نگاهی به شهرستان سردشت

شهری بر فراز تپه‏ها

بامداد سه‏شنبه 10 آبان 1390 خورشیدی (1 نوامبر 2011 میلادی) به همراه دوست گرامی هوشنگ جاوید برای شرکت در ششمین جشنواره موسیقی بیت و حیران شهرستان سردشت از قطار تهران-تبریز در شهر مراغه پیاده شدیم و یکراست با راننده ترک زبان مراغه‏ای، راه مناطق کرد زبان را در پیش گرفتیم. ابتدا از دو شهر ترک زبان دیگر به نام بناب و ملکان گذر کردیم و سپس وارد میاندوآب و بعد مهاباد، لوکس‏ترین شهر ایران در نوار مرزی غرب شدیم. راننده تا این جا بلد بود ولی راضی‏اش کردیم برای نخستین بار پایش را به شهر مرزی سردشت واقع در غرب مهاباد بگذارد و به این ترتیب هنگام دمیدن آفتاب خود را در سردشت نیمه بارانی یافتیم.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

 

جغرافیا

شهرستان مرزی سردشت واقع در جنوب استان آذربایجان غربی با مرز عراق تنها 12 کیلومتر (به سمت غرب)، با شهر بانه به سمت جنوب 50 کیلومتر، با مهاباد به سمت شرق 125 کیلومتر و با پیرانشهر به سمت شمال 85 کیلومتر فاصله دارد. مساحت شهرستان حدود 1560 کیلومتر مربع و ارتفاع از سطح دریا 1500 متر است.

 

جمعیت

شهر سردشت به تنهایی حدود 40 هزار نفر آدم را در دل خود جای داده است ولی با افزودن شهرهای دیگر شهرستان و همچنین روستاها، کل جمعیت منطقه 105 هزار نفر می‏شود. تقریباً صددرصد مردمان این ناحیه کردزبان هستند و با گویش سورانی سخن می‏گویند که برخی آن را اصیل‏ترین گویش کردی عنوان می‏کنند. بدین معنی که واژه‏های غیر کردی خیلی کمتر مصرف می‏شود. همه سردشتی‏ها مسلمان سنّی و از نوع شافعی مذهب‏اند. اندک جمعیت شیعه ساکن در این شهر، وابستگان حکومتی‏اند.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

 معماری سنگ و ساروج در روستاهای سردشت

 

معماری و شهرسازی

از آن جا که سردشت نیز بخشی از خاک جمهوری اسلامی ایران محسوب می‏شود، فاقد هر گونه هویت معماری است و درست همانند سایر شهرهای کوچک و بزرگ ایران از بی‏ریختی ساختمان‏هایش رنج می‏برد. در شهر کلانتری نیست و هر کس هر جور دلش خواست، مقداری سنگ و سیمان و آهن و آجرهای رنگی را سر هم می‏کند. با این تفاوت که بستر قرار گیری شهر به دلیل تپه ماهوری بودنش، نمای آن را با بسیاری از شهرهای ایران متفاوت کرده است. تقریباً هیچ زمین صافی وجود ندارد، نه برای فرودگاه و نه زمین فوتبال. همه خیابان‏ها و ساختمان‏ها بر اساس حرکت منحنی تپه‏ها پیش رفته‏اند. شبیه سردشت را من در غرب ترکیه دیدم. شهر بندری باندیرما که بر فراز تپه‏ها استوار بود. اما از نظر زیبایی این کجا و آن کجا؟!!

 

نگاهی به شهرستان سردشت

 

 اقتصاد و معیشت

کمبود و یا بهتر بگویم نبود زمین، بحث کشاورزی را به مقدار زیادی منتفی ساخته و تنها اندکی دامداری از نوع چرای آزاد می‏توان برای این شهر متصور بود. هیچ کارخانه‏ای در این هوای زیبا دود نمی‏کند، نه کارخانه قفل و زنجیر و نه کارگاه مهر و تسبیح. بخشی از مردم به طور مستقیم نان خور دولت‏اند. معلمان، کارمندان، سپاهیان، ارتشیان و نیروهای انتظامی. وجود هنگ مرزی در قلب این شهر و اقامت پرسنل مرزبانی کشور، به طور طبیعی بخشی از بودجه‏های نفتی را به سوی سردشت سوق داده است. از این‏ها که بگذریم، اقتصاد اصلی مردمان سردشت بر تجارت کالاست. مرز نیمه رسمی سردشت با عراق در کنار مرزهای غیر رسمی (قاطری)، مهم‏ترین منبع درآمد سردشتیان را ایجاد کرده است. گروهی در بخش جابجایی کالاهای مجاز و غیر مجازند و گروهی دیگر همین کالاهای عموماً مجاز را در دو بازارچه مرزی داخل شهر به مشتریان بومی و غیر بومی با قیمت‏هایی به مراتب ارزان‏تر از تهران عرضه می‏کنند. گر چه در جاده منتهی به مهاباد و در واقع به سمت شرق ایران چند ایستگاه بازرسی برای جلوگیری از قاچاق کالا گذاشته‏اند اما این‏ها صرفاً برای رفع تکلیف است و حاکمان منطقه نیک می‏دانند در صورت سختگیری، نانی برای خوردن نخواهد بود.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

