یک دنیا زیبایی در هنر شبیهخوانی ایران
تعزیه از منظری دیگر
یک دنیا زیبایی در هنر شبیهخوانی ایران
برای خواندن این نوشته، لازم نیست مسلمان باشید. همین که پارسیزبان هستید، کفایت میکند. پس مهم نیست یهودی هستید، مسیحی، زرتشتی، بهایی، سنی، شیعه و یا مسلمان دوآتشه ذوب در ولایت! در این جا سخن ما، اساساً دین و مذهب نیست بلکه تلاش سترگ ایرانیان در تنومند ساختن یک هنر ملی با استفاده زیبا از قابلیتهای زبان پارسی و همچنین موسیقی دستگاهی است. گر چه در این مختصر روی سخن به سمت موارد غیرموسیقایی نیز خواهد رفت اما بیشتر، فن بیان واژگان با استفاده از موسیقی مد نظر خواهد بود و اما اصل حکایت که چه بود و چه شد.
روز پنجشنبه بیست و دوم دیماه 1390 خورشیدی (12 ژانویه 2012) به همراه دوست گرامی علیاکبر خلعتبری، خواننده آواز ایرانی، شبیهخوان و پژوهشگر تعزیه، در فرهنگسرای ابنسینا (سعادتآباد) نشستی داشتیم با اندک مخاطبانی که اگر چه کم بودند ولی همین که راه درازی آمده بودند، نشان از علاقه ایشان به موضوع نشست داشت و مایه دلگرمی ما بود. موارد مطرح شده در این برنامه در نوع خود به نظرم کمنظیر آمد و خود من کمتر شنیده بودم کسی از این منظر به مقوله هنر شبیهخوانی یا همان تعزیه وارد شود. این را از آن روی مینویسم که چندی پیش تلویزیون بیبیسی فارسی یک مستند تقریباً یک ساعته با گفتارهای سودمندی از بهرام بیضایی، دکتر لاله تقیان، دکتر جابر عناصری و پروفسور پیتر چلکوفسکی شرقشناس آمریکایی لهستانیتبار پخش کرد که از دریچه دیگری به هنر شبیهخوانی پرداخته بودند و من محروم از هر گونه تلویزیون که آن شب مهمان سید روحالله مرتضوی در بهبهان بودم، از این برنامه بهره بسیار بردم.
آن چه در پی میآید، گزیدهای از گفتارهای من و دوست گرامی علیاکبر خلعتبری است که خود ایشان زحمت پیادهکردن ویدیوی آن نشست را بر عهده گرفتند و در این جا من تنها یک ویرایش روزنامهای کردم تا گفتنیها، خواندنیتر شوند. گفتارها به صورت یک درمیان از سوی من و ایشان جاری میشد ولی در این نوشتار فقط به صورت تیتروار مطالب را پیدرپی مینویسم و نیازی نیست جمله به جمله اشاره که چه کسی، چه گفته است. طبیعتاً در این بازنویسی، چیزهایی افزودم که در یک نشست رسمی اساساً نمیشد گفت. بد نیست در معرفی دوستم اضافه کنم که وی به صورت موروثی، تعزیهخوان است و نیاکانش دست کم تا چهار نسل پیش، اینکاره بودهاند. او از ده سال پیش تا کنون نزد استاد حاتم عسگری، آموختن ردیفهای آوازی به شیوه قدما و از دو سال پیش نزد استاد داوود گنجهای آموزش کمانچه و ردیفهای سازی را دنبال میکند. دلیل همنشینی ما نیز هم رشته بودن در دانشگاه پلیتکنیک تهران (امیر کبیر) بود که پس از سالها جدایی، در یک نشست پژوهشی پیرامون تعزیه و درست در همین فرهنگسرای ابنسینا، همدیگر را یافتیم!
تعریف شبیهخوانی
نمایش موزیکال مذهبی ایران که توسط خنیاگران گمنام در روزهای ماه محرم، رمضان و صفر سال هجری قمری اجرا میکنند، در بخشهایی از ایران، مراکز آکادمیک و محافل رسانهای با عنوان تعزیه شناخته میشود اما در برخی از جاهای دیگر کشور، این هنر به شبیهخوانی معروف است. حتی برخی جاها فقط از واژه شبیه استفاده میکنند. واژه شبیهخوانی در تهران کمتر استفاده میشود ولی در فلات مرکزی ایران عموماً گفته میشود شبیهخوانی. برای مثال میگویند فلانی شبیهخوان خوبی است و غیره. شبیهخوانی از نظر لغوی با موضوع نمایش نیز مناسبت بیشتری دارد. یعنی بازی یا نمایش گروهی هنرمند مذهبی که شبیه شخصیتهای کربلا را اجرا میکنند. اصل موضوع در سالیان پیش رخ داده ولی اینک آن را بازسازی میکنند. واژه تعزیه با ریشه عربی به معنی عزاگرفتن است. نوحهخوانی و حرکتهای خیابانی روز عاشورا نیز نوعی تعزیه هستند. بنابراین از نظر واژگانی، شبیهخوانی درستتر است.

