تعزیه از منظری دیگر

یک دنیا زیبایی در هنر شبیه‏خوانی ایران

برای خواندن این نوشته، لازم نیست مسلمان باشید. همین که پارسی‏زبان هستید، کفایت می‏کند. پس مهم نیست یهودی هستید، مسیحی، زرتشتی، بهایی، سنی، شیعه و یا مسلمان دوآتشه ذوب در ولایت! در این جا سخن ما، اساساً دین و مذهب نیست بلکه تلاش سترگ ایرانیان در تنومند ساختن یک هنر ملی با استفاده زیبا از قابلیت‏های زبان پارسی و همچنین موسیقی دستگاهی است. گر چه در این مختصر روی سخن به سمت موارد غیرموسیقایی نیز خواهد رفت اما بیشتر، فن بیان واژگان با استفاده از موسیقی مد نظر خواهد بود و اما اصل حکایت که چه بود و چه شد.

روز پنج‏شنبه بیست و دوم دی‏ماه 1390 خورشیدی (12 ژانویه 2012) به همراه دوست گرامی علی‏اکبر خلعتبری، خواننده آواز ایرانی، شبیه‏خوان و پژوهشگر تعزیه، در فرهنگسرای ابن‏سینا (سعادت‏آباد) نشستی داشتیم با اندک مخاطبانی که اگر چه کم بودند ولی همین که راه درازی آمده بودند، نشان از علاقه ایشان به موضوع نشست داشت و مایه دلگرمی ما بود. موارد مطرح شده در این برنامه در نوع خود به نظرم کم‏نظیر آمد و خود من کمتر شنیده بودم کسی از این منظر به مقوله هنر شبیه‏خوانی یا همان تعزیه وارد شود. این را از آن روی می‏نویسم که چندی پیش تلویزیون بی‏بی‏سی فارسی یک مستند تقریباً یک ساعته با گفتارهای سودمندی از بهرام بیضایی، دکتر لاله تقیان، دکتر جابر عناصری و پروفسور پیتر چلکوفسکی شرق‏شناس آمریکایی لهستانی‏تبار پخش کرد که از دریچه دیگری به هنر شبیه‏خوانی پرداخته بودند و من محروم از هر گونه تلویزیون که آن شب مهمان سید روح‏الله مرتضوی در بهبهان بودم، از این برنامه بهره بسیار بردم.

آن چه در پی می‏آید، گزیده‏ای از گفتارهای من و دوست گرامی علی‏اکبر خلعت‏بری است که خود ایشان زحمت پیاده‏کردن ویدیوی آن نشست را بر عهده گرفتند و در این جا من تنها یک ویرایش روزنامه‏ای کردم تا گفتنی‏ها، خواندنی‏تر شوند. گفتارها به صورت یک درمیان از سوی من و ایشان جاری می‏شد ولی در این نوشتار فقط به صورت تیتروار مطالب را پی‏درپی می‏نویسم و نیازی نیست جمله به جمله اشاره که چه کسی، چه گفته است. طبیعتاً در این بازنویسی، چیزهایی افزودم که در یک نشست رسمی اساساً نمی‏شد گفت. بد نیست در معرفی دوستم اضافه کنم که وی به صورت موروثی، تعزیه‏خوان است و نیاکانش دست کم تا چهار نسل پیش، اینکاره بوده‏اند. او از ده سال پیش تا کنون نزد استاد حاتم عسگری، آموختن ردیف‏های آوازی به شیوه قدما و از دو سال پیش نزد استاد داوود گنجه‏ای آموزش کمانچه و ردیف‏های سازی را دنبال می‏کند. دلیل همنشینی ما نیز هم رشته بودن در دانشگاه پلی‏تکنیک تهران (امیر کبیر) بود که پس از سال‏ها جدایی، در یک نشست پژوهشی پیرامون تعزیه و درست در همین فرهنگسرای ابن‏سینا، همدیگر را یافتیم!

 

تعریف شبیه‏خوانی

نمایش موزیکال مذهبی ایران که توسط خنیاگران گمنام در روزهای ماه محرم، رمضان و صفر سال هجری قمری اجرا می‏کنند، در بخش‏هایی از ایران، مراکز آکادمیک و محافل رسانه‏ای با عنوان تعزیه شناخته می‏شود اما در برخی از جاهای دیگر کشور، این هنر به شبیه‏خوانی معروف است. حتی برخی جاها فقط از واژه شبیه استفاده می‏کنند. واژه شبیه‏خوانی در تهران کمتر استفاده می‏شود ولی در فلات مرکزی ایران عموماً گفته می‏شود شبیه‏خوانی. برای مثال می‏گویند فلانی شبیه‏خوان خوبی است و غیره. شبیه‏خوانی از نظر لغوی با موضوع نمایش نیز مناسبت بیشتری دارد. یعنی بازی یا نمایش گروهی هنرمند مذهبی که شبیه شخصیت‏های کربلا را اجرا می‏کنند. اصل موضوع در سالیان پیش رخ داده ولی اینک آن را بازسازی می‏کنند. واژه تعزیه با ریشه عربی به معنی عزاگرفتن است. نوحه‏خوانی و حرکت‏های خیابانی روز عاشورا نیز نوعی تعزیه هستند. بنابراین از نظر واژگانی، شبیه‏خوانی درست‏تر است.