  بازارچه مرزی قدیمی

 

محصولات

گردوی سردشت از نظر من نمونه است و این را در حالی عنوان می‏کنم که زادگاهم یکی از بهترین گردوهای ایران را پرورش می‏دهد. چنان که همواره از گردوی دیگر شهرستان‏ها چندان خوشم نمی‏آید. یک بار در نمایشگاه بازرگانی دبی، گردویی از یک فروشنده یمنی گرفتم که بی‏نظیر بود. پس از چهار سال بار دیگر این رویداد در شهر سردشت رخ داد. به گونه‏ای که تعارف را کناری نهاده و همه مغز گردوهای ظرف میزبان را بلعیدم! گفتنی است برخی از محصولات باغی این شهر، کاملاً وحشی هستند. یعنی صاحب ندارند و به طور طبیعی رشد کرده‏اند.

محصول قابل توجه دیگر این منطقه، عسل طبیعی است. البته فروشندگان با وجدان معمولاً نمونه شکرکی را نیز در کنار طبیعی می‏فروشند و به مشتری می‏گویند که کدام طبیعی و کدام شکرکی است. اگر بیشتر بگردید، می‏توانید عسل وحشی هم بیابید که آن دیگر محشر است. از این‏ها بگذریم کباب ماهی سردشتی هم غیر قابل چشم پوشی است. گر چه من به دلیل تنگنای زمانی امکانش را نیافتم تا مزه آن را بچشم. رودخانه سردشت منبع این کبابی‏هاست. شاید خوشایندترین خوراک سردشت همین کباب ماهی باشد. زیرا در مهمانسرا و رستوران‏های شهر، مزخرفاتی نظیر چلوکباب و جوجه کباب می‏دهند که نظیرش را در 500 شهر دیگر ایران هم می‏توانید بیابید.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

  بازارچه مرزی نوساز

 

جاده و امکانات

وجود شبکه گاز در این شهرستان، نعمت بزرگی محسوب می‏شود. به ویژه آن که زمستان‏های سردی در پیش است. جاده اگر چه آسفالته و خوب می‏نماید ولی تمام 125 کیلومتر راه سردشت به سمت مهاباد، تپه ماهوری و داری پیچ‏های تند از نوع جاده چالوس است. در نتیجه به جای یک ساعت رانندگی، دو ساعت باید با دنده دو و سه کلنجار بروید تا کمی به تهران نزدیک‏تر شوید.

 

حمله شیمیایی

در اوایل تابستان سال ۱۳۶۶ خورشیدی (1988 میلادی)، خبرچین‏های مزدبگیر، به دولت عراق خبر می‏دهند که جلال طالبانی رهبر ناراضیان کردستان عراق (رئیس جمهور فعلی کشور عراق) در شهر مرزی سردشت نشستی با دیگر مخالفان حکومت بعثی صدام حسین دارند. در نتیجه غروب روز هفتم تیر (28 ژوئن) بمب افکن‏های عراقی بر فراز شهر به پرواز در می‏آیند و سه نقطه سردشت را با بمب‏های شیمیایی هدف می‏گیرند. هر سه نقطه، از گذرگاه‏های مهم شهر بودند. به طوری که هر کسی در آن هنگام برای فرار ناچار می‏بایست از این گذرگاه‏ها بگذرد. برنامه جوری تنظیم شده بود تا هر طور شده، جلال طالبانی و همراهانش قربانی گازهای خردل بشوند ولی گویا ایشان بامداد همان روز شهر سردشت را بدرود گفته بودند تا یک تراژدی انسانی بدون حضور ایشان صورت بگیرد. گفتنی است هیچ پادگانی در آن روز مورد اصابت بمب شیمیایی قرار نگرفت.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

  رحمان قادری یکی از قربانیان حمله شیمیایی در کنار فرزندش ناصح

 

رحمان قادری متولد 1349 خورشیدی یکی از قربانیان آن روزگار است که اینک با 25 درصد جانبازی به عنوان معلم در روستاهای سردشت خدمت می‏کند. رحمان می‏گوید: «حدود 4 بعد از ظهر بود که صدای هواپیما آمد و برای ما عجیب نبود. چون پیشتر از این هم برای بمباران می‏آمدند ولی این بار صدای بمب‏هایشان را کسی نشنید. هیچ کس هم از افراد غیر نظامی درکی از شیمیایی نداشت. ناگهان متوجه شدیم که خیلی‏ها از پا افتادند و شهر حالت غیر طبیعی پیدا کرد. زمان زیادی طول کشید تا پدافند شیمیایی نیروهای خودی از راه برسد. من با این که 200 متر از محل اصابت بمب فاصله داشتم، در ابتدا هیچ آسیبی ندیدم. به سرعت مشغول کمک رسانی شدم که همین حضور در محل انفجار، باعث آسیب گردید.»