خوشبختانه پرونده شبیهخوانی ایران سال گذشته در فهرست میراث معنوی سازمان یونسکو به عنوان هنر ایرانی به ثبت رسید و ایران در این زمینه از ترکیه پیشی گرفت. این هنر در اصل با محوریت زبان فارسی پدیدار شد ولی اینک نسخههای عربی، ترکی و حتی لری هم دارد. در خوزستان و ایلام شبیهخوانی عربی، در قزوین، زنجان تبریز و مراغه، شبیهخوانی ترکی و در استان چهارمحال و بختیاری با گویش لری شنیده میشود. ممکن است در مازندران یا شمال خراسان نیز به گویش مازندرانی یا کرمانجی، بتوان نسخههایی پیدا کرد.
چرا شبیهخوانی؟
شاید تا کنون شنیده و یا خواندهاید که مردم ایران حافظه تاریخی ندارند. به همین دلیل درک درستی هم از تاریخ ندارند و برای مثال نمیدانند کدام پادشاه چه گلی به سر ایران زده و کدام یک چقدر جفتک پرانده است. حتی ترتیب حکومتهای پی در پی را نمیتوانند به خاطر بسپارند و خلاصه، توده مردم ایران از نظر تاریخدانی به معنی کلمه مُنگُل تشریف دارند، به ویژه آن که تاریخدان معظمی چون خسرو معتضد شبها برایشان قصه میبافد! با این وجود مردم ایران در خصوص دین و مذهب، درک متفاوتی دارند و کاملاً وضعیت به گونه دیگری است. چرا؟
درک جامعه سنتی ما از پیرامون خویش همواره شفاهی بوده است. بیشتر مردم بدون آن که سواد خواندن شاهنامه داشته باشند، داستانهای آن را از دهان نقال قهوهخانه محل شنیدهاند یا شبهای زمستانی دور کرسی، به دانستههای مادربزرگ گوش سپردهاند تا چیزکی از پیرامون خویش بدانند. ایرانیان به صورت تاریخی دوست دارند تاریخ را برایشان تصویر کنند. نمایش پردهخوانی ویژه رویدادهای کربلا یکی از این نشانههاست یا نقاشیهای قهوهخانهای که گاهی با روایت شفاهی نقال همراه بودهاند. به همین دلیل ایرانیان، کتابهای تاریخی را کمتر میخوانند اما فیلمها و نمایشهای تاریخی را با اشتها میسازند و میبینند! اینک میتوانید تصور کنید که هنر شبیهخوانی چه نقشی در آموزههای دینی مردم ایران داشته است. شبیهخوان کارش این بوده که تاریخ را چه درست و چه غلط به موثرترین شکل ممکن شبیهسازی کند تا مخاطبش چیزکی بفهمد. توده مردم پیش از آن که گوش خود را به بدیهیات مُلّای ده بسپارند، چشمانشان را در اختیار گروه شبیهخوان قرار میدادند تا جامی از روی داده و روی نداده کربلا بنوشند! از آن جا که همگان نیک میدانستند این بازی، اصل ماجرا نیست و تنها نسخه شبیهسازی شده آن است، لذا نام شبیهخوانی بر آن نهادند چرا که عنصر خوانش در این نمایش خیلی مهمتر از عناصر دیگر همچون دکور، لباس و حرکت بوده است. اگر غیر از این بود، شاید نامش را مینهادند شبیه بازی یا شبیه پوشی یا شبیه آرایی!
حکایت پیشخوانی
سلیقه ایرانی برای ورود به هر مقولهای، عموماً با زمینهچینی همراه است. برای مثال به واژههای «پیشدرآمد» در موسیقی دستگاهی و «پیشغذا» در امر آشپزخانه و شکم دقت بفرمایید. پیشخوانی یعنی پیشدرآمدی بر تعزیه که در واقع مقدمهای است جهت ورود به تعزیه. پیشخوانی یا پیشواقعهخوانی از ارکان اصلی تعزیه به شمار میرود. نوعی ترانه و تصنیف که معمولاً به صورت دوتایی و یا گروهی میخوانند. در قدیم شخصی با عنوان معینالبکا (تعزیه گردان) با ریش بلند حنایی و لباده و شال گردن مخصوص، نسخههای تعزیه را در داخل شال گردنش جاسازی میکرد تا در هنگام نیاز از آنها استفاده کند و پسرش به عنوان ناظمالبکا، در واقع دستیار کارگردان بوده است.
تضاد خیر و شر
دوقطبی بودن هنر شبیهخوانی، یک شگرد قدیمی برای افزایش جذابیت بوده است. اگر به رمانهای معروف و فیلمهای ماندگار سینمای جهان بنگرید، این تضاد به شدت خودنمایی میکند. مهم نیست کدامیک در پایان داستان پیروز میدان هستند بلکه وجود این دو قطب اهمیت دارد تا جذابیت سناریو بالا برود. روبروی هم قرار گرفتن خیر و شر، مقولهای تکراری ولی همیشه گیراست. در شبیهخوانی ایرانی، حسین مظهر نیکی و یزید نماد پلیدی است.
