گشتی در میان رشته کوه‏های البرز

دژ الموت؛ پیوند طبیعت و تاریخ

سفر به کمین‏گاه رازآلود حسن صبّاح، سال‏ها در دهنم لانه کرده بود و تنها یک بهانه لازم بود تا این رویا عملی شود. دوست خوبم مهندس صمدی از اهالی صنعت و معدن، گفت به دیدن این اثر منحصر به فرد علاقه‏مند است و هر آن آماده حرکت. غروب چهارشنبه پس از چرخی مفصل در پایگاه‏های هواشناسی خودی و بیگانه، بر من آشکار شد که روز پنج‏شنبه 31 فروردین در آن منطقه هوا کاملاً آفتابی است و به قول معروف جون می‏ده واسه عکاسی! دو تا ایمیل و یک تلفن و در نهایت هماهنگی کامل با همسفر گرامی تا بامدادان پیش از آن که اهالی تهران از تخت‏خواب برخیرند، خود را در عوارضی آزادراه  کرج یافتیم. از پل روبری ایستگاه متروی تهران تا خود مقصد درست 230 کیلومتر است و اگر دقیق‏تر بگویم، سیصد متر هم بیشتر.

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

عکس هوایی از دژ با کمک حضرت گوگل

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

نمای دژ بر کوه جدا افتاده؛ از سمت جنوب

 نام دژ الموت با نام حسن صبّاح چنان به هم پیچیده است که نمی‏توان یکی را بر دیگری برتری داد. مردی که در ری قدم به دنیا گذاشت و همان جا به کیش اسماعیلی درآمد. بسیار دانش‏آموخته و هوشمند و مدیری توانا در سازماندهی افراد بود. تا ۳۵ سالگی در دستگاه حکومتی سلجوقیان کار دولتی داشت. پس از آن مجموعه سفرهایی به دمشق، قاهره، اصفهان، یزد، کرمان، تبرستان، ری و قزوین داشت و در تصمیم گرفت بر حکومت مرکزی بشورد. وی به جای تصرف شهرها، دژهای کوهستانی برای کانون مبارزات خویش انتخاب کرد. ابتدا دژ الموت قزوین و در گام دوم با همدست کردن مردم روستاهای منطقه الموت، دژهای دیگری را به دست آورد. حسن صباح 35 سال در دژ الموت زیست. پیروانش او را «سیدنا» می‏خواندند. وی چهارشنبه سوم خرداد سال513 خورشیدی (بیست و سوم ماه مه ۱۱۳۴ میلادی) در سن نود سالگی درگذشت.

 

 دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

 نمای دژ بر کوه جدا افتاده؛ از سمت شمال چونان شتری خوابیده می‏ماند

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

کدام حیوان چهارپایی می‏تواند از این دیوار بالا برود؟

 

دژ الموت تلفیقی از هنر انسان و طبیعت است. نیمچه کوهی که از کوه‏های بزرگ جدا افتاده و سه طرف آن با شیب بسیار تندی به زمین می‏رسد. از این سه جهت، هیچ حیوان چهارپایی نمی‏تواند بالا برود چه رسد به انسان. ارتفاع تقریباً یکصد متری آن، کم از آسمان‏خراش‏های امروزی نیست. تنها راه بالا رفتن، ضلع شمالی است که چندان آسان هم نیست و با توجه به ساخت‏ و سازهای اسماعیلیان، فقط افراد ورزیده می‏توانستند از آن بالا بروند. امروزه این بخش توسط سازمان میراث فرهنگی پله‏گذاری شده تا بازدیدکنندگان به راحتی بتوانند به گردش در بالای دژ بپردازند.

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح 

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

پست دیدبانی دژ که همه منطقه جنوبی را زیر نظر داشته است

 

در دوران صفوی، از این دژ به عنوان تبعیدگاه مخالفان سیاسی استفاده می‏شد. در دوران قاجار به دلیل گنج‏یابی سودجویان، آسیب زیادی به آن رسید و همچنین از مصالحش برای ساخت و ساز املاک و روستای مجاور استفاده شد. در دوره 170 ساله حضور اسماعیلیان، دژ حسن صبّاح دست کم سه دوره ساخت و ساز عمده را پشت سر گذاشته است. بخش‏هایی از مسجد و مولاسرا پس از کاوش‏های باستان‏شناسی میراث فرهنگی، هم اینک از دل خاک بیرون آمده که نشان دهنده جلوه‏هایی از معماری دوره سلجوقی هستند.

 

 دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

یکی از آب‏انبارهای دژ که احتمالاً با آب باران پر می‏شده است

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

بخشی از بنای مسجد که به تازگی از دل خاک بیرون آورده‏اند

 

درسال 636 خورشیدی (1257 میلادی) هنگام زمامداری رکن‏الدین خورشاه آخرین فرمانروای اسماعیلیان، دژ الموت به دست هلاکوخان مغول افتاد. وی دستور داد تا این دژ باشکوه که نزدیک به دو قرن مراکز قدرت فرمانروایان عرب و ترک را به لرزه درمی‏آورد، با خاک یکسان کنند.

