سفر به سرزمین خوبان
گشتی در نواحی جنوب استان فارس
سفر به سرزمین خوبان
گردشگران استان فارس به ویژه اگر از تهران راهی شوند، به طور معمول ابتدا به شیراز میروند و سپس به چهارسوی مرکز استان میپراکنند نه همانند من که سفر خویش را از بندر عسلویه آغاز کنند! وقتی بلیت قطار تهران-شیراز نایاب شود و همزمان آلرژی اتوبوسسواری طولانی داشته باشی و از سوی دیگر جیبت اجازه پرواز ندهد، ناچار میشوی با اتوبوس از تهران ابتدا به شهرکرد و پس از یک شب نفسگیری، با اتوبوس دیگری از شهرکرد به عسلویه بروی تا فارس گردی را از جنوبیترین نقطه استان آغاز کنی. از شهر زیبا و سرسبز مُهر و پس از آن لامِرد و الی آخر.
مُهر Mohr شهرستانی نوپا و بسیار گیراست. به دلیل آن که زادگاه عبدالوهاب موسوی لاری وزیر کشور دولت خاتمی بوده، خیلی مورد توجه قرار گرفته و خلاصه علیرغم دوری از پایتخت، حسابی آباد شده است. پالایشگاه پارسیان در چند کیلومتری آن نیز دلیل محکمی بوده تا آزادراه درست و درمانی از بندر عسلویه به مُهر بکشند. ایستی در این شهر نداشتم و لذا بی عکس گذشتم.

نمایی از شهر لامرد
کمتر از یک ساعت در لامِرد Lamerd چرخ زدم. شهری نوپا که پیشینه قابل اعتنایی ندارد ولی به دلیل رفت و آمد زیاد ساکنانش به کشورهای حوزه خلیج فارس، صاحب فرودگاهی است که پروازهای منظم به مقاصد کویت، دوحه، منامه، دوبی و شیراز دارد. درآمد بیشتر مردم نیز از محل کسب و کار در آنسوی آب به دست میآید.

نمایی از مسجد کهن اشکنان
اِشکَنان Eshkanan شهری با پیشینه کهن است ولی رونق چندانی ندارد. به همین دلیل بخشی از شهرستان لامرد به شمار میرود. این جا طبیعت خشک حکومت میکند که چه کسی چقدر داشته باشد. مسجد و گرمابه کهن آن، معماری جالبی دارد، بی شباهت به آن چه در اصفهان و شیراز و تبریز میبینید.

نمایی از آبانبارهای شهر اِوَز
من باید تا پیش از شامگاه، خود را به لار میرساندم چون در این منطقه تنها مهمانسرای ممکن، آن جا بود. بنابراین به سرعت از میان شهرهای اِوَز Evaz و گِراش Gerash گذشتم. اهالی این دو شهر، از نظر نژادی با مردمان شهرهای پیرامونی تفاوت دارند. آنها اَچُمی Achomi خوانده میشوند، با زبانی کاملاً متفاوت از فارسی، آن قدر متفاوت که هیچ متوجه نمیشوید.

نمایی از شهر گراش
اچمیها، مردمانی به شدت همگرا هستند. بی آن که منتظر اقدامات نیم بند دولتی شوند، به سرعت دست در جیب میکنند و بیمارستان میسازند. آن هم به شرطی که از بیماران پول نگیرند و بیمارستان شهر گراش دقیقاً چنین است. شاید اهالی موسیقی کم و بیش بدانند که محمدرضا درویشی، موسیقدان صاحبنام کشورمان از شهر گراش برآمده است. هنگام بدرود با شهر گراش، تابلویی به زبان اچمی مرا بدرقه کرد. نوشته بود «اُچی وَ دَسِّ خدا» یعنی برو در پناه خدا.