عناصر تفکیک شخصیتها
نیاکان ما با سر و سامان دادن هنر شبیهخوانی، نشانههایی برای تشخیص شخصیتها (پرسوناژها) و تفکیک این دو قطب ابداع کردند که یکی از نمودهای آن، پوشاک مورد استفاده است. سبز، نماد اولیا و گروه منتسب به حسین است. در این جا خود رنگ، سخنها دارد. یعنی حتی بدون وجود حرکت بازیگران و شنیدن کلام –چه موسیقایی و چه عادی- مخاطب چیزکی درک میکند. رنگ قرمز، نشانه قوم خبیث و ستمکار است، پس بدون واسطه، مخاطب هنر شبیهخوانی تنها با دیدن این دو رنگ بر اندام بازیگران، یک حس مخصوص پیدا میکند و در ادامه داستان به کمک سایر عناصر شکلدهنده این هنر، به درک مشخصی از اصل ماجرا میرسد.
عنصر دوم؛ خوانشهای دو گروه از بازیگران است که به عنوان نمادهای خیر و شر رو در روی هم به ایفای نقش میپردازند. اولیاخوانان (جرگه حسین) با پوشاک سبز و اشقیاخوانان (جرگه یزید و ابنزیاد) با پوشاک قرمز تقریباً از زمان آل بویه بدین سان بودهاند ولی در دوره زندیه گویا به صورت قانونی مدون درآمده است که چنین باشند. یعنی برای اولیاخوان، لباس سبز نماد پاکی و انسانیت و برای مخالفخوان یا اشقیاخوان، رنگ قرمز به نشانه خونخوار بودن و شر بودن را تعریف کردهاند.
سومین نشانهشناسی شخصیتهای شبیهخوانی را در کلام و گفتار ایشان میتوان جستجو کرد. نوع گفتار اولیاخوانها به خاطر شخصیت و قداستی که دارند، لزوماً باید آوازی باشد. چون به قول تاجیکها نغز است و موجب نوازش روح، پس هر که بشنود، لاجرم سمپات و طرفدار آن شخصیت میشود. در نقطه مقابل، مخالفخوانها باید و حتماً اُشتُلُم بخوانند، چون سنگدلی ایشان را مینمایاند. حروف خ، گ و ق با تأکید خاصی که روی آنها بشود، اوج قساوت و سنگدلی آنها را نمایش میدهد. در حالی که موافقخوان یا اولیاخوان همواره از حروف لطیف استفاده میکند.
دود چراغ خوردن بازیگران
دنیای شبیهخوانی همانند سیاست نیست که هر ننه قمری به صرف همخوابگی یکی از بستگانش با فلان سیاستمدار، پُستکی بگیرد و جفتکی بزند! در این میدان؛ کسی که نقش حسین را بازی میکند، از پایینترین مراتب و پایینترین نقشها آغاز میکند تا در بالای چهل یا پنجاه سالگی اگر لیاقت داشت، بتواند نقش حسین (ع) را بازی کند. به عبارتی سلسله مراتب و مراحل تعزیهخوانی بایستی حتماً رعایت شود. از این گذشته کسی که شبیه امام حسین را میخواند، بایستی پیشینه خوبی در محل داشته باشد و اگر آدم خیلی برجستهای نیست، دست کم باید لات و عرقخور نباشد تا مخاطبان بتوانند با شخصیت وی همذاتپنداری کنند. در غیر این صورت به اصطلاح پس میزنند. مردم با همه جهالتی که دارند، نمیتوانند بپذیرند یک آدم بدنام، در نقش امام وارد میدان شود اما اگر مجری نقش مخالفخوان، پیشینه خوبی نداشته باشد، مهم نیست. حتی گاهی افراد لات و لاابالی چنان چه پوشاک سرخ بر تن کنند و به جای شمر وارد میدان شوند، چه بسا تصور منفی مخاطبان از شمر و همچنین شبیهخوان مربوطه دست به دست هم بدهد و به اصطلاح نقش خوب از آب در بیاید. البته من توصیه نمیکنم بدین منظور دنبال آدمهای چاله میدانی بگردید!
ریزهکاریهای پوشاکی
کسی به درستی نمیداند هزار و چند صد سال پیش در کربلا، حسینیان و یزیدیان چه پوشاکی بر تن داشتند و اساساً مهم نیست چرا که هزاران شبیهخوان هنرمند ایرانی در طول قرنها کار شبیهخوانی، بر اساس آموزههای رنگارنگ دینی و ملی و قومی دریافتهاند با استفاده از شمایل پوشاک و رنگ انتخابی چگونه شخصیتپردازی کنند. چیزی که امروزه در دانشکدههای سینما و تئاتر به دانشجویان میآموزند. بر این اساس انتخاب نوع لباس برای مسلمخوان، رنگ سفید است زیرا معنی صلح و دوستی میدهد پس ضرورت دارد مسلم به عنوان سفیر امام حسین (ع) با لباس سفید وارد میدان شود. فرد امامخوان هیچ گاه در میدان تعزیه با کلاهخود وارد نمیشود و همواره با یک عمامه سبز رنگ به ایفای نقش میپردازد. با این تمهید گویا نیاکان ما نخواستهاند وجهه نظامی و لشکری به امام حسین بدهند و او را در جایگاهی فراتر به عنوان هدایتگر مردم معرفی کنند به ویژه آن که در باورهای شیعیان، امام، جانشین پیامبر خداست.
