شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه

هنر؛ حد و مرز نمی‏شناسد

در خیابان چهارباغ اصفهان می‏پلکیدم که دوست قشقایی تبارم برزو طیبی‏پور تلفن زد بهبود آقاکیشی‏اف از باکو به کرج آمده و چند روزی مهمان است. قراری گذاشتم تا شبی را در کنار این هنرمند وارسته با هم بگذرانیم. پیش از این فیلم‏هایش را زیاد دیده بودم. حتی فیلم جشن عروسی پسرش که تابستان گذشته طیبی‏پور با خود به ایران آورد و ساعت‏ها محو تماشایش بودم. عروسی که نبود، یک فستیوال تمام عیار موسیقی با حضور خوانندگان و نوازندگان برجسته جمهوری آذربایجان. بدیهی است وقتی پدر داماد، هنرمند شناخته‏شده‏ای باشد، عروسی پسرش این چنین می‏شود.

 

شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه، بهبود آقاکیشی‏اف 

بهبود آقاکیشی‏اف

 

نمی‏خواستم دست خالی با بهبود روبرو شوم. با هماهنگی میزبانش، به مرتضی گودرزی خواننده و نوازنده دوتار شمال خراسان تلفن زدم تا در شامگاه جمعه 22 اردیبهشت (11 ماه می 2012) با من همراه شود. به هر ترتیب هنرمندانی از سه جغرافیای مختلف –باکو، قوچان و شیراز- روبروی هم نشستند. ابتدا به رسم مهمان‏نوازی از بهبود خواستیم زخمه‏ای بر ساز بزند. وی همه سازهای مضرابی دسته‏دار شرقی و غربی را با مهارت زیاد می‏نوازد. چون برای درمان همسرش به ایران آمده بود، ساز همراهش نبود ولی خانه طیبی‏پور هم چندان بی‏ساز نبود. باقلامای آویزان روی دیوار نظرم را گرفت و آن را در دستان بهبود نهادم.

 پس از دقایقی، بهبود از مرتضی خواست هنرنمایی کند. نه مرتضی ترکی بلد بود و نه بهبود فارسی، اما سال‏ها همنشینی مرتضی با هنرمندان ترک‏زبان شمال خراسان همچون زنده‏یاد حاج قربان سلیمانی، گوش‏هایش را برای شنیدن زبان ترکی آماده کرده بود. در نقطه مقابل، بهبود دورگه، ترک-تات بود. پدرش ترک و مادرش از قوم تات جمهوری آذربایجان. در ایران هم ما تات داریم. بیشتر در استان قزوین و خراسان پراکنده‏اند. زبان تاتی به فارسی بسیار نزدیک است و اگر در کنار گفت و گوی دو نفر تات‏زبان باشید، چیزکی نصیب‏تان خواهد شد. خلاصه، بهبود به اعتبار زبان مادری‏اش اندکی فارسی نیم‏بند بلد بود اما این زبان‏دانی‏ها در کار هنر آنچنان که باید لازم نیست و این سخن را خود بهبود بر زبان جاری کرد: «هنر و انسانیت حد و مرز ندارد. ترک و فارس نمی‏شناسد. من ساز فارس‏ها را می‏شنوم و لذت می‏برم. آن‏ها نیز ساز مرا می‏شنوند و لذت می‏برند. اگر سیاسیت نبود، همه آدم‏ها با هم دوست بودند. درست مانند ما که امشب کنار هم نشستیم.»

 

شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه، بهبود آقاکیشی‏اف 

مرتضی گودرزی

 

خوانندگی و نوازندگی مرتضی گودرزی را ببینید و بشنوید

 

پس از اجرای مرتضی، بهبود خیلی به وجد آمد و همینطور همسرش که با موسیقی بیگانه نبود، بسیار خشنود شدند. این بار دیگر نیازی نبود خواهش یا تعارفی بکنیم. بهبود بار دیگر باقلاما را برداشت و با اشاره سر از مرتضی و بروز خواست همراهی‏اش کنند. هیچکدام از این ادا و اصول‏های رایج در اهالی موسیقی سنتی ما، آن جا نبود که «ای وای الان صدام گرفته و سرما خوردم و سازم کوک نیست و آمپول نزدم و فلان نکردم و چنان نکردم.» به زلالی آب سخن می‏گفت و به همان زلالی زخمه بر ساز می‏نواخت. ای کاش روزی موسیقی ما نیز این چنین بی‏پیرایه شود و از این همه کلاس و کلاس گذاشتن بیرون آید!

