سفرنامه تاجیکستان – بخش نخست

بخارای کوچک

شامگاه شنبه 13 فروردین 1390 (2 آوریل 2011) پس از 12 ساعت ماشین‏سواری در جاده‏های خاکی و عموماً کوهستانی جنوب قرقیزستان، به شهر خجند واقع در شمال غرب کشور تاجیکستان رسیدم. یعنی روز سیزده‏بدر به این صورت به در شد!

 

سفرنامه تاجیکستان

 

نمای دور بازار پنجشنبه؛ ظاهراً در گذشته‏های نه چندان دور این مکان در روزهای پنج‏شنبه محل داد و ستد بوده که کم‏کم به ثبات رسیده و اینک بازار پنج‏شنبه خوانده می‏شود.

 

سفرنامه تاجیکستان

بازار پنجشنبه - نمای نزدیک

  

سفرنامه تاجیکستان

بازار پنجشنبه - نمای داخل

 

سفرنامه تاجیکستان

مسجد قدیمی شیخ مصلح‏الدین کنار بازار پنجشنبه

 

خجند  Khojand دومین شهر تاجیکستان با جمعیتی حدود 200 هزار، مرکز ایالت سُغد است. تا اوایل قرن نوزدهم بخشی از خانات کوکند Kokand واقع در کشور ازبکستان فعلی بود تا این که در سال 1868 میلادی توسط امپراتوری روسیه تزاری اشغال گردید. پس از انقلاب بلشویکی در سال 1917، به جمهوری خودمختار ازبکستان واگذار و سرانجام در سال 1929 بخشی از جمهوری خودمختار تاجیکستان در قالب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به حساب آمد. خجند از نهم ژانویه سال 1936 به لنین‏آباد تغییر نام داده شد و در سال 1990 با جداشدن جمهوری تاجیکستان از اتحاد جماهیر شوری به نام پیشینش بازگشت و دوباره خجند نام گرفت. هر چند هنوز افراد محلی آن را با عنوان لنین‏آباد می‏شناسند.

 

سفرنامه تاجیکستان

 

این شهر در گذشته‏های دور بخشی از ایران باستان بوده و چنان که مورخان یونانی آورده‏اند، اسکندر مقدونی در 329 پیش از میلاد، پس از اشغال سرزمین‏های امپراطوری هخامنشی، قلعه بزرگی درست کنار سیردریا (رودخانه سیر) بنا نهاده است. در حال حاضر خرابه‏هایی به جا مانده از عهد باستان در یک تپه مشرف به سیردریا دیده می‏شوند که متأسفانه دولت تاجیکستان دورش سیم‏خاردار کشیده و آن را منطقه نظامی کرده است، نه امکان بازدید هست و نه عکس برداری. از آن بدتر، میل به نظامی‏گری باعث شده تا درست در کنار این منطقه باستانی، یک پادگان نظامی با الگوی معماری ارگ امیر عالم خان در شهر بخارا ساخته شود و صدای سربازان در حال رژه به جای جهانگردان در منطقه بپیچد. تصاویر ارگ امیر عالم خان در بخارا را بعداً نشان‏تان خواهم داد.

 

سفرنامه تاجیکستان 

پادگان نظامی خجند با الگوی معماری ارگ امیر عالم خان در شهر بخارا 


خجند در مجموع، سال‏های طولانی زیر نظر حکومت‏های پارسی، عرب، مغول و امپراتوری‏های دیگر بوده است. از برخی جهات این شهر یک بخاری کوچک به نظر می‏آید. در آسیای میانه، به جز ماری، سمرقند و بخارا و تا حدی خجند، هیچ شهری پیشینه درست و درمانی ندارد. همگی محصول 150 سال اخیر هستند ولی خجند شهری با پشتوانه فرهنگی است که در مقایسه با شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان، خیلی غنی‏تر می‏نماید. برخی از شاعران مشهور پارسی‏زبان و دانشمندان از این شهر برخاسته‏اند. کمال‌الدین مسعود خُجندی یکی از این مشاهیر است که در خجند زاده شده و اینک در شهر تبریز آرمیده است. تنها نصیب این شاعر آسیای میانه از زادگاهش، همین باغ کنار سیردریاست که درست چسبیده به همان پادگان امروزی و قلعه دیروزی است.

