معرفی یک اثر جیبی و سودمند

خالقی را از نو بشناسیم

نام روح الله خالقی همواره برای اهل فن شناخته شده است ولی توده مردمی كه با آثار گران بار وی آشنایند، معمولاً آهنگ ها را با نام خوانندگانش می شناسند. یعنی عموم مردم ایران وقتی سرود ای ایران را می شنوند، فقط نام غلامحسین بنان در ذهن شان تداعی می شود. اما در دهه اخیر، فرصت های تلخ و شیرینی پیش آمد تا روح الله خالقی نیز بهتر شناخته شود. در سال 1383 خورشیدی، همزمان با شصتمین سال ساخت و اجرای سرود جاودانه ای ایران، جشنی كوچكی در رسانه های چاپی و اینترنتی گرفته شد و پیرو آن جریان خبری، یكی از روزنامه های قدیمی به جای استقبال از این رویداد مبارك، تخریب شخصیت روح الله خالقی را در پیش گرفت. این هجمه البته واكنش تند اهالی فرهنگ و به ویژه گلنوش خالقی دختر آن زنده یاد را در پی داشت. ماجرا از این قرار بود كه آن روزنامه غیر مردمی بی هیچ دلیل و برهانی اتهام بهائیت به زنده یاد خالقی زده بود و طبیعی بود انسان های شرافتمند و دوستدار فرهنگ، این بی اخلاقی را بر نتابند. هر چه بود، نام روح الله خالقی بیش از پیش برده شد و باعث گردید بخشی از توده ها نیز آفرینشگر زیباترین سرود میهنی را بهتر بشناسند.

در كنار این ها، چاپ یادنامه خالقی با عنوان ای ایران از سوی موسسه ماهور، تلاش دیگری بود تا ادای دینی به یكی از تأثیرگذارترین موسیقیدانان قرن حاضر بشود. هر چند كتاب سرگذشت موسیقی ایران به قلم خود خالقی سال هاست كه چاپ می شود و از این نظر همواره نامش در ذهن اهالی كتاب منقوش است. پائیز سال گذشته (1389 خورشیدی 2010 میلادی) كتاب كوچكی در قطع جیبی با عنوان روح الله خالقی به قلم سید ابوالحسن مختاباد توسط انتشارات امیر كبیر روانه بازار شد كه علی رغم كم حجم بودنش، اطلاعات مفیدی در خصوص وجوه مختلف شخصیتی و هنری خالقی ارائه می دهد.

 

روح الله خالقی - سرود ای ایران

 

بخش مهمی از كتاب را نقل قول های فراوان از منابع چاپی و اینترنتی تشكیل می دهد كه نویسنده به متناسب با تحلیل های شخصی خود، از آن ها بهره می برد. گر چه نقل قول ها در سایر منابع موجودند و از این نظر بكر نیستند ولی نوع چیدمان آن ها و همچنین تحلیلی كه نویسنده از هر بند ارائه می دهد، باعث گردیده تا روح الله خالقی دیگری در ذهن خواننده نقش بندد. برای مثال وقتی اهل قلم در خصوص چگونگی پیدایش سرود ای ایران می نوشتند،‌ همواره به یك خاطره تلخ از زنده یاد حسین گل گلاب در سال 1323 خورشیدی بسنده می كردند كه روزی ظاهراً در خیابان سعدی كتك خوردن یك بقال ایرانی توسط سرباز آمریكایی را می بیند و به شدت متأثر می شود و چون این تألم خاطر در ساختمان رادیو تهران برای خالقی نقل می شود، او نیز مبادرت به ساخت سرود ای ایران می كند. شك نیست چنین رویداد تلخی به تنهایی می تواند چنین موجی از میهن دوستی را برانگیزد ولی وقتی خواننده علاقه مند، كتاب اخیر روح الله خالقی را بخواند متوجه می شود او در خانواده ای بسیار متفاوت رشد كرده است؛ چنان كه در دوره نوجوانی وقتی به اتفاق مادرش به دیدن اپرتی از میرزاده عشقی می رود، كیفیت آن نمایش را به نقل از مادرش چنین بیان می كند: مادرم می گفت این نمایشنامه یك درس بزرگ وطن پرستی است، بر ماست كه وطن خویش را دوست بداریم و در راه ترقی آن از هیچ كوششی نهراسیم و از هیچ مانعی سست نشویم. آری، اندرز مادر چنان در لوح سینه ام نقش بست كه هرگز فراموشم نمی شود. همین مختصر نقل قول از خالقی به روشنی نشان می دهد وی تا چه حد به كلیتی به نام ایران دلبستگی داشته است. فراموش نكنیم در آن روزگار به دلایل متعدد از جمله ضعف ارتباطات، توده مردم ایران درك درستی از واژه وطن نداشتند چنان كه زنده یاد عارف قزوینی كه در دوره جوانی خالقی همچنان می زیست، با اشاره به این موضوع، اهمیت تصانیف میهنی اش را در روشن كردن شعله میهن دوستی ایرانیان عنوان می كند.

