سلانه سلانه تا كی؟
نیم نگاهی به آلبوم «سلانه» اثر استاد حسین علیزاده
سلانه سلانه تا كی؟
ده سال پیش، پس از انتشار آلبوم «سلانه» با نوازندگی حسین علیزاده، مطلبی در روزنامه همشهری نگاشتم و به گمان خویش، ورود یک ساز نو در عرصه موسیقی ایرانی را به چالش کشاندم. شاید آن زمان، به نوعی پیشداروی کردم ولی گذر زمان و پیدایش سازهای نوین دیگر به ویژه در چند سال اخیر با موج سازگری اساتید به نامی چون محمدرضا شجریان، آشکار شد که این نوشته کهن، هنوز تر و تازه است و انگار ناخواسته و نادانسته، پیشبینی خوبی کرده بودم که به صرف یک نوآوری در حوزه سازگری، لزوماً خود موسیقی ما، نو نوا نخواهد شد و بدین منظور اندیشه دیگری میباید. آن چه میخوانید بدون هیچ دستکاری، همان است که سه شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۲ (15 آوریل 2003 میلادی) در روزنامه همشهری چاپ شده است.

«سلانه» سازی ابداعی، دارای ۱۲ سیم كه ساخت آن از روی نمونه های قدیمی بربط فعلی صورت یافته و در دستان حسین علیزاده به اثر شنیداری «سلانه» منجر شده است. صنعتگر هنرمند، سیامك افشاری با الهام از تصاویر یك نمونه ساز زهی مضرابی و دسته بلند كه در اصل دارای سه سیم و سه گوشی بوده، موفق به ساخت این ساز گردیده است. سلانه دارای ۶ سیم اصلی با قابلیت انگشت گذاری و ۶ سیم طنینی است كه بسیار شبیه به رباب امروزی است. با این تفاوت كه بر روی كاسه رباب پوست می كشند، ولی سلانه از صفحه ای چوبی همانند سه تار بهره می برد. وجود شش سیم اصلی، خود گویای افزایش گستره صوتی ساز نسبت به هم خانواده های خود یعنی تار و سه تار است و بویژه صداهای بم كه در حال حاضر فقط از كاسه های بربط و تارباس بیرون می آید. گفتنی است شكل و شمایل سلانه چندان هم جدید نیست و شباهت ظاهری و باطنی آن به ساز موجود در غرب ایران یعنی دیوان غیرقابل انكار است. دیوان سیم های فرعی یا طنینی ندارد، اما گستره صدایی آن و همین طور اندازه كاسه و دسته اش بسیار نزدیك به سلانه است. تمام كوشش مبتكر این ساز در راستای نیل به اهداف زیر بوده است:
الف- استفاده از واخوان ها جهت تقویت هارمونیك ها و حجم و تنوع بخشیدن به رنگ آمیزی صدای ساز؛ ب- امكان دستیابی به صداهای بم تر (از طریق اضافه كردن سیم های اصلی) به صورتی كه جنس و رنگ و حالت صدا ایرانی بماند. سازنده همچنین متذكر شده كه كوشش در جهت نیل به این اهداف و جست وجوی صداهای گمشده «سلانه» را به بار آورده است.
تا اینجای كار وظیفه یك صنعتگر هنرمند به پایان می رسد و حال نوبت موسیقیدان است تا نقشی برای خود و همین طور نقشی برای سلانه تعریف كند و برای نخستین بار این مسئولیت بر دوش هنرمند نام آشنا، حسین علیزاده نشسته است. تكنوازی وی در دستگاه سه گاه و آوازهای بیات اصفهان، بیات كرد و افشاری، نغمه هایی هم آشنا و هم غریب به گوش می رساند. آشنا از این جهت كه فواصل نواخته شده چیزی متفاوت از موسیقی دستگاهی نیست و غریب از جهت صدادهی ساز چنان كه سازنده ساز و همین طور نوازنده آن بر این ویژگی اشاره داشته اند. شكی نیست سونوریته سلانه در شكل گیری شخصیت آن نقش اصلی را بازی می كند، اما بخشی از هویت این ساز نوپا در نحوه استفاده از آن پنهان است.
