به یاد یکتانواز موسیقی ایران

شهنوازی می‏کرد؛ چون اصفهانی بود

بهانه‌ی سخنم در ظاهر درگذشت استاد زنده‏یاد جلیل شهناز است ولی روی سخنم ربطی به مرگ ندارد که بارها پیش از این نوشته‏ام برخورد سنتی با مقوله مرگ را نمی‏پسندم. وقتی آمد، بگذارید بیاید و آن بکند که باید بکند. فرقی هم ندارد همانند جلیل شهناز 92 ساله باشد یا همانند جوانمرگان 22 ساله و غیره. بگذریم.

 

به یاد یکتانواز موسیقی ایران جلیل شهناز

 

زمستان سال 1383 خورشیدی (2003 میلادی) در کرمان با نوازنده بسیار چیره دست ویولون از لبنان آشنا شدم که به دعوت مرکز موسیقی وزارت ارشاد به جشنواره موسیقی نواحی کرمان آمده بود. نامش ر افراموش کردم. گفت و گویی بسیار متفاوت و آموزنده با وی داشتم که برای چاپ در بولتن جشنواره و یا در روزنامه همشهری به دوست گرامی سید ابوالحسن مختاباد دادم ولی گویا در گیرودار و شلوغی جشنواره وی برگه‏های گفت و گو را گم کرد و دیگر میسر نشد تکرارش کنم. ضبطی هم در کار نبود و تنها با کمک ژان دورینگ که هم فارسی و هم فرانسه بلد بود، توانستم با هنرمند چند زبانه لبنانی بحث جالبی پیرامون زبان مادری و لهجه موسیقایی را پی بگیرم. خلاصه‏اش این بود که می‏گفت: «آکسان‏های نوازندگی و خوانندگی و به طور کلی لهجه موسیقایی کاملاً متأثر از زبان مادری هنرمند است و در غیر این صورت کسی نمی‏تواند به آن فضا نزدیک شود. هنرمند همان گونه می‏نوازند که با زبان مادری سخن می‏گوید.»

این را داشته باشید تا نقلی به مضمون از جناب محمدرضا لطفی بیاورم که چند سال پیش در سالن کوچک رودکی عنوان کردند: «زبان عربی به صورت حلقی ادا می‏شود و به همین دلیل لهجه عودنواز عربی، کاملاً همان حالت را دنبال می‏کند. آکسان‏ها و تأکید‏های هنرمند عرب دقیقاً همان افت و خیزهای سخنور عرب است ولی یک فارسی زبان، عود را با لهجه دیگری می‏نوازد به گونه‏ای که اندک آشنایی به موسیقی، به سرعت تفاوت هر دو لهجه را آشکار می‏کند.»

در خصوص شیوه نوازندگی استاد شهناز بسیار گفته و نوشته‏اند که جملاتش غیر قابل پیش‏بینی بود، تنوع حیرت‏آوری در جمله‏بندی‏ها داشت و چه و چه که در این جا نیازی به تکرار همه آن ویژگی‏های ارزنده نیست. او پیش از آن که یک تارنواز باشد، شهروندی اصفهانی بود با همه حال و هوای همشهریانش در سخن گفتن. اگر چه بیشتر عمرش در تهران سپری شد ولی او هیچ‏گاه از فرهنگ زبان مادری خود دور نشد. در گویش اصفهانی زبان پارسی، اساساً کشش آخر واژگان، امری بدیهی است. چیزی که در گویش کرمان و مشهد و شیراز و یزد، به شکل دیگری خودنمایی می‏کند. انگار یک اصفهانی از این که دنباله کلام به سرعت قطع شود، خرسند نیست و همواره در حد چندین میلی ثانیه و گاه بیشتر، تلاش می‏کند کلامش را کمی آهنگین کند و به اصطلاح اهالی استودیو و صدابرداری کمی Reverb دارد.

اینک می‏توان پی برد دلیل توجه زیاد استاد شهناز به کشش نت‏ها چیست. وی پیش از آن که بخواهد ردیف موسیقی را آن گونه که در مکتب‏ها آموزش می‏دهند بنوازد، زبان طبیعی و مادری خود را سوار بر نغمه‏های تار می‏کرد. در نواختن همان بود که در سخن گفتن جلوه داشت. اگر غیر از این می‏کرد دیگر خودش نبود و به عبارتی همانند یک بازیگر، به ایفای نقش می‏پرداخت. نقطه مقابل و متفاوت این رویکرد را در تارنوازی زنده‏یاد غلامحسین بیگجه‏خانی می‏توان دنبال کرد. او که تُرک زبان بود، متناسب با لهجه زبانی خویش، مضراب‏هایی متفاوت بر تار می‏نواخت چنان که تشخیص تفاوت نوازندگی وی با شهناز، هیچ تخصصی نمی‏خواهد و هر کسی در فاصله کوتاهی می‏تواند به تفاوت این دو لهجه پی ببرد. برای پایان دادن به این موضوع، شما را به شنیدن یکی از نمونه‏های شاخص تارنوازی وی که کاملاً بر این بحث تطبیق دارد دعوت می‏کند. این قطعه کوتاه در آلبوم «کنسرت اساتید» اجرا شده در سال 1368 خورشیدی (1989 میلادی) به سرپرستی زنده‏یاد فرامرز پایور و با آواز شهرام ناظری پدید آمده است.

 

تارنوازی زنده‏یاد جلیل شهناز منطبق بر گویش اصفهانی را بشنوید


 مطالب مرتبط:

یادی از دکتر داریوش صفوت

به یاد زنده­یاد استاد حسن کسایی

یادی از هنرمند لرستانی، زنده‏یاد مهدی شجاعی

پیر کمانچه نوازی بختیاری-دهکردی

علی آبچوری، نی‌نواز دیگری از خراسان رفت

به بهانه درگذشت غمبار غلامعلی نی‌نواز

در باره زنده یاد علی اکبر مهدی پور دهکردی

یادی از زنده یاد سیمین آقارضی

به یاد خنیاگر روزهای آتش و خون

خداحافظی با ساز و سخن استاد پایور

چکامه ای برای نابغه نیشابوری موسیقی ایران پرویز مشکاتیان

آخرین راوی همایون قدیم - در باره استاد علی تجویدی

دیداری با سوز کمانچه استاد بهاری

توپولوف روسی دامن موسیقی ایران را گرفت

یادی از زنده یاد ولی رحیمی، کمانچه نواز نامی کرمانج

یادی از زنده یاد عطا جنگوک، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار

 سازی که بوی خلیج فارس می دهد

 سرنا، یگانه ساز شادمانی ایرانیان

طنین کرنای هخامنشی در زاگرس جنوبی

صدای تالش در سینه توست

یادی از خنیاگر نامی خطه خراسان زنده یاد حاج قربان سلیمانی

 نای تو بوی سیاه چادر می دهد

 اینک بالابان و سرنای ما

یادی از شامیرزا مرادی، مروارید اقیانوس ها

 در باره غلامعلی نی نواز، سلطان سرنای خراسان

 آرام بخواب ای بره آرام کوهستان

یادی از زنده یاد محمد حسین کیانی، خواننده بزرگ قشقایی