یك نكته درخشان كتاب اخیر، پرداختن به شخصت فراموسیقایی روح الله خالقی به عنوان یك انسان صاحب شخصیت و یك هنرمند اجتماعی است. آگاهان تاریخ معاصر ایران به نیكی می دانند هنرمندان موسیقی ایران تا پایان دوره قاجاریه چندان كه باید تكریم نمی شدند و نهادن عنوان عمله طرب بر افراد شاخصی همچون میرزا حسینقلی، میرزا عبدالله و درویش خان، خود نشان دهنده نگاه تحقیرآمیز حكومت و توده مردم ایران به ایشان بوده است. در این خصوص كلنل علینقی وزیری نخستین موسیقیدانی است كه پرچم تشخص هنرمندی اش را برافراشت و محكم ایستاد و البته هزینه این ایستادگی را هم پرداخت. روح الله خالقی به عنوان شاگرد و مرید كلنل، دقیقاً این روحیه را حفظ كرد و همانند استادش رو در روی جریانی قرار گرفت كه از یك موسیقیدان برجسته، انتظاری در حد یك مطرب كوچه بازاری داشتند.

كتاب روح الله خالقی به قلم سید ابوالحسن مختاباد الگوی موفقی برای تنویر افكار عمومی در خصوص مهم ترین جریان های فرهنگی و هنری تاریخ معاصر به شما می رود. كتاب هایی كه صرفاً نقل قول نباشند و با ارائه تحلیل های مبتنی بر گزاره های منطقی، خواننده را به درك درستی از رویدادهای گذشته رهنمون سازند. این كتاب البته از چندین مورد تكرار نقل قول‏ها رنج می برد كه برای آن دو حالت می توان متصور بود. اول این كه نویسنده، اشتباه كرده و یك جمله نقلی را عیناً در جای دیگری از كتابش به كار برده است و دومین حالت می تواند چنین تعبیر شود كه وی تعمداً و بنا به ضرورت جمله بندی های خویش، چنین كرده است. نكته دیگر، اتكاء زیاد نگارنده به منابع مكتوب و منتشر شده است كه اگر چه عیبی نیست ولی می توانست با جست و جوی بیشتر، به منابعی دیگر و عموماً منتشره نشده دست یابد. از جمله می توان به گفت و گوی اختصاصی اینجانب با خانم گلنوش خالقی دختر آن زنده یاد اشاره كرد كه زاویه دیگری از روحیات پدرش را آشكار می كند. مختاباد می توانست در همان آغاز راه، برخی از مطلعین را در جریان كار قرار دهد تا اگر كسی نكته نانوشته ای در اختیار دارد، بی دریغ در اختیار وی قرار دهد تا كتابی به مراتب جامع تر به زیر چاپ برود. در بازار کنونی فرهنگ، جای این گونه کتاب های جیبی و در عین حال سودمند، به شدت خالی است.

 

مطالب مرتبط:

 خطای تصنیف‏سازی دیروز و امروز

پاسداشت زبان پارسی در موسیقی ایرانی 

برگ دیگری بر پرونده راست‏پنجگاه

تصنیف های فارسی با صدای خواننده ازبکستانی

صداهای پاک و پالوده

نوای یک خواننده گمنام

یادداشتی برای سیمرغ نوازان