 

سفرنامه تاجیکستان 

 

شهر خجند عموماً تاجیک‏نشین ولی روستاها و شهرک‏های پیرامونش ازبک‏نشین‏اند. جالب این که دو شهر بخارا و سمرقند در جنوب ازبکستان نیز این گونه هستند، یعنی خود شهر تاجیک‏نشین و پیرامونش ازبک‏نشین. اگر روی نقشه نیک بنگریم، شهر خجند از دو طرف به کشور ازبکستان می‏رسد و از یک طرف هم به کشور قرقیزستان. تشخیص چهره‏های تاجیک و ازبک خیلی دشوار نیست. شباهت تاجیک‏ها به ما و یا شباهت ما به تاجیک‏ها، کمترین خاصیتش این است که در خجند هیچ پلیسی با دیدن قیافه من، درخواست گذرنامه نکرد ولی در تاشکند، تا دلتان بخواهد، وارسی می‏شوید. البته حق‏تان است. قیافه که تابلو باشد، باید هم بررسی کنند!

 

سفرنامه تاجیکستان

 

مردان و زنان تاجیک معمولاً کلاه مخصوص بر سر دارند، در حالی که زنان ازبک به جای کلاه، یک پارچه کوچک به نام رُمَل Romal می‏بندند. رمل در واقع پوشش مشترک همه زنان آسیای میانه است ولی کلاه تاجیکی این طور نیست.

 

سفرنامه تاجیکستان 

 

خجند از جهتی خیلی شبیه به اهواز ماست. با این تفاوت که هوایش خنک‏تر و در عوض بادهای بسیار خشمگینی دارد. چنان که هر تازه‏رسیده‏ای چون من را به ترک شهر فرمان می‏دهد. رودخانه بزرگ و پهن پیکر سیر یا به قول خود تاجیک‏ها سیردریا، نه تنها از کارون ما کمتر نیست که به نظرم کمی ‏پرآب‏تر است و در ضمن کثافت‏های رایج داخل کارون را ندارد. به همین زلالی که ملاحظه می‏کنید، شهر خجند را به دو نیم کرده و آرام‏آرام به پیش می‏رود.

 

سفرنامه تاجیکستان

سیر دریا در منطقه بالادست خجند به نام قَراقوم

 

محل قرارگیری شهر خجند دره فرغانه نام دارد. البته فرغانه در حال حاضر نام یکی از شهرهای تاجیک‏نشین کشور ازبکستان نیز هست که به فاصله نزدیکی از شهر خجند واقع شده است. بزرگ‏ترین امتیاز خجند وجود زمین‏های حاصلخیز کشاورزی و همچنین فراوانی آب است و دیگر این که به مراکز صنعتی کشور ازبکستان خیلی نزدیک است اما چه فایده؟ روابط این دو کشور داغ نیست و انگار از یکدیگر فرار می‏کنند.

 

سفرنامه تاجیکستان

دریاچه سد سیردریا که تقریباً 15 کیلومتری بالادست خجند ساخته شده است

 

سفرنامه تاجیکستان

 

تاجیکستان کشوری به مراتب فقیرتر از سایر همسایگان است ولی این فقر پیشتر از آن که مالی باشد، از نوع اندیشه‏ای است. روس‏ها با همه ایرادهایی که داشتند، زیرساخت‏های نسبتاً خوبی به جا گذاشته‏اند. فرودگاه بزرگ، خط آهن و هتل‏هایی بسیار تنومند و جادار اما این همه ثروت غیر نقدی، چندان به کار تاجیک‏های امروزی نمی‏آید. این دو هتلی که ملاحظه می‏کنید، فقط ظاهر پر هیبتی دارند و درون‏شان از هر مسافرخانه درجه سومی که تصور کنید، کثیف‏تر و درب و داغون‏تر است. برای همین هزینه یک شب اقامت در این آسمان‏خراش‏ها فقط 12 دلار است! یکی از بومی‏ها می‏گفت زمان شوروی این هتل کنار فرودگاه، هیچ وقت جای خالی نداشت اما اکنون شاید من دهمین مسافر این ساختمان بودم. نیرو و اندیشه‏ای که بتواند از این امکانات در جهت پیشرفت کشور بهره بگیرد، نیست. همه جا آرومه، همه جا تعطیله!