مهمترین چهره نظامی در صحنه کربلا حضرت عباس، حر بن یزید ریاحی و شمر ابن ذالجوشن هستند. پس پوشیدن ابزار و یراق نظامی به واقع برازنده ایشان است تا شبیه آن سه شخصیت به درستی درآید. با این وجود حضرت عباس هیچگاه نزد امام حسین (ع) با کلاهخود وارد نمیشود و نباید هم وارد شود. او یک سردار نظامی در برابر سپاه دشمن است ولی در برابر امام حسین، یک برادر کوچکتر و یک پیرو است. پس همواره با عبا و حجاب کامل نزد امام میآید و چون هنگام رزم باشد، دوباره زرهپوش میشود و به مقابله با اشقیا میرود.
و اما داستان پوشاک حر خیلی جالب است. در این جا سه رنگ چراغ خطر خیابانی را در نظر آورید؛ سبز، زرد و قرمز. چنان که آمد، اشقیا قرمزپوش و اولیا سبزپوشاند. جناب حر ابن یزید ریاحی که پیش از آمدن شمر به صحرای کربلا، فرمانده سپاه ابن زیاد است، قاعدتاً باید قرمزپوش باشد، چون در دسته اشقیا قرار دارد ولی گویا نیاکان هنرمند ما یک درجه به وی تخفیف داده و زردپوشش کردهاند. رنگ زرد در فرهنگ راهنمایی و رانندگی، یک مرحله پیش از ورود به رنگ قرمز است اما در باور شبیهخوانان ما، گویا این رنگ، حالت برزخی داشته تا وضعیت نامعلوم حر در آغاز ماجرا، تصویر شود. آنان نخواستهاند همان اول برای جناب حر، حکم کلی صادر کنند که اولیاست یا اشقیا. در نتیجه وی ابتدا با لباس زرد رنگ ظاهر میشود. هنوز معلوم نیست این وری است یا آن وری. پس از توبه که با همین لباس زرد دیده میشود، امام حسین پارچه سبز رنگی را دور کلاه حر میبندد و این یعنی از این به بعد حر جزو اولیاست. البته نیاکان ما در خصوص خوانش گفتارها، از همان اول به حر یک امتیاز دادهاند که حتی پیش از توبه، همه کلامش را به آواز نیکوی ایرانی بخواند و در واقع از اُشتُلُمخوانی معافش کردهاند.
ریزهکاریهای گفتاری
امروزه، سخن گفتن به واقع سنگ مفت است، از آدم کوچه و بازار گرفته تا مدعیان دین و سیاست، چشمها را میبندند و دهان را بیهوده میچرخانند ولی در هنر شبیهخوانی، چنین بیهودهگوییهایی نمیشنوید حتی هنگامی که یکی از اشقیا به میدان میآید، حساب و کتاب سخنگویی دقیقاً رعایت میشود. اینک یکی یکی این ریزهکاریها را بشمرید و لذت ببرید. نخست این که گفتار تعزیه، همواره صورتی رسمی دارد. هیچ نشانهای از سخن محاوره نیست. بر خلاف مداحان بیمغز امروزی که یک شبه با بزرگان دینی پسرخاله شدند و حسین جون و علی جون و زهرا جون سر میدهند!!؟ همیشه بهترین اشعار برای اجرای تعزیه انتخاب میشده است، آن هم اشعار کاملاً کلاسیک چه در فرم مثنوی و یا غیره. خبری از ترانهسرایی و عبارتهای کودکانهای همچون «عزیزم دوستت دارم»، «قربونت برم» و «الهی وَر بپری» نیست.
دوم؛ گفتار اولیاخوانها حالتی نیایشی و گاه عرفانی دارد و گاه پندآموز که بستگی دارد مقابل چه شخصیتی قرار بگیرند. گفتار تندخویانه اشقیا در برابر اولیا، حالتی پندآموز و محترمانه و معمولاً همراه با دغلبازی و پاچهخواری است و چنین نیست که شمرابن ذالجوشن، چشمانش را ببندد و هر آن چه به دهانش میرسد، حواله عباس کند! تندترین واژهای اولیا خطاب به شخصیتهای منفی برای مثال «ای خدا نشناس» یا «کای جفا گستر» و غیره است. اما اگر یکی از اشقیا رو در روی یکی از همراهان یا زیردستان خویش باشد، تندتر از این میخروشد و آن هم در حد «ای احمق» یا «ای لعین مرتد» و نه بیشتر که برای مثال کار به دشنام ناموسی هم برسد!! در همین خصوص اشقیا وقتی با اولیا روبرو میشوند، علی رغم آن که اُشتُلُم میگویند و صدای خشنی دارند، اولیا را همواره با بهترین واژهها خطاب میکنند، برای نمونه «ای افتخارزاده اولاد بوالبشر» و غیره. در کل، زشتترین و رکیکترین واژگان شبیهخوانی «گم شو»، «ابله»، «خبیث» و غیره است. از این نظر هنر شبیهخوانی، یک نمایش بهداشتی و به اصطلاح استرلیزه به شمار میرود. به ویژه آن که بیشتر مخاطبانش را زنان و کودکان تشکلیل میدهند و اگر این ظرافتهای کلامی رعایت نمیشد، چه بدآموزیهایی که در پی آن رخ نمیداد!
ارکان چهارگانه در هنر شبیهخوانی
چنان که اشاره شد، هدف مهم بازیگران شبیهخوانی یا تعزیه، نزدیک شدن به اصل ماجراست به گونهای که داستان برای مخاطب باورپذیر باشد. به همین دلیل نقشها و صحنههای مهم توسط شبیهخوانان درجه یک، اجرا میشد. برای مثال بازسازی مجلس شمر و امام حسین از نظر مخاطبان، خیلی مهم بود و میبایستی هر دو طرف سبز و قرمز به خوبی از عهده ایفای نقش برآیند. نیاکان ما برای نزدیکتر شدن داستان به واقعیت، شگردهایی را به کار میبستند تا نمایش آنان واقعیتر جلوه کند. اینک به چهار شگرد هنروران شبیهخوان میپردازیم.
الف- لباس و پوشاک مناسب جهت تداعی بهتر داستان، از ارکان یک شبیه خوب محسوب میشود. تصور کنید بازیگر نقش حر بن یزدی ریاحی و یا شمر ابن ذالجوشن با کاپشن آمریکایی و شلوار جین به میدان بیاید. از شوخی گذشته، خیلی کار میبرد تا مخاطبان و به ویژه تودهها او را به جای شخصیت اصلی داستان تصور کنند و چه بسا تعزیه به یک نمایش مضحک جهت خندان مردم تبدیل شود. پس اهمیت لباس و داشتن شأنیت متناسب با شخصیت مورد نظر، خیلی مهم بوده و هست. لباس تعزیه در کل، جلوه عربی را به بیننده تداعی میکند ولی افزودن عناصری همچون پر طاوس و غیره، صرفاً حاصل ذوق ایرانی است.
نکته دیگر در خصوص پوشاک، شخصیت پردازی مستقیم و غیرمستقیم نقشها بوده است. برای مثال پوشاک مقتدارنه شمر علاوه بر این که به مردم تفهیم میکند او یک نظامی برجسته و به اصطلاح امروزی آدم حسابی در لشگر ابن زیاد بوده است، به نوعی تقویت کننده شخصیت پردازی امام حسین (ع) نیز هست. هر چه قدر دشمن امام حسین قویتر و مقتدرتر به نظر آید، مظلومیت امام، بیشتر نمایان میشود و بر عکس نیز چنین است. بنابراین اگر شمر به صورت یک آدم نحیف و مردنی و ژندهپوش نمایانده شود، هیچ امتیازی برای مظلومیت حسین نیست و چه بسا به نوعی تحقیر شخصیت امام نیز باشد. یعنی مردم دوست ندارند امام محبوبشان، به دست یک آدم اَلَکی و مردنی کشته شود.
ب- پرهیز از گویشهای محلی و منطقهای چه در گفتار و چه در آواز، یکی از مشخصات تعزیه کلاسیک است. اساساً کلام در دهان شبیهخوان، همواره از نوع رسمی و غیره محاوره است. برای مثال شبیهخوان اصفهانی، لهجه اصفهانی ندارد اما اگر اساساً زبانِ تعزیه، غیر فارسی باشد، طبیعتاً روی سخن به گونه دیگری است. این که چرا زبان محاوره وارد صحنه شبیهخوانی نشده، نخست ریشه در آموزههای مکتبخانهای دارد. در مکتبخانههای قدیم، زبان آموزشی کاملاً رسمی بوده است. آیا در نظام آموزشی کنونی، معلمان ما با زبان رسمی سخن میگویند و میآموزند؟ امروزه دانشآموزان ما با کلام رسمی بیگانهاند.
نمونه اول: کلام رسمی مکتبخانههای قدیم از منطقه زایندهرود، با صدای فرجالله امیری را بشنوید.
دلیل دیگر برای رسمی بودن کلام تعزیه، شاعران نکتهپردازی بودند که زحمت سرودن متنها را میکشیدند. آنان به طور طبیعی زبانی همواره رسمی داشتند. سرمایه ایشان در سرودن شعر، آثار کلاسیک سعدی، حافظ، مولانا و نظامی بود. کلام شبیهخوانی چه به آواز باشد و چه به صورت اُشتُلُم، صورتی رسمی دارد. یکی از نمونههای شاخص آن، گزارش دادن شمر ابن ذالجوشن به یزید از رویدادهای کربلاست که به مجلس «بارگاه یزید» و یا مجلس «ورود شام» شهرت دارد. در این نمونه بازیگران بدون استفاده از آواز و تنها با گفتار موزون، حادثه کربلا را برای شنونده و بیننده تداعی میکنند. کلام در عین سادگی و رسمی بودن، به خوبی مردم را به اوج هیجان میرساند. بسیاری از مخاطبان هنگام شنیدن گزارش این جنایت، میگریند و این در حالی است که بیان بازیگر، حالت دراماتیکی ندارد بلکه با خشونت زیاد آن چه را خود و همکارانش کردهاند، به گوش یزید میرساند. البته میزان خشونت کلام شمر در نقاط مختلف ایران یکسان نیست. از جمله نمونه زیر که خیلی خشن ادا نمیشود ولی در منظقه اصفهان نمونههای بسیار سنگدلانهای میتوان یافت.
نمونه دوم: مجلس بارگاه یزید با اجرای خانواده خلعتبری از یالرود مازندان را بشنوید
ج- حرکت؛ رکن سوم تعزیه است. گر چه خیلی کلیدی نیست ولی چون هست، تأثیر خودش را دارد. با توجه به این نکته که تعزیه اساساً نمایشی کمتر حرکتی و بیشتر خوانشی است ولی این بخش نیز سر جای خود به کار میرود. به طور کلی حرکت در بازی شخصیتهایی چون امام حسین (ع) خیلی کمرنگ و در حد اشارههای نصیحتگونه است اما در خصوص شمر، حر و حضرت عباس کمی جنب و جوش لازم است وگر نه، از هیبت آن شخصیت کاسته میشود. به عبارتی مردم عادت دارند های و هوی فردی مانند شمر یا ابن زیاد را به همراه حرکتهای تهدیدکننده دست ببینند. بازیگر نقش عباس نیز تنها هنگام رویارویی با دشمنان، چالاکی به خرج میدهد و تلاش دارد با حرکت شمشیر و یا دستان خود، دشمنش را بترساند.
د- عنصر بیان، رکن چهارم تعزیه است و به نوعی نقش تمام کننده دارد. یعنی یک شبیهخوان با لباس فاخر و مجلل و داشتن حرکات مناسب و همچنین داشتن نسخه خوبی از یک مجلس تعزیه اگر نتواند کلام را به خوبی ادا کند، در نظر مخاطبان کوچک جلوه خواهد کرد. حتی نقشهای منفی که مردم به صورت تاریخی از آدمهای اصلی ماجرا، دل خوشی ندارند نیز باید با بیان قوی اجرا شوند و چنین نیست که تصور کنیم چون شمر شخصیت منفوری است، پس اجرای کلام وی اهمیت زیادی ندارد بلکه اگر فردی بتواند واژگان تند و خشن شمر ابن ذالجوشن را به خوبی اجرا کند، امتیاز بزرگی برای گروه تعزیهگردان به همراه خواهد داشت و اجرای خوب وی، میتواند مدتها در ذهن مردم بماند که فلانی عجب شمری بود!
فن بیان؛ شاهکلید ورود به شبیهخوانی
کاربرد موسیقی در بیان دیالوگها بر کسی پوشیده نیست که اگر بیخاصیت بود، این همه زحمت نمیکشیدند و خیلی راحت و آسوده واژهها را به همین صورت روزمره خودمان ادا میکردند. اگر همه ارکان و اسباب تعزیه را در یک سوی ترازو قرار بدهیم، سوی دیگرش، وزنه سنگینی با عنوان فن بیان است. چیزی که هم به شخصیتهای سبز و قرمز تشخص میدهد و هم به جذابیت و تأثیرگذاری نمایش قوت. بیانِ ضعیف، یعنی شکست، یعنی از دست دادن مخاطب، یعنی روزنامه فَشَل کیهان، یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که با میلیاردها تومان بودجه و هزاران کارمند ریز و درشت، حریف شبکه «من و تو» و یا «بیبیسی فارسی» نیست. در بطن جامعه نیز معروف است کسی که نتواند خوب حرفش را بزند، نمیتواند از حقش دفاع کند و البته سخن صددرصد درستی است. روی این بخش تأکید فراوان دارم و خیلی سفارش میکنم همه دوستانی که به نوعی درگیر با زبان فارسی هستند، چه در کسوت خواننده و چه گوینده، به دقت موارد تجربه شده نیاکان هنرمندمان را زیر ذرهبین قرار دهند و بر مصداق فرموده صائب تبریزی «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است / افتادگی آموز اگر طالب فیضی»، در برابر هنر هزاران تعزیهخوان گمنام ایرانزمین، افتادگی پیشه کنند تا شاید فیضی بیابند.