 

یک دنیا زیبایی در هنر شبیه‏خوانی ایران

 

خوشبختانه پرونده شبیه‏خوانی ایران سال گذشته در فهرست میراث معنوی سازمان یونسکو به عنوان هنر ایرانی به ثبت رسید و ایران در این زمینه از ترکیه پیشی گرفت. این هنر در اصل با محوریت زبان فارسی پدیدار شد ولی اینک نسخه‏های عربی، ترکی و حتی لری هم دارد. در خوزستان و ایلام شبیه‏خوانی عربی، در قزوین، زنجان تبریز و مراغه، شبیه‏خوانی ترکی و در استان چهارمحال و بختیاری با گویش لری شنیده می‏شود. ممکن است در مازندران یا شمال خراسان نیز به گویش مازندرانی یا کرمانجی، بتوان نسخه‏هایی پیدا کرد.

 

چرا شبیه‏خوانی؟

شاید تا کنون شنیده و یا خوانده‏اید که مردم ایران حافظه تاریخی ندارند. به همین دلیل درک درستی هم از تاریخ ندارند و برای مثال نمی‏دانند کدام پادشاه چه گلی به سر ایران زده و کدام یک چقدر جفتک پرانده است. حتی ترتیب حکومت‏های پی در پی را نمی‏توانند به خاطر بسپارند و خلاصه، توده مردم ایران از نظر تاریخ‏دانی به معنی کلمه مُنگُل تشریف دارند، به ویژه آن که تاریخدان معظمی چون خسرو معتضد  شب‏ها برای‏شان قصه می‏بافد! با این وجود مردم ایران در خصوص دین و مذهب، درک متفاوتی دارند و کاملاً وضعیت به گونه دیگری است. چرا؟

درک جامعه سنتی ما از پیرامون خویش همواره شفاهی بوده است. بیشتر مردم بدون آن که سواد خواندن شاهنامه داشته باشند، داستان‏های آن را از دهان نقال قهوه‏خانه محل شنیده‏اند یا شب‏های زمستانی دور کرسی، به دانسته‏های مادربزرگ گوش سپرده‏اند تا چیزکی از پیرامون خویش بدانند. ایرانیان به صورت تاریخی دوست دارند تاریخ را برای‏شان تصویر کنند. نمایش پرده‏خوانی ویژه رویدادهای کربلا یکی از این نشانه‏هاست یا نقاشی‏های قهوه‏خانه‏ای که گاهی با روایت شفاهی نقال همراه بوده‏اند. به همین دلیل ایرانیان، کتاب‏‏های تاریخی را کمتر می‏خوانند اما فیلم‏ها و نمایش‏های تاریخی را با اشتها می‏سازند و می‏بینند! اینک می‏توانید تصور کنید که هنر شبیه‏خوانی چه نقشی در آموزه‏های دینی مردم ایران داشته است. شبیه‏خوان کارش این بوده که تاریخ را چه درست و چه غلط به موثرترین شکل ممکن شبیه‏سازی کند تا مخاطبش چیزکی بفهمد. توده مردم پیش از آن که گوش خود را به بدیهیات مُلّای ده بسپارند، چشمان‏شان را در اختیار گروه شبیه‏خوان قرار می‏دادند تا جامی از روی داده و روی نداده کربلا بنوشند! از آن جا که همگان نیک می‏دانستند این بازی، اصل ماجرا نیست و تنها نسخه شبیه‏سازی شده آن است، لذا نام شبیه‏خوانی بر آن نهادند چرا که عنصر خوانش در این نمایش خیلی مهم‏تر از عناصر دیگر همچون دکور، لباس و حرکت بوده است. اگر غیر از این بود، شاید نامش را می‏نهادند شبیه بازی یا شبیه پوشی یا شبیه آرایی!

 

حکایت پیش‏خوانی

سلیقه ایرانی برای ورود به هر مقوله‏ای، عموماً با زمینه‏چینی همراه است. برای مثال به واژه‏های «پیش‏درآمد» در موسیقی دستگاهی و «پیش‏غذا» در امر آشپزخانه و شکم دقت بفرمایید. پیش‏خوانی یعنی پیش‏درآمدی بر تعزیه که در واقع مقدمه‏ای است جهت ورود به تعزیه. پیش‏خوانی یا پیش‏واقعه‏خوانی از ارکان اصلی تعزیه به شمار می‏رود. نوعی ترانه و تصنیف که معمولاً به صورت دوتایی و یا گروهی می‏خوانند. در قدیم شخصی با عنوان معین‏البکا (تعزیه گردان) با ریش بلند حنایی و لباده و شال گردن مخصوص، نسخه‏های تعزیه را در داخل شال گردنش جاسازی می‏کرد تا در هنگام نیاز از آن‏ها استفاده کند و پسرش به عنوان ناظم‏البکا، در واقع دستیار کارگردان بوده است.

 

تضاد خیر و شر

دوقطبی بودن هنر شبیه‏خوانی، یک شگرد قدیمی برای افزایش جذابیت بوده است. اگر به رمان‏های معروف و فیلم‏های ماندگار سینمای جهان بنگرید، این تضاد به شدت خودنمایی می‏کند. مهم نیست کدامیک در پایان داستان پیروز میدان هستند بلکه وجود این دو قطب اهمیت دارد تا جذابیت سناریو بالا برود. روبروی هم قرار گرفتن خیر و شر، مقوله‏ای تکراری ولی همیشه گیراست. در شبیه‏خوانی ایرانی، حسین مظهر نیکی و یزید نماد پلیدی است.

