گفت و گو با محمدرضا درویشی، آهنگساز و پژوهشگر موسیقی بومی ایران

هویت ملی در خطر است

تجربه تحولات چند دهه اخیر كشور نشان می دهد كه زنگ های هشدار دهنده به هنگام تهدیدهای سیاسی، امنیتی، نظامی و بعضاً اقتصادی همیشه به موقع و یا با كمی تأخیر به صدا درمی آیند ولی همین زنگ ها در خصوص تهدیدهای فرهنگی یا اصولاً صدا نمی دهند و یا آن قدر دیر خبردار می كنند كه آسیب های سنگینی بر پیكر فرهنگ و نهایتاً امنیت فرهنگی كشور وارد می شود. بحث امنیت فرهنگی گرچه تازگی ندارد و یك دهه پیش مقوله ای مشابه تحت عنوان تهاجم فرهنگی بحث روز كشور بود ولی به دلایلی كه در این گفت وگو بدان پرداخته می شود امنیت فرهنگی برآمده از توجه به بنیان های معرفتی و فرهنگ ساز، بسیار مهمتر از بحث های پیشین است. چه این كه دیدگاه معتقد به تهاجم فرهنگی به ناچار در مقابل آنچه كه تهاجم می نامد، باید دفاع كند- فارغ از این كه توان این كار را دارد یا ندارد- اما دیدگاه معتقد به امنیت فرهنگی به جای مقابله مستقیم با موج های تهدیدكننده، به تقویت زیرساخت های فرهنگی می اندیشد كه در صورت توفیق، واكسیناسیون فرهنگی را هم در پی خواهد داشت.

گفت و گو با محمدرضا درویشی هنگامی كه وی دبیری ششمین جشنواره موسیقی نواحی کرمان زمستان ۱۳۸۳ خورشیدی (۲۰۰۴ میلادی) را برعهده داشت، صورت گرفت و همان موقع در روزنامه همشهری چاپ شد. نسخه اینترنتی اش در حال حاضر فقط در سایت گویانیوز موجود است که آن هم فیلتر می باشد. به همین دلیل بار دیگر در برابر دید علاقه مندان این نوع بحث ها می گذارم. درویشی در این گفت و گو دیدگاهی را طرح می كند كه در مقایسه با سایر دیدگاهها اولاً عملی و ثانیاً بسیار كم هزینه است.

 

محمدرضا درویشی

 

 آقای درویشی! جنابعالی در جایی اشاره كردید كه در جهان امروز در خصوص امنیت ملی، دو نگرش غالب و پرطرفدار وجود دارد. یكی دیدگاه یكسان سازی فرهنگی و دیدگاه دوم حفظ وضعیت چند فرهنگی است كه نتیجه آرمانی هر دو دیدگاه رسیدن به امنیت ملی است. با توجه به بافت فرهنگی و قومی كشورمان كه یكی از معدود كشورهای متنوع و متلون جهان است، شما دیدگاه دوم یعنی حفظ چندگانگی فرهنگی را بهترین گزینه برای حفظ وحدت و امنیت ملی عنوان كرده اید. اینك به عنوان یك پژوهشگر فرهنگ اقوام ایرانی بفرمایید چگونه می توان سیاستمداران كشور را در این گونه بحث ها مشاركت داد و با جلب حمایت آنان وحدت ملی مورد نظر را شدت بخشید؟

این مسأله كه سیاستمداران كشور تا چه اندازه مایل باشند به این موضوعات با دقت نظر نگاه بكنند، موضوعی است كه به خود ایشان مربوط است. ما در این خصوص هر چه را كه به ذهن و نظرمان رسیده است، مطرح كردیم. منتها این بحثی كه شما آغاز كردید به بحث دیگری گره خورده است كه بدون آن نمی توان مطلب را شكافت. چند سال پیش در یك نوشته ای مطرح كردم كه در دوران گذار فعلی، هویت ملی ما خیلی اهمیت دارد. چون اگر هویت ملی از دست برود، شیرازه ما از هم متلاشی می شود. البته این هویت ملی كه من به آن اشاره می كنم در تقابل با هویت مذهبی نیست. گاهی می بینیم هویت ملی و هویت مذهبی را مقابل هم قرار می دهند. من كاملاً با این دیدگاه مخالفم. ما وقتی از هویت ملی صحبت می كنیم بخشی از این هویت ملی را هویت مذهبی ایرانیان در برمی گیرد ولی در مجموع ما اسمش را هویت ملی می گذاریم. یعنی هویت مذهبی در هویت ملی تنیده شده است. بنابراین در حركت فعلی خود ما ناچاریم كه تكیه قوی به هویت ملی مان بكنیم تا بتوانیم به یك خودآگاهی برسیم، به یك استواری برسیم.

