مرگ حریف صدای تو نیست
یادی از زنده یاد محمد نوری
مرگ حریف صدای تو نیست
خبر درگذشت محمد نوری شنبه شب 9 مرداد ماه 1389 خورشیدی (31 جولای 2010 میلادی) بر صفحه رسانه ها دیده شد. برای چاپ در روزنامه ها دیر شده بود و بر این باور بودم فردا صبح خیلی ها بی خبر خواهند بود. اما وقتی ساعت 7 بامداد وارد سونای ورزشگاه شیرودی شدم، مشتریان همیشگی كه معمولاً چیزكی از موسیقی های دور و نزدیك را با هم می خوانند، آن روز جان مریم خواندند. تازه فهمیدم، اساساً محمد نوری نیازی به رسانه نداشت. خودش رسانه بود و این گونه شد كه مرگ تنها توانست جسمش را ضربه فنی كند ولی صدایش به قول فروغ، همیشه می ماند.

پیدایش یك شیوه
ورود موسیقی غربی به ایران ابتدا در قالب موزیك نظامی و در واقع با اجرای مارش همراه بود. كم كم علاوه بر كلارینت و فلوت، ویولون و پیانو هم آمدند و بدین ترتیب موسیقی متفتاوتی از سنت های اصیل پدید آمد كه می توان آن را تلفیق عناصری از موسیقی دستگاهی و بومی ایران با موسیقی هنری مغرب زمین عنوان كرد. نخستین نمونه اش را در كارهای جواد بدیع زاده با رنگ و لعابی خیلی ایرانی می شنویم و سپس نمونه های نزدیك تر به موسیقی غربی را می توانیم در آثار ویگن دردریان، محمد نوری و عارف عارف كیا ردیابی كینم. البته بعدها، موسیقی پاپ غربی از نوع هنری آن بیشتر جلو آمد و موسیقی پاپ ایرانی را در چنگ خود فرود برد. اما آن چه زنده یاد محمد نوری می خواند و همواره بدان پای بند بود، در واقع تلفیق آوازهای اپرایی با حالت هایی از موسیقی ایرانی بود. چنان كه نه آوازش دقیقاً از جنس اپرا بود و نه كاملاً یك آواز سنتی برخاسته از ظرایف موسیقی دستگاهی و بومی. این نوع آواز پیش از وی، خیلی مشتری نداشت و به این شكل هم نبود. گر چه او در پیدایش آن، همكارانی مانند ویگن، مهرپویا و عارف داشت، ولی كم كم به شیوه شخصی خود روی آورد و این سبك آوازخوانی را پیشه كرد. ویژگی های صوتی حنجره اش نیز به یگانه بودن شیوه آوازی اش كمك فراوان كرد. زیرا عموم خوانندگان ایرانی، در گسترده صوتی تنور و بالاتر می خوانند و محمد نوری از معدود خوانندگانی است كه با صدای باریتون خود، موفق شد بنیان نوعی موسیقی آوازی تركیبی ایرانی-غربی را بگذارد كه امروزه خیلی ها آن شیوه را دنبال می كنند.
وطن، وطن
علاقه به میهن، همواره در آثار هنرمندان خودنمایی می كند، گاه كم رنگ و گاه خیلی پر رنگ كه در این خصوص سرود ای ایران سرآمد همه ترانه های وطنی است. زنده یاد نوری به گواهی خوانده هایش، یكی از پیشتازترین بود. ترانه ایران ایران با آهنگی از محمد سریر نمونه ای مشهور از كارهای وطنی اوست. اما آخرین كار وطنی اش با شعری از زنده یاد نادر ابراهیمی، خیلی خوب از آب درآمد و حسابی گل كرد.
