یادی از خنیاگر نامی خطه خراسان زنده یاد حاج قربان سلیمانی

پرده هایی از زندگی پیر چنگی

متولد 1298 خورشیدی در روستای علی‌آباد از توابع شهرستان قوچان واقع در شمال استان خراسان است. در جشنواره ‌های مختلف موسیقی‌های آیینی در کشورهای فرانسه، هلند، پرو، تونس، بلژیک، انگلستان، سوییس،  کلمبیا، اکوادور، پاناما و آمریکا شرکت کرد و موفق به کسب جایزه ستاره فستیوال «آونیون» فرانسه شد. هنگام برگزاری جشنواره‌ی جهانی موسیقی آوینیون در فرانسه، مطبوعات آن كشور مفتخر شدند و برای‌اش تیتر زدند: «گنج راستین ملی». با این وجود تمام عمر خود را در روستای علی‌آباد شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی به کشاورزی پرداخت. حاج قربان سلیمانی آخرین نفس هایش را عصر روز یکشنبه 30 دی ماه 1386 کشید. این نوشتار مروری کوتاه بر 88  سال زندگی پربار اوست.

پرده اول

حاج قربان مرد اجراهای زنده بود و موسیقی‌اش در شرایط زمان و مكان شكل می‌گرفت. ضبط موسیقی جایگاهی در نوآوری و خلاقیت فرهنگ چندهزار ساله‌ی او نداشت. اگر بحر طویلی را در مدح پیامبر اكرم(ص) امروز در تهران می خواند، با نمونه‌ای كه فردا در مشهد بخواند، بسیار متفاوت بود. حتی پیش‌بینی این‌ كه چه روزی و در چه مكانی، چه قطعه‌ای بنوازد و بخواند، برای‌اش ممكن نبود. پیش از اجرای آخرین برنامه‌اش در فرهنگ‌سرای نیاوران، از وی می‌خواهم «باش لرحسین» بنوازد. حاجی به صحنه می‌رود، اما آواز دیگری می‌نوازد. پاسخ او در عوض پرسش گله‌مندانه‌ام این است: «وقتی روی صحنه می‌روم، آن‌جا معلوم می‌شود كه چه چیزی باید بنوازم». درواقع این ویژگی منحصر به فرد موسیقی شرقی است كه تجلی اصلی آن، هنگام بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی رخ می‌دهد. در این شیوه‌ی بیانی، خبری از اركستراسیون و پلی‌فونی آن‌چنانی نیست، درعوض جوهر كار به قدری جذاب و مؤثر است كه تقریباً هر شنونده‌ای ولو بیگانه با این جنس موسیقی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

بحر طویل با اجرای حاج قربان سلیمانی را بشنوید

پرده دوم

زمستان 81 در جشنواره موسیقی نواحی کرمان به عنوان داور به نوازندگان جوان نمره می دهد. یکی از داوران بخش محلی متوجه می شود حاجی پس از اجرای هر کدام از جوان ها روی برگه مربوطه می نویسد عالی. متعجب می شود و پس از پایان رقابت ها می پرسدحاجی شما که همه را عالی زدی. پس این چه جور نمره دادنی است؟ حاجی بدون درنگ و با آرامش همیشگی اش می گوید: همین که این جوانان ساز محل خود را به دست گرفته اند و سنت پدرانشان را حفظ می کنند، کارشان عالی است. دیگر نیازی ندارند که من نمره بدهم!

 

حاج قربان سلیمانی

 

پرده سوم

مخاطبانش فقط آدم ها نبودند. دیگر جانداران هم بنا به اقتضای طبیعت شان صدای دوتارش را می طلبیدند. می گفت "هر بار که لب بالکن می نشینم و دوتار می زنم، گنجشکی می آید و روی دسته سازم می نشیند. من که می نوازم، او هم می خواند و وقتی از ساز زدن باز می ایستم، گنجشک خاموش می شود و نگاهم می کند که: بنواز ! "

پرده چهارم

اعطای نشان ریاست جمهوری در زمان خاتمی از خاطرات شیرین اوست. این نشان که در کاخ سعد آباد به وی اعطا شد، برایش جایگاه ویژه ای داشت و با چهره ای شادان می گفت "آقای خاتمی خودش جایزه را به دستم داد."  او تنها موسیقیدان بومی ایران بود که این نشان را دریافت کرده است.

