روزی كه این صدا آزاد شود
تأملی دگر باره در خصوص حرمت صدای زنان
روزی كه این صدا آزاد شود
این روزها، هم زمان با پخش سریال تلویزیونی مختارنامه و به ویژه تیتراژ پایانی اش كه از دو منظر بحث انگیز گشته، بار دیگر موضوع حرمت و حلیت صدای زن به افكار عمومی و به ویژه رسانه ها كشیده شده است. اول این كه تلویزیون جمهوری اسلامی ایران و شاید هم عوامل تهیه كننده سریال، حقوق معنوی محسن شریفیان را نادیده گرفته و بدون اجازه و حتی ذكر خیری از وی، قطعه كوتاهی از آواز خانم صدیقه بحرانی (قطعه 39 از سی دی اهل ماتم به كوشش محسن شریفیان) را در تیتراژ پایانی سریال به كار برده اند كه ظاهراً اینك در پی دلجویی برآمده اند. نكته دوم پخش آن صدا به عنوان تك خوانی صدای زن در جمهوری اسلامی ایران است كه برای نخستین بار در سی و دو سال گذشته صورت گرفته و البته فغان تندروهای مذهبی را برآورده است. اثبات بی اشكال بودن شرعی این اقدام تلویزیون به استناد نظر آیت الله های حی و حاضر چندان دشوار نیست و البته اینك در حوصله من هم نیست. فقط یك تلنگری به مخالفان پخش صدای زن و به ویژه مورد اخیر می زنم كه ای خواهران و برادران و یا ای خانم ها و آقایان، اگر واقعاً درد دین و نه نام و نان دارید، هنوز هم دیر نشده، می توانید به اقدام زشت و كاملاً غیر شرعی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مبنی بر پخش ده دقیقه رقص یك زن نیمه عریان ایرانی درست در شب سیزدهم ماه محرم سال 1378 خورشیدی اعتراض كنید كه متأسفانه كك هیچ كدام تان نگزید و من ایمان دارم شبیه همان هایی شده اید كه امام حسین (ع) روز عاشورا روبروی شان به سخنرانی پرداخت و بدبختانه ذره ای در ایشان اثر نكرد! بگذریم.

نسخه كامل لالایی بوشهری با صدای صدیقه بحرانی را بشنوید
اینك به نظرم رسید مطلب صدای زن، فحشا و دیگر هیچ كه چند سال پیش نوشتم را بار دیگر برای خوانش خوانندگان تازه آشنای وبلاگ بگذارم. نیك می دانم جریان خلاف فطرت بشری، دیر یا زود ناچار می شود به بهانه های گوناگون، تابلوی ممنوعیت به هر نعمت خداوندی نزند و اجازه بدهد حلال خدا همچنان حلال باشد. این وبلاگ نه شعبه ای از حوزه علمیه است و نه من علامه و آخوند هستم كه بخواهم چك و چانه بزنم. به روشنی می بینم برخی از این ممنوعیت ها كه تنها برداشت شخصی و متناسب با فهم برخی از مذهبیون ماست، رنگ می بازد و اگر به عمر ما كفاف ندهد، نسل آینده می تواند بی هیچ دغدغه ای از صدای خوش زن لذت ببرد. این مطلب قدیمی را بخوانید:
صدای زن، فحشا و دیگر هیچ
تمام نظام های حکومتی در جهان برای خود خطوط قرمزی دارند که عبور از آنها برابر با مجازات های شدید و بدون ملاحظه است. غالب مردم دنیا نیز با این خطوط قرمز آشنایند و معمولاً بدون اکراه آنها را می پذیرند. اما در نظام جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر خطوط قرمز شناخته شده نظیر تجزیه طلبی، ایجاد شورش و ناامنی، جاسوسی برای بیگانگان، توهین به ادیان و تفرقه افکنی قومی، خطوط قرمز دیگری هم وجود دارد که برای اکثریت مردم قابل فهم نیست. گر چه به مصلحت یا به ضرورت گردن می نهند ولی قلباً با واضعان این خطوط هم داستان نیستند.
نمایش سازهای ایرانی از صفحه تلویزیون و پخش صدای زن، دو مورد از خطوط قرمز خاص نظام جمهوری اسلامی ایران هستند که در هیچ کشور دیگری تعریف نشده اند!! بحث بر سر این موضوع البته تازگی ندارد و بسیار فرسایشی هم شده است. از بس چرا و چرا کردیم یادمان رفت بپرسیم این محدودیت ها از کی و چگونه به شکل فعلی درآمدند؟ مبنای آنها چه بوده است و آیا دلایل پیدایش آنها همچنان موجودند یا از بین رفته اند و یا تغییر شکل داده اند؟ پرسش هایی از این دست، ذهن توده مردم و به وِیژه فرهیختگان عرصه فرهنگ و هنر را به خود مشغول کرده است که براستی چرا نمی شود ساز ایرانی را از تلویزیون نشان داد؟ یا صدای زن چه مشکلاتی برای کشور می تواند داشته باشد که اینگونه مته به خشخاش می گذارند؟