 حمله شیمیایی سردشت در همان روز نخست 116 نفر کشته و هزاران نفر مصدوم در پی داشت. بعدها 850 نفر از مصدومان حادثه وارد چرخه بنیاد جانبازان شدند و درجه جانبازی گرفتند که اینک اندک پولی بابت آن دریافت می‏کنند ولی گویا بحث خودی و غیر خودی از همان روزگار در میان حکومتیان بوده است که 5000 نفر دیگر از قربانیان حمله شیمیایی شانس ورود به چرخه جانبازی را نیافتند. از سویی دیگر، آمارهای رسمی تلفات این حمله به همان عدد روز بمباران بسنده شد و هزاران نفری که در طول سال‏های بعد بی سر و صدا جان باختند، حتی شانس حضور در این آمار هم نیافتند. یکی دیگر از قربانیان حادثه می‏گفت: «در سال‏های نخست پس از بمباران خیلی‏ها مردند و کاملاً مشخص بود مرگ و میرهای شهر سردشت غیر طبیعی است. اما این مردن‏ها هیچگاه در حساب و کتاب حکومت وارد نشد.»

 

نگاهی به شهرستان سردشت

 

هم اینک هر ساله در روز هشتم تیر یعنی یک روز بعد از سالگرد بمباران، مراسم یادبود قربانیان حمله شیمیایی توسط حکومتیان برگزار می‏شود. گفتم چرا هشتم؟ مگر بمباران روز هفتم نبود؟ می‏گویند: «به خاطر این که با واقعه هفتم تیر (سالگرد انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در چهارراه سرچشمه تهران) قاطی نشود، حکومتی‏ها گفتند روز هشتم تیر باشد!» رحمان قادری می‏گوید: «وقتی هشت ماه بعد بمباران شیمیایی حلبچه رخ داد، داغ ما تازه شد. به ویژه آن که قربانیان آن حادثه نیز کرد بودند و ما خیلی دلمان گرفت. این بار صدام به مردم خودش هم انداخته بود.» هم اینک سردشتی‏ها به یاد قربانیان حلبچه، نام یکی از خیابان‏هایشان را به نام این شهر مزین کرده‏اند. چند سال پیش نیز گروهی از هیروشیمای ژاپن به سردشت آمدند و در نتیجه یکی دیگر از خیابان‏های سردشت به یاد قربانیان بمباران اتمی ژاپن در سال 1945 میلادی (1324 خورشیدی)، هیروشیما نام گرفته است.

 

نگاهی به شهرستان سردشت

 

آزادی‏های سیاسی و اجتماعی

خاطره تلخ سال‏های نخست پس از انقلاب 1357 (1979 میلادی) در مناطق کردنشین پاوه، مهاباد، سردشت و بوکان، به طور طبیعی حکومتیان را حساس کرده تا در خصوص فعالیت‏های سیاسی، سختگیری‏های بیشتری بکنند. به همین دلیل هر گونه تحرک سیاسی در این منطقه ممکن است انگ خارجی به خود بگیرد و در نهایت خشم نیروهای امنیتی را برانگیزاند. در عوض سختگیری‏های اجتماعی همانند شهرهای دیگر ایران نیست و می‏توان گفت حکومت در برخی امور کوتاه آمده تا اگر نمی‏تواند حالی به مردم این منطقه بدهد، بیخودی حال‏شان را نگیرد. از جمله می‏توان به نوع پوشش زنان و دختران و همچنین راحتی کردها در برگزاری آیین‏های شادمانی اشاره کرد. اثر نیکوی این آزادی عمل در سیمای مردمان سردشت علی‏رغم وجود تنگناهای دیگر، به روشنی دیده می‏شود. گرایش به فرهنگ کردی در میان اهالی سردشت به مراتب بیشتر از مهابادی‏هاست. زنان و مردان زیادی را می‏توان دید که با پوشش کردی از خیابان‏ها می‏گذرند. به ویژه در روستاها که رنگین کمانی از پوشش زنانه کردی را می‏توان به نظاره نشست.

 

مطالب مرتبط:

 آسیای میانه در یک نگاه

زن در آسیای میانه

میراث شووینیسم روسی

زبان فارسی در آسیای میانه

 سفرنامه ترکمنستان

سفرنامه ازبکستان

سفرنامه قزاقستان

سفرنامه قرقیزستان

سفرنامه تاجیکستان

سفرنامه ترکیه