 

عناصر تفکیک شخصیت‏ها

نیاکان ما با سر و سامان دادن هنر شبیه‏خوانی، نشانه‏هایی برای تشخیص شخصیت‏ها (پرسوناژها) و تفکیک این دو قطب ابداع کردند که یکی از نمودهای آن، پوشاک مورد استفاده است. سبز، نماد اولیا و گروه منتسب به حسین است. در این جا خود رنگ، سخن‏ها دارد. یعنی حتی بدون وجود حرکت بازیگران و شنیدن کلام –چه موسیقایی و چه عادی- مخاطب چیزکی درک می‏کند. رنگ قرمز، نشانه قوم خبیث و ستمکار است، پس بدون واسطه، مخاطب هنر شبیه‏خوانی تنها با دیدن این دو رنگ بر اندام بازیگران، یک حس مخصوص پیدا می‏کند و در ادامه داستان به کمک سایر عناصر شکل‏دهنده این هنر، به درک مشخصی از اصل ماجرا می‏رسد.

عنصر دوم؛ خوانش‏های دو گروه از بازیگران است که به عنوان نمادهای خیر و شر رو در روی هم به ایفای نقش می‏پردازند. اولیاخوانان (جرگه حسین) با پوشاک سبز و اشقیاخوانان (جرگه یزید و ابن‏زیاد) با پوشاک قرمز تقریباً از زمان آل بویه بدین سان بوده‏اند ولی در دوره  زندیه گویا به صورت قانونی مدون درآمده است که چنین باشند. یعنی برای اولیاخوان، لباس سبز نماد پاکی و انسانیت و برای مخالف‏خوان یا اشقیاخوان، رنگ قرمز به نشانه خونخوار بودن و شر بودن را تعریف کرده‏اند.

سومین نشانه‏شناسی شخصیت‏های شبیه‏خوانی را در کلام و گفتار ایشان می‏توان جستجو کرد. نوع گفتار اولیاخوان‏ها به خاطر شخصیت و قداستی که دارند، لزوماً باید آوازی باشد. چون به قول تاجیک‏ها نغز است و موجب نوازش روح، پس هر که بشنود، لاجرم سمپات و طرفدار آن شخصیت می‏شود. در نقطه مقابل، مخالف‏خوان‏ها باید و حتماً اُشتُلُم بخوانند، چون سنگدلی ایشان را می‏نمایاند. حروف خ، گ و ق با تأکید خاصی که روی آن‏ها بشود، اوج قساوت و سنگدلی آن‏ها را نمایش می‏دهد. در حالی که موافق‏خوان یا اولیاخوان همواره از حروف لطیف استفاده می‏کند.

 

دود چراغ خوردن بازیگران

دنیای شبیه‏خوانی همانند سیاست نیست که هر ننه قمری به صرف همخوابگی یکی از بستگانش با فلان سیاستمدار، پُستکی بگیرد و جفتکی بزند! در این میدان؛ کسی که نقش حسین را بازی می‏کند، از پایین‏ترین مراتب و پایین‏ترین نقش‏ها آغاز می‏کند تا در بالای چهل یا پنجاه سالگی اگر لیاقت داشت، بتواند نقش حسین (ع) را بازی کند. به عبارتی سلسله مراتب و مراحل تعزیه‏خوانی بایستی حتماً رعایت شود. از این گذشته کسی که شبیه امام حسین را می‏خواند، بایستی پیشینه خوبی در محل داشته باشد و اگر آدم خیلی برجسته‏ای نیست، دست کم باید لات و عرق‏خور نباشد تا مخاطبان بتوانند با شخصیت وی همذات‏پنداری کنند. در غیر این صورت به اصطلاح پس می‏زنند. مردم با همه جهالتی که دارند، نمی‏توانند بپذیرند یک آدم بدنام، در نقش امام وارد میدان شود اما اگر مجری نقش مخالف‏خوان، پیشینه خوبی نداشته باشد، مهم نیست. حتی گاهی افراد لات و لاابالی چنان چه پوشاک سرخ بر تن کنند و به جای شمر وارد میدان شوند، چه بسا تصور منفی مخاطبان از شمر و همچنین شبیه‏خوان مربوطه دست به دست هم بدهد و به اصطلاح نقش خوب از آب در بیاید. البته من توصیه نمی‏کنم بدین منظور دنبال آدم‏های چاله میدانی بگردید!

 

ریزه‏کاری‏های پوشاکی

کسی به درستی نمی‏داند هزار و چند صد سال پیش در کربلا، حسینیان و یزیدیان چه پوشاکی بر تن داشتند و اساساً مهم نیست چرا که هزاران شبیه‏خوان هنرمند ایرانی در طول قرن‏ها کار شبیه‏خوانی، بر اساس آموزه‏های رنگارنگ دینی و ملی و قومی دریافته‏اند با استفاده از شمایل پوشاک و رنگ انتخابی چگونه شخصیت‏پردازی کنند. چیزی که امروزه در دانشکده‏های سینما و تئاتر به دانشجویان می‏آموزند. بر این اساس انتخاب نوع لباس برای مسلم‏خوان، رنگ سفید است زیرا معنی صلح و دوستی می‏دهد پس ضرورت دارد مسلم به عنوان سفیر امام حسین (ع) با لباس سفید وارد میدان شود. فرد امام‏خوان هیچ گاه در میدان تعزیه با کلاه‏خود وارد نمی‏شود و همواره با یک عمامه سبز رنگ به ایفای نقش می‏پردازد. با این تمهید گویا نیاکان ما نخواسته‏اند وجهه نظامی و لشکری به امام حسین بدهند و او را در جایگاهی فراتر به عنوان هدایتگر مردم معرفی کنند به ویژه آن که در باورهای شیعیان، امام، جانشین پیامبر خداست.

