خانههایی که دروازه ندارند
گشتی در روستای یاسه چای؛ استان چهارمحال و بختیاری
خانههایی که دروازه ندارند
این بار میخواهم از روستایی در 40 کیلومتری شمال زادگاهم سامان بنویسم که به نظرم در همه ایران تک و تنها باشد. روستایی به نام یاسه چای Yase Chay با معماری ویژهای که دارد، امروزه از سوی سازمان میراث فرهنگی استان چهارمحال و بختیاری به عنوان قطب گردشگری ثبت شده و اجازه ساخت و ساز در بافت کهن آن داده نمیشود. وقتی از بالا به روستا بنگرید، همه بامها به هم راه دارند. یعنی اگر بر بام یکی از خانهها بروید، میتوانید به همه بامها دسترسی داشته باشید. نکته دیگر این که از نمای بالا، هیچ گذرگاه و کوچهای دیده نمیشود. انگار همه خانهها در واقع یکی هستند.

مجموعه روستاهایی که از چشمه دیمه (سرچشمه زایندهرود) تا فلاورجان اصفهان در کنار رودخانه شکل گرفتهاند، یک پازل سه فرهنگی را تشکیل میدهند. تقریباً یک سوم طول 350 کیلومتری رودخانه تا اصفهان، در اختیار لرزبانان است و مابقی مسیر میان ترکزبانان و پارسیزبانان تقسیم میشود. گاهی این سوی رودخانه ترک و آنسویش فارس و چند روستا بالاتر لر هستند. مردمان روستای مورد سخن ما، ترک زبانند. نام روستا نیز گواهی میدهد که ساکنان نخستینش ترکزبان بودهاند. «یاسه» در زبان ترکی یعنی پهن و گسترده و «چای» به معنی رودخانه است که در مجموع یاسه چای یعنی جایی که رودخانه در بستر خود پهن میشود و جریان آب به آرامش میرسد.

بافت کهن این روستا که به همت مدیران محلی از هر گونه تغییری به دور مانده، در واقع دژ مانند است. بدین معنی که دو یا سه دروازه ورودی بیشتر ندارد. کوچه به مفهوم روستاهای دیگر نیست. هر چه هست راهروهای باریک و عموماً سرپوشیدهای است که همه خانهها را به هم وصل میکند. دلیل این گونه معماری، ناامنیهای دوران گذشته بوده که راهزنان و غارتگران به روستاها یورش میبردند و چون روستائیان ارتشی برای مقابله نداشتند، با چنین تمهیداتی تلاش میکردند از جان و مال خود نگهداری کنند. در و دروازه به مفهوم روستاهای دیگر نیست. این یعنی امنیت صددرصدی روستا، یعنی قرار نیست اهالی آن برای در امان ماندن از گزند یکدیگر، فکری بکنند! وقتی از دروازه اصلی روستا وارد شدی، انگار به همه خانهها رفتهای. گر چه به ندرت میتوان دروازههای نوین آهنی را دید که نشان از بی اعتمادی نسل کنونی دارد.




با این اوصاف، غریبهها اجازه نداشتند وارد روستا بشوند مگر آن که مهمان کسی بوده باشند اما امروزه بافت کهن روستا، نگاه متفاوتی به روزگار دارد. کم نیستند گردشگرانی که درون این خانهها و دالانها گشت میزنند و خوشبختانه سیمای ایشان برای روستائیان عادی است. آنان کمکم میآموزند در کنار درآمدهای سنتی خویش، به درآمد گردشگری نیز بیندیشند. اتفاق نیکویی که برای اهالی کندوان در جنوب تبریز رخ داده است.



اینجا، جایی است که زایندهرود، زیبایی خود را به رخ رهگذران و گردشگران میکشد. از سرچشمه خود تا اصفهان صدها بار پیچ میخورد و چنین جلوهگری.

کشاورزی و دامداری مهمترین تکیهگاه درآمدی مردم روستاست که از آن میان سه محصول بادام، گردو و هلو، بیشترین پول را به جی ایشان میریزد. اساساً اقتصاد کشاورزی روستاها و شهرهای پیرامون زایندهرود تا نزدیکی نجفآباد اصفهان متکی بر این سه محصول است. گردش مالی چند صد میلیارد تومانی منطقه یاد شده، عملاً روستائیان را در زمره مردمان ثروتمند ایران قرار داده است گر چه بر حسب عادت سنتی خویش، زندگی پر زرق و برقی ندارند.


کسی نمیتواند آرامش او را بستاند، نه شل و سفت شدن نرخ سکه و دلار و نه ابزار مردمآزاری چون خودروهای سبک و سنگین.

خاطرم نیست یک یا دو سال بعد، دوباره و کاملاً تصادفی در قاب دوربینم جای گرفت. انگار غم نان، حالا حالاها دست بردار نیست.

نمایی از درون همان خانههایی که بام تا بام یکی هستند
مطالب مرتبط:
بر خشتهای کهن و به یاد کرسی مادربزرگ
گشتی در زیارتگاههای زرتشتیان استان یزد
گشتی در روستای فهرج – استان یزد
گشتی در ویرانههای زمینلرزه طبس
سفر به روستای کهن کندوان در آذربایجان شرقی
Hooshang Samani