گزارشی از آیین عاشورا در شهر قدیمی شوشتر، استان خوزستان

شوشتر نگو، بمبئی

رنگارنگی اقوام ایرانی در همه شئون زندگی ایشان هویداست، به ویژه در آیین‏های سور و شادمانی و در نقطه مقابل آیین‏های سوگ و سوگواری. حال اگر به منطقه‏ای از ایران برویم که محل برخورد چند فرهنگ متفاوت باشد، طبیعتاً شگفتی خواهیم دید. خرده فرهنگ‏هایی که نه مزاحم یکدیگر بلکه گاه مکمل هم به نظر می‏رسند. استان خوزستان پس از پایتخت به دلیل موقعیت صنعتی و اقتصادی و طبیعی‏اش، متنوع‏ترین جمعیت قومی ایران را در خود جای داده که شاید بتوان گفت این استان به تنهایی یک ایران کوچک است.

شهرستان شوشتر به مرکزیت شهر قدیمی شوشتر واقع در 90 کیلومتری شمال اهواز یکی از نقاط ویژه از نظر رنگارنگی اقوام ایرانی است. از یک سو، ساکنان بومی و عموماً پارسی زبان این شهر، هویت اصلی زادگاه‏شان را شکل می‏دهند و از سوی دیگر اقوام بختیاری، عرب و لر و همچنین مهاجرینی از آبادان و خرمشهر که به سبب جنگ هشت ساله ایران و عراق سر از این جا در آورده‏اند، کامل کننده فرهنگ و هنر شهر شوشترند. از آن جا که بیشتر بستگان مادری‏ام ساکن شمال خوزستان‏اند، من از دوره نوجوانی تقریباً سالی یک بار در آمد و شد بودم و هستم ولی هیچ‏گاه روز عاشورا در این شهر نبودم تا این که امسال تصمیم گرفتم، آن جا باشم. با این که زادگاهم سامان (استان چهارمحال و بختیاری) از نظر تشکیلات پر زرق و برق عزاداری ماه محرم، یکی از غنی‏ترین نقاط ایران است، ولی با دیدن روز عاشورای شوشتر، به قول بچه تهرونی‏ها کُرک و پَرم ریخت! باورم نمی‏شد این جا ایران است. با پیش‏زمینه‏ای که از شهرهای هند و پاکستان داشتم، گمان بردم وارد بمبئی شده‏ام! من تنها برای فیلمبرداری به این جا آمده بودم ولی دیدن این همه رنگ و نوای رنگارنگ، وادارم کردم شما نیکویان را نیز در این منظره تماشایی مشارکت بدهم. در نتیجه هول هولکی هم فیلمبردای می‏کردم و هم عکسبرداری. البته صداهای جورواجوری هم در لابلای این همه رنگ شنیده می‏شد. حقیقتاً حوصله ضبط صدا نداشتم و اینک شما ناچارید فقط با چشمان‏تان به این تور تصویری وارد شوید. بیشتر عکس‏ها گویا هستند ولی تلاش می‏کنم با چند واژه توضیح دهنده، فضای احتمالاً غریب پیش روی‏تان را کمی آشناتر سازم.

 

همه دسته‏های عزاداری شوشتر به سوی امامزاده عبدالله این شهر حرکت می‏کنند و در مقصد پراکنده می‏شوند. برگشتی به آن شکل وجود ندارد.

 

 

 نمادی از پیشکش کردن علی اصغر توسط امام حسین (ع)

 

 

 

 

 

این طبل‏های سنتی، ویژه شوشتر و دزفول هستند. عموماً از پوست گاومیش ساخته می‏شوند. نوعی بزرگ‏تر از این هم وجود دارد که در دزفول به طبل زلزله معروف است.

 

تنوع سازهای کوبه‏ای جدید و قدیم خیلی گیراست. گاه نواخت‏شان برگرفته از سنت‏های قومی است و گاه از مارش نظام.

 

 

برای نخستین بار طبل‏های هشت ضلعی می‏دیدم.

 

این گونه طبل‏ها را در یک مستند پاکستانی دیده بودم. از کشور خود خبر نداشتم.

 

 

 

 

 چپی‏نوازی یک سنت موسیقایی زاگرس میانی و جنوبی است که عموما توسط لرها، بختیاری‏ها و کردها اجرا می‏شود. در اصل برای درگذشت بزرگان و عزیزان قومی بوده ولی در مناطق شهرنشین که عزاداری‏های دینی نمود پررنگ‏تری دارد، برای عاشورا هم به کار می‏رود.

 

سنج و دمام برآمده از سواحل خلیج فارس نیز مشتریان خودش را دارد.

 

 

 

این یکی خیلی مشتری داشت. ملودی‏اش گیرا بود و ناخودآگاه دوربین‏ها و گوشی‏های تلفن همراه را به سوی خود می‏کشاند.

 

شیری که در عزای کشتگان کربلا ماتم گرفته است.