مهم‏ترین چهره نظامی در صحنه کربلا حضرت عباس، حر بن یزید ریاحی و شمر ابن ذالجوشن هستند. پس پوشیدن ابزار و یراق نظامی به واقع برازنده ایشان است تا شبیه آن سه شخصیت به درستی درآید. با این وجود حضرت عباس هیچگاه نزد امام حسین (ع) با کلاه‏خود وارد نمی‏شود و نباید هم وارد شود. او یک سردار نظامی در برابر سپاه دشمن است ولی در برابر امام حسین، یک برادر کوچک‏تر و یک پیرو است. پس همواره با عبا و حجاب کامل نزد امام می‏آید و چون هنگام رزم باشد، دوباره زره‏پوش می‏شود و به مقابله با اشقیا می‏رود.

و اما داستان پوشاک حر خیلی جالب است. در این جا سه رنگ چراغ خطر خیابانی را در نظر آورید؛ سبز، زرد و قرمز. چنان که آمد، اشقیا قرمزپوش و اولیا سبزپوش‏اند. جناب حر ابن یزید ریاحی که پیش از آمدن شمر به صحرای کربلا، فرمانده سپاه ابن زیاد است، قاعدتاً باید قرمزپوش باشد، چون در دسته اشقیا قرار دارد ولی گویا نیاکان هنرمند ما یک درجه به وی تخفیف داده و زردپوشش کرده‏اند. رنگ زرد در فرهنگ راهنمایی و رانندگی، یک مرحله پیش از ورود به رنگ قرمز است اما در باور شبیه‏خوانان ما، گویا این رنگ، حالت برزخی داشته تا وضعیت نامعلوم حر در آغاز ماجرا، تصویر شود. آنان نخواسته‏اند همان اول برای جناب حر، حکم کلی صادر کنند که اولیاست یا اشقیا. در نتیجه وی ابتدا با لباس زرد رنگ ظاهر می‏شود. هنوز معلوم نیست این وری است یا آن وری. پس از توبه که با همین لباس زرد دیده می‏شود، امام حسین پارچه سبز رنگی را دور کلاه حر می‏بندد و این یعنی از این به بعد حر جزو اولیاست. البته نیاکان ما در خصوص خوانش گفتارها، از همان اول به حر یک امتیاز داده‏اند که حتی پیش از توبه، همه کلامش را به آواز نیکوی ایرانی بخواند و در واقع از اُشتُلُم‏خوانی معافش کرده‏اند.

 

ریزه‏کاری‏های گفتاری

امروزه، سخن گفتن به واقع سنگ مفت است، از آدم کوچه و بازار گرفته تا مدعیان دین و سیاست، چشم‏ها را می‏بندند و دهان را بیهوده می‏چرخانند ولی در هنر شبیه‏خوانی، چنین بیهوده‏گویی‏هایی نمی‏شنوید حتی هنگامی که یکی از اشقیا به میدان می‏آید، حساب و کتاب سخن‏گویی دقیقاً رعایت می‏شود. اینک یکی یکی این ریزه‏کاری‏ها را بشمرید و لذت ببرید. نخست این که گفتار تعزیه، همواره صورتی رسمی دارد. هیچ نشانه‏ای از سخن محاوره نیست. بر خلاف مداحان بی‏مغز امروزی که یک شبه با بزرگان دینی پسرخاله شدند و حسین جون و علی جون و زهرا جون سر می‏دهند!!؟ همیشه بهترین اشعار برای اجرای تعزیه انتخاب می‏شده است، آن هم اشعار کاملاً کلاسیک چه در فرم مثنوی و یا غیره. خبری از ترانه‏سرایی و عبارت‏های کودکانه‏ای همچون «عزیزم دوستت دارم»، «قربونت برم» و «الهی وَر بپری» نیست.

دوم؛ گفتار اولیاخوان‏ها حالتی نیایشی و گاه عرفانی دارد و گاه پندآموز که بستگی دارد مقابل چه شخصیتی قرار بگیرند. گفتار تندخویانه اشقیا در برابر اولیا، حالتی پندآموز و محترمانه و معمولاً همراه با دغل‏بازی و پاچه‏خواری است و چنین نیست که شمرابن ذالجوشن، چشمانش را ببندد و هر آن چه به دهانش می‏رسد، حواله عباس کند! تندترین واژ‏های اولیا خطاب به شخصیت‏های منفی برای مثال «ای خدا نشناس» یا «کای جفا گستر» و غیره است. اما اگر یکی از اشقیا رو در روی یکی از همراهان یا زیردستان خویش باشد، تندتر از این می‏خروشد و آن هم در حد «ای احمق» یا «ای لعین مرتد» و نه بیشتر که برای مثال کار به دشنام ناموسی هم برسد!! در همین خصوص اشقیا وقتی با اولیا روبرو می‏شوند، علی رغم آن که اُشتُلُم می‏گویند و صدای خشنی دارند، اولیا را همواره با بهترین واژه‏ها خطاب می‏کنند، برای نمونه «ای افتخارزاده اولاد بوالبشر» و غیره. در کل، زشت‏ترین و رکیک‏ترین واژگان شبیه‏خوانی «گم شو»، «ابله»، «خبیث» و غیره است. از این نظر هنر شبیه‏خوانی، یک نمایش بهداشتی و به اصطلاح استرلیزه به شمار می‏رود. به ویژه آن که بیشتر مخاطبانش را زنان و کودکان تشکلیل می‏دهند و اگر این ظرافت‏های کلامی رعایت نمی‏شد، چه بدآموزی‏هایی که در پی آن رخ نمی‏داد!