ترانه وطن با شعری از نادر ابراهیمی و صدای محمد نوری را بشنوید
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم
ثبات شخصیت هنری
اگر به نخستین ضبط های محمد نوری بر صفحات 45 دور گرامافون گوش دهید و با آخرین اجراهایش مقایسه كنید، به روشنی در می یابید كه وی از نظر سبك هنری، در طول بیش از نیم قرن، به یك اسلوب مشخصی رسیده و هیچگاه آن را به كناری ننهاده است. این ثبات شخصیت هنری امروزه به ندرت یافت می شود و ما هنرمندانی را می بینیم كه هر دو یا سه سال، راهی دگر پیش می گیرند. این ویژگی نه نشانه درجا زدن بلكه نشانه به تكامل رسیدن یك سبك است. یعنی هنرمند با سعی و خطا، به جایی می رسد كه از نظر وی، بهترین گزینه است. در نتیجه آن را ادامه می دهد و اگر تغییراتی هم در كارش پدید آید، چارچوب شیوه اش به هم نمی ریزد. بردای درك بهتر این موضوع می توانید به آثار سی سال پیش و كنونی شهرام ناظری و یا علیرضا افتخاری بنگرید.
پاسدار زبان فارسی
هر كس چیزكی به زبان فارسی می خواند و یا سخنی می گوید، به تعبیری یك سرباز فرهنگی است ولی این كه چه قدر و چگونه بدین كار بپردازد، درجه سربازی اش را بالا و بالاتر می برد تا شاید همانند فردوسی به نشان ارتشبدی برسد! از این نگاه همه خوانندگان فارسی زبان -البته سایر زبان ها نیز به همین سیاق- می توانند یك درجه فرهنگی داشته باشند. من در مقامی نیستم كه چنین نشان هایی را به افراد واجد شرایط واگذار كنم ولی اگر سر فرماندهی كل روزی روزگاری مشورتی خواست به او خواهم گفت كه حساب محمد نوری و گوگوش را جداگانه بنویسد. زیرا ایشان تك تك واژه های زبان فارسی را با دقت خوب و قابل فهمی ادا كرده اند؛ چنان كه اگر یك خارجی زبان در حال یادگیری زبان فارسی باشد و از ما بخواهد چند آهنگ فارسی برای تقویت زبان به او معرفی كنیم، بی گمان نمونه های زیادی پیدا می كنیم كه این ویژگی را داشته باشند و به نظر من بهترین و مفیدترین گزینه ها، ترانه های محمد نوری و گوگوش هستند. زیرا هیچ واژه ای به بهانه اجرای زیبا و هنری بودن، جویده، گنگ و نامفهوم نیست.
پاپ یا لایت كلاسیك
آن چه از حنجره محمد نوری شنیده می شد، عموماً نزد مردم، موسیقی پاپ به حساب می آمد ولی خودش مخالف واژه پاپ بود و اصرار داشت موسیقی اش را لایت كلاسیك بنامند. یعنی شاخه ای از موسیقی وزین كلاسیك با حالت هایی كه خیلی سنگین نباشد و توده مردم بتوانند با آن ارتباط بگیرند. این كه چرا خود وی با واژه پاپ میانه ای نداشت، شاید به خاطر كیفیت موسیقی پاپ زمانه ما باشد كه در مقایسه با پاپ پیش از انقلاب یك سر و گردن پایین تر می نماید. البته موسیقی برآمده از نای محمد نوری به اعتبار مردمی بودنش Popular نوعی موسیقی پاپ است. به ویژه آن كه وی عموماً از كلام های محاوره در آثارش بهره می برد و این موضوع برای گسترش دایره مخاطبانش خیلی مفید بود.