نمایی از شهر لار

آرامگاه مادر نادرشاه در تپهای مشرف بر لار
پیش از غروب آفتاب قدم به لار گذاشتم. شهری که همواره برای من یادآور یکی از فرزندان نیکش بوده است. وقتی با زنده یاد عطا جنگوک برخورد میکردم، گمان میبردم تنها او چنین است ولی گویا اهالی لار از نظر خلق و خوی نرم، همانند عطا جنگوک بسیار دارند، بیپیرایه و دوست داشتنی. لاریهای آدمهای ناسپاسی نیستند بر خلاف همتباران لر که من همواره از ایشان ناخرسندم. در گفتوگوهای چندگانه با گروههای رنگارنگ اجتماعی، همگی ممنون و سپاسگزار محمدرضا پهلوی پادشاه پیشین ایران بودند که پس از زمینلرزه شش ریشتری لار، همه بیخانمانها را صاحب خانهای محکم و مدرن کرده بود. در چهارم اردیبهشت ۱۳۳۹ خورشیدی برابر با ۲۴ آوریل ۱۹۶۰ میلادی ساعت 15 به وقت محلی، منطقه لارستان را لرزید. شمار کشتگان حدود ۴۲۰ و تعداد زخمیان ۳۰۰۰ تن نوشته شده است. خانههای ساخت دولت شاهنشاهی آن قدر زیاد بوده که برخی از لاریها دو و تعداد کمی نیز سه باب خانه تحویل گرفتهاند!

محمدرضا پهلوی هنگام بازدید از آسیبدیدگان زمینلرزه لار
زبان رایج در لار همان فارسی است ولی گویش لاری نیز به عنوان یک زیرشاخه فارسی، همچنان رواج دارد. نمیتوان گفت گویش لاری، یک زبان دیگری است، اگر چه فهم آن برای عموم فارسی زبانان راحت نیست. بخش آسانش چنین است: «چِه اَحوالِت؟» یعنی حالت چطوره و در پاسخ «خَشِم» و یا «نَه خَشِم» یعنی خوش هستم و یا خوش نیستم اما به همین سادگی هم نیست. به نظرم رنگ و بویی از گویش لری و زبانهای باستانی ایران دارد، همانند زبان نائینی. بهتر است یک زبانشناس به این شهر برود تا من!

بازار قیصریه لار

زنانگی لاری در بازار قیصریه انگار جور دیگری است

پس از زمینلرزه لار، بر ویرانههای مسجد جامع شهر، چنین بنایی برآوردند

مناره شیخ دانیال در خنج
خُنج Khonj، شهری خشک در میانه راه لار-شیراز است با مردمانی سختکوش و مهربان. به نسبت اهالی گراش و اِوَز، از ثروت کمتری برخوردارند ولی میتوان قناعت را در نمای شهر و سیمای شهروندان به روشنی دید. گرایش مذهبی بیشتری نسبت به شهرهای همجوار دارند. بی دلیل نیست چرا که پیشینه شهر بر گرایش عرفانی و مذهبی گواهی میدهد. آرامگاه شیخ نجمالدین، شیخ کاکا فکرالدین و مناره شیخ دانیال به همراه سردر وردی نیمه ویران مسجد جامع، از گذشتههای درخشان این شهر حکایت میکنند.

طبیعت جاده خنج به شهر قیر و کارزین، کم کم از خشکی بیرون آمده و به آبادانی میرسد

نمایی از قلعه دختر فیروزآباد باز مانده از دوران ساسانی

طبیعت زیبا پشت دریاچه بند فیروزآباد
فیروزآباد که واژه تغییر یافته پیروزآباد است، در دوره ساسانی با نام شهر گور شناخته میشد که هم اینک ویرانههای آن در سه کیلومتری غرب شهر کنونی دیده میشود. گویا نخستین بار اردشیر بابکان به این منطقه توجه کرد و با ساختن شهر گور، کم کم به فکر برانداختن پادشاه اشکانی برآمد و خود به عنوان نخستین پادشاه ساسانی پا به میدان نهاد.

نماد شهر باستانی گور، چیزی شبیه به برج میلاد و یا میدان آزادی در تهران

کاخ اردشیر بابکان بنیانگذار امپراطوری ساسانی (۲۲۶ - ۲۴۱ میلادی) در سه کیلومتری شمال فیروزآباد

کوچولوی قشقایی که به همراه پدر و مادرش در نزدیکی کاخ اردشیر، مهمان یک عروسی بودند