 

ارکان چهارگانه در هنر شبیه‏خوانی

چنان که اشاره شد، هدف مهم بازیگران شبیه‏خوانی یا تعزیه، نزدیک شدن به اصل ماجراست به گونه‏ای که داستان برای مخاطب باورپذیر باشد. به همین دلیل نقش‏ها و صحنه‏های مهم توسط شبیه‏خوانان درجه یک، اجرا می‏شد. برای مثال بازسازی مجلس شمر و امام حسین از نظر مخاطبان، خیلی مهم بود و می‏بایستی هر دو طرف سبز و قرمز به خوبی از عهده ایفای نقش برآیند. نیاکان ما برای نزدیک‏تر شدن داستان به واقعیت، شگردهایی را به کار می‏بستند تا نمایش آنان واقعی‏تر جلوه کند. اینک به چهار شگرد هنروران شبیه‏خوان می‏پردازیم.

الف- لباس و پوشاک مناسب جهت تداعی بهتر داستان، از ارکان یک شبیه خوب محسوب می‏شود. تصور کنید بازیگر نقش حر بن یزدی ریاحی و یا شمر ابن ذالجوشن با کاپشن آمریکایی و شلوار جین به میدان بیاید. از شوخی گذشته، خیلی کار می‏برد تا مخاطبان و به ویژه توده‏ها او را به جای شخصیت اصلی داستان تصور کنند و چه بسا تعزیه به یک نمایش مضحک جهت خندان مردم تبدیل شود. پس اهمیت لباس و داشتن شأنیت متناسب با شخصیت مورد نظر، خیلی مهم بوده و هست. لباس تعزیه در کل، جلوه عربی را به بیننده تداعی می‏کند ولی افزودن عناصری همچون پر طاوس و غیره، صرفاً حاصل ذوق ایرانی است.

نکته دیگر در خصوص پوشاک، شخصیت پردازی مستقیم و غیرمستقیم نقش‏ها بوده است. برای مثال پوشاک مقتدارنه شمر علاوه بر این که به مردم تفهیم می‏کند او یک نظامی برجسته و به اصطلاح امروزی آدم حسابی در لشگر ابن زیاد بوده است، به نوعی تقویت کننده شخصیت پردازی امام حسین (ع) نیز هست. هر چه قدر دشمن امام حسین قوی‏تر و مقتدرتر به نظر آید، مظلومیت امام، بیشتر نمایان می‏شود و بر عکس نیز چنین است. بنابراین اگر شمر به صورت یک آدم نحیف و مردنی و ژنده‏پوش نمایانده شود، هیچ امتیازی برای مظلومیت حسین نیست و چه بسا به نوعی تحقیر شخصیت امام نیز باشد. یعنی مردم دوست ندارند امام محبوب‏شان، به دست یک آدم اَلَکی و مردنی کشته شود.

ب- پرهیز از گویش‏های محلی و منطقه‏ای چه در گفتار و چه در آواز، یکی از مشخصات تعزیه کلاسیک است. اساساً کلام در دهان شبیه‏خوان، همواره از نوع رسمی و غیره محاوره است. برای مثال شبیه‏خوان اصفهانی، لهجه اصفهانی ندارد اما اگر اساساً زبانِ تعزیه، غیر فارسی باشد، طبیعتاً روی سخن به گونه دیگری است. این که چرا زبان محاوره وارد صحنه شبیه‏خوانی نشده، نخست ریشه در آموزه‏های مکتب‏خانه‏ای دارد. در مکتبخانه‏های قدیم، زبان آموزشی کاملاً رسمی بوده است. آیا در نظام آموزشی کنونی، معلمان ما با زبان رسمی سخن می‏گویند و می‏آموزند؟ امروزه دانش‏آموزان ما با کلام رسمی بیگانه‏اند.

 

 نمونه اول: کلام رسمی مکتب‏خانه‏های قدیم از منطقه زاینده‏رود، با صدای فرج‏الله امیری را بشنوید.

 

دلیل دیگر برای رسمی بودن کلام تعزیه، شاعران نکته‏پردازی بودند که زحمت سرودن متن‏ها را می‏کشیدند. آنان به طور طبیعی زبانی همواره رسمی داشتند. سرمایه ایشان در سرودن شعر، آثار کلاسیک سعدی، حافظ، مولانا و نظامی بود. کلام شبیه‏خوانی چه به آواز باشد و چه به صورت اُشتُلُم، صورتی رسمی دارد. یکی از نمونه‏های شاخص آن، گزارش دادن شمر ابن ذالجوشن به یزید از رویدادهای کربلاست که به مجلس «بارگاه یزید» و یا مجلس «ورود شام» شهرت دارد. در این نمونه بازیگران بدون استفاده از آواز و تنها با گفتار موزون، حادثه کربلا را برای شنونده و بیننده تداعی می‏کنند. کلام در عین سادگی و رسمی بودن، به خوبی مردم را به اوج هیجان می‏رساند. بسیاری از مخاطبان هنگام شنیدن گزارش این جنایت، می‏گریند و این در حالی است که بیان بازیگر، حالت دراماتیکی ندارد بلکه با خشونت زیاد آن چه را خود و همکارانش کرده‏اند، به گوش یزید می‏رساند. البته میزان خشونت کلام شمر در نقاط مختلف ایران یکسان نیست. از جمله نمونه زیر که خیلی خشن ادا نمی‏شود ولی در منظقه اصفهان نمونه‏های بسیار سنگدلانه‏ای می‏توان یافت.