یك اصولگرای پاپ
فردی كه در هر موقعیتی به زیرساخت های فرهنگی سرزمینش نیم نگاهی داشته باشد، برای من خیلی ارزش دارد. مهم نیست آن فرد در چه لباس و یا چه شغل و منصبی باشد. از این نظر، روبیك گرگوریان و ثمین باغچه بان را می ستایم كه در اوج تخصص شان -موسیقی كلاسیك غربی- به موسیقی بومی ایران توجه می كردند. زنده یاد نوری نیز اگر چه شیوه كارش به لحاظ ابزار موسیقایی و همچنین فواصل مربوطه ایجاب نمی كرد كه یك خواننده موسیقی بومی ایران باشد ولی با همان شیوه تلفیقی اش كم نگذاشت و ترانه های جالبی را چه از نظر ملودی و چه از نظر گویش بر اساس موسیقی بومی ایران خواند. ترانه بیا بار سفر بندیم كه تقریباً در چهل سالگی نوری با شعری از اردلان سرفراز و آهنگ محمد سریر خوانده شده، نمونه از آن دست كارهاست. به صدای محلی نی در این آهنگ پاپ خوب دقت كنید و جای خالی آن نگرش را در موسیقی پاپ امروزی به یاد آورید.
ترانه بیا بار سفر بندیم با صدای محمد نوری را بشنوید
اگه یک شب ترا در خواب بینم
به دریا نقشی از مهتاب بینم
دوباره بینمت خندون میایی
دوباره سینه رو بی تاب بینم
اگه یک شب تو برگردی دوباره
به گیسویت بیافشونم ستاره
نمیدونی مگه ای نازنینم
دلم هر روز و شب در انتظاره
بیا بار سفر بندیم از این دشت
زمستون باز توی این لونه برگشت
بیا تا قصه ها گویم برایت
که دوران جدایی دیر بگذشت
یك خاطره
سال 1381 خورشیدی (2002 میلادی) زمان مدیریت محمد عطریانفر بر روزنامه همشهری، صفحه موسیقی برای خودش برو بیایی داشت و هر هفته سه روز می شد از موسیقی نوشت. انصافاً پول خوبی هم می دادند. به همین دلیل نیاز بود هر هفته یك گفت و گوی بلند با موسیقیدانان برجسته به چاپ برسانیم. در این خصوص با خیلی ها روبرو شدیم و یا دیگر همكاران روبرو شدند. از جمله موارد جذاب برای روزنامه، گفت و گو با محمد نوری بود كه سید ابوالحسن مختاباد، هماهنگی اش را به من سپرد و هر چند وقت یك بار پیگیری می كرد. در كل سه یا چهار بار با آموزشگاهش تماس گرفتم و جالب این كه هر بار، پای گوشی می آمد و پاسخ می داد اما نه آن كه مورد نظر من بود. یك بار گفت؛ چشمم را عمل كرده ام. یك بار دیگر گفت؛ حالا ببینیم چی می شه. بار دیگر گفت؛ فلان روز زنگ بزن تا بگم كی بیایی. خلاصه نتیجه گرفتم ایشان ظاهراً تمایلی به گفت و گو ندارند و دیگر زنگ نزدم. بعداً فهمیدم عین همین داستان برای یكی دیگر از روزنامه نگاران پیش آمده و او هم به تلافی آن در وبلاگ شخصی اش، وی را حسابی نوازش كرده بود و اكنون ظاهراً عزادار است! هر چه هست گذشته و اینك خواهان رحمت بی كران حضرت حق هستم. روحش شاد و یادش گرامی باد.
مطالب مرتبط:
تصنیف های فارسی با صدای خواننده ازبکستانی
واقعه ای در موسیقی فیلم در باره مجید انتظامی
سی سال با دو مضراب - مروری بر کارنامه هنری مشکاتیان
حکایت آهنگسازی در موسیقی ایران
یک موسیقیدان مسئول در باره استاد نصرالله ناصح پور
دیدار با استاد احمد ابراهیمی - خواننده قدیمی
پدر گروه نوازی در موسیقی ایرانی - در باره استاد فرامرز پایور
یک عمر برای معرفی سه تار در باره جلال ذوالفنون
آخرین راوی همایون قدیم - در باره استاد علی تجویدی
بداهه پرداز شیدا - در باره محمدرضا لطفی
Hooshang Samani