 

دژ الموت؛ کمین‏گاه حسن صبّاح

 

و اتاقکی بسیار کوچک در حدود شش متر مربع بر فراز دژ که به صورت دستکند از آن زمان باقی مانده و امروزه با ابتکار میراث فرهنگی استان قزوین به چایخانه‏ای جذاب و دوست داشتنی تبدیل شده است. پیش از این هم نوشتم شعور و معرفت مدیران فرهنگی استان قزوین گویا بیشتر از سایر استان‏هاست. درون شهر قزوین نیز یک آب‏انبار قدیمی در اختیار جوانی پرشور قرار داده بودند تا به ساخت و بازسازی سازهای کهن ایران بپردازد. این جا هم یک بانوی میانسال روستایی که شوهرش را از دست داده بود، اجازه داشت تا یک چایخانه سرکوهی برپا کند و در کنارش به فروش محصولات خشکبار روستای گازورخان نیز مشغول شود. هم بازدیدکنندگان از این چایخانه بهره می‏گیرند و هم یک خانواده نیازمند همراه با عزت نفس، درآمد مختصری پیدا می‏کند.

 

دریاچه اُوان Ovan

دریاچه اُوان

 

هنگام بازگشت از دژ الموت به دیدن دریاچه زیبای اُوان در دامنه کوه خشچال و در میان چهار روستای اَوان، وَربُن، زَواردشت و زرآباد رفتیم. این دریاچه آب شیرین در ارتفاع 1800 متری از سطح دریا واقع شده است. طول آن در طویل‌ترین قسمت 325 متر و عرض آن 275 متر و عمیق‌ترین بخش، حدود شش متر که در جنوب شرقی آن واقع شده است. در تابستان این دریاچه محل ماهیگیری، آب تنی و قایق سواری و در پاییز، مأمن پرندگان مهاجر مانند قو، غاز، مرغابی و در زمستان با توجه به سردی هوا و یخ زدن سطح آن، قابلیت اسکی دارد. دریاچه اُوان با حضور نماینده سازمان ملل و برافراشتن پرچم سازمان ملل و پرچم ایران رسماً به ‌عنوان قطب گردشگری جهان اعلام شده است.

 

روستای گازرخان Gazor khan

درست پای دژ حسن صبّاح، روستای زیبای گازرخان خودنمایی می‏کند. هم زیباست و هم تمیز. گویا ساکنانش هنوز سوسیس و کالباس و نوشابه را مزمزه نکرده‏اند یا اگر کرده‏اند خوش‏شان نیامده. بطری نوشابه و قوطی کنسرو دیده نمی‏شود و اگر جایی بود، نیک بدانید جماعت شهری با خود آورده‏اند. باغات گیلاس، انگار ماکت کوچکی از بشهت موعود است.

 

 روستای گازرخان

 

روستای گازرخان

 

در مسیر جنوب به شمال، این پیرزن روستایی که از چیدن سیرکوهی بازمی‏گشت را سوار کردیم. چقدر مهربان و با معرفت! مقداری از دسترج وی را مهندس صمدی به قیمتی بالاتر خرید و هر  دو خشنود از این معامله، بدرود گفتند.

 

روستای گازرخان

 

به جای ده‏ها خوراکی مسموم و شیمیایی خورده شهر، این جا فقط دوغ، نان، کره و پنیر محلی می‏فروشند. آب زرشک طبیعی هم روش. خیلی خوشمزه و قیمتی مناسب. انواع خشکبار همانند گیلاس  و آلو و آلبالو به همچنین. گیاهان معطر و خوشمزه مانند پونه، سیر کوهی و چندتای دیگه که اوسّای گیاهشناسی می‏خواست تا یادداشت برداری کنه.

 

روستای گازرخان

 و عقابی که در همین نزدیکی است

 

حاشیه‏های سفر

روستای گازرخان

 

قابل توجه فمینسیت‏های پیر و جوان. به قول معروف زن هم زن‏های قدیم که پیاده دنبال شوهراشون می‏رفتند.

 

روستای گازرخان

 

خیلی پیشتر از کارخانه لندرور انگلیسی که اقدام به ساخت خودرو کمک‏دار یا دو گاردونه بکنه، استفاده از دنده کمکی در این جا مرسوم بوده.

 

روستای گازرخان

 اگر به خدا و قیامت باور دارید؛ بدانید که پس از هر سربالایی، یک سرپایینی هست.

 

مطالب مرتبط:

کول فرح؛ یادگار تمدن زاگرس‏نشینان

شهر اولین‏های ایران

دیده‏بان تنگه هرمز

قشم؛ مروارید خلیج فارس

کیش؛ نگین خلیج فارس

شهری بر فراز تپه‏ها

شوشتر نگو، بمبئی

 آسیای میانه در یک نگاه

زن در آسیای میانه

میراث شووینیسم روسی

زبان فارسی در آسیای میانه

 سفرنامه ترکمنستان

سفرنامه ازبکستان

سفرنامه قزاقستان