 

نمونه دوم: مجلس بارگاه یزید با اجرای خانواده خلعتبری از یالرود مازندان را بشنوید

 

ج- حرکت؛ رکن سوم تعزیه است. گر چه خیلی کلیدی نیست ولی چون هست، تأثیر خودش را دارد. با توجه به این نکته که تعزیه اساساً نمایشی کمتر حرکتی و بیشتر خوانشی است ولی این بخش نیز سر جای خود به کار می‏رود. به طور کلی حرکت در بازی شخصیت‏هایی چون امام حسین (ع) خیلی کمرنگ و در حد اشاره‏های نصیحت‏گونه است اما در خصوص شمر، حر و حضرت عباس کمی جنب و جوش لازم است وگر نه، از هیبت آن شخصیت کاسته می‏شود. به عبارتی مردم عادت دارند های و هوی فردی مانند شمر یا ابن زیاد را به همراه حرکت‏های تهدیدکننده دست ببینند. بازیگر نقش عباس نیز تنها هنگام رویارویی با دشمنان، چالاکی به خرج می‏دهد و تلاش دارد با حرکت شمشیر و یا دستان خود، دشمنش را بترساند.

د- عنصر بیان، رکن چهارم تعزیه است و به نوعی نقش تمام کننده دارد. یعنی یک شبیه‏خوان با لباس فاخر و مجلل و داشتن حرکات مناسب و همچنین داشتن نسخه خوبی از یک مجلس تعزیه اگر نتواند کلام را به خوبی ادا کند، در نظر مخاطبان کوچک جلوه خواهد کرد. حتی نقش‏های منفی که مردم به صورت تاریخی از آدم‏های اصلی ماجرا، دل خوشی ندارند نیز باید با بیان قوی اجرا شوند و چنین نیست که تصور کنیم چون شمر شخصیت منفوری است، پس اجرای کلام وی اهمیت زیادی ندارد بلکه اگر فردی بتواند واژگان تند و خشن شمر ابن ذالجوشن را به خوبی اجرا کند، امتیاز بزرگی برای گروه تعزیه‏گردان به همراه خواهد داشت و اجرای خوب وی، می‏تواند مدت‏ها در ذهن مردم بماند که فلانی عجب شمری بود!

 

فن بیان؛ شاه‏کلید ورود به شبیه‏خوانی

کاربرد موسیقی در بیان دیالوگ‏ها بر کسی پوشیده نیست که اگر بی‏خاصیت بود، این همه زحمت نمی‏کشیدند و خیلی راحت و آسوده واژه‏ها را به همین صورت روزمره خودمان ادا می‏کردند. اگر همه ارکان و اسباب تعزیه را در یک سوی ترازو قرار بدهیم، سوی دیگرش، وزنه سنگینی با عنوان فن بیان است. چیزی که هم به شخصیت‏های سبز و قرمز تشخص می‏دهد و هم به جذابیت و تأثیرگذاری نمایش قوت. بیانِ ضعیف، یعنی شکست، یعنی از دست دادن مخاطب، یعنی روزنامه فَشَل کیهان، یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که با میلیاردها تومان بودجه و هزاران کارمند ریز و درشت، حریف شبکه «من و تو» و یا «بی‏بی‏سی فارسی» نیست. در بطن جامعه نیز معروف است کسی که نتواند خوب حرفش را بزند، نمی‏تواند از حقش دفاع کند و البته سخن صددرصد درستی است. روی این بخش تأکید فراوان دارم و خیلی سفارش می‏کنم همه دوستانی که به نوعی درگیر با زبان فارسی هستند، چه در کسوت خواننده و چه گوینده، به دقت موارد تجربه شده نیاکان هنرمندمان را زیر ذره‏بین قرار دهند و بر مصداق فرموده صائب تبریزی «هرگز نخورد آب زمینی که بلند است / افتادگی آموز اگر طالب فیضی»، در برابر هنر هزاران تعزیه‏خوان گمنام ایران‏زمین، افتادگی پیشه کنند تا شاید فیضی بیابند.