 

شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه، بهبود آقاکیشی‏اف 

همنوازی بهبهود، مرتضی و برزو به همراه تمبک بنیامین را ببینید و بشنوید

 

بخشی دیگری از سخنان ما با بهبود پیرامون ضدیت با موسیقی بود. وی پرسشی بسیار مهم طرح کرد که من خجالت کشیدم وای به حال دشمنان موسیقی. می‏گفت: «وقتی حیوان بی‏شعور با شنیدن صدای ساز، سکوت می‏کند و سراپاجان گوش می‏سپارد، چگونه انسانی می‏تواند این قدرت خدایی را نادیده بگیرد و بگوید حرام است؟ اگر حرام است چرا خداوند آفریده است؟ این صداها که ساخته من و شما نیست.»

 

شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه، بهبود آقاکیشی‏اف 

برزو طیبی‏پور

بهبود به طرز عجیبی خود را وامدار پیشینان می‏دانست. می‏گفت: «خدا رحمت کند همه آن‏هایی که این شعر و موسیقی را برای‏مان به یادگار گذاشتند. خدا رحمت کند مادرم را که وقتی بچه خردسالی بودم، تاری برایم خرید و در آغوشم نهاد. تا زنده هستم و صدای سازم را می‏شنوم، فراموش نمی‏کنم که چه کسی این لطف را در حق من کرد.» به روان استادش بسیار درود می‏فرستاد و معتقد بود: «ما سرمایه‏ای را در اختیار داریم که پیشینیان برای‏مان گرد آورده‏اند. به اعتبار آن ثروت است که می‏نوازیم و می‏خوانیم و معروف می‏شویم.»

بهبود از ایران خاطرات نیکویی داشت. پیش از این شیراز هم رفته بود و خیلی تعریف می‏کرد. گفتم تا اصفهان را نبینی، ایران را ندیده‏ای. قرار است برای برخی کارهای هنری باز هم بیاید. شاید ببرمش اصفهان، این تنها شهر آباد ایران خراب را ببیند!

 

حاشیه‏های دیدار

همسر بهبود، شکوفه نام داشت. همین بهانه‏ای شد تا به آن‏ها یادآوری کنم نام هر دوی‏شان فارسی است. خودشان هم نیک می‏دانستند. حتی نام شهرشان باکو خلاصه شده بادکوبه نیز فارسی است و بهبود نیک می‏گفت هوای باکو خیلی باد می‏زند. وی به شوخی می‏گفت روزی در یکی از مراکز درمانی ایران وقتی از من پول می‏خواستند، گفتم: «نباید پول بگیرید. مگر مرا بهبود ندادید؟ خود من بهبود هستم!» انگار نام‏های فارسی برای‏شان جذابیت خاصی دارد. دو دخترش لیلا و سمیرا که البته عربی-فارسی‏اند و پسرش آتش نام داشت. نمی‏دانم ما در ایران نام آتش داریم یا نه. پیش از این در باره جایگاه زبان فارسی در آسیای میانه نوشتم، به گمانم به قفقاز هم سفری باید تا ببینم آن جا چه خبر است.

 

شبی با هنرمندی از دیار بادکوبه، بهبود آقاکیشی‏اف

 

شکوفه خانم به عنوان یک زن اهل خانواده سراغ همسر مرا گرفت و چون دانست مجردم، خیلی گلایه کرد. گفتم این جا گران است، خیلی گران. برایش مفهوم نبود که مگر دختر هم ارزان و گران می‏شود. تفهیمش کردم قوانین ناکارآمد و سنت‏های مسخره ما همچون زندگی تجملی، شیربها و بدتر از آن، مهریه که با اهرم قانون قابلیت زندان هم دارد، مانع بزرگی هستند. شکوفه می‏گفت دختران باکو از این توقعات ندارند. فقط یک حلقه نامزدی کافی است. ماشین هم نمی‏خواهند. گفتم خیلی عالی است. پس می‏آم باکو اما یکباره چرت مرا پاره کرد و گفت ولی باید خانه داشته باشی! من که باکو نرفتم ولی به گمانم قانونی شبیه تاجیکستان گذارنده باشند که مردان خارجی هنگام ازدواج با دختران تاجیک لازم است یک خانه به نام عروس در تاجیکستان بخرند.

 

 مطالب مرتبط:

 حاجی اسدالله سمرقندی

حاج نیاز گل‏نظر

هم عروسی، هم کربلاخوانی

شجریان ضربدر عباس قادری

رقص دخترکان بخارا

این ساز؛ بچه‏بازی نیست

کامل‏ترین ساز جهان

نگاهی به سازهای ابداعی شهر اراک

چنگ‏فرش قزوین

گلبانگ سربلندی از این کمان توان زد

بمنای، ساز نوی ایرانی

از نی رمزی به نی باس

تلاشی دیگر برای احیای چنگ باستان

نگاهی به پوئم سمفونی خرمشهر و حلبچه ساخته هوشنگ کامکار

معرفی آلبوم سرمست با صدای مظفر شفیعی

صداهای پاک و پالوده