اول این که بخشی از شخصیتپردازی شخصیتهای مثبت و منفی در هنر شبیهخوانی با استفاده از صدا صورت میگیرد و جالب این که، همواره ثابت نیست بلکه متناسب با نوع بازی و قرار گرفتن در مقابل شخصیتهای مختلف، لحن بیان عوض میشود. درست همانند زندگی روزمره خودمان که از بامداد تا شام با آدمهای رنگارنگی درگیر هستیم و در هنگام روبرو شدن با هر کدام از ایشان، صدا و لحن مخصوصی داریم. همین واژه «سلام» را در نظر بگیرید که اگر مخاطب شما پدر باشد، یک جور است. طرف شما کودک خردسال باشد، کاملاً متفاوت بیان میکنید. اگر طرف نامزد، همسر، دوست دختر یا دوست پسرتان باشد، یک جور دیگر میشود. استاد و یا معلم باشد، باز هم جور دیگری است. اگر کارگر زحمتکش بوستان محل باشد، تفاوت دارد. اگر طرف شما آخوند باشد، یک جور بیان میکنید، اگر برای گرفتن وام نزد کارمند ارشد بانک رفته باشید، جور دیگری به زبان میآورید و الی آخر. خلاصه لحن بیان و در واقع موسیقی کلام، حکایتها دارد که اگر رعایت نکنید، در هدف خود شکست میخورید.
شبیهخوانان نیز به دقت این ریزهکاریها را در اجرای خویش دارند. بستگی دارد چه شخصیتی در چه موقعیتی قرار بگیرد. برای مثال دیالوگ نرم شمر و عباس از آن جهت که شمر قصد فریب عباس را دارد و حتی برایش اماننامه آورده تا وی را از لشگر حسین جدا کند، با سایر دیالوگهای همین دو شخصیت، کاملاً متفاوت است. نمونه اجرای علیاکبر خلعتبری در نقش عباس به همراه پدرش فرامرز در نقش شمر ابن ذالجوشن، به درستی این گفتوگوی فریبنده را تصویر میکند. در نقطه مقابل عباس هم به نرم پاسخهای آوازی به وی میدهد.
نمونه سوم: دیالوگ فریبنده شمر با عباس را بشنوید
در نمونه بعدی لحن هر دو طرف دیالوگ تندتر میشود. عباس به شمر میخروشد که به اصطلاح «مگه بچه گیر آوردی» و در مقابل شمر نیز با همان گفتار بدون موسیقایی خود، عباس را سرزنش میکند که چرا اماننامه را نپذیرفتی و پرت کردی. این یکی هم با اجرای علیاکبر خلعتبری و پدرش فرامرز است.
نمونه چهارم: دیالوگ تهدیدکننده شمر با عباس را بشنوید
حکایت دستگاههای موسیقی ایرانی با حال و هوای آدمیزاد
اگر به گوشتان خورده باشد، میگویند فلان دستگاه برای رزم و فلان دستگاه برای بزم، خوب جواب میدهد و یا فلان نغمه حماسی و دیگری حزین و غمناک است. کتاب «بحورالحان» فرصت شیرازی که یک خیابان هم به نامش در تهران هست، تا دلتان بخواهد از این بحثها دارد. من شخصاً با توجه به نمونههای زیادی که از موسیقی یکصد سال اخیر شنیدم، چندان موافقتی با نظرات جناب فرصت شیرازی ندارم که برای مثال سپیده دم چهارگاه بخوانند و آخر شب نوا. دست کم نمونههای فراوان در شبیهخوانی ایران، نشان میدهند که غم و شادی و حماسه و عرفان، پیش از آن که به نوع فواصل موسیقایی مربوط باشند، وابستگی شدیدی به نوع خوانش و در واقع بیان مجری دارند. از این به بعد چند مثال روشن، به نیکی روشن میکند که اگر بخواهیم حماسهسرایی کنیم، لزوماً نباید به ماهور یا چهارگاه برویم و برای غمانگیزی حتماً نباید دشتی یا شوشتری بخوانیم. ابتدا نغمه غمآلود حسنین -منظور امام حسن و امام حسین- هنگام خداحافظی با پدرشان امام علی را در آواز بیات ترک بشنوید. گویا این مجلس مربوط به شب ضربت خوردن است که فرزندان امام با لحنی غریبانه نجوا میکنند. بیات ترک همان نغمهای است که زندهیاد موذنزاده اردبیلی اذان روحبخش خود را سر داده است ولی در نمونه پیش رو، بازیگران نقش حسنین چون قصد دارند، سوز و گداز ناشی از این خداحافظی دردناک را به مخاطب القا کنند، جور دیگری از بیات ترک روایت میکنند، به گونهای که اشک مخاطب درآید.
نمونه پنجم: دیالوگ حسنین با امام علی(ع) در تعزیه «شهادت امام علی» را بشنوید
اینک برویم به سراغ جناب عباس که خوانشهای وی در تعزیه همواره پرطرفدار است. اول این که وی در مواجهه با شمر، آواز خود را در دستگاه شور میخواند و چنان که بسیار شیندهاید دستگاه شور بیشتر مناسب حال و هوای حزین و گاه عرفانی و به اصطلاح شورانگیزانه است. اما در این نمونه عباس مقابل شمر قرار گرفته و طبیعتاً نمیتواند خوار و ذلیل باشد. او میبایست قدرتمندانه در برابر دشمن بخواند و به اصطلاح روحیه حماسی داشته باشد. پس قدرت بیان به کمک وی میآید تا با شور همان بکند که دیگران با ماهور و چهارگاه میکنند.
