در روزگاری که زبان هم را نمی‏دانیم

اندر حجاب و بدحجاب

پارسی، زبان رسمی ماست و شناسنامه همه‏مان ایرانی. خانه‏ای که در آن زندگی می‏کنیم، یک چاردیواری است به نام ایران. پس علی‏القاعده اهالی این خانه بی واسطه و بی مترجم، خیلی راحت می‏توانند با یکدیگر قاطی شوند و مشکلات درونی را از میان بردارند. اما آیا به واقع چنین است یا در آینده چنین خواهد شد؟

اهالی خانه دو گروه شده‏اند. دسته‏ای اهل حجابند و دسته دیگری به بدحجابی شهره‏. اهل حجاب و بدحجابان هر دو می‏خواهند با هم مبارزه کنند. پس لاجرم می‏بایست رو در روی هم قرار بگیرند. نفس مبارزه ایجاب می‏کند تا هر یک از طرفین تلاش کند دیگری را از میدان به در کند. در مبارزه قرار نیست کسی ناز طرف مقابل را بکشد. هر مبارزه‏ای بویی از جنگ دارد. بنابراین هر یک از طرفین تمام گلوله‏های خود را خرج می‏کنند تا به نتیجه مطلوب برسند. آخر کار، یکی برنده و دیگری بازنده می‏شود و گاهی هر دو بازنده. هیچ مبارزه‏ای دو برنده ندارد.

 ذهن ناموزون و به قول بچه تهرونی‏ها قاراشمیش هر دو طرف دعوا، پر از پرسش‏های جورواجور است. اطلاعات درست و کاملی از یکدیگر ندارند و ظاهراً برای‏شان مهم نیست که طرف مقابل چگونه فکر می‏کند. فقط دوست دارند رو در روی هم قرار بگیرند و مبارزه کنند. با حجابان از قدرت حکومتی و قانونی برخوردارند و سلاح بدحجابان هم خود بدحجابی‏شان است. حال قدرت کدام طرف بیشتر است، ربطی به این نوشتار ندارد. آن چه مسلم می‏نماید این است که سمبه طرفین آن قدر پر زور هست تا رو در روی هم قرار بگیرند و اگر غیر از این بود، اساساً مبارزه‏ای وجود نداشت.

 

اندر حجاب و بی‏حجاب

 

اما اگر قرار بود یا قرار باشد دو سوی جبهه، پیش از مبارزه گفت و گویی با هم بکنند، چاره‏ای ندارند جز این که برای پرسش‏های ذهنی خود، پاسخی بیابند و نسبت به هم شناخت قابل قبولی به دست آورند. پرسش‏های پر‏شماری از این دست که بدحجابان چه کسانی‏اند؟ اصل و نسب‏شان چیست؟ چرا بدحجابی را پیشه کرده‏اند؟ آیا ممکن است آن‏ها عوامل بیگانه با به اصطلاح عوامل استکبار جهانی باشند؟ آیا برای این کارشان، مزد هم می‏گیرند؟ اصولاً چرا به آن‏ها بدحجاب گفته می‏شود؟ آیا خودشان هم می‏دانند که بدحجابند؟ اگر این طور است، دنبال چه می‏گردند؟ آیا با بدحجابی خود می‏خواهند رو در روی جریان خاصی قرار بگیرند؟ تعدادشان چند نفر است؟ هزار نفر؟ ده هزار نفر؟ صد هزار نفر؟ یا چند میلیون نفر؟ آیا امکان دارد بدحجابان از اقوام دور و نردیک باحجابان باشند؟ آیا ملیت بدحجابان ایرانی است؟ اگر این طور است، پیشینه‏اش به چند سال می‏رسد؟ ده سال؟ صد سال؟ هزار سال؟ یا بیشتر؟ چگونه می‏توان آن‏ها را به رعایت حجاب متقاعد کرد؟ آیا اصولاً چنین ظرفیتی دارند که منطق حجاب را بپذیرند؟ اگر نپذیرند چه باید بکنیم؟ و ...

نظیر این پرسش‏های پرشمار در ذهن طرف مقابل یعنی بدحجاب‏ها نیز خودنمایی می‏کند. این که چرا باحجابان این قدر اصرار دارند تا بدحجابان را همرنگ خود سازند؟ چه منافعی در این کار برای‏شان وجود دارد؟ اگر بدحجابان تسلیم خواسته آنان شوند، چه سودی نصیب‏شان خواهد شد؟ اگر نخواهند تسلیم شوند، چه باید بکنند؟ آیا ممکن است در این خصوص با اهل حجاب به یک موافقت‏نامه اصولی برسند تا هر کس به راه خود برود؟ یا این که پنجه در پنجه هم بیندازند تا سرانجام یکی زمین بخورد و یا هر دو خسته و کوفته به گوشه رینگ بروند؟ از طرفی اگر تسلیم خواسته باحجابان شوند، چه حد و حدودی را باید رعایت کنند؟ آیا باید دقیقاً مثل با حجابان بپوشند یا یک گزینه دیگر هم خواهد بود؟ آیا باحجابان از روی دلسوزی به بدحجابان فشار می‏آورند؟ اگر چنین است چرا با ایشان سر جنگ دارند؟ اگر اهل حجاب به واقع قصد جنگ داشته باشند، بی‏حجابان چه باید بکنند؟ آیا لج و لجبازی جواب می‏دهد؟ یا این که می‏توان با آن‏ها پشت یک میز نشست و با زبان مشترک فارسی گفت و گو کرد؟ آیا اصولاً راهی برای گفت و گو وجود دارد؟ و ...

 

اندر حجاب و بی‏حجاب 

این گونه پرسش‏ها، پرشمار و پاسخ‏هایشان البته کم شمارند و این نتیجه بدیهی بیگانی یک ملت از خویش و ضعف روابط همگانی است. در ظاهر همه عوامل ارتباطی از نوع بشری فراهم است، زبان مشترک و روزگار مشترک اما با وجود این امکانات، زبان یکدیگر را نمی‏دانیم. صد البته با زبان غیر فارسی هم نمی‏توانیم مشکل خویش را بیان کنیم. چه این که اگر ممکن بود، حضرت مولانا جور دیگری برای‏مان می‏سرود.

همزبانی، خویشی و پیوندی است          مرد با نامحرمان، چون بندی است

ای بسا هندو و ترک، همزیان                     ای بسا دو ترک، چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگر است              همدلی از همزبانی بهتر است

 

مطالب مرتبط:

 ملا نصرالدین کجا رفت

خطای تصنیف‏سازی دیروز و امروز

پاسداشت زبان پارسی در موسیقی ایرانی 

برگ دیگری بر پرونده راست‏پنجگاه

تصنیف های فارسی با صدای خواننده ازبکستانی

صداهای پاک و پالوده

داستان گوهرپاک

داستان روناک

رویای یک زن خیابانی

 من انقلابو دوس دارم

زن در آسیای میانه