 

خیمه‏های متحرک

 

 

 

دومین قدرت گازی جهان بودن یکی از محاسنش همین شعله‏ور ساختن دهان اژدهایی است که بخشی از علامت صلیبی شکل است.

 

شوشتری‏های نام ویژه‏ای برای این نماد داشتند. یادم رفت ولی هم‏ارز با حجله می‏خوانند.

 

 

 

 

 

 

این کامیون ویژه کودکان عموماً سفیدپوش، نفهمیدم به چه بهانه‏ای آذین بندی شده بود.

 

نمادی از حضور فرشته بر سر جنازه کشته شدگان کربلا

 

نمادی از بدن سربریده امام حسین (ع)

 

دورنمای شوشتر از چشم‏انداز امام‏زاده عبدالله

 

پس از مراسم خیمه‏سوزان

 

نمادی از تنهایی امام حسین (ع) پس از کشته شدن همه یاران و فرزندانش

 

نمادی از کاروان اسرای شام (دمشق امروزی)

 

تعزیه‏خوانی متحرک در شوشتر بیشتر از آن که بازسازی کوچکی از صحنه جنگ باشد، بیشتر شبیه به خود میدان جنگ است. شمارش سواران سرخ‏پوش از چهل فزون‏تر بود.

 

بارگاه یزید ابن معاویه

 

اینم خود یزید ابن معاویه

 

 

 

 

 

 

نقشه‏ای از آرایش جنگی نیروهای دو طرف در کربلا که خیلی مورد توجه گردشگران بود و چپ و راست عکس می‏گرفتند.

 

لطفاً با لهجه بخوانید: کا وُولک آبادانه؟

 

 

 

 

 

نوحه‏خوانان و مداحان عموماً جایگاهی اینچنینی دارند.

  

اندر حواشی

 

ارادت زیادی به یزید

 

البته که ایران‏خودرو از این رنگ‏ها تولید نمی‏کند

 

بازار فلافل، ساندویچ و سمبوسه داغ داغه

 

امروز ظروف آلاینده یکبار مصرف، چهره ایران را مخدوش کرده ولی این غرفه سنت‏گرا به مردم یادآوری می‏کرد که در گذشته‏ای نه چندان دور چایی را با استکان و نعلبکی می‏خوردند.

 

بفرمایید زباله جمع کنید. البته نه برای ثواب، فقط واسه تمیزی شهرتون!

 

در این گیر و دار گرونی، یکی از مغازه‏داران خیابان اصلی شهر، چای زعفران می‏داد. اونم نه تقلبی، بلکه اصل اصل. یکی نوش جان کردم و گفتم: بابا تو دیگه کی هستی!؟

 

مهم نیست حق با یزید است یا امام حسین (ع)، بچسب به کسب و کار حلال که به دست آوردن یه لقمه نون از راه درست، امروزه هنر بزرگی است. خیلی خیلی بزرگ‏تر از ذزدی‏های میلیاردی و رانت‏های نجومی!

 

بیچاره این بولوتوث از وقتی وارد مملکت شد، اسمش بد در رفت. چون بعضی‏های یه چیزایی رد و بدل کردند که نگو و نپرس ولی زمونه یه روی دیگه هم داره دیگه.

 

یادم رفت بگم به سی‏دی تصویری از عزاداری سال‏های گذشته برام چاپ کنند. به قول اصفهانی‏ها مخم گوگیجه گرفته بود.

 

کودکان هم در این ماجرا سهم خود را دارند. گهواره‏بازی هم محبوب آن‏هاست و هم مقبول مادران‏شان تا جایی که صف می‏بندند تا تنها چند ثانیه‏ فرزندشان درون این گهواه قرار بگیرد.

 

 

 

 مطالب مرتبط:

 شبیه سازی هنر ماست

ثبت موسیقی مقامی‌شمال خراسان به عنوان میراث معنوی جهان

جلوه‌ای از سنج باستان

آیین دهل نوازی مذهبی در نائین

گزارشی از جشنواره بیت و حیران شهرستان سردشت

موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی

یاد ایامی که نوای مذهبی هم داشتیم

نگاهی به موسیقی مذهبی تركیه

صد سال مناجات با موسیقی ایرانی

  یکه تاز مناجات خوانی در رادیو ایران

 نگاهی به موسیقی حاكم بر فضای مذهبی شهرهای بزرگ

ای کاش هایده ریش داشت

 مدح علی (ع) در آوازهای ایرانی

 یک اذان و هزار آوا

 موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی 

 گریزی به مقام راست در آوازهای مذهبی

 مناجات دیروز، مناجات امروز

 مجموعه ای از مناجات های سید جواد ذبیحی

 مناجات فارسی به روایت هایده

از ربنا تا ربنا

به پیشواز عاشورا با یک موسیقی غیر علمی

 مسلمانی با موسیقی ایرانی

 یگانه موذن تاریخ ایران