نمونه ششم: استفاده از ادوات آوایی در آواز شور شبیهخوان عباس را بشنوید
در این جا به نیکی درمییابید او به عنوان سردار سپاه امام حسین، وقتی روبروی شمر قرار میگیرد، چگونه با استفاده درست از موسیقی و ادوات آوایی، حریفش را میترساند و دوستانش را خوشحال میکند. توجه کنید که بالاترین سرمایه و دست به نقد یک شبیهخوان همین کلام و موسیقی است. او نمیتواند برای نشان دادن دلاوریهای حضرت عباس کارهای خطرناکی بکند و برای مثال دشمن را در میدان تعزیه به خاک و خون بیفکند. پس هر چه در توان دارد با صوت و آواز به کار میبندد. یکی از شگردهای شبیهخوان عباس، ترساندن دشمن با استفاده از ادوات آوایی است. چیزی که در خود آواز وجود ندارد ولی او متناسب با فضای میدان به درستی از آن بهره میگیرد. چنان که آمد اولیاخوانها اُشتُلُم نمیخوانند ولی استفاده از ادوات آوایی مانند «هِی» و غیره توسط آنها برای ترساندن اشقیا و نیروبخشیدن به قوای خودی از جمله تماشاگران تعزیه مفید و مجاز است. در نمونه زیر ثانیه پانزدهم را به دقت گوش کنید.
در گفتارهای روزانه خود اگر بخواهیم روی واژهای تأکید کنیم، به طور طبیعی لحن گفتار درست روی همان واژه تغییر میکند و در نتیجه مخاطب ما میفهمد که باید حواسش در این خصوص جمع باشد. شیبهخوانان نیز گاهی چنین میکنند و با استفاده از تکنیک رسیتاسیون یا گفتار بدون موسیقی در لابلای آواز، منظور خود را میرسانند که البته کارکرد چند منظورهای هم دارد. نخست اهمیت یک واژه در لابلای اشعار که به تشخیص شیبهخوان باید بیشتر فهمیده شود. دوم ترساندن دشمن و تقویت روحیه جنگاوری خود و همراهان است. سومین خاصیتش نیز باعث از خواب پریدن برخی تماشاگران میشود! نکته مهم این که استفاده از رسیتاسیون تنها توسط اولیا در مواجهه با اشقیا صورت میگیرد. این تکنیک نوعی یورش به قلب دشمن و به اصطلاح جنگ روانی هم به شمار میآید. در نمونه زیر به واژه «آن زمان» که درست در ثانیه ششم شنیده میشود، دقت کنید. در ثانیه شصتم نیز موردی مشابه خواهید شنید.
نمونه هفتم: رسیتاتیفخوانیِ عباس در برابر شمر بن ذالجوشن را بشنوید
سخن پایانی
هنر شبیهخوانی با کمترین امکانات و همواره به صورت غیردولتی شکلگرفته و ادامه حیات داده است. حتی توجه ویژه ناصرالدین شاه را نمیتوان دولتی شدن آن به حساب آورد زیرا شبیهخوانی منحصر به پایتخت نبوده و اتفاقاً بهترین نقاط پیدایش و حفظ آن، شهرها و روستاهای کوچکی چون کاشان، اردستان، زواره، نائین، اصفهان، قزوین و غیره بودند و همین که تا کنون زنده مانده است، نشان از ریشهدار بودن آن در دل مردم دارد و چنان که میدانیم در ایران پیش از اسلام،نمایشهایی برقرار بوده که پس از اسلام به صورت مذهبی در آمدهاند. شبیهخوانی یا تعزیه یک شبه به وجود نیامده است و شایستگی آن را دارد به عنوان بخشی از هویت ایرانی-اسلامی این سرزمین بازشناسی و نگهداری شود. امروزه در دانشکدههای سینما و تئاتر ما، جایگاه بلندی برای آن درست نکردهاند و بسیار بجاست همه عناصر تشکیلدهنده آن همانند متن، بیان، طراحی لباس، طراحی صحنه و حرکت به عنوان درس در دانشکدههای هنری به دانشجویان آموزانده شود و سخن پایانی: شبیهخوانی، یک نمایش مذهبی موزیکال و منحصراً ایرانی! تردید نکنید.
مطالب مرتبط:
ثبت موسیقی مقامیشمال خراسان به عنوان میراث معنوی جهان
موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی
یاد ایامی که نوای مذهبی هم داشتیم
صد سال مناجات با موسیقی ایرانی
یکه تاز مناجات خوانی در رادیو ایران
نگاهی به موسیقی حاكم بر فضای مذهبی شهرهای بزرگ
موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی
گریزی به مقام راست در آوازهای مذهبی
مجموعه ای از مناجات های سید جواد ذبیحی
Hooshang Samani