 

 سفرنامه تاجیکستان

 

حاشیه‏های سفر

سفرنامه تاجیکستان 

 

ما در کشور خودمان از میکروفون گریزانیم و بارها ناچار شده‏ایم روی گزارشگران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را بر زمین بیندازیم. حالا این دو جوان تاجیک که برای تلویزیون آستان Astan TV کار می‏کنند، از من التماس دعا دارند. کمی درنگ کردم و از چند و چون کار پرسیدم. گفت موضوع گزارش در خصوص مبارزه با ناامنی در آسیای میانه است. گفتم باباجان اولاً که ما خودمان روزنامه‏نگاریم و در به در دنبال کسی می‏گردیم تا برای‏مان حرف بزند و پولی گیرمان بیاید. دوماً در کشور خودمان از بس مبارزه کردیم، کم‏کم داریم بالا می‏آوریم. خدا روزی‏ات را جای دیگری حواله کرده است. خلاصه راضی کردم یک عکس یادگاری بگیرم و برای‏شان ایمیل کنم و البته نشان شما هم بدهم.

 

سفرنامه تاجیکستان

 

این جوان همچون من ناکام، ظفر سلیمان‏اف نام دارد. درست در 10 کیلومتری شمال خجند کنار یک میدان بزرگ، نانوایی کوچکی داشت. با روزی 5 تا 15 سامانی فروش. یعنی 1250 تا 4750 تومان! حال حساب کنید، چقدر از این فروش سود است که بنده خدا بتواند گذران زندگی کند. متولد 1964 بود، 5 سال از من بزرگ‏تر و به همان دلیل من، مجرد مانده بود. با این تفاوت که اگر 1000 دلار پول داشت، ازدواج می‏کرد ولی من با 1000 دلار در این مملکت ثروتمند هیچ غلطی نمی‏توانم بکنم. 

 

سفرنامه تاجیکستان

 

خلاصه آدم زنده‏دل و خوش مشربی بود. در همین نانوایی می‏خوابید و در خلوت خودش گیتار می‏نواخت و می‏خواند. چند دقیقه‏ای هم برای من خواند و نواخت. بدک نبود و البته در مقایسه با برخی پاپ‏خوان‏های وطنی خیلی بهتر بود. دست آخر هم مقداری سُمَنک (سمنو) داد خوردیم.

 

سفرنامه تاجیکستان

 

این قدر بنزین 700 تومانی خودمان را بیخودی نسوزانید. آن بطری کوچک کنار میز، اولاً بنزین نیست و آب معدنی شیرین (شکردار) است. وقتی خواستم از خجند به سوی پنجکنت راه بیفتم، تشنه بودم و غیر از این بطری 500 تومانی، چیزی گیرم نیامد. کمی جلوتر دیدم بنده خدایی درون این شیشه‏ها بنزین می‏فروخت. می‏بینید که هیچ تفاوتی در رنگ آب معدنی تاجیکسان با بنزین روسیه وجود ندارد. حتی قیمت‏شان هم تقریباً یکی است. آب معدنی تاجیک لیتری 1000 و بنزین شاشی رنگ روسیه 1150 تومان!

 

مطالب مرتبط:

کوره راهی به سوی خجند

سفرنامه قرقیزستان – بخش دوم

سفرنامه قرقیزستان – بخش نخست

نقطه پایانی بر یک امپراطوری

شهری بدون تاکسی

فرار از شهر پلیس­ ها

سفرنامه ترکمنستان-بخش نخست

سفرنامه ترکمنستان-بخش دوم

سفرنامه ترکمنستان-بخش سوم

 نوروز در بخارا

عروس بخارایی

شهر ترانه­ های شرقی