۷۰ تا ۹۰ هزار تن بود. آسوریان ایرانی عموماً در تهران و همچنین در بافت تاریخی ارومیه سکونت دارند. بسیاری از آسوریان، پیرو کلیسای نستوری و عده‌ای دیگر کاتولیک کلدانی و بعضی دیگر، ارتدکس و پروتستان هستند. آسوریان خود را بازماندهٔ قوم آشور می‌دانند که حدود 700 پیش از میلاد مسیح در بابِل (عراق امروزی) حکومت می‏کردند. در موسیقی دستگاه گوشه‏ای به نام «آشور آوند» هست که خدا می‏داند به این داستان ربطی دارد یا نه! جمعیت آسوریان ایران نزدیک به یکصدر هزار تن برآورد می‏شود.

لَک: اقوام ساکن در زاگرس میانی که از شمال با کردها و از جنوب با لرها همسایه هستند،، لک نام دارند و  گویش زبانی‏شان لکی خوانده می‌شود. به دلیل نزدیکی زبانی و فرهنگی، برخی منابع لک‌ها را شاخه‌ای از کردها و برخی دیگر جزئی از لرها در نظر گرفته‌اند. همسایگی با لرها سبب شده تا بسیاری از لک‏ها، عملاً گویش لری نیز بدانند. خواننده مشهور این قوم استاد ایرج رحمانپور است که صدایش به واقع از کُنج تاریخ برمی‏آید. زبان لکی بسیار کهن است و بسیاری از واژگانش با تغییراتی در زبان فارسی نیز شنیده می‏شود.

تات: اقوامی پراکنده در استان گلستان، قزوین و خراسان رضوی زیر عنوان تات شناخته می‏شوند. بخشی از ایشان هم در جمهوری آذربایجان زندگی می‏کنند. تات واژه‏ای در برابر ترک است به معنی این که «من ترک نیستم». از نظر زبانی، گویش تاتی به فارسی نزدیک است و اگر پای سخن یک تات بنشینید، کم و بیش چیزکی دستگیرتان خواهد شد. در خصوص قوم تات و فرهنگ و موسیقی‏شان هنوز چیزی منتشر نشده است.

 

تصنیف میهنی جانم وطن

دوست خوبم مصطفی قزاق؛ جشنواره موسیقی نواحی ایران در تهران

 

قزاق: تا اوایل قرن بیستم میلادی، می‏توان گفت از قوم قزاق، کسی در این سرزمین زندگی نمی‏کرد. البته آن واژه قزاق که در پایان دوره مشروطه و آغاز حکومت رضاشاه در اذهان مردم ایران جای گرفته بود، بگذرید که ربطی به قوم قزاق ساکن در کشور قزاقستان کنونی ندارد. پس از انقلاب بلشوویکی در روسیه که به روی کار آمدن حکومت کمونیستی و جلادی همچون استالین منجر شد، آزار و اذیت‏های زیادی بر اقوام آسیای میانه و حتی خود روس‏ها وارد آمد. از جمله این که گروه بزرگی از قزاق‏ها از راه خشکی به مناطق ترکمن‏نشین ایران آمدند و مهربانانه به جرگه ایرانیان پیوستند. دولت ایران حتی حاضر نشد آن‏ها را تحویل جنایتکاران روسی بدهد و در عوض به ایشان شناسنامه ایرانی داد. هم اینک نسل سوم قزاق‏ها در سه شهر بندرترکمن، گرگان و گنبد کاووس زندگی می‏کنند. جالب این که در هر سه شهر، محله‏ای جداگانه به نام «قزاق محله» دارند. من شبی را در قزاق محله بندر ترکمن مهمان دوست خوبم مصطفی قزاق بودم که اتفاقاً خواننده و نوازنده دوتار قزاقی هم بود. جمعیت قزاق‏های ایران نزدیک به پانزده هزار تن برآورد شده است.

ارامنه: از دیرباز قوم ارمن در شمال غرب سرزمین ایران می‏زیستند. بخش‏هایی از زیستگاه ایشان در گیر و دارهای تاریخی میان دولت ایران و دولت‏های همسایه بده و بستان می‏شد تا این که آخرین بار در دوره قاجار، بخش بزرگی از مناطق ارمنی‏نشین ایران به خاک روسیه پیوست. پخش‏هایی نیز پیش از آن توسط ارتش عثمانی گرفته شده بود. اما نکته مهم این که در دوره شاه‏عباس کبیر، گروه بزرگی از ارمنیان مناطق مرزی به اصفهان کوچانده شدند. شاه‏عباس برای این که به دولت‏های غربی پز بدهد، اجازه داد ایشان با حفظ دین و آداب زندگی قومی خویش در اصفهان به صنعت و بازرگانی روی آورند و اتفاقاً خیلی زود قابلیت‏های خود را نشان دادند. جامعه ایرانی کم‏کم با ارمنیان مسیحی خو گرفت و این همزیستی برای قرن‏ها ادامه یافت. با انتخاب تهران به عنوان پایتخت، گروه دیگری از ایشان پایتخت‏نشین شدند و علاوه بر آن، ارمنی‏های مرزنشین جلفا نیز کم‏کم به ارومیه رفتند که امروزه این سه شهر، مهم‏ترین سکونت‏گاه ایشان است. هنرمندان ارامنه نقش بزرگ در پویایی سینما و موسیقی ایران داشتند که من پیش از این در باره موسیقدانان ارمنی ایران مطلبی نوشتم. تعداد ارامنه ایران نزدیک به دویست هزار تن است.

تالش: درست در همسایگی گیلک‏ها، قومی بسیار دوست داشتنی به تام تالش زندگی می‏کنند که صاحب زبان و موسیقی ویژه هستند. همسایگان غربی تالش‏ها، آذری‏های آستارایند و به همین دلیل بسیاری از تالشان علاوه بر فارسی، گیلکی و گاه آذری هم می‏دانند. به جز ایران، گروه بزرگی از تالش‏ها در لنکران جمهوری آذربایجان و بخش دیگری از ایشان در غرب افغانستان زندگی می‏کنند. پیش از این در باره قسمت خانی، استاد بزرگ آوازهای تالشی مطلبی نوشتم.

گرجی: ورود گرجی‏ها به اصفهان با ورود ارامنه تقریباً همزمان بود. با این تفاوت که همه ایشان کم‏کم از مسیحیت به اسلام تغییر دین دادند و در نتیجه خیلی زود در فرهنگ ایرانی حل شدند، به گونه‏ای که تعداد کمی از ایشان امروزه همچنان به فرهنگ نیاکان خویش وابستگی دارند. الله‏وردی خان، سردار معروف صفوی یکی از گرجی‏های مهاجر بود که پس از مسلمان شدن، پله‏های ترقی را به شتاب بالا رفت و بانی ساخت پل زیبایی در اصفهان به نام خودش گردید که بعدها سی و سه پل نام گرفت. علاوه بر شهر اصفهان و تا حدودی تهران، گروه دیگری از گرجی‏ها در فریدون شهر -غرب استان اصفهان- و گروه دیگری در بهشهر مازندران زندگی می‏کنند با این تفاوت که اهالی فریدون شهر هنوز به زبان گرجی سخن می‏گویند ولی در گرجی‏محله بهشهر، کسی گرجی نمی‏داند. ممکن است در استان‏های آذربایجان شرقی و غربی نیز گرجی باشد که من اطلاعی ندارم.

 

 مطالب مرتبط: