خزیده در دل صخرهها
سفر به روستای کهن کندوان در آذربایجان شرقی
خزیده در دل صخرهها
خدا رحمت کند رضا خان سوادکوهی و همچنین پسرش محمدرضا پهلوی را که در سال 1320 خورشیدی، پیش از آغاز یورش متفقین به ایران و سرنگونی شاه قدرقدرت، راه آهن زنجان-تبریز و در واقع تهران-تبریز را به صورت رسمی گشودند تا هفتاد و یک سال بعد یکی مانند من که حوصله اتوبوس ندارد و همچنین پول پرواز، یک روزه بتواند از تهران به روستای کندوان واقع در شصت کیلومتری جنوب تبریز برود و بازگردد. داشتن یک دوست تهرانی که همسری مرندی دارد و بر مصداق آن که میگویند اهل کجایی؟ پاسخ میدهند هنوز زن نگرفتهام! خودش غنیمتی است. بله؛ دوست ما نیز مرندی شده است. در چنین مواردی چه نیکو میتوان مزاحمتی شیرین ایجاد کرد تا هم من غریب، خیلی غریبی نکنم و هم زن و بچه آذری دوستم، کمی با استان خودشان آشنا شوند! این هم از پررویی مهمان!! بگذریم.

بیرونی خانه

اندرونی خانه
به نظر میرسد خانههای روستا، همانند کندوی عسل هستند و این در حالی است که عسل یکی از مهمترین محصولات روستائیان نیز به شمار میرود. مردمان روستای کندوان علاوه بر خانههای مسکونی، در دل همین صخرهها آغل، انبار و کارگاه نیز ایجاد کردهاند. جمعیت روستا به هزار تن نمیرسد، شاید هشتصد یا نهصد تن باشد –از واژه نفر استفاده نمیکنم چون در زبان عربی برای شمردن شتر به کار میرود- اما این روستای کم جمعیت سالانه دست کم پذیرای ٣٠٠ هزار گردشگر ایرانی و خارجی است. کندوان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. شاید به زودی شاهد ثبت آن در فهرست آثار باستانی سازمان یونسکو هم باشیم و این به همت خود ما بستگی دارد که چه بکنیم.

محراب فروریخته مسجد كهن روستا

انگار این جا هم زمین خیلی قیمتی است. اگر كندوان شهرداری داشت،لابد حق تراكم میستاند!
برای رسیدن به روستای کندوان دو راه پیش روی شماست که تقریباً در بیست و پنج کیلومتری آن، این دو راه یکی میشود. راه نخست از جاده آذرشهر شاخه میگیرد که خیلی پیچ در پیچ است و خلاصه برای آدم غریب جالب نیست. اما دومی از شهر جدید سهند میگذرد. این شهر یا شهرک، خیلی روبراه و تر و تمیز است. دیدن جلوه نیکوی آن، سفر شما را کمی خوشمزهتر میکند. به گمان من، در وانفسای شهرسازی درب و داغون امروز ایران، این تنها شهر نیکو صورت است که چیزکی به شهرسازی ترکیه میماند. شاید نزدیکی به مرز، روی ذوق معماران شهرساز تبریزی اثر نیکویی نهاده است. وقتی به ریخت بیریخت شهرکهای پیرامون تهران مینگرم، بر ذوق لجنمال شده معماران پایتخت تأسف میخورم. کجایند طراحان میدان نقش جهان و بازار اصفهان؟ خدا رحمتشان کند.

نمای روستا از لای درختان باردار گردو و بادام و غیره

نمای دور از روستا

نمای دورتری از روستا

نمای دیگری از روستا به سمت كوههای بنبست و چقدر شبیه روستای پنجرود در كشور تاجیكستان است

در اندیشه روزی حلال كه امروزه در ایران اسلامی كیمیاست!
کندوان به همراه کاپادوکیه (ترکیه) و داکوتا (آمریکا) یکی از سه روستای صخرهای جهان به شمار میرود با این تفاوت که در ترکیه و آمریکا، دیگر کسی درون کاپادوکیه و داکوتا زندگی نمیکند ولی در معماری ویژه روستای کندوان هنوز هم زندگی جاری است. شاید شهرت جهانی کندوان به این زنده بودنش هم باشد. خانههای سنتی و باستانی کندوان از نظر جلوه معماری در ایران تالی ندارند. به باور برخی پژوهشگران، ساخت این خانهها به قرن هفتم هجری همزمان با یورش مغولها باز میگردد. گویا ساکنان روستایی به نام حیله وَر -دو کیلومتری غرب کندوان- در قرن هفتم هجری برای در امان ماندن از حمله مغولها به دشتی در مقابل کندوان فعلی مهاجرت کردهاند و کمکم صخرهها را شکافتند تا پناهگاهی برای خویش بسازند. با این وجود برخی از باستانشناسان، پیشینه روستا را به دورههای پیش از اسلام نسبت میدهند.

این نما به خوبی نشان میدهد كه مغول بی مغول، هر كه هوس یورش بكند، حسابش با كرام الكاتبین است

این هم شمایلی از یگان غیر موتوری كندوان كه فریاد میزند به احمدینژاد بگویید بنزین را آزاد كن. ما را غمی نیست.

و الاغی كه در این نزدیكی است

شمایلی از هتل لاله كندوان
ساخت هتل لاله كندوان، نشان میدهد این گونه خانهسازی نه تنها كهنه نشده كه چقدر هم پرمشتری است. ناقابل اگر مجرد باشید شبی نود هزار تومان و اگر جفت باشید، دویست و بیست هزار تومان پول میگیرند. بالاخره هر كاری هزینه خودش را دارد! و اگر مانند من فضول باشید كه فقط نگاه كنید، پنج هزار تومان حق چشم میگیرند كه فرصت نبود و قطار تهران سوت میكشید. ناچار بدو بدو برگشتیم.

برای زیارت كندوان لاجرم باید از شهر نه چندان بزرگ اسكو بگذریم و این درخت چنار نماد ورود به اسكوست. تازه دانستم دوستان و همكارانی كه فامیلشان اسكویی است، ریشه در این جا دارند.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani