گفت و گو با فرهاد فخرالدینی
آهنگ با تكرار پخته می شود

این گفت و گو را با همكاری سیدابوالحسن مختاباد صورت دادم كه در تاریخ 20 و 23 مرداد 1382 خورشیدی، (11 و 14 آگوست 2003 میلادی) در روزنامه همشهری چاپ شد. پیش نوشته گفت و گو یا به قول مطبوعاتی ها  لید را مختاباد نوشته كه از همین جا به بعد می خوانید: نام فرهاد فخرالدینی با موسیقی ملی ایران گره خورده است. گذشته كاری، دانش، پختگی و پروردگی آهنگ هایش، تسلط وی بر موسیقی اركسترال، فهم دقیق و ظریفش از موسیقی سنتی ایران و ... و نیز منش اخلاقی وی در برخورد با هنرمندان وی را در جایگاه و مرتبه یكی از چهره های به یادماندنی و تاثیر گذار موسیقی و آهنگسازی معاصر قرار داده است. توجه فخرالدینی به قرائتی تازه از موسیقی ایرانی و پیوند زدنش با موسیقی اركسترال را می توان در همان نخستین كارهایش (چهارگاه كه با آواز شجریان همراه بود) دید. وی بعدها با ساخت موسیقی متن فیلم سربداران، ابن سینا و امام علی(ع) توانایی های خود و موسیقی ایرانی را بیش از پیش در منظر نظر اهل فرهنگ و هنر قرار داد.

پذیرش رهبری اركستر ملی از سوی فخرالدینی، توفیقی بود كه نصیب موسیقی ایران شد تا داشته های این كهن مرد عرصه موسیقی بار دیگر در اختیار نسل جوان و میانه سال موسیقی قرار گیرد. اركستر ملی ایران در پنج سالی كه از عمرش می گذرد با چالشهای فراوانی روبرو بوده است. همین چالش ها و برخی پرسش ها سبب شد تا در گفت و گویی رودررو و صریح از فخر الدینی بخواهیم ابهامات را برطرف سازد.

 

فرهاد فخرالدينی

 

آقای فخر الدینی هفته گذشته و همچنین پیشتر از آن یك سری مشكلات برای اركستر موسیقی ملی بوجود آمده بود. من می خواستم ابتدا خودتان یك پیش زمینه ذهنی به ما بدهید تا بعد وارد بحث شویم.

من فكر می كنم كه مشكلات را ما خودمان بوجود نیاوردیم بلكه بوجود آوردند. اركستر موسیقی ملی هیچ مشكلی ندارد و راه خودش را ادامه می دهد. در شرایط فعلی البته انتظاراتی هم دارد ولی به هر حال خیلی مستقیم حركت می كند. من با بعضی از نظرهایی كه در جراید می بینم راستش هم عقیده نیستم. برای مثال می گویند بعضی از خوانندگان با ما همكاری نمی كنند. من از چه كسی دعوت كرده ام كه همكاری نكرده  است؟ ما خوانندگان خودمان را داریم و راه خودمان را می رویم. البته از وجود دیگران استقبال می كنیم ولی چیزی كه واقعیت ندارد چرا نوشته می شود و بارها بر این مسئله دامن می زنند. من این را یك مقدار سوء نظر تعبیر می كنم. یعنی احساس می كنم كه بعضی از مطبوعات با اركستر موسیقی ملی رفاقت ندارند. نه تنها كمكی نمی كنند بلكه یك مقدار موجبات مشكلات را هم فراهم می سازند. به نظر من روا نیست با یك مؤسسه فرهنگی و هنری كه اینگونه تلاش می كند چنین برخوردی بشود كه مردم خیال كنند این اركستر باری به هر جهت كار می كند. برای مثال می نویسند افتان و خیزان، ما افتی نداشتیم یا جای دیگر می گویند سیر نزولی اركستر كدام یكی این موضوع را بررسی كرده كه می نویسد ما سیر نزولی داشتیم؟ آخر روی چه معیاری؟ ما آن سالی كه در كنار اركستر ژنو با توانایی كامل برنامه اجرا كردیم، روزنامه های شما و قلم های شما كجا بودند كه این ها را بررسی كنند و توانمندی  این اركستر را در مقابل یك اركستر بزرگ اروپایی نشان بدهند. از تحسین ها خبری نیست ولی یك مطلب كوچك كه پیدا می شود این را عنوان می كنند كه چنین است و چنان یا می گویند كارها تكراری است. كار باید تكراری باشد. یك قطعه ممكن است صد بار تكرار شود. در همه جای دنیا وقتی قطعه ای تولید می شود، بارها و بارها این قطعه باید تكرار بشود. اینكه چهار هزار نفر این قطعه را شنیدند در نتیجه قطعه بایگانی شود و دیگر اجرا نشود، این تصور باطلی است و چنین نگاهی نباید به موسیقی كرد. برای مثال فرض بفرمایید می گویند سرود «ای ایران» زیاد اجرا می شود. مگر شما استقبال مردم را نمی بینید كه چگونه می خواهند. آیا من و همكارانم توان آن را داریم كه بگوییم اجرا نمی كنیم. وقتی همه بلند می شوند و می ایستند و یكصدا می گویند «ای ایران»، وقتی چنین خواستی هست، چنین توجهی هست، چرا اجرا نكنیم؟ آن وقت چرا این موضوع شما را اذیت می كند و می نویسید چقدر «ای ایران» می زنند؟

 

اتفاقاً من معتقدم سرود «ای ایران» به عنوان یك سرود سمبلیك در هر بار اجرا شود.

پس چرا می گویند در هر اجرا «ای ایران» می زنند، «جوانی» می زنند؟

 

نه آن نكته ای من می خواستم بگویم این است كه در هر حال اركستر ملی بر اساس یك ساختار و یك اساسنامه شكل گرفته و آن طور كه من پیگیری كردم در این اساسنامه یك شورای فنی هم پیش بینی شده است.

این را خود من پیشنهاد كردم و خواستم كه در اساسنامه نوشته شود. الان هشتاد و اندی سال از تأسیس اركستر سمفونیك می گذرد آیا اساسنامه دارد؟ خب شما چرا من را تحسین نكردید كه وقت گذاشتم و برای اركستر موسیقی ملی اساسنامه نوشتم. همكارانم را جمع كردم و بالاخره یك چارچوب قانونمند برای این اركستر فراهم كردم. چرا از این نظر نگاه نمی كنید؟

 

اتفاقاً این قضیه كه جنابعالی اشاره كردید از دید من یك امر تحسین برانگیزی است ولی آن اساسنامه ای كه خودتان در واقع بانی اش بودید و آن شورای فنی كه تشكیل شد و شما عضوش هستید به هر حال اختیارات و وظایفی بر عهده آن شورا گذاشته است.

هنوز هم آن شورا تشكیل می شود. دو هفته پیش جلسه داشتیم و به خیلی از مسایل اركستر رسیدگی كردیم و صورتجلسه آن هم برای اقدام به آقای مرادخانی داده شده است.

 

این جلسه بعد از دو سال تازه تشكیل شده است؟

نه، شورا هر از چندی تشكیل جلسه می دهد. ما برای ارزیابی آثاری كه می رسد در سال سه چهار بار نظرخواهی را از دوستان داریم منتها آن طوری نیست كه هر هفته یا هر ماه دور هم بنشینیم. نه من وقت آنچنانی دارم و نه آقایان چنین فرصتی برایشان مقدور است.

 

در خود اساسنامه قید نشده كه چند وقت یكبار جلسه بگذارید؟

نه، دست من را باز گذاشته اند. جلسات به خواست رهبر اركستر تشكیل می شود. من این جور تشخیص می دهم و هر موقع لازم دانستم از ایشان دعوت می كنم تا بیایند و با من همكاری بكنند. البته آنها هم همكاران خیلی خوبی هستند و هنوز هم روابطمان بسیار عالی، بسیار صمیمانه و دوستانه است. آنها همیشه یار و یاور خوب من بودند و هستند.

 

استاد شأن شما در موسیقی ایران به قدری بالا هست كه حتی اگر پی و گرفتی هم در آن شورا وجود داشته باشد، اعضای شورا به نوعی با شما سازگار خواهند بود. یعنی در چنین مجموعه هایی آدم یك چیزهایی را نمی تواند بیان بكند و در هر حال ما در بیرون می شنویم كه به این مجموعه انتقاد دارند.

متأسفانه در ایران این یك پدیده كلی هست. من می خواهم یك گله ای بكنم كه آن بخش پر لیوان هیچ وقت دیده نمی شود. یعنی یك ذره اگر خالی باشد آن خالی را می بینند. به كارهای مثبتی كه انجام می گیرد، توجهی نمی شود. یعنی هیچ وقت نمی آیند بگویند كه در این اركستر چهار پنج نفر آهنگساز بوجود آمده است به طوری كه اركستراسیون، هارمونی و كنترپوان می دانند و اصول علمی آهنگسازی را یاد گرفته اند. كاری كه در یك دانشكده موسیقی سالی یك نفر هم بیرون نمی آید. الان ما چهار پنج نفر چهره های آهنگساز در این اركستر داریم كه از نظر تكنیك آهنگسازی در سطح خیلی خوب این مملكت هستند. من با دنیا مقایسه شان نمی كنم ولی به هر حال كار اركستر انجام می دهند. اركستراسیون و تنظیم می كنند و اركستر به خوبی صدا می دهد. آیا شد یكبار بیایند بگویند یك مصاحبه ای با اینها بكنیم، یك عكسی از آنها چاپ بكنیم. تقدیرشان و تشویقشان بكنیم و توجهی از این نظر به اركستر بكنیم كه از دل این اركستر خواننده ای مثل علیرضا قربانی پدید آمد. آهنگسازی مثل مازیار حیدری و شهرام توكلی پدید آمد و همین طور آقای علی اكبر قربانی. بروید یك مصاحبه ای بكنید و ببینید كه چه شرایطی اینها را بدین جا رسانده است. بپرسید تحت چه شرایطی آهنگساز شدند، كاری كه یك دانشكده موسیقی باید انجام بدهد. اینها شاگردهای خود من بودند. در همین كلاس دوره دیدند یعنی در كنار اركستر موسیقی ملی من به كار تدریسم ادامه دادم ضمن اینكه تولید اركستر را هم بر عهده داشتم و كار كمی هم نیست. رساندن این تولید پایمردی لازم دارد. اینكه می گویند به نظر اهل فن چنین و چنان، كدام اهل فن؟ اهل فنی كه هنوز یك دانه نت ارائه نداده است، این چه اهل فنی است؟ ولی همه اش می شنوم كه می گویند، فلان  آهنگ بازسازی شد. اجرای فلان آهنگ چنین بود و چنان بود. اگر راست می گویند بیایند داخل گود و قطعاتشان را بیاورند. هم به عنوان رهبر میهمان می توانند بیایند و هم به عنوان آهنگساز. پس وقتی چنین همكاری هایی نمی كنند چه انتظاری از این اركستر دارند؟ صریح بگویم، من چه بدهی به موسیقی این مملكت دارم كه همه اش باید پاسخگوی این مسایل باشم؟ با این سن و سال مگر بیش از این می توانم بكشم؟

 

نه من الان خدمتتان عرض می كنم. توجه بفرمایید یك سری از مشكلات مربوط به مسایل مالی است. یعنی الان یك مقایسه ای می شود برای آهنگی كه به صدا و سیما داده می شود یك رقم بالایی می دهند و همان آهنگ را اگر به مركز موسیقی و اركستر ملی بدهند، رقمش پایین تر است. وقتی این در پیچ و خم های اداری فراوانی هم می افتد و انجمن موسیقی پول ها را خیلی دیر پرداخت می كند، حادتر می شود.

این درد من هم هست آقای مختاباد. همین درد را دو هفته پیش با شورای فنی مطرح كردیم كه بر مبنای دستمزدهای صدا و سیما پرداخت كنیم. آقایان هم نظرشان همین بود. صورتجلسه بسیار خوبی تهیه و تقدیم آقای مرادخانی شده است تا بررسی بكنند و مجوز لازم را برای آن كسب نمایند. شما فكر می كنید كه ما دلمان نمی خواهد. خود من در این ناحیه ذینفع هستم. یعنی من به عنوان تولیدكننده و آهنگساز از این بابت منتفع می شوم. البته هر چقدر ما بتوانیم پول بهتری برای آهنگسازی و نوازندگی پرداخت بكنیم،  دغدغه من كمتر خواهد بود. در این شكی نیست و مطمئن باشید كه من طرف هنرمندان را باید بگیرم و حقیقتش تا به حال همین بوده است. امیدوارم توجه بكنند. اما دقت بفرمایید اگر مشكل مالی هست، ما مسئولش نیستیم. مشكل مالی را چه كسی باید حل كند؟ اركستر موسیقی ملی مگر رأساً می تواند مشكلاتش را حل بكند؟ باید برایش حل بكنند.

 

به آنجا هم می رسیم. یعنی روی سازمان اداری اركستر ملی هم برخی پرسش ها وجود دارد كه البته خودم اعتقاد دارم حضرت عالی هم علاقه مندید كه این نظام اداری یك سامانه دقیق تری بگیرد. منتها  آن بخشی از مشكلات باز به همان مشكلات آهنگسازی برمی گردد. یعنی الان یك تعدادی از آهنگسازان معروف هستند كه می خواهند شرایط تحویل آهنگ به اركستر ملی شفاف تر باشد. البته اركستر ملی ممكن است فراخوانی در این خصوص اعلام بكند ولی یك عده ای هستند كه باید به آنها سفارش آهنگ داده شود. یعنی حضرت عالی اگر خودتان را در جایگاهی بیرون از اركستر ملی می گذاشتید و رهبر اركستر ملی نبودید، طبیعی بود كه هیچ وقت خودتان آهنگی را به اركستر ملی پیشنهاد نمی دادید. باید از شما می خواستند. حتی به نظر من شأنیت كار شما اجازه می داد كه یك رقم خوبی را برایتان تعیین می كردند. الان بخشی از آهنگسازانی كه در ایران حضور دارند و من با آنها صحبتی داشته ام، متوجه می شوم چیزی برای ارائه دارند ولی می گویند مركز موسیقی یا سازمان اركستر ملی باید به ما سفارش ساخت آهنگ بدهد تا ما برایشان بسازیم. 

یكی از مواردی كه در جلسه اخیر شورای فنی مطرح شد، همین بود. ما پیشنهاد دادیم و قرار شد كار هم سفارش داده شود. البته باید با جدیت به این مسئله توجه بشود و امكانات مالی اش را نیز فراهم بكنند تا دست و بال ما باز باشد. شما همه این مسایل را خوب بررسی بكنید می بینید كه اغلب ریشه اقتصادی دارند. یعنی اگر اقتصاد قضیه درست بشود بسیاری از مشكلات ما حل می گردد. ما در اركستر با این مسئله دست به گریبان هستیم و تنها پول آهنگساز نیست بلكه دستمزد نوازندگان هم این اشكال را دارد. بد نیست در اینجا من اشاره بكنم كه نزدیك پنج سال از تأسیس اركستر می گذرد و ما هنوز یك دفتر و محل مستقلی ندارم كه متعلق به اركستر موسیقی ملی باشد. بارها صحبتش را كردیم و قول این را به من دادند. حالا شاید با این تشكیلات جدید بنیاد رودكی، توجه بیشتری به اركستر بشود و یواش یواش بتواند برخی موانع را از سر راه بردارند. ولی آقای مختاباد! من این نظر شما را كه آهنگساز شأن فلان و بهمان دارد، قبول ندارم. شأن آهنگساز این است كه با فرهاد فخرالدینی بیاید و دوست و رفیق بشود و همكاری بكند! ده بار ما به طور خصوصی، به طور محفلی با هم نشستیم و گفتیم و به طور صمیمانه من از ایشان خواستم كه كار بیاورند تحویل بدهند. كار را باید آدم به خاطر كار انجام بدهد نه به خاطر اینكه حتماً پولی بخواهد بگیرد یا چون به من پول نمی دهند من كار نمی كنم. البته ممكن است یك آدم كار در اختیار داشته باشد و بگوید من هنوز این را به دلایلی نمی خواهم به این اركستر بدهم.

 

فرهاد فخرالدينی

 

در ارتباط با این مشكل من یك نكته ای را بگویم. شما در حال حاضر یك اركستری بوجود آورده اید كه به نوعی در دنیا تك است. یعنی هیچ اركستری در جهان وجود ندارد كه همزمان تار وت یمپانی، عود و كلارینت، سنتور و فاگوت، فلوت و قانون و دایره و تنبك همراه با گروه سازهای زهی را در اختیار بگیرد. این مختص مجموعه ای است كه به نام اركستر موسیقی ملی حك شده است. حال تصور كنید این مجموعه منحصر به فرد را اگر به یك ماشین تعبیر بكنیم، می بینیم سوخت ویژه ای می طلبد. نه آهنگسازان كلاسیك غربی می توانند سوخت خوبی به این ماشین برسانند و نه چهره های آهنگسازی سنتی قادرند سوخت رسان ماشین اركستر ملی باشند. بنابراین ما نیاز به یك آدم های مخصوصی داریم كه تربیت و آموزش دوگانه ای دارند. یعنی هم با دانش آهنگسازی غرب به طور كامل آشنایند و هم موسیقی اصیل ایرانی را در اعلی درجه هضم كرده اند. من فكر می كنم بخش عمده مشكل آهنگسازی اركستر ملی در كمبود چنین افرادی است كه در واقع هنگام تشكیل اركستر بدان توجه نكرده اند.

من چه بكنم. این مشكل وجود دارد. امثال ما هم تعدادشان كم است. باید دانشكده ها و كنسرواتوارها در این زمینه فعال باشند، كار بكنند و تعداد این تخصص ها را بالا ببرند. من همین را می توانم بگویم، اركستر موسیقی ملی همانطور كه شما هم اشاره كردید نوای خاص خودش را دارد. یعنی وقتی شما این صداها را می شنوید می گویید این صدای اركستر موسیقی ملی است. ریشه این اركستر در حقیقت به شكل گیری گروه موزیك نظام در زمان ناصر الدین شاه بر می گردد. خود موسیولومر هم كه به ایران می آید ابتدا شروع به ساختن والسی می كند كه در همایون هست.

 

البته با تغییراتی.

بله، خب این طبیعی است. یعنی تغییرات باید پدید آید تا قابل اجرا بر روی پیانو و سازهایی مثل كلارینت و فلوت بشود. خود لومر در زمینه مقامات ایرانی شروع به ساخت قطعات می كند. از همین زمان در واقع این نوع موسیقی كه هم مبنای استفاده از سازهای غربی را دارد و هم مبنای استفاده از موسیقی ملی و سنتی خودمان را دارد، یواش یواش شكل می گیرد و در حال حاضر همین موسیقی ملی بهترین عنوان است كه می توانیم بر روی آن بگذاریم. این روند از زمان علینقی وزیری یك مقدار شتاب می گیرد. یعنی در آن زمان این اركستر به صورتی تشكیل می شود كه سازهای غربی و سازهای ایرانی در كنار هم حضور پیدا كنند. پس از آن روال مربوطه توسط آقای روح الله خالقی و آقای حسین دهلوی ادامه پیدا می كند و همچنان این نوع موسیقی مورد پسند مردم ایران بوده و هست. البته اركستر موسیقی ملی اركستر گلها نیست ولی كارهایی كه در آن زمان و آن اركسترها انجام شده است، اجرایش برای اركستر موسیقی ملی هم نه صددرصد، ولی تا حدودی مقدور و میسر است. بنابر این شایسته است كه از این اركستر حمایت بكنند و به آن برسند و من را دست تنها نگذارند. من خلاصه بگویم، بدهكار این مسایل نیستم. این همه دارم زحمت می كشم آخر سر چیزی هم بدهكار می شوم.

 

الان یك انتقادی كه هست از ناحیه آهنگسازان پیشكسوت عنوان می شود و می گویند ما اصلا در این مجموعه حضور نداریم.

حالا شما بفرمایید چندین بار به اینها پیشنهاد دادم و عملاً كار نكردند. از طریق روزنامه، از طریق دوستان، از طریق میز مذاكره در حضور همه شان اعلام كردم. یك یك نمی خواهم اسم ببرم. از همین جا دارم می گویم هر كه می گوید به من نگفته اند، بیاید پیش من. بگوید آقای فخر الدینی در این مورد با من صحبت نكرده است. حضوراً چندین بار از ایشان خواسته شد ولی قدمی برنمی دارند. شاید هم علتش همان است كه شما فرمودید دنبال قراردادی هستند كه به واسطه آن حق و حقوقشان محفوظ بماند كه البته در این مورد ما اقدام كردیم.

 

حال با توجه به تصمیم اخیر شورای فنی اركستر و موافقت احتمالی آن در مركز موسیقی مبنی بر یكسان سازی دستمزد آهنگسازان با معیارهای صدا و سیما، آیا در دراز مدت امكان دارد یك الیگارشی توسط پیشكسوتان بوجود آید و پای آهنگسازان جوان را قطع كند؟

نه گمان نمی كنم. من امیدوارم همكارانم از من دلگیر نشوند. ببینید نیروی واقعی و جوهر كار فعلاًً در نیروی جوان هست. هر سن و سالی اقتضاء می كند كه انسان برای یك كاری تلاش بیشتر انجام بدهد و كوشش بیشتر بكند. ببینید من دوستان بسیاری دارم كه در یك دوره خاصی از زندگی شان برای مثال فرض بفرمایید از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۰ بهترین آثار خود را پدید آوردند. اكثر اینها هنوز در قید حیات هستند و خداوند عمرشان بدهد. در این مدت یك كاری كه خیلی بدرخشد ارائه نكردند. پس ملاحظه می كنید هم نیروی جوانی شان مؤثر بوده و هم اقتضای زمانه این چنین بوده است. یعنی از تصنیف چنان استقبال می شد كه اینها تشویق می شدند و كار می كردند. اگر كسب موفقیت و شهرت به این آسانی است چرا در این مدت بیست سی سال اخیر نتوانستند آن شهرت گذشته خودشان را پیدا بكنند. همه این ها دست به دست هم می دهد و مسایل مختلفی وجود دارد كه یك به یك باید بررسی شوند تا معلوم شود چرا الان موسیقی دچار چنین مشكلاتی شده است كه فقط خاص اركستر سمفونیك و اركستر ملی هم نیست.

مثال می زنم. یك زمانی بود كه تلویزیون وجود نداشت و تمام حواس یك فرد به رادیو بود. كارش كه تمام می شد، می آمد باغچه اش را آب می داد. حیاطش را آبپاشی می كرد. یك تختی بود و فرشی بود. روی آن چایی آماده می شد. رادیویی بود و غروب دل انگیز و هوای نسبتاً خنك. هوا هم به این صورت آلوده نبود. رادیو را باز می كرد. رادیو پر از برنامه های موسیقی بود، یكی بعد از دیگری. این نغمات تكرار می شد و به گوش او خوش می آمد. یواش یواش خودش هم شروع به زمزمه می كرد و در حقیقت خاطرات این دورانش را می ساخت. خود من هم یكی از آنهایم و موسیقی آن دوران را دوست دارم. یعنی موسیقی آن دوران به دلم نشسته است. اینكه در باره آن موسیقی ها زیاد صحبت می شود به این دلیل است كه حقیقتاً قشنگ ساخته شده اند. زیرا هم با جان و دل می شنیدیم و هم با جان و دل می ساختیم. مردم هم خیلی استقبال می كردند. برای اینكه سرگرمی های دیگری نداشتند. تلویزیون نداشتند. مشكل ترافیك هم نداشتند كه روزی دو ساعت در ترافیك گیر بكنند. بعد دیر به خانه شان برسند و حوصله شنیدن موسیقی را نداشته باشند. بنابراین برنامه های گلهای جاویدان، گلها، گلهای رنگارنگ، شاخه گلها، برگ سبز و همه اینها دركنار برنامه های اركسترهای موسیقی كه شش تا بودند- اركستر شماره یك تا شش- اجرا می شد و در خاطرها می ماند. آن ها تحت  یك شرایط خاصی ساخته شدند. الان بسیاری از دوستان عزیز من حضور دارند و روابط صمیمانه خوبی هم با هم داریم. الان چرا نمی توانند از آن كارها بكنند؟ اگر راست می گویند الان انجام بدهند. پس ملاحظه می كنید شرایط به هم خورده است.

 

اجراهای اركستر ملی در طول سال خیلی كم است. با توجه به اینكه اعضای اركستر این قابلیت را دارند كه اجراهای افزون تری را صورت بدهند اما از قرار معلوم خود سیستم اداری آنجا كه شما فرمودید حتی یك دفتر برای پیگیری كارها ندارد، عملاً این مجموعه بزرگ و مهم را دچار یك بن بست كرده است. منظور این است اجراهایی خارج از حیطه وظایف انجمن موسیقی ارائه دهد. آیا در این زمینه فكری شده است؟

اخیراً خوشبختانه یك برنامه ریزی هایی صورت می گیرد تا اجراها بتواند در تهران و شهرستان ها افزایش یابد. ببینید آقای مختاباد! من ساده به شما بگویم تهران حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. یك برنامه آماده شده اركستر در تالاری مثل وحدت اجرا می شود كه هشتصد نفر گنجایش دارد. بعضی وقت ها حدود دویست نفر هم دعوت می كنند و از این تعداد یك عده ای تشریف می آورند و صندلی های یك عده دیگر به علل گرفتاری هایشان خالی می ماند در حالی كه مردم پشت گیشه منتظرند و نمی توانند داخل بیایند. حال شما حساب كنید برای مثال سه ماه روی این برنامه كار شده، آن هم برای اینكه دو هزار نفر از آن استفاده كنند. آیا بهتر نیست به جای دو هزار نفر ما این برنامه را برای صد هزار نفر عرضه كنیم. یعنی تكرار بشود. این تكرار چیز خیلی خوبی است. تازه قطعه جا می افتد. اجرای موسیقی باید از حالت دشیفر و نت خوانی بیرون بیاید. نوازنده باید آن را با جان و دل بزند نه اینكه نت خوانی بكند. قطعه در اجرای اول و دوم در همین حد است ولی به محض اینكه اجرا تكرار می شود، مجری حس می گیرد و از خودش مایه می گذارد. مسلماً اجرای چنین قطعاتی كه چندین و چند بار تكرار شده زنده تر خواهد بود.

وقتی یك اجرای خوبی داشته باشیم طبیعتاً هم به صورت نوار، هم به صورت CD و هم به صورت نوار ویدئو می توانیم به بازار عرضه كنیم. به شرطی كه تمام مراحل قانونی اش طی شده و با رعایت حقوق مؤلفین و مصنفین صورت پذیرد. همچنین موافقت های لازم برای این كار تصویب شود. شاید شما خبر نداشته باشید ما چقدر برای كسب همین موافقت هایی كه به منظور كار جمعی صورت می گیرد، مشكل داریم. این دیگر از وظیفه من خارج است. یعنی من نباید بازاریابی بكنم كه موافقت آهنگساز را بگیرم. موافقت شاعر را بگیرم یا موافقت خواننده را بگیرم.

 

آیا تفویض اختیار هم نمی توانید بكنیدكه یك سامانه اداری یا یك مدیر بازرگانی داشته باشید؟

این مدیرها را چه كسی منصوب كند؟

 

شما.

من نمی توانم چنین كاری بكنم.

 

اگر شورای فنی تصویب كند چطور؟ 

نه. شورا هم نمی تواند. اركستر خودش زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و مستقیماً زیر نظر مركز موسیقی و معاونت هنری انجام وظیفه می كند. البته من از دوستانم بارها خواهش كردم به من هم قول دادند. اخیراً هم با آقای مرادخانی صحبت كردم و ایشان نظر مساعد دارند. الان هم به شدت دنبال مسئله هستند تا هر چه زودتر قضیه حل شود. آقای مهندس كاظمی هم گفتند وقتی به صورت بنیاد دربیاید دست و بالمان بازتر خواهد بود و تمام این مشكلات انشاءالله آن موقع حل می شود. اینها وعده هایی است كه به من داده شده و امیدوارم تحقق پیدا كند.

 

حالا كه صحبت از CD شد من خاطرم افتاد اولین كار اركستر ملی با آقای شجریان بود. این كار چرا الان منتشر نمی شود؟

دلیلش همین است كه عرض كردم. به خاطر كثرت كار از نظر حضور هنرمندان صاحب نام است. مثل فریدون مشیری، علی تجویدی، بیژن ترقی، محمد رضا شجریان، اركستر موسیقی ملی ایران، خود من، حسین علیزاده، توجه می كنید؟ همه اینها جمع بودند. یك نفر نبود كه بگوییم ما فقط با یك نفر سر و كار داریم. در آن اجرا همه این كسانی كه نام بردم حضور داشتند و طبیعتاً مایل بودند حقوقشان از ناحیه حقوق مؤلفین و مصنفین رعایت بشود. حالا چه كسی باید این ها را هماهنگ بكند؟

 

البته من شنیدم در نهایت آقای شجریان با انتشار این كار مخالفت كردند.

آخر سر من مخالفت كردم. نوارها به صورت امانت الان پیش من است.

 

تا آنجا كه من متوجه شدم ایشان به این شرط آمده بودند كه بعداً كار را شركت دل آواز منتشر كند.

نه. ایشان از من خواستند این كار را انجام بدهم و من موافقت كردم. متأسفانه ایشان نظرشان این بود كه این آثار بعداً اجرا نشود و من موافق این كار نبودم.

 

یعنی خواننده دیگری این كارها را نخواند؟

بله، میل داشتند كس دیگری بعداً نخواند و اجرا نكند. من موافقت نكردم.

 

استدلال ایشان برای این خواسته چه بود؟ آیا در تاریخ موسیقی چنین موردی بوده كه یك اثری را كسی بخواند و بعد از او كسی حق خواندن نداشته باشد؟ مثل تصنیف مرغ سحر كه نخستین بار توسط زنده یاد قمر اجرا گردید.

در ایران چنین عرفی هست كه من آن را درست نمی دانم و تأیید نمی كنم. البته این را هم بگویم شجریان برای من بسیار عزیز است. یعنی آنقدر من شجریان را دوست دارم كه شما نمی توانید باور كنید. ایشان هم متقابلاً همیشه با من رفتاری بسیار شایسته و درست داشتند. واقعاً می گویم ما هیچ وقت در زندگی مان هیچ نوع كدورتی نداشتیم. یعنی به صراحت هم من حرفم را زده ام و هم او. در این مورد خاص ما اختلاف نظر داشتیم. اختلاف سلیقه داشتیم و نتوانستیم به توافق برسیم. ولی ذره ای از مصاحبت هایمان و دوستی هایمان كاسته نشد و من برای ایشان خیلی احترام قائلم. البته خوشحال می شدم رایزنی این كارها بدون حضور من و شجریان انجام می گرفت. یعنی كسانی قضیه را پیگیری می كردند كه ما خودمان وارد این مبحث نمی شدیم.

 

درخصوص نبود تشكیلات اداری و بازرگانی اركستر ملی یك نكته ای به نظرم رسید. برای مثال مواردی نظیر اجرای نیشابور كه برنامه اركستر را پس از تمرین های فراوان، لغو كردند در حالی كه هیچ ضمانتی هم برای اجرا وجود نداشت.

از این نمونه ها ما چند مورد داشتیم كه البته اركستر گله مند این مسایل هست. یك اجرایی در شیراز بود كه به تعهداتشان عمل نكردند. یك اجرای دیگر در باشگاه انقلاب داشتیم كه هنوز به تعهداتشان عمل نكرده اند و در كش و قوس رسیدگی هستند. نیشابور هم همین طور شد. یعنی در آستانه حركت اركستر به نیشابور، نمی دانم چه مشكلی پیش آمد كه گفتند اركستر برای این اجرا حركت نكند. شاید به خاطر كنگره خیام بود یا اگر مسئله چیز دیگری بود نمی دانم. دست آخر هم من نفهمیدم قضیه چه بود و توضیحی هم به من داده نشد.

 

شما به عنوان مدیر هنری اركستر موسیقی ملی به كدام دسته از مخاطبان نظر دارید؟ صرفاً ایرانی، آسیای میانه یا مخاطبان جهانی؟

من با تجربه ای كه تا به حال در اجراهای خارج از ایران داشتم به این نتیجه رسیدم كه اركستر موسیقی ملی می تواند، حضوری فعال در دنیا داشته باشد. یعنی نماینده موسیقی مملكتی باشد كه دیگران از موسیقی آن بی خبرند. به عبارتی یك سفیر خوبی می تواند برای ایران باشد و نگاه منفی برخی كشورها نسبت به موسیقی ما را اصلاح كند. برای مثال از سفر چین من یك خاطره قشنگی دارم. پس از اجرای ما یك آهنگساز چینی به پشت صحنه آمد و به من گفت این قطعه «كل صبح» - همان آهنگی كه منسوب به عبدالقادر مراغی است و من آن را كشف كردم و در موسیقی امام علی(ع) استفاده كردم- چیز خیلی عجیبی است. آیا از این نمونه ای داری به من بدهی؟ و من گفتم خوشبختانه CD این كار را آورده ام منتها در هتل است و من آن را به شما تقدیم خواهم كرد. این آقا دست كرد توی جیبش كه به من پول بدهد. من خیلی متعجب شدم كه یعنی چه و او هم فهمید كه من از این كار خوشم نیامده است. به او گفتم نیازی به پول نیست من آن را به شما خواهم داد بعداز خانم «شن» كه مترجم ما بود خواهش كردم زحمت این كار را قبول بكند. وقتی من CD را به خانم شن تحویل دادم تا به ایشان برساند، هنوز یك روز نگذشته بود كه دیدم یك بسته نوار از موسیقی چین حاوی چهل كاست برای من آمد. پرسیدم اینها چیست؟ پسرم گفت در ازای آن یك عدد CD این نوارها را برای شما فرستاده اند. او از قطعه خیلی خوشش آمده بود و خیلی تحسین می كرد. می گفت در این كار یك جذبه عجیبی هست. او درست می گفت. خود من هم می بینم این كار در عین سادگی یك گیرایی عجیبی دارد و از بچه دوساله تا پیرمرد هشتادساله را تحت تأثیر قرار می دهد. ما در آنجا قطعات بسیاری اجرا كردیم. دو شب در پكن و دو شب هم در شانگهای برنامه داشتیم و برنامه بسیار پر بود ولی او فقط نظرش معطوف به این كار شد. به نظرم عمق آهنگ را خوب حس كرده بود.

 

من جواب پرسشم را كامل نگرفتم. می خواستم بدانم شما برای اینكه با این اركستر نقش سفیر فرهنگی و موسیقایی ایران را در سطح جهان بازی كنید، آیا لازم هست نظر مخاطب غیر ایرانی را هم در آثارتان لحاظ كنید؟ برای مثال اگر مخاطب غربی است، اثری با رنگ و بوی ایرانی منتها با ذائقه او تنظیم كنید؟

طبیعتاً چرا، ولی ما نباید آن طور تحت تأثیر قرار بگیریم. همین كه ما قطعاتمان را با تكنیك و اصول آهنگسازی می سازیم، موسیقی ما به طور طبیعی برایشان قابل درك و فهم است. یعنی آنها ملاحظه می كنند این ملودی ها دارای یك اصول كلی جمله سازی هستند و هارمونی دارای نظم خاصی است. خاطرم هست زمانی كه با اركستر سمفونیك باكو، سوئیت سمفونیك سربداران و ابن سینا را اجرا می كردم، یك آهنگساز خیلی برجسته شان كه شاگرد شوستاكوویچ بود و آهنگساز خیلی مطرحی به حساب می آمد، به دیدن من آمد و خیلی تقدیر و تعریف كرد از ملودی های ابن سینا و از هارمونی سربداران. او می گفت هارمونی ای كه شما در این كار استفاده كردید یك هارمونی جدید و جالبی است. حالا اینها چیستند و من هارمونی آن را چگونه پیدا كردم؟ اینها دقیقاً همان گرایشاتی است كه در موسیقی ایرانی وجود دارد. منظور سمت و سوی نت های موسیقی ما هنگام حركت آهنگ است. من بر مبنای این گرایش ها، آكوردهای مربوطه را شكل دادم. یعنی یك نگاه شرقی در كار هست. با شناختی كه من از موسیقی ایرانی دارم اتصال آكوردها را براساس گرایشات هر مقام تنظیم می كنم. در شور یك جور هست. در همایون یك جور هست. در چهارگاه طور دیگری است و در دشتی هم یك جور است. با توجه به این گرایش ها، آكوردها شكل می گیرند و شكل های خاصی هم می گیرند. یعنی همه اش ترایاد نیست كه بگوییم بر مبنای فاصله های سوم روی هم قرار می گیرند. این ها یك حلقه های جالبی پیدا می كنند و در نهایت یك هارمونی ویژه ای پیدا می شود كه در آثار من ملاحظه می كنید. این آقا متوجه كار من شده بود. چیزی كه خیلی با تأسف باید بگویم در ایران متوجه نشدند یا اگر شدند به من نگفتند. البته این گله ها را من باید از دوستانم بكنم. چرا برای اینكه من یك آهنگ ششصد ساله را كشف كردم یك عده اصلاً خوشحال نشدند. یك عده هم اگر فهمیدند درست بود، یك كلمه حرف نزدند. این مسایل اصولاً موجبات رنجش انسان را فراهم می كند در حالی كه من یقین دارم اگر این كار را در یك جایی كه به تحقیقات بها می  دادند، انجام می دادم، بسیار تقدیر می شد. می دانید! من عمری را صرف تحقیق این كار كردم. به آسانی كه پیدا نكردم. اینجا هم احساس كردم مردم یك چیزی طلب دارند. مثل اینكه طلبشان را نتوانستم ادا بكنم. حالا ما این را كشف كردیم. یكی گفت از كجا معلوم كه راست باشد و دیگری هم چیز دیگری گفت. كسی به خودش زحمت نداد سطر به سطر متن را بخواند. یك روز من به تلویزیون رفتم. عده ای آنجا جمع بودند. یك صحبتی كردم بعد فهمیدند كه نه خیر می توانسته واقعیت داشته باشد. خلاصه بگویم این برخوردها اصولاً زیبا و قشنگ نیست. آن هم در شرایطی كه به موسیقی توجه آنچنانی نمی شود و موسیقی از دید بعضی ها، هنوز یك هنر مذموم ممكن است به حساب آید. در این شرایط آدم از اهل فن انتظار دارد كه قدر زحماتش را بدانند. لااقل آن بهایی كه لازم است به كارش داده شود و نباید در این مورد كوتاهی بكند چون بالاخره همكار و همدرد است و زحمت می كشد.

شما خودتان اهل فن هستید و می دانید چقدر انسان باید كار بكند تا به مراتبی از موسیقی برسد. كار ساده و آسانی نیست. شما یك دانشكده را می بینید كه در رشته های مختلف هزار شاگرد دارد. اینها در همان رشته كه درس می خوانند، دانش آموخته می شوند و عنوان دكتری و مهندسی می گیرند. آیا در مورد هنرستان موسیقی هم این گونه است كه هر تعداد هنرجو وارد آن شد بعد از چند سال همان تعداد موسیقیدان قابل بیرون بیاید؟

من تجربه این كار را دارم و برای هنرستان موسیقی سالیان سال ثبت نام می كردم. اگر ششصد نفر مراجعه می كردند ما سی نفر ثبت نام می كردیم. از این سی نفر دوازده نفرشان توانستند دیپلم بگیرند. از این دوازده نفر چهار نفر توانستند لیسانس بگیرند و از این چهار نفر در دوره های مختلف یكی یا دوتایشان درخشیدند. هنر این است. هنر این طوری نیست كه یك تابلو بزند بگوید مهندس فلان و دكتر بهمان هستم و هیچ فرقی هم با دیگری ندارم چون نمره ام مساوی اوست. نه هنر این جوری نیست. هنر با خیلی مسایل سر و كار دارد تا انسان به جایی برسد.

 

فرهاد فخرالدينی

 

چرا بعد از اینكه آقای شجریان برای افتتاحیه اركستر آمد و خواندند دیگر از خواننده های بنام دعوتی نشد؟ حتی یك زمانی چالش بین یكی از خوانندگان و حضرت عالی به وجود آمد و كار به یك دعوای مطبوعاتی هم كشیده شد. من می خواستم این پرسش را طرح كنم كه آیا امكان دارد در آینده از خوانندگان بنام تری استفاده شود؟

ببینید صدای انسان یكی از زیباترین صداهاست. وقتی كسی می خواند هم با شعر و هم با نغمات موسیقی سر و كار دارد. یعنی از دو عامل به طور همزمان استفاده می كند. هم به كمك كلمات زیبای شعر به دل های مردم راه پیدا می كند و هم به كمك نغمات زیبا. از تركیب این دو به هر حال یك صدایی حاصل می شود و این صدا به راحتی توسط حنجره قابل تقلید است. یك نفر اگر بخواهد ویولون بزند نمی تواند چنین تقلیدی را انجام بدهد و بگوید ویولونی كه فلان كس می زند، من هم الان ویولون را به دست می گیرم و همانی را كه او می زند من هم می زنم. باید دوره خاص ویولون را بگذرانند ولی برای خواندن یك تصنیف لازم نیست همه بروند دوره خوانندگی ببینند. در مجموع صدای انسان زیباترین و اثرگذارترین صدای موسیقی است. این را عرض كردم كه نظر من را نسبت به خواننده بدانید. ولی كل موسیقی نباید محدود موسیقی با كلام باشد یعنی موسیقی هم می تواند راه خودش را ادامه بدهد. اروپا از خیلی وقت پیش به این مسئله پی برد و راه خودش را یك مقدار از صدای انسان جدا كرد و به ساختن سمفونی ها، كنسرتوها و قطعات دیگر پرداخت. ما هنوز گرفتار خواننده هستیم. برای مثال شما می گویید با بودن فلان كس اركستر افتتاح شد. نمی گویید آقای تجویدی هم بود. نمی گویید آقای فریدون مشیری هم بود. یعنی دیدگاه های ما هنوز اینچنینی است و این یك واقعیت است. بنابراین وجود خواننده بسیار مهم است و من هم این مطلب را قبول دارم. در عین حال كسی هم كه بتواند با شجریان مقابله كند، ما نداریم. با این وجود من سعی كردم از چهره های دیگری هم استفاده بكنم. جای دوری نروم همین سال گذشته من از یك فرصتی استفاده كردم و به آقای سراج و آقای مختاباد گفتم آقا من خوشحال می شوم شما كارهایتان را بیاورید، همان كارهایی را كه تنظیم شده و خوانده اید، با این اركستر اجرا بكنیم. به هر دویشان این پیشنهاد را كردم ولی خبری نشد. البته گله ای هم ندارم. این را به صورت گله  عنوان نكنید. من همان طور كه از دوستان آهنگسازم خواستم با اركستر موسیقی ملی همكاری بكنند از این دو دوست عزیز هم تقاضا كردم كارهایشان را بردارند بیاورند، یك مقدار اینجا تولید می كنیم و كنسرتی می دهیم. اما تا امروز جوابی نگرفته ام.

 

در ارتباط با آقای نوری بفرمایید.

به ایشان هم پیشنهاد شده است ولی هنوز جوابی نداده اند. به طور غیر مستقیم گفتند چشمم را عمل كرده ام. یك بار هم آقای نوری CD های خودشان را با محبت بسیار برای من فرستادند ولی گویا با ناراحتی چشمی ایشان مصادف شد. اركستر موسیقی ملی با آغوش باز هنرمندان خوب را می پذیرد. البته دائم نوار به اركستر می رسد و تست صدا می دهند منظورم این نیست كه هر كسی می تواند بیاید به اركستر موسیقی ملی بیاید و برنامه اجرا بكند. تنها كسانی كه در راه موسیقی زحمت شایسته ای كشیده اند و دارای نام هستند. آن دوست عزیزی هم كه به ایشان اشاره كردید از دوستان خوب من هست و من هم خدمت ایشان ارادت دارم. منتها روا نبود دعوتی كه من از ایشان نكرده بودم چنین مطلبی عنوان می كردند. ما كه مسئله ای نداشتیم. ممكن بود نفر دوم ایشان می بودند. ولی طرح سؤال آن جواب بود كه من دادم. به هر حال من باید بتوانم در مقابل اركستر جوابگو باشم. خلاصه كلام ما درصدد هستیم از خوانندگان صاحب نام مملكت استفاده بكنیم.

 

آیا در این خصوص رایزنی شده است؟

این را باید مركز موسیقی و انجمن موسیقی انجام بدهند. نباید انتظار داشته باشید همه این ها را فرهاد فخر الدینی انجام بدهد. فرهاد فخر الدینی فعلاً كار تولیدی اركستر را برعهده دارد. مدیریت هنری اركستر را برعهده دارد. رهبری اركستر را برعهده دارد. آهنگسازی هم می كند، دیگر نمی رسد به اینكه دائم بخواهد با دوستان دیگر رایزنی كند. شما بهتر از من می دانید هر كدام از دعوت ها از نظر مالی و حقوقی ایجاد تعهداتی می كند كه من نمی توانم پیگیر قضیه باشم. به طور كلی در شأن من هم نیست بنشینم بگویم آقا شما این قدر بگیر ،چه كار بكن، چه كار نكن. این را باید كس دیگری انجام بدهد و بعد به من اعلام كند آیا موافق هستید با فلان كس برنامه ای برایتان جور كنیم. هر موقع این كارها انجام گرفت، اگر جواب نه از من گرفتند آن وقت شما بردارید بنویسید و تیتر كنید فلان كس چه كرد. تا این كار صورت نگرفته از من نباید گله ای باشد.

 

اگر آقای نوری بخواهند كنسرت مستقلی با اركستر ملی و بدون حضور دیگر خوانندگان ارائه بدهند، از نظر شما ایرادی ندارد؟ چون به هر حال برخی از خوانندگان ما برنمی تابند كه یك جوانی در كنارشان بخواند. به همین دلیل ممكن است پیش شرط بگذارند و بگویند اگر فلانی می خواند من در كنارش نمی توانم بخوانم، همطراز من نیست و از این دست صحبتها.

لازم نیست در كنار هم قرار بگیرند، می توانند بیایند مستقلاً برنامه اجرا كنند. من مخالف این كار نیستم. اگر بعضی ها فكر می كنند از عهده اجرای یك برنامه كامل موسیقی برمی آیند، ما می توانیم برایشان یك برنامه مستقل تدارك ببینیم. در هر حال من اعتقاد دارم این مسایل را مسئولانی كه اركستر را تحت نظر دارند باید هماهنگ نمایند.

 

اركستر موسیقی ملی سال گذشته یك كنسرت ویژه موسیقی آذری در تهران اجرا كرد. اگرچه ما هموطن آذری زبان زیاد داریم ولی اجرای قطعه ای از اپرای كوراوغلو نشان از حركتی فرامرزی داشت. به عبارتی پیش درآمد یك گفتمان موسیقایی بین دو ملت نواخته شد. می خواستم بدانم چرا این رویه دنبال نشد؟ برای مثال چرا كنسرتی از قطعات تاجیكی یا تركمنی اجرا نمی شود؟

یكی از آرزوهای من این است كه این مراودات صورت بگیرد. قطعاً جمهوری تاجیكستان، جمهوری تركمنستان و احتمالاً ازبكستان می توانند طرف گفت و گوی ما باشند. من اطمینان دارم اگر چنین مراودات و مبادلات فرهنگی و هنری پدید آید ما بده بستان خیلی خوبی می توانیم پیدا كنیم. هم از نظر اینكه هر دو ملت ایران و تاجیكستان با زبان فارسی آشنا هستند و هم از جهت اینكه كارهای اركستری ما برای آنها قابل اجراست و به همین ترتیب اجرای كارهای اركستری آنها برای ما ممكن خواهد بود.

بد نیست من در همین جا اشاره بكنم كه اركستر موسیقی ملی تا این لحظه، ۸۸ قطعه اجرایی در تالار و جاهای مختلف داشته است و این ۸۸ قطعه به كرات اجرا شده اند. علاوه بر آن ۳۶ قطعه موجود هم در آرشیوش الان موجود است كه در برنامه تمرین قرار دارند. این تولید مربوط به مدت چهار سال و چندماه اركستر موسیقی ملی است. نمی خواهم منتی بگذارم ولی شما حساب كنید این بیلان كار مربوط به سازمانی است كه كارش فقط تهیه كنندگی و تولید موسیقی است. اركستر موسیقی ملی قرار نیست تهیه كننده این آثار باشد. كار باید تهیه شود و برای اجرا تحویل اركستر موسیقی ملی گردد، اما چنانكه ملاحظه می كنید من این كارها را تهیه كردم و با اركستر اجرا كردیم. از همین جا اعلام می كنم این تعداد آهنگ برای اجرا در شهرستان ها ایام بسیاری را می تواند به خودش اختصاص بدهد.

 

آیا این امكان وجود دارد كه به لحاظ فنی اركستر موسیقی ملی در فضای باز برنامه اجرا بكند؟

ما در چند جا سابقه این كار را داشتیم و بعضی هایشان خیلی خوب بودند مثل اجرایی كه در چهل ستون اصفهان داشتیم كه برای شبی پنج هزار نفر در چهار شب اجرا شد و بسیار موفق بود. در فضای باز سعدآباد تهران هم اجرای خوبی داشتیم. اولین كسی كه صحبت فضای باز موسیقی را در محل سعدآباد عنوان كرد خود من بودم. حالا ماشاءالله مجال نمی دهند. از بس كه اجراهای متعدد در سعدآباد گذاشته می شود، دیگر یك مقدار برای خودمان هم مشكل شده است. چون زمان اجرا در فضای باز محدود به یكی دو ماه از سال است و برای همین می بینیم آنقدر رزرو شده كه برای خود ما هم بعضی وقت  ها می گویند در این تاریخ نمی شود یا در آن تاریخ نمی شود.

 

آیا در ورزشگاه انقلاب می شود چنین كاری كرد؟

از باشگاه انقلاب فعلاً خاطره خوبی نداریم. البته ضمن سپاس فراوان از معاونت باشگاه انقلاب كه باید به نیكی از ایشان یاد كنم، زیرا اعضای اركستر موسیقی ملی را عضو باشگاه انقلاب كردند و آنها می توانند دو روز در هفته برای ورزش به آنجا بروند. واقعاً جای تقدیر دارد. همین طور از بیمه دانا هم باید تشكر بكنم كه كل اركستر و خانواده شان را برای مدت یك سال زیر پوشش بیمه دانا بردند. اینها لطفی است كه برای بنده ناچیز و برای اركستر موسیقی ملی و همكاران عزیز من داشتند. این خوبی هایشان را من فراموش نمی كنم و از این بابت سپاسگزارم، ولی به هر حال اركستر هم محدودیت هایی دارد، اگر به یك جایی می رود و برنامه ای اجرا می كند، من نمی توانم از نوازندگان بخواهم كه از دستمزدشان صرف نظر بكنند و به آنها بگویم بلیت فروش می رود ولی چیزی برای شما در نظر گرفته نمی شود. بنابراین تداوم كار اركستر یك روال خاصی دارد. یعنی پس از اجرا باید دستمزدش محفوظ بماند و پرداخت شود. اگر بتوانند به این موضوع در تهران و شهرستان ها توجه بكنند هم اركستر فعال می شود و هم مخاطبین راضی خواهند بود.

نكته ای را در اینجا می خواهم اشاره كنم. توجه كنید وقتی یك اركستر به یك شهرستان می رود،اگر درست تبلیغ شود، این سفر اثر مثبت روی شركت های هواپیمایی می تواند بگذارد، روی قطار و شركت های اتوبوسرانی به همین ترتیب، هتل ها با حضور این اركستر در آن ایام فعال می شوند. كسبه فعال می شوند، ایجاد كار می شود، در بین مردم ایجاد شور و نشاط می كند. من خواهش می كنم مسئولان این موضوع را دست كم نگیرند. حضور و مشاركت سازمان جهانگردی، شركت های هواپیمایی، راه آهن، اتوبوس رانی و هتل دارها در این عرصه منفعت دو جانبه دارد. بیایند و به این برنامه ها بیندیشند. به جاذبه هایی كه اركستر موسیقی ملی می تواند ایجاد بكند، حال چه در فضاهای باز و چه در سالن های سرپوشیده.  شایسته است در این زمینه یك مقداری توجه بكنند و با مركز موسیقی همكاری های لازم را بنمایند. آنگاه اركستر هم با توان بهتری، اجراهایش را برای هموطنان عزیز عرضه می دارد.

 

حضور رهبر میهمان در اركستر چگونه است؟ با توجه به این كه اساسنامه اركستر هم به وجود آن اشاره دارد.

برای رهبر میهمان هم صحبت هست. متأسفانه تا به حال موفق نشدیم این كار را انجام بدهیم. یكی دو بار دوست عزیزم آقای روشن روان خواست این كار را انجام بدهد كه مصادف شد با شكستن پا و بك بار هم دستش شكست! گرفتار شد و برایش مشكل  پیش آمد. البته ایشان از چهره هایی است كه همیشه خواسته به من كمك بكند. همیشه در كنار من هست و من از این بابت باید یادی از ایشان بكنم. دیگر دوستانی كه حضورشان برای من مغتنم است علاوه بر روشن روان، آقای دكتر سریر هست. همایون خرم عزیز هست كه دائم پیگیر كار ماست.

 

مشكل رهبر میهمان باز به همان ویژه بودن اركستر برمی گردد. زیرا رهبران جهانی به كار این اركستر نمی آیند و چهره های سنتی هم كه به طور كلی با این مقوله بیگانه اند.

بله این بار فعلاً بر دوش خود من هست.

 

آیا به فكر تربیت یك رهبر جوان از میان اعضای اركستر هستید؟

راستش هنوز به اینجا نرسیدم. البته از اهدافم هست. یعنی در اولین فرصت باید به این موضوع بپردازم. همین الان كه چهار پنج نفر از بچه های اركستر كمك من هستند و در رساندن خوراك اركستر از نظر آهنگسازی، تنظیم و اركستراسیون با من همكاری می كنند، این خودش قدم خوبی است. افراد دیگری هم در این زمینه فعالند كه در آینده انشاءالله با چهره هایشان آشنا خواهید شد. البته آقای فرهاد هراتی هم اكنون رهبری گروه كر شایگان را برعهده دارند كه از شاگردان خود من هستند. جوان بسیار مستعدی هم هست، ولی فعلاً فقط در زمینه گروه كر فعالیت دارد تا بعد ببینیم چه می شود. خود من سرم خیلی شلوغ است. یعنی شما حساب كنید علاوه بر وظایفی كه در اركستر موسیقی ملی برعهده دارم و كار كمی نیست در عین حال كار ساخت موسیقی سریال ۳۵ قسمتی روشنتر از خاموشی را نیز انجام داده ام. حالا حساب كنید كه ۳۵ قسمت را من باید ببینم موسیقی اش را بسازم بعد آن را با تصویر میكس كنم. این چقدر وقت می تواند از من بگیرد؟ شاید برایتان عجیب باشد كه من با این سن و سال هنوز روزی ۱۲ تا ۱۴ ساعت كار می كنم و دیگر توان بیش از این را ندارم. بنابراین وقتی برخوردهای طلبكارانه را می بینم با خود می گویم ازجان من چه می خواهند؟ مگر یك انسان چقدر می تواند كار بكند؟

 

مگر چند سال دارید؟

[با خنده] بگذار این محفوظ بماند. توجه می كنید. در عین حال الان شما كلاس من را هم می بینید. از صبح آمدم اینجا و تا سر شب هستم. باور كنید اصلاً فرصت این كه به زندگی داخلی خودم بپردازم را ندارم. الان تعطیلات اركستر است همه بچه ها به تعطیلات رفتند. ولی من به كار خودم ادامه می دهم و كار می كنم. تا هفته آینده باید ترتیبی بدهم كه همین سریال روشنتر از خاموشی را باز یك مقداری كار بكنم. اگر بشود می خواهم بقیه قسمت هایش را آماده بكنم. اگر فرصتی باشد دو یا سه روز از كل یك ماه تعطیلاتی كه برای اركستر در نظر گرفته شده است می توانم استراحت كنم. برنامه بعدی ما را می دانید، شهریور ماه اركستر برای اجرای كنسرت عازم اردبیل است. بزرگداشت استاد زنده یاد علی سلیمی هست و می خواهیم یادی از او بكنیم. چند شب قرار هست در آنجا اجرای موسیقی داشته باشیم، به خوانندگی ودود مؤذن زاده و رشید وطن دوست.

 

فقط قطعات آذری؟

ظاهراً  این جور تنظیم شده است. چون یك برنامه را كاملاً  پرمی كند. قطعاتمان الان تقریباً آماده است. دو سه قطعه دیگر در حال نوشتن است كه به محض پایان تعطیلات اركستر، تمرینات آن قطعات آغاز می شود.

 

تقاضای اخیر استان ها برای اجرای موسیقی آیا در حد تبلیغات بوده یا این كه تقاضای رسمی داده اند؟

تقاضا داده اند. اطلاعات این ها را می توانید از آقای مرادخانی بگیرید كه به دفتر ایشان ارسال می شود. بعضی  جاها مثل استان خراسان و گلستان تقاضای رسمی داده اند. سایرین را نمی دانم ولی استان اردبیل شدیداً پیگیر این قضیه شد و توانست هماهنگ بكند. مركز موسیقی نیز همكاری خوبی می  كند یعنی اگر آنها میزبان خوبی باشند مركز موسیقی هم خیلی مشتاق است. من یقین دارم كه حمایت می شود. در مورد سفرهای خارجی هم همین طور است. برای مثال سفر چین را در نظر بگیرید. وقتی یك اركستر بزرگ می خواهد عازم چین بشود، خرجش زیاد است گروه پنج نفره ده نفره كه نیست هفتاد نفر اعضای آن هستند. در این مورد دولت چین بخشی از هزینه ها را تقبل كرد. هزینه های میزبانی شامل هتل و جابه جایی در داخل چین مثل سفر از پكن به شانگهای و بالعكس، از پكن به دیوار چین و همینطور خرج خورد و خوراك بر عهده آنها بود. هواپیمایی هما هم با اداره همكاری كرد و توانستند مشكل بلیت را حل كنند. یك مقدار از مشكل دستمزد بچه ها نیز توسط اداره برطرف شد. در سوئیس نیز به همین ترتیب اقدام كردند. هزینه های میزبانی بر عهده سوئیس بود و بقیه را اداره تقبل كرد. كویت هم به همین صورت بود و اگر همین رویه در مورد شهرستانها و كشورهای دیگر دنبال شود خیلی خوب است. من یك نكته در اینجا به ذهنم رسید بگویم. در خارج از ایران نسبت به موسیقی ما اصلاً یك تصور دیگری دارند.

 

مثبت است؟

نه،  خیلی منفی است. در سوئیس اصلاً نمی دانستند كه ممكن است بچه های ما بتوانند سازی مثل ویولون را بزنند ولی بچه های ما با آنها نشستند و «اگمونت»  بتهوون را زدند. «پاوان» راول را زدند. رهبرشان حیرت كرد. آمد و گفت اینها اصلاً احتیاجی به كار ندارند. خیلی خوب با این ها كار شده است. برنامه خیلی جالب بود، ما نیز قطعاتمان را با خود برده بودیم و اجرای آنها برایشان فوق العاده جالب بود. برای معرفی ایران در كنار نوازندگان خارجی این بهترین تركیب بود كه می توانست باشد. بگذریم. من به رهبرشان گفتم اركستر شما از ملیت های مختلف تشكیل شده است. فرانسوی، سوئیسی،  آلمانی، روسی و حتی مراكشی و مصری هم بودند من به ایشان گفتم همه نوازندگان اركستر ما، ایرانی اند، او اصلاً باورش نمی شد كه ما از ایران برویم آنجا و در كنارشان بنشینیم و برنامه اجرا كنیم. من حیفم می آید چنین برنامه ای فیلمبرداری می شود ولی یك گوشه از آن را تلویزیون نشان نمی دهد تا مردم ببینند و بفهمند كه بچه هایشان در آنجا چه كرده اند.

 

این درد همه اهل موسیقی است كه تلویزیون به آنها خیلی محبت می كند!

چه كنیم دیگر.

 

چند سفر خارجی داشتید؟

اركستر موسیقی ملی سه سفر خارجی داشته است.

 

در این سه مورد همكاری وزارت خارجه چگونه بوده است؟

خوب بود. یعنی هماهنگ كننده برنامه وزارت خارجه بود و ما خاطره خوبی داریم.

 

آیا صرفاً وظیفه شان را انجام دادند یا فراتر از آن كارها را دنبال می كردند؟

دنبال كارمان هم بودند. برای مثال در مورد سوئیس، كار خیلی زیبا بود. زیرا در یكی از نشست های یونسكو آقای دكتر سریر پیشنهاد كرده بود كه بد نیست در برنامه های هنری از اركستر موسیقی ملی ایران هم دعوتی بشود. بلافاصله نماینده آمریكا گفته بود نه، آنها نمی توانند چنین كاری انجام بدهند و با نظر منفی برخورد كرده بود. آقای دولومیت اولمی كه قبلاً خودش پرزیدنت ژنو بود از روی سمپاتی كه روی گروه ایرانی داشته است، به سریر می گوید مطمئنی كه می توانند و سریر می گوید بله من مطمئنم. بر خلاف نظر نماینده آمریكا او می گوید ما دعوت می كنیم. سریر از همانجا به من تلفن كرد و گفت چنین چیزی اتفاق افتاده است و من از طرف تو گفتم بله، آیا درست عمل كرده ام؟ این جور جواب دادم، گفتم ایرادی ندارد، خوب كاری كردی، دو هفته بعد سریر به تهران آمد. گفت بیایم نت ها را ببرم. گفتم بیا. وقتی آمد تمام نت ها را حاضر و آماده تحویل دادم تا ببرد. بعد آن ها آنجا تمرین كردند و ما هم در اینجا تمرین كردیم و در یك تاریخ معین به هم پیوستیم. در مجموع برنامه ریزی خیلی خوبی شده بود و وزارت امور خارجه هم خوب مدیریت كرد. هیچ مشكلی هم پیش نیامد و استقبال هم فوق العاده بود. واقعاً می گویم اگر بشود فیلم آن را ازآقای مرادخانی بگیرید نگاه كنید، آن وقت ملاحظه می كنید اركستر موسیقی ملی آن طور كه می نویسند، افتان و خیزان حركت نمی كند. همین بچه ها كه به نظرتان ناچیز می آیند را بگذارید كنار آن اركستر خارجی و بعد ببینید چه كار می كنند. با چه قدرتی هنرنمایی می كنند.

ما باید نگاهمان را یك مقدار نسبت به این بچه ها عوض بكنیم. آنها را به دیده تحسین بنگریم. برخی از بچه های ما بیست و یكی دو ساله شان بیشتر نیست. شما چه انتظاری از اینها دارید. یك نگاهی به نوازنده قانون ما بكنید. فكر می كنید چند سال دارد؟ ولی قدرت نوازندگی اش را ببینید كه چه كار می كند. این تحسین لازم دارد. یعنی یك به یك باید درباره اینها صحبت بشود و تشویق بشوند. از نظر مادی كه چیزی ندارند و كمكی به آن ها نمی شود، لااقل از نظر معنوی یك توجهی بشود. لااقل بدانند یك حضور درستی دارند، در یك جایی كار می كنند كه به آنها توجه می شود.

 

در ارتباط با موسیقی متن سریال روشنتر از خاموشی، می خواستم بدانم ملودی های آن را با الهام از چه فضایی خلق گردید؟

تمام ملودی های روشنتر از خاموشی براساس اشعار ملاصدرا است. او در زندگی فراز و نشیب فراوانی داشته است. در ابن سینا هم من همین كار را انجام دادم. درموسیقی سریال ابن سینا، ملودی ها از رباعیات او شكل می گیرند. بوعلی سینا یك جا از خودش حرف می زند:

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یك موی ندانست ولی موی شكافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به كمال ذره ای راه نیافت

یعنی خودش را این جوری معرفی می كند و آخرسر نتیجه می گیرد كه با این همه مقام و منزلت به ذره هم نرسیده است. به كمال ذره نتوانسته راه پیدا كند. در جایی به او می گویند تو كافری و او عصبانی می شود. وزن همان رباعی است ولی لحن عوض می شود. لحنش را ببینید چقدر عوض می شود:

كفر چو منی گزاف و آسان نبود

محكمتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یكی و آن هم كافر

پس در همه دهر یك مسلمان نبود

پس چیزی كه به من كمك می كند این لحن هاست نه این وزنها. او در موقع عصبانیتش با چه لحنی صحبت می كرد؟ موسیقی اش هم همین جور عوض می شود. یعنی آنجایی كه با یك لحن عصبی حرف می زند، در موسیقی اش نیز همین تأثیرها می ماند. من در مورد ملاصدرا هم همین طور عمل كردم. بخشهای مختلف زندگی اش كه در واقع معلوم هست از كه شكایت می كند. از چه دورانی حرف می زند ،از اشعار خود او استفاده كردم. ضمن این كه فیلم را دیدم و تا حدودی با تاریخ آن دوران آشنا شدم ولی بیشتر كار را بر محور مثنویات او گذاردم.

 

آیا انتشار كاست و CD هم در برنامه اركستر ملی هست؟

یك كاست اخیراً آماده كرده ایم و در آن دو قطعه از كارهای خودم هست كه با نام «اشتیاق» كه شركت سروش آن را منتشر می كند. اشعار روی اول از فریدون مشیری است و روی دوم غزلیات فخرالدین عراقی و خوانندگی آن هم باعلیرضا قربانی است. این اولین كاست اركستر موسیقی ملی به حساب می آید.

 

آیا این كار در استودیو ضبط شده است؟

بله ،اما من امیدوارم تولیدات ما روی صحنه ضبط شده و اشكالات آن برطرف شود. آن حالت باشكوه تر و بهتر است و نظرم بیشتر به این حالت متمایل است.

 

صحبت دیگری ندارید؟

خیلی تشكر و ممنون. برایتان آرزوی موفقیت می كنم.

 

مطالب مرتبط:

گفت و گو با حمیدرضا نوربخش خواننده موسیقی ایرانی

  گفت وگو با بهزاد فروهری، نوازنده نی

 گفت و گو با کیهان کلهر، برای فواصل موسیقی خودمان خیلی احترام قائلم 

کنسرت های جنگی، گپی کوتاه با کیهان کلهر

هیچ گاه دنبال گیشه و بازار نبودم ،یک پرسش از پرویز مشکاتیان

شادی را فراموش کرده ایم- گفت و گو با پرویز مشکاتیان

 ترکیبات صوتی موسیقی ما- گفت و گو با حسین دهلوی

 خالقی از اشغال ایران به شدت متنفر بود – گفت و گو با گلنوش خالقی

 ماژور و مینور مثل شب و روز اند- گفت و گو با رامیز قلی اف

 پلیس موسیقی نیستیم- گفت و گو با خانواده پورناظری ها

 ریتم های لنگ از کجا آمدند- گفت و گو با هوشنگ ظریف

چینی ها همراه ما فارسی می خواندند- گفت و گو با محسن شریفیان

موسیقی ایرانی از نگاه غربی- گفت و گو با ژان دورینگ

 سطحی شده ایم- گفت و گو با مجید كیانی

هویت ملی در خطر است- گفت و گو با محمد رضا درویشی 

 هیچ گاه سری سازی نکرده ام- گفت و گو با عبدالحسین مختاباد

 گفت و گو با گنجعلی سلمانی زاده، نوازنده کرنای قشقایی

 حکایت آهنگسازی در موسیقی ایران

چه کسی آهنگساز است، گفت و گو با شهرداد روحانی

اندر خیالات یک موسیقیدان دور از وطن

در موسیقی سمفونیک صاحب مکتب نیستیم، گفت و گو با منوچهر صهبایی

ذات موسیقی ما تك صدایی نیست، گفت و گو با محسن نفر