نمایی از طبیعت شهر فَراشبند

رود شاپور در کازرون

کازرون- روستای سرمشهد- شکارگاه بهرام دوم ساسانی

کازرون- دشت برم Barm در یک روز بارانی

کازرون- ورودی پرستشگاه آناهیتا در شهر باستانی بیشاپور

بازار وکیل شیراز
اگر بازارهای سنتی تهران، مشهد، اصفهان، کاشان، قزوین و تبریز را دیده باشید، کف پیادرو با کف دکانها یکی است ولی در بازار وکیل شیراز کف پیادرو با کف مغازهها حدود 80 سانتی متر اختلاف ارتفاع دارد. این که چرا جور دیگری ساختهاند، رازش را یکی از بازاریان اصیل شیرازی چنین روایت میکند. «کریم خان زند –خدا رحمتش کند- دستور داده بود تا در روبروی تمام حجرههای بازار، سکویی برای نشستن رهگذران ساخته شود و این سکو جزو مکانهای عمومی بوده است، نه این که همانند امروز، مغازهدارها کالاهای خود را روی آن بچینند.» از این حکایت معلوم میشود شیرازیها همواره به فکر آسایس لحظه به لحظه خود بود هستند!

سکوهای نشیمن در بازار وکیل شیراز
چرا سرزمین خوبان

فارسِ جنوبی، سرزمینی است که اگر کاری به کسی نداشته باشی، آنها با تو کار دارند. نه این که فضولی کنند بل از آن رو که مبادا غریبی کنی. تراکم جمعیت در این منطقه پایین است بنابراین خیلی راحت نیست از جایی به جای دیگر بروی مگر میان دو شهر مهم باشی. از لامرد تا اشکنان، چندان خودرویی در حرکت نیست. با یک پراید تا رکن آباد رفتم. طرف بنّا بود و گفت امروز کاری ندارم و برای تنوع با ماشینم دور میزنم. سه هزار تومانی که به وی دادم حتی پول بنزینش هم نبود ولی راضی بود. از رکن آباد به اشکنان رفتم. وقتی خواستم به لار بروم گفتند خودروی لار بامدادان رفته و تا فردا دیگر هیچ خودرویی به لار نمیرود. باید تکه تکه بروی. راننده یک موتور سیلکت گفت بیا تا یک جای مناسب ببرمت. این جا ماشین گیر نمیآید. در آنسوی شهر اشکنان، موتور سوار دیگری آمد و گفت تنها راه رفتن به لار، رسیدن به روستای پاقَلات است. مرا با خود تا آن روستا برد در حالی که هیچ کاری در آن محل نداشت و بی درنگ بازگشت. کمتر از پنج دقیقه، یک پراید روبرویم ایستاد و چون گفتم راهی لارم، گفت بیا تا بِیرَم Beyram 25 کیلومتر بالاتر ببرمت. در ابتدای شهر مرا پیاده کرد. گفت اینجا شانس بیشتری داری ولی درون شهر نه. پس از وی خودروی پژویی از راه رسید و خودش نگه داشت و گفت بیا برویم داخل شهر و چون دانست کاری در این شهر ندارم، راهنمایی کرد، اگر به کمربندی آنسوی شهر بروم، شانس بیشتری دارم. به راه خودش رفت و سه دقیقه بعد از همان راه بازگشت. گفت بیا تا خودم ببرمت آنسوی شهر! و چنین کرد. هنوز چند قدمی در دروازه خروجی شهر قدم نزده بودم که یک تویوتا کمری سفید از درون شهر بیرون آمد و آرام در کنارم ایستاد. او نیز به لار نمیرفت ولی گفت تا آبادی کوچک فداغ Fadagh میبرمت. ناصر حاتمی اصالتاً اهل بیرم ولی ساکن شیراز بود. کار و کاسبی مناسبی داشت که از خودرویش هویدا بود. وقتی از وی جدا شدم، کمتر از 10 دقیقه طول کشید تا پراید دیگری سر رسید و او نیز 20 کیلومتری بیشتر جلو نمیرفت. گفت همین هم خوب است. بیا ببرمت. از قضا آشنا درآمد. دوره نوجوانیاش را بنا بر چرخش روزگار در زادگاه من، سامان گذرانده بود. با خود گفتم عجب دنیای بزرگ و کوچکی! و بدین سان تا غروب خود را به لار رساندم.

طبیعت شهر کوچک بیرم Beyram در میانه راه اشکنان تا لار
مطالب مرتبط:
آپارتمانهای باستانی در مرکز ایران
بر خشتهای کهن و به یاد کرسی مادربزرگ
گشتی در زیارتگاههای زرتشتیان استان یزد
گشتی در روستای فهرج – استان یزد
گشتی در ویرانههای زمینلرزه طبس
سفر به روستای کهن کندوان در آذربایجان شرقی
Hooshang Samani