در راه پایتخت
در راه پایتخت
ظهر روز دوشنبه 17 فروردین 1390 (6 آوریل 2011) پس از دیدار آرامگاه رودکی در روستای پنجرود، راهی شهر دوشنبه، پایتخت و بزرگترین شهر جمهوری تاجیکستان شدم. انتخاب روز دوشنبه برای سفر به دوشنبه همین جوری و کاملاً تصادفی از آب درآمد! راه پر دستانداز و عموماً خاکی پنجکنت به سوی دوشنبه، به سختی طی شد. به ویژه وقتی نوبت گذر از کوهستانهای سختگذر رسید. خوشبختانه همانند راه حجند به سوی پنجکنت ناچار نبودیم گردنههای آنچنانی را پشت سر بگذاریم زیرا پیمانکاران ایرانی، یک تونل 5 کیلومتری در دل این کوهای بلند و پوشیده از برف کشیده بودند. اما چه عرض کنم که اسباب خجالت ما بود. نمیدانم این همه تونل خوب در جای جای کشورمان میسازند، چرا در تاجیکستان این گونه ساختهاند. هیچ چراغی در این مسیر دراز نبود و از همه بدتر، قطعات بزرگ یخ درون تونل بود که راه دو طرفه باریک شده و عملاً تنها یک خودرو میتوانست بگذرد. هیچ فکری برای آبهای سطحی نکرده بودند و در نتیجه این آبها وقتی وارد تونل میشدند به علت سرمای زیاد یخ میزدند و روی هم تلنبار شده و تشکیل قطعات بزرگ یخ به اندازه یک خودروی پراید شده و شاید به دلیل همین اشکالات، تونلهای بعدی ر ابه پیمانکار چینی داده بودند!

تونل ایرانی در راه پنجکنت به دوشنبه
شهر دوشنبه، برای قرنهای متمادی یک روستای کوچک بود تا این که پس از انقلاب بلشویکی روسیه و دستاندازی روسها به همه آسیای میانه، به عنوان پایتخت جمهوری خودمختار تاجیکستان انتخاب شد و به سرعت پیشرفت کرد. چنان که در سال 1990 میلادی بیش از 500 هزار نفر جمعیت داشت. از آن جا که شیوه زندگی مردمان تاجیک در مناطق کوهستانی عموماً بر دامداری و کشاورزی محدود استوار بود، شهر دوشنبه عملاً ماهیتی روسی داشت و حدود 80% جمعیت آن را روسهای مهاجر تشکیل میدادند. نامگذاری شهر نیز بر اساس این که در این منطقه کوچک روزهای دوشنبه بازار هفتگی تشکیل میگردید، صورت گرفته است.

نمایی از بازار نوساز کاروان
جدایی تاجیکستان از اتحاد جماهیر شوروی، آغاز بدبختی شهر دوشنبه را کلید زد. جنگ داخلی 1997-1992 میلادی ویرانیهای زیادی به بار آورد. هر چند دوشنبه در مقایسه با دیگر پایتختهای شوروی پیشین چندان رونقی نداشت. یک نتیجه جنگ داخلی، فرار روسها بود تا جایی که میگویند خانههایشان را به 100 دلار میفروختند و میگریختند. نتیجه دیگرش این بود که روستائیان به شهر هجوم آوردند و به یک باره دوشنبه در تلاطم هویتی جدید قرار گرفت. اینک از آن کشمکشهای داخلی خبری نیست و شهر رو به آبادانی است.

بر سر در بنا نوشتهاند «باغ استاد رودکی» که منظور پارک رودکی است

مصرف هویج در دوشنبه آن قدر بالاست که به راحتی میتوان گفت «راسته هویچ فروشان» زیرا این میوه ارزان در این سرزمین برای خودش بروبیایی دارد. گونیهای فراوان هویج در بازار دیده میشوند. مردمان زیادی –عموماً زنان- مشغول پاک کردن و خرد کردن هویج برای مصارف خانگی و غیره هستند. همچنین بازار هویجتُرشی هم بسیار داغ است. خلاصه هویج فروشی و هویچ خردکنی برای خودش یک شغل مستقل و معتبری است.