عدول از هویت ملی كه خود تركیبی از هویت های قومی است، ما را در یك بی هویتی مطلق قرار خواهد داد. یعنی با یك حالت منگی در این جهان سرگردان خواهیم شد . اما اگر بنیان ها را درك كردیم، ثبت و ضبط كردیم و معرفت نهفته در این بنیادها را فهمیدیم، آنگاه با آسودگی خاطر می توانیم قدم در آینده بگذاریم. زمانی كه ما بتوانیم هضم بكنیم و استوار بایستیم و تزلزلاتی را كه امروز بعضاً شاهدش هستیم، نداشته باشیم، آن موقع مربوط به نسل بعد می شود كه باید تصمیم بگیرد. باید به هویت ملی ایران تكیه بشود كه بخشی از این هویت ملی، هویت مذهبی ایران است.

متأسفانه در جریانات یكصد سال اخیر ما در همه حوزه ها دچار یك سری تزلزلات شده ایم. بنابراین به یك دوره بازسازی احتیاج داریم تا بتوانیم ادامه مسیر را با استواری حركت كنیم. با تزلزل فعلی ما در پهنه جهانی حرفی برای گفتن نداریم. اگر می خواهیم با جهان امروز تعامل دوسویه و قوی داشته باشیم باید این كار با استواری صورت بگیرد نه با ضعف و بیماری، پدیده ای كه می تواند این استواری را به ما بدهد، تكیه بر فرهنگ ملی و شناخت معرفت نهفته در آن است.

از طرفی در ذات فرهنگ ملی، ما تعدد و تنوع فرهنگی را داریم. در این مرحله ما نمی توانیم به فرهنگ ملی بپردازیم بدون آن كه به تنوع فرهنگی موجود بها بدهیم. برای این كه فرهنگ ملی ما مختص یك قوم خاص نیست. این فرهنگ ملی ما، فرهنگ مجموعه اقوامی است كه قرن ها در این آب و خاك زندگی كرده اند. این خرده فرهنگ ها از یك مسیرها و صافی هایی عبور كرده و اینك به مجموعه ای به نام فرهنگ ملی ایران رسیده است. برخی معتقدند تنوع فرهنگی موجب گسیختگی فرهنگی می شود ولی من اعتقاد دارم تنوع فرهنگی باعث جوشش فرهنگی می گردد. یكسان سازی فرهنگی، باعث خمودگی فرهنگ ملی ایران است.

تجربه قرن های گذشته نشان می دهد تنوع فرهنگی در این سرزمین همیشه در خدمت یكپارچگی ایران بوده است و این به خاطر انگیزه هایی است كه در بین اقوام و عشایر ایران وجود داشته و دارد. در طول تاریخ، هیچ یك از اقوام ایرانی، جدایی طلب نبودند. در حفظ فرهنگ ملی خود كوشا بودند و در عین حال هویت قومی خویش را هم حفظ كرده اند و وحدت فرهنگی ایران را هم خواستار بودند. ترس من از این است كه یكسان سازی كاذب فرهنگی باعث گسیختگی فرهنگی در كشور بشود و گسیختگی فرهنگی، باعث آسیب دیدن امنیت ملی كشور گردد. این نكته را من در گفتارها و نوشتارهای پیشین متذكر شدم و این حرفی است كه ما به طور مستقیم در عرصه فرهنگ با آن مواجه شدیم. ما نه سیاستمداریم و نه سیاسی هستیم و نه مصلحت های سیاسی را متوجه می شویم. ما مستقیماً با فرهنگ مردم درگیر هستیم و این صحبت هایی كه عرض كردم به لحاظ سیاسی نیست بلكه به جهت ضرورت های فرهنگی است. بنابر این تأكید می كنم در مرحله فعلی تنوع فرهنگی، لازمه استحكام فرهنگ ملی است.

 آیا تجربه یكسان سازی فرهنگی در شوروی سابق می تواند آموزه هایی برای ما داشته باشد؟

آن سیاست یكسان سازی فرهنگی كه در اتحاد جماهیر شوروی سابق انجام شد با این بحث ما، متفاوت است. در آنجا آنها نمی خواستند برای مثال ازبك ها را مثل آذری ها بكنند یا تاجیك ها را مثل تركمن ها بكنند.

 گویاً می خواستند همه مثل روس ها باشند.

آنها در ظاهر یك پوسته ای از فرهنگ اقوام نگه داشتند ولی در باطن شاید به قول شما می خواستند همه را مثل روس ها بكنند. به هر حال پوسته ظاهری فرهنگی را از بین نبردند. وقتی از یك تمدن یا فرهنگ تنها پوسته ای باقی بماند، بنیادهای آن تمدن دچار آسیب می شود. در هر فرهنگی، اینها دستكاری هایی انجام دادند. برای مثال در خصوص موسیقی آذربایجان گفتند چه معنی دارد روایات متعددی از ردیف موسیقی آذری داشته باشیم. ما یك آذربایجان داریم پس باید تنها یك ردیف آذری داشته باشیم. بنابر این آمدند و یك شورایی از موسیقیدان های دهه ۴۰ یا ۵۰ میلادی تشكیل دادند و آن موسیقیدان ها به اختیار یا به زور گوشه های موسیقی آذری را بررسی كردند و به یك میانگین رسیدند. یعنی اسامی مشابه را حذف كردند، گوشه های مشابه را هم حذف كردند و گفتند این مجموعه مقامات موسیقی آذربایجانی است. همان موقع تعدادی از استادان اصیل زیر بار نرفتند و گفتند كه این ردیف جامع خوب است ولی ما ردیف خودمان را می زنیم. پس از این متولیان یكسان سازی، همه مقام ها را نت كردند و آن الگو در مدارس هم جای خود را باز كرد. سرانجام با گذشت چند دهه، آنها به یك نوع یكسان سازی در مقامات آذربایجان رسیدند. در تاجیكستان و ازبكستان هم این اتفاق نوعاً افتاد. منتها هیچ وقت این یكسان سازی ها فراگیر مطلق نشدند و همیشه استادانی بودند كه این حركت ها را نمی پذیرفتند.