اول این که بخشی از شخصیت‏پردازی شخصیت‏های مثبت و منفی در هنر شبیه‏خوانی با استفاده از صدا صورت می‏گیرد و جالب این که، همواره ثابت نیست بلکه متناسب با نوع بازی و قرار گرفتن در مقابل شخصیت‏های مختلف، لحن بیان عوض می‏شود. درست همانند زندگی روزمره خودمان که از بامداد تا شام با آدم‏های رنگارنگی درگیر هستیم و در هنگام روبرو شدن با هر کدام از ایشان، صدا و لحن مخصوصی داریم. همین واژه «سلام» را در نظر بگیرید که اگر مخاطب شما پدر باشد، یک جور است. طرف شما کودک خردسال باشد، کاملاً متفاوت بیان می‏کنید. اگر طرف نامزد، همسر، دوست دختر یا دوست پسرتان باشد، یک جور دیگر می‏شود. استاد و یا معلم باشد، باز هم جور دیگری است. اگر کارگر زحمتکش بوستان محل باشد، تفاوت دارد. اگر طرف شما آخوند باشد، یک جور بیان می‏کنید، اگر برای گرفتن وام نزد کارمند ارشد بانک رفته باشید، جور دیگری به زبان می‏آورید و الی آخر. خلاصه لحن بیان و در واقع موسیقی کلام، حکایت‏ها دارد که اگر رعایت نکنید، در هدف خود شکست می‏خورید.

شبیه‏خوانان نیز به دقت این ریزه‏کاری‏ها را در اجرای خویش دارند. بستگی دارد چه شخصیتی در چه موقعیتی قرار بگیرد. برای مثال دیالوگ نرم شمر و عباس از آن جهت که شمر قصد فریب عباس را دارد و حتی برایش امان‏نامه آورده تا وی را از لشگر حسین جدا کند، با سایر دیالوگ‏های همین دو شخصیت، کاملاً متفاوت است. نمونه اجرای علی‏اکبر خلعتبری در نقش عباس به همراه پدرش فرامرز در نقش شمر ابن ذالجوشن، به درستی این گفت‏وگوی فریبنده را تصویر می‏کند. در نقطه مقابل عباس هم به نرم پاسخ‏های آوازی به وی می‏دهد.

 

نمونه سوم: دیالوگ فریبنده شمر با عباس را بشنوید

 

در نمونه بعدی لحن هر دو طرف دیالوگ تندتر می‏شود. عباس به شمر می‏خروشد که به اصطلاح «مگه بچه گیر آوردی» و در مقابل شمر نیز با همان گفتار بدون موسیقایی خود، عباس را سرزنش می‏کند که چرا امان‏نامه را نپذیرفتی و پرت کردی. این یکی هم با اجرای علی‏اکبر خلعت‏بری و پدرش فرامرز است.

 

نمونه چهارم: دیالوگ تهدیدکننده شمر با عباس را بشنوید

 

حکایت دستگاه‏های موسیقی ایرانی با حال و هوای آدمیزاد

اگر به گوش‏تان خورده باشد، می‏گویند فلان دستگاه برای رزم و فلان دستگاه برای بزم، خوب جواب می‏دهد و یا فلان نغمه حماسی و دیگری حزین و غمناک است. کتاب «بحورالحان» فرصت شیرازی که یک خیابان هم به نامش در تهران هست، تا دل‏تان بخواهد از این بحث‏ها دارد. من شخصاً با توجه به نمونه‏های زیادی که از موسیقی یکصد سال اخیر شنیدم، چندان موافقتی با نظرات جناب فرصت شیرازی ندارم که برای مثال سپیده دم چهارگاه بخوانند و آخر شب نوا. دست کم نمونه‎های فراوان در شبیه‏خوانی ایران، نشان می‏دهند که غم و شادی و حماسه و عرفان، پیش از آن که به نوع فواصل موسیقایی مربوط باشند، وابستگی شدیدی به نوع خوانش و در واقع بیان مجری دارند. از این به بعد چند مثال روشن، به نیکی روشن می‏کند که اگر بخواهیم حماسه‏سرایی کنیم، لزوماً نباید به ماهور یا چهارگاه برویم و برای غم‏انگیزی حتماً نباید دشتی یا شوشتری بخوانیم. ابتدا نغمه غم‏آلود حسنین -منظور امام حسن و امام حسین- هنگام خداحافظی با پدرشان امام علی را در آواز بیات ترک بشنوید. گویا این مجلس مربوط به شب ضربت خوردن است که فرزندان امام با لحنی غریبانه نجوا می‏کنند. بیات ترک همان نغمه‏ای است که زنده‏یاد موذن‏زاده اردبیلی اذان روحبخش خود را سر داده است ولی در نمونه پیش رو، بازیگران نقش حسنین چون قصد دارند، سوز و گداز ناشی از این خداحافظی دردناک را به مخاطب القا کنند، جور دیگری از بیات ترک روایت می‏کنند، به گونه‏ای که اشک مخاطب درآید.

 

 نمونه پنجم: دیالوگ حسنین با امام علی(ع) در تعزیه «شهادت امام علی» را بشنوید

 

اینک برویم به سراغ جناب عباس که خوانش‏های وی در تعزیه همواره پرطرفدار است. اول این که وی در مواجهه با شمر، آواز خود را در دستگاه شور می‏خواند و چنان که بسیار شینده‏اید دستگاه شور بیشتر مناسب حال و هوای حزین و گاه عرفانی و به اصطلاح شورانگیزانه است. اما در این نمونه عباس مقابل شمر قرار گرفته و طبیعتاً نمی‏تواند خوار و ذلیل باشد. او می‏بایست قدرتمندانه در برابر دشمن بخواند و به اصطلاح روحیه حماسی داشته باشد. پس قدرت بیان به کمک وی می‏آید تا با شور همان بکند که دیگران با ماهور و چهارگاه می‏کنند.