پرده پنجم

موسیقی‌های نواحی ایران، علی‌رغم ظاهری ساده، به لحاظ فنی پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های خاصی دارند. منتهی این ظرافت‌ها همیشه در خدمت تقویت بیان موسیقی است، نه سخت كردن درك آن و به همین دلیل، موسیقیدانان مربوطه نیز خصلت‌هایی مشابه موسیقی‌شان می‌یابند. انسان‌هایی بی‌آلایش و در عین حال پررمز و راز كه محافظه‌كاری شهری‌ها را ندارند و صراحت لهجه‌ی آن‌ها درست به شفافی موسیقی‌شان می‌ماند. درنتیجه خنیاگر نواحی خیلی راحت‌تر و سریع‌تر نسبت به موسیقی‌دان شهری در برابر نامیزانی و ناكوكی زمانه واكنش نشان می‌دهد. ده سال پیش در مراسم پایانی جشنواره موسیقی فجر نمونه‌ای از این واكنش را دیدیم. آخرین برنامه مربوط به ایران بود و حاضران در انتظار بودند كه چه كسی قرار است بار موسیقی‌مان را بر دوش بكشد. سرانجام پرده به كنار می‌رود و شش نفر تار به دست وارد صحنه می‌شوند، ادای احترام و سپس آغاز به كوك سازها، پنج دقیقه، ده دقیقه، پانزده دقیقه، بیست دقیقه و… ، حاضرین كلافه شده و به همهمه می‌افتند. كسی را یارای اعتراض نیست، نه مسئولان و نه نخبگان موسیقی. جمعیت از اینکه کوک کردن تارهای یک گروه اسم و رسم دار خیلی طول کشیده است، به ستوه آمده اند. حسین علیزاده و تنی دیگر از نام آوران موسیقی ایران در ردیف جلو سر به زیر نشسته اند. همین چند دقیقه پیش بود که رامیز قلی اف بی امان تار آذری اش را به خروش آورده بود و در نیمه های راه با آنکه یکی از سیم های پاره شده تار در تلاءلو نور چراغ های تالار چپ و راست می رفت، از نواختن باز نمانده بود و این به شرمندگی حاضران می افزود که هموطنان شان 20 دقیقه به کوک تار مشغول اند و شنوندگان را کلافه کرده اند. حاج قربان با لباس محلی اش از ردیف میانی تالار به پا خاست و اعتراض کنان از مجلس خارج شد. کلام اش مفهوم نبود ولی اشاره دست اش به سمت نوازندگان و چهره برافروخته اش حکایت ها داشت. او می توانست همانند سایرین، دندان روی جگر بگذارد و محافظه کاری بکند و به اصطلاح ملاحظه همکاران موسیقی دستگاهی اش را بنماید ولی نکرد. نخواست به خودش دروغ بگوید. دلش از وضع موجود به درد آمده بود. پس حرف دل را بر دست و زبان جاری کرد.

 

حاج قربان سلیمانی

 

پرده ششم

چندان در قید و بند ملاحظات و محاسبات رایج آدم‌های شهری نیست. دقایقی پیش از تازه‌ترین اجرای صحنه‌اش در فرهنگ‌سرای نیاوران (اردیبهشت 1382)، زیر درختی نشسته و سیگار دود می‌كند. به او می‌گویم حاجی شما نباید سیگار بكشی، الان وقت اجرای برنامه تان است؛ با قیافه‌ای كه نه به جدی می‌ماند و نه به شوخی، می‌گوید: «اگر سیگار نكشم كه صدایم درنمی‌آید». غرض تبلیغ دود و دخانیات نیست، بلكه جسارت و پختگی هنرمند هشتاد ساله است كه به جوانب و حواشی نمی‌اندیشد.

پرده هفتم

بهار 82 فرهنگسرای نیاوران، جشنواره دوتار نوازان، در محوطه سرسبز فرهنگسرا با پسرش علیرضا نشسته است. از سالن آمدند و گفتند حاجی نوبت اجرای شماست. اما دیر هنگام بود. صدای اذان از لابلای درختان فرهنگسرا شنیده می شد. در حالی که آستین هایش را بالا می زد، گفت "الان وقت نماز است. بگذارید بعد"  و رفت تا وضو بگیرد.  او از معدود و شاید تنها موسیقیدانی بود که تظاهر به دینداری می کرد. هر چه بود خودش بود، چه در خانه اش علی آباد قوچان و چه در تالارهای شهر تهران. اهالی موسیقی ایران به طور معمول تظاهر به دین نمی کنند. هر موسیقیدان دیگری اگر جای حاج قربان بود، برنامه اش را اجرا می کرد و احتمالاً نمازش را به منزل می برد. ولی این مناسبات به کار حاجی نمی آمد. او با دلش، با سازش، با مردمش و با خدایش یکی بود. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 در نگارش این مطلب از گفته ها و نوشته های عزیزان دیگری استفاده کردم که ذکر نامشان کمترین مرتبه سپاسگزاری است، مهدی لطفی، محمدرضا رستمی، مینو صابری، محسن شهرنازدار و پیمان بزرگ نیا. این مطلب در واقع گزیده ای از نوشته های پیشین با اضافه هایی از دوستان است که روز یکشنبه 7 بهمن 86 در مجله شهروند امروز شماره 35 چاپ شد.

 

مطالب مرتبط:

گنج راستین ملی

به یاد خنیاگر روزهای آتش و خون، رضا سقایی

یادی از زنده یاد عطا جنگوک، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار

یادی از زنده یاد تهمورث کشکولی خواننده بزرگ ایل قشقایی

یادی از زنده یاد ولی رحیمی، کمانچه نواز نامی کرمانج

 سوزی از موسیقی قشقایی

 موسیقی قشقایی به روایت شهری

گفت و گو با گنجعلی سلمانی زاده، نوازنده کرنای قشقایی

 در باره زنده یاد علی اکبر مهدی پور دهکردی نوازنده سرنا و کرنا

یادی از زنده یاد محمد حسین کیانی، خواننده بزرگ ایل قشقایی

پیر کمانچه نوازی بختیاری-دهکردی

یادی از خنیاگر نامی خطه خراسان زنده یاد حاج قربان سلیمانی

یادی از شامیرزا مرادی، مروارید اقیانوس ها

 آرام بخواب ای بره آرام کوهستان

 صدای تالش در سینه توست

 نای تو بوی سیاه چادر می دهد

 در باره غلامعلی نی نواز، سلطان سرنای خراسان

هنوز خون پاش و نغمه ریز است