نكته مهم تر این بود كه یك سری سنت ها در این میان گم شد و باقیمانده هم به یك فرهنگ نمایشی تبدیل شد. یعنی با تشكیل گروه ها، اركسترها و آنسامبل ها آن ظرافت هایی كه در هنر بداهه سرایی بود فراموش شد و تنها نزد چند استاد باقی ماند. این مشكلاتی بود كه به هر حال در شوروی سابق برای فرهنگ های اصیل پیش آمد ولی تفكری كه در آنجا مبنی بر یكسان سازی فرهنگی حاكم بود با آن چیزی كه گاهی در ایران شنیده می شود دو موضوع جداگانه هستند. ما نباید این دو مقوله را با هم مقایسه بكنیم و آسیب هایی كه در آنجا بر پیكر فرهنگ اقوام آمد، عین آن را برای فرهنگ اقوام ایرانی در صورت اعمال سیاست یكسان سازی، تصور كنیم. تمام جمهوری های شوروی سابق، هریك برای خود كشوری بودند كه هم از لحاظ قومی و هم ساختار اداری ماهیت یك كشور را داشتند ولی امروز ما در ایران برای مثال كشوری به نام كردستان یا آذربایجان نداریم. هر كدام از استان های ما در واقع پاره های ایران را تشكیل می دهند.

  همین وضعیت در مورد جمهوری های شوروی سابق حاكم نبود؟

خیر، آنها جمهوری هایی نیمه مستقل از اتحاد جماهیر شوروی بودند. به هر حال در یك عرصه هایی زیر یك چتر بودند ولی تا حدودی خودمختاری ملی هم داشتند ولی نواحی مختلف ما هر كدام پاره ای از كشوری به نام ایران هستند. بنابر این نوع آسیب هایی كه در اثر بی توجهی به این خرده فرهنگ ها ایجاد می شود با آسیب های وارد بر فرهنگ جمهوری های شوروی سابق متفاوت است. جمع بندی نهایی این بحث این است كه در شرایط فعلی من معتقد به حفظ تنوع فرهنگی برای تقویت هویت ملی هستم، همین طور استحكام معرفت ملی، اعتقادات ملی و امنیت ملی.

مطالب مرتبط:

گفت و گو با فرهاد فخرالدینی

گفت و گو با شهرداد روحانی

گفت و گو با حمیدرضا نوربخش خواننده موسیقی ایرانی

  گفت وگو با بهزاد فروهری، نوازنده نی

 گفت و گو با کیهان کلهر، برای فواصل موسیقی خودمان خیلی احترام قائلم 

کنسرت های جنگی، گپی کوتاه با کیهان کلهر

هیچ گاه دنبال گیشه و بازار نبودم ،یک پرسش از پرویز مشکاتیان

شادی را فراموش کرده ایم- گفت و گو با پرویز مشکاتیان

 ترکیبات صوتی موسیقی ما- گفت و گو با حسین دهلوی

 خالقی از اشغال ایران به شدت متنفر بود – گفت و گو با گلنوش خالقی

 ماژور و مینور مثل شب و روز اند- گفت و گو با رامیز قلی اف

 پلیس موسیقی نیستیم- گفت و گو با خانواده پورناظری ها

 ریتم های لنگ از کجا آمدند- گفت و گو با هوشنگ ظریف

چینی ها همراه ما فارسی می خواندند- گفت و گو با محسن شریفیان

موسیقی ایرانی از نگاه غربی- گفت و گو با ژان دورینگ

 سطحی شده ایم- گفت و گو با مجید كیانی

هویت ملی در خطر است- گفت و گو با محمد رضا درویشی 

 هیچ گاه سری سازی نکرده ام- گفت و گو با عبدالحسین مختاباد

 گفت و گو با گنجعلی سلمانی زاده، نوازنده کرنای قشقایی

 حکایت آهنگسازی در موسیقی ایران

چه کسی آهنگساز است، گفت و گو با شهرداد روحانی

اندر خیالات یک موسیقیدان دور از وطن

در موسیقی سمفونیک صاحب مکتب نیستیم، گفت و گو با منوچهر صهبایی

ذات موسیقی ما تك صدایی نیست، گفت و گو با محسن نفر