علیزاده در توضیحات نوار با اشاره به كمی وسعت صدایی سازهای ایرانی بویژه در نمونه ضبط های اواخر قاجاریه، قابلیت سلانه را در تولید صداهای بم مورد اشاره قرار می دهد. وی همچنین می گوید «استفاده از سازهای سنتی در موسیقی دستگاهی، در سالهای متمادی چه در تكنوازی و چه در همنوازی، رنگ و صداهای یكنواختی ایجاد كرده كه حتی اگر آثاری جدید به وسیله این سازها اجرا شود، به علت رنگ صداها و وسعت محدود آنها تكراری جلوه می كند.»
موسیقی ایران طی سده اخیر همواره پذیرای سازهای جدید از نقاط مختلف جهان بوده است. آن دسته از سازهای میهمان كه با جنس موسیقی ایرانی و شیوه بیانش، سنخیت بیشتری داشتند، جایگاهی ثابت و قابل اعتنایی در پهنه موسیقی ایران برای خود كسب كرده اند، اما برخی دیگر به دلیل ناسازگاری یا كم سازگاری پس از مدتی به حاشیه رفتند. علاوه بر این خاستگاه سازهای مذكور نیز نقشی مهم در میزان پذیرش آنها داشته است.
برای مثال پیانو و بربط(عود)، كمتر از یكصد سال است كه وارد اركسترهای ایرانی شده اند، اما ملاحظه می كنیم بربط به خاطر ریشه دار بودنش در ایران باستان، هم اكنون حضوری به مراتب قوی تر از پیانو دارد. این كه سازهای تازه وارد در حال حاضر چه جایگاهی پیدا كرده اند، مسأله ای چندان قابل توجه نیست، در واقع پرسش اصلی اینجاست كه حضور میهمانان دور و نزدیك چه تأثیری بر پیشرفت موسیقی ایرانی داشته و یا خواهند داشت؟ به عبارتی، موسیقی ما از بابت این میزبانی، چه خیری دیده است تا بتواند متقابلاً جایگاهی شایسته برای میهمانانش تدارك ببیند؟
نیم نگاهی گذرا به یكصد سال فعالیت اركستری با شركت سازهای ایرانی، نیمه ایرانی و غیر ایرانی به روشنی گویای حركت لاك پشتی موسیقی ایران به سوی تعالی است. نگاه توده وار موسیقیدان ایرانی به سازهای جدید، امكان رشد و باروری آنها را سلب كرده و متقابلاً آنها نیز نتوانسته اند تحولی عمیق در موسیقی ایرانی ایجاد كنند. اغلب موسیقیدانان سده اخیر، توجهشان بیشتر معطوف به سونوریته یا رنگ صدایی سازهای مذكور بوده و از دیگر امكانات فنی آنها غفلت كرده اند. به همین دلیل، ملاحظه می كنیم هر ساز تازه واردی، پس از اندك زمانی تبدیل به یك فضاپركن می شود. همان ملودی هایی را كه نی می نوازد، بربط (عود) و تارباس نیز نعل به نعل تقلید می كنند و این قصه در مورد خانواده ویلن، پیانو، قره نی، فلوت، رباب، دیوان، قانون، سنتور، كمانچه و تار هم تكرار می شود. حاصل این نوع نگاه، گروه نوازی است. همه با هم می نوازند، كوچك و بزرگ ندارد، زیرا نوع مشاركت، توده وار است. سازها سهمی كم و بیش برابر دارند و فقط صدای گروه اهمیت می یابد.
با این اوصاف، ظهور سلانه، خود به خود نمی تواند تغییری ولو اندك در مسیر پیشرفت موسیقی ایرانی ایجاد كند. با همان نگاه سنتی، تازه می شود یكی از اعضای گروه همنواز كه صدایش به اجبار در صدای كل گروه خلاصه می گردد. بنابراین سلانه، هیچگاه شخصیت نمی یابد و به همین سیاق نمی تواند در ارتقای شخصیت موسیقی ایرانی نقشی بپذیرد. اگر اتفاقی كه برای نی در «نینوا» افتاد، برای سلانه هم بیفتد، می توان امیدوار بود كه موسیقی ما زاینده و پرورنده است و شایسته است در چنین فضایی، حضور سلانه و سلانه ها را جشن گرفت.
مطالب مرتبط:
یک لر اسپانیایی با چند ساز ابداعی
Hooshang Samani