استاد حسین دهلوی که این روزها از بابت اجرای اپرای کودکانه "مانی و مانا" نا امید شده است، می گوید اولین صدایی که کودک پس از تولد می شنود، صدای یک زن است. چرا بعداً نمی شود صدای زن را به گوش کودک رساند؟ در واقع صحبت استاد اشاره به حضور بعد عاطفی زن در جامعه است. همان طور که هنگام تولد نيز برای فرزندش چنین است. اما مخالفان خوانندگی زنان، رویکردی متفاوت به قضیه دارند. از نظر آنها صدای زن نوعی فحشاست و دیگر هیچ. اینجاست که کار سخت می شود و به اصطلاح بیخ پیدا می کند. چگونه می توان از چیزی دفاع کرد که متهم به فحشاست؟

چندی پیش حسین علیزاده آهنگساز نامی کشورمان که برای اجرای مجموعه کنسرت هایی به آمریکا رفته بود، برای نخستین بار در برابر دوربین رادیو صدای آمریکا قرار گرفت و در یک نشست یک ساعته گریزی هم به نقش صدای زن در موسیقی ایرانی پرداخت و گفت نمی توانم به عنوان یک موسیقیدان از صدای زن صرف نظر کنم، چنان که یک نقاش هم قادر نیست یکی از رنگ های شناخته شده را کنار بگذارد و نقاشی کند. به تازگی هنرمند گرامی علی اکبر شکارچی نیز در یک برنامه رادیویی از شبکه فرهنگ صدای جمهوری اسلامی ایران (31 اردیبشت ۱۳۸۶) موضوع عدم نمایش ساز در تلویزیون و همچنین بحث خوانندگی بانوان را از زاویه دیگری مطرح کرد.
اظهار نظر رادیویی علی اکبر شکارچی را بشنوید

همگان به یاد داریم که موسیقی تا سال 1367 خورشیدی به هر شکلی ممنوع بود و تنها پس از فتوای تاریخی بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران اجازه یافت در قد و قواره فعلی ظاهر شود. نکته مهم در آن برداشت فقهی این بود که آیت الله خمینی تشخیص داد بخشی از موسیقی می تواند حرام نباشد و بنابراین بدون ملاحظه، همان بخش را مجاز اعلام کرد. به عبارتی آن برداشت فقهی نشان داد در خصوص حرمت موسیقی، قطعیتی همانند سرقت و آدمکشی وجود ندارد.
تجربه تاریخی نیز نشان می دهد نگاه سیاه و سفید به برخی مسائل فرهنگی سازگار با واقعیت های زندگی نیست و محکوم به شکست است. برای نمونه مردمان زاگرس نشین شامل آذری، کرد، لر، لک، بختیاری، قشقایی و بویر احمدی از صدها و هزاران سال پیش بنا به سنت های فرهنگی خود در شادمانی هایشان می نوازند و پایکوبی می کنند و هیچ گاه بحث زن و مرد را نداشته اند. جالب این که همگی این مردمان مسلمانند و توأمان سنت های قومی و مذهبی شان را حفظ کرده اند. اما همین سنت های قومی زاگرس نشینان برای مثال از نظر مردم شهر مذهبی قم ممکن است نوعی فساد تلقی شود. چرا که برخی مذهبی ها نگاهی سیاه و سفید به موضوع دارند. از نظر ایشان بیشتر پدیده های پیرامونی یا حرامند و یا حلال. از سویی دیگر کلیت رقص و موسیقی را حرام می دانند. بنابراین در این طرز تفکر، جایی برای چانه زدن وجود ندارد. اما دیدگاه هایی که مقوله هایی مثل رقص و موسیقی و مشخصاً صدای زنان را تحت شرایطی حرامی می دانند و نه در هر شکلی، تنها روزنه ای هستند که می توان امیدوار بود نوری از آنها برتابد و سرانجام روزی روزگاری زنان پاکدامن سرزمین ایران، گلبانگ سربلندی سردهند و در عین حال کسی نگران فساد هم نباشد.
مطالب مرتبط:
صدای زن، چراغی که به خانه رواست
همانندی هایی از موسیقی عثمانی و بوشهر
یاد ایامی که نوای مذهبی هم داشتیم
صد سال مناجات با موسیقی ایرانی
یکه تاز مناجات خوانی در رادیو ایران
نگاهی به موسیقی حاكم بر فضای مذهبی شهرهای بزرگ
موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی
Hooshang Samani