 

نمونه ششم: استفاده از ادوات آوایی در آواز شور شبیه‏خوان عباس را بشنوید

 

در این جا به نیکی درمی‏یابید او به عنوان سردار سپاه امام حسین، وقتی روبروی شمر قرار می‏گیرد، چگونه با استفاده درست از موسیقی و ادوات آوایی، حریفش را می‏ترساند و دوستانش را خوشحال می‏کند. توجه کنید که بالاترین سرمایه و دست به نقد یک شبیه‏خوان همین کلام و موسیقی است. او نمی‏تواند برای نشان دادن دلاوری‏های حضرت عباس کارهای خطرناکی بکند و برای مثال دشمن را در میدان تعزیه به خاک و خون بیفکند. پس هر چه در توان دارد با صوت و آواز به کار می‏بندد. یکی از شگردهای شبیه‏خوان عباس، ترساندن دشمن با استفاده از ادوات آوایی است. چیزی که در خود آواز وجود ندارد ولی او متناسب با فضای میدان به درستی از آن بهره می‏گیرد. چنان که آمد اولیاخوان‏ها اُشتُلُم نمی‏خوانند ولی استفاده از ادوات آوایی مانند «هِی» و غیره توسط آن‏ها برای ترساندن اشقیا و نیروبخشیدن به قوای خودی از جمله تماشاگران تعزیه مفید و مجاز است. در نمونه زیر ثانیه پانزدهم را به دقت گوش کنید.

در گفتارهای روزانه خود اگر بخواهیم روی واژه‏ای تأکید کنیم، به طور طبیعی لحن گفتار درست روی همان واژه تغییر می‏کند و در نتیجه مخاطب ما می‏فهمد که باید حواسش در این خصوص جمع باشد. شیبه‏خوانان نیز گاهی چنین می‏کنند و با استفاده از تکنیک رسیتاسیون یا گفتار بدون موسیقی در لابلای آواز، منظور خود را می‏رسانند که البته کارکرد چند منظوره‏ای هم دارد. نخست اهمیت یک واژه در لابلای اشعار که به تشخیص شیبه‏خوان باید بیشتر فهمیده شود. دوم ترساندن دشمن و تقویت روحیه جنگاوری خود و همراهان است. سومین خاصیتش نیز باعث از خواب پریدن برخی تماشاگران می‏شود! نکته مهم این که استفاده از رسیتاسیون تنها توسط اولیا در مواجهه با اشقیا صورت می‏گیرد. این تکنیک نوعی یورش به قلب دشمن و به اصطلاح جنگ روانی هم به شمار می‏آید. در نمونه زیر به واژه «آن زمان» که درست در ثانیه ششم شنیده می‏شود، دقت کنید. در ثانیه شصتم نیز موردی مشابه خواهید شنید.

 

نمونه هفتم: رسیتاتیف‏خوانیِ عباس در برابر شمر بن ذالجوشن را بشنوید

 

سخن پایانی

هنر شبیه‏خوانی با کمترین امکانات و همواره به صورت غیردولتی شکل‏گرفته و ادامه حیات داده است. حتی توجه ویژه ناصرالدین شاه را نمی‏توان دولتی شدن آن به حساب آورد زیرا شبیه‏خوانی منحصر به پایتخت نبوده و اتفاقاً بهترین نقاط پیدایش و حفظ آن، شهرها و روستاهای کوچکی چون کاشان، اردستان، زواره، نائین، اصفهان، قزوین و غیره بودند و همین که تا کنون زنده مانده است، نشان از ریشه‏دار بودن آن در دل مردم دارد و چنان که می‏دانیم در ایران پیش از اسلام،نمایش‏هایی برقرار بوده که پس از اسلام به صورت مذهبی در آمده‏اند. شبیه‏خوانی یا تعزیه یک شبه به وجود نیامده است و شایستگی آن را دارد به عنوان بخشی از هویت ایرانی-اسلامی این سرزمین بازشناسی و نگهداری شود. امروزه در دانشکده‏های سینما و تئاتر ما، جایگاه بلندی برای آن درست نکرده‏اند و بسیار بجاست همه عناصر تشکیل‏دهنده آن همانند متن، بیان، طراحی لباس، طراحی صحنه و حرکت به عنوان درس در دانشکده‏های هنری به دانشجویان آموزانده شود و سخن پایانی: شبیه‏خوانی، یک نمایش مذهبی موزیکال و منحصراً ایرانی! تردید نکنید.

 

مطالب مرتبط:

شبیه‏خوانی هنر ماست

ثبت موسیقی مقامی‌شمال خراسان به عنوان میراث معنوی جهان

جلوه‌ای از سنج باستان

آیین دهل نوازی مذهبی در نائین

موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی

یاد ایامی که نوای مذهبی هم داشتیم

نگاهی به موسیقی مذهبی تركیه

صد سال مناجات با موسیقی ایرانی

  یکه تاز مناجات خوانی در رادیو ایران

 نگاهی به موسیقی حاكم بر فضای مذهبی شهرهای بزرگ

ای کاش هایده ریش داشت

 مدح علی (ع) در آوازهای ایرانی

 یک اذان و هزار آوا

 موسیقی اسلامی در جمهوری اسلامی 

 گریزی به مقام راست در آوازهای مذهبی

 مناجات دیروز، مناجات امروز

 مجموعه ای از مناجات های سید جواد ذبیحی

 مناجات فارسی به روایت هایده

از ربنا تا ربنا

به پیشواز عاشورا با یک موسیقی غیر علمی

 مسلمانی با موسیقی ایرانی

 یگانه موذن تاریخ ایران