شاید نیمی از فروشندگان بازارهای دوشنبه، سرمایهای در حد ده پانزده هزار تومان (10 دلار) دارند. باورش سخت است ولی اگر همه پیازچههای این خانم سبزی فروش را جمع بزنیم، بیشتر از این مبلغ نمیشود. باید در نظر داشت شیوه معیشت تاجیکها متفاوت از زندگی عموماً تجملی ماست و با فروش همین اندک سبزی، چند نفر همچنان نفس میکشند.

دوغ و ماست فروشانی که همه ثروتشان شاید به 4 هزار تومان (4 دلار) نرسد ولی گویا خدا در این سرزمین خیلی بزرگ است! خیلی خیلی بزرگتر از سرزمین ما!!

نیروگاههای آّبی در تاجیکستان مرتب میچرخند و بنابراین برق کم نیست، ولی بیشتر برق تولیدی برای جبران هزاران کاستی دیگر، به کشورهای همسایه صادر میشود. پس چرخ خیاطی این بانوان نمیچرخد مگر بار قوت ساق پایشان.

پیشتر از این شنیده بودم خاطر خانم گوگوش برای تاجیکها خیلی عزیز است. حتی شنیده بودم در نخستین دیدار رسمی مقامات ایرانی با دولتمردان تاجیکستان -حدود سال 1370 خورشیدی (1991 میلادی) - آنها ابتدا احوال آقای خامنهای (رهبر)، سپس هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهور) و بعد خانم گوگوش را جویا شده بودند که نمایندگان ایران با پوزخند پاسخ میدهند همگی خوب هستند! خلاصه گوگوش در تاجیکستان حکایت دیگری دارد. البته سمرقند که بودم، کفه ترازو به سود اندی میچربید. این ترانه «آمنهآمنه» که زندهیاد آغاسی خوب خوانده بود، با اجرای دمدستی اندی خیلی مشتری داشت.

ناس به عنوان یک ماده مخدر و ارزان قیمت، در همه آسیای میانه پر مشتری است. تقریباً همه رانندگان بستهای از آن را در جیب دارند. به من هم تعارف میکردند ولی آن قدر بوی گند میداد که بوئیدنش زجرآور بود چه رسد به آن که برای 5 دقیقه مقداری هم را در دهان بگذارم. در ضمن خرید و فروش آن آزاد است و در همه بازارهای بخارا، سمرقند، تاشکند، آلماتی، بیشکک، خجند و دوشنبه میتوان دید.

پر روشن است ایران در مقایسه با همه کشورهای آسیای میانه، ثزوتمندتر و پیشرفتهتر است. فقط یک مورد کوچولو به نظرم رسید که انگار تاجیکها جلوترند. ما در کشورمان برای خرید شارژ تلفن همراه، مدام به سوپرمارکتها سرک میکشیم. این جا با این دستگاههای خودکار خیابانی، کار همه خطوط تلفن همراه درست است. مبلغ مشخصی هم ندارد. فقط کافی است شماره تلفن همراه خود را وارد کنید و بلافاصله مبلغ مورد نظر خودتان را از دریچه مربوطه به درون بفرستید. خود دستگاه به صورت هوشمند همه اسکناسها را میشناسد و به همان میزان خط شما را شارژ میکند.

ذهن تاجیکها به نظر من همچنان پارهسنگ برمیدارد. شوروی کمونیستی 70 سال با آن اقتصاد مسخره کُلخوزی پدر همه جمهوریهای پیرامونش را در آورد و حالا که دیگر آن نظام فکری و اقتصادی فروپاشیده است، تاجیکها هنوز خود را در چنبره تجربههای شکست خورده گرفتار کردهاند. دیدن تاکسی سمند در شهر دوشنبه کمی برای جالب بود. لذا وقتی سوار شدم، بیدرنگ پرسیدم چند خریدی؟ گفت نخریدم. مال دولت است و روزی 42 سامانی (10500 تومان یا تقریباً 10 دلار) اجاره میدهم. یعنی هنوز مالکیت یک تاکسی بیمقدار در دست دولت است. راننده هر وقت پشیمان شد، میتواند تاکسی را به دولت برگرداند. نمیدانم فروختن قسطی همین تاکسی چه پیچ و خمی داشت که دولتمردان تاجیکستان نتوانستهاند آن را درست بکنند و هنوز مانند زمان کمونیستی، حق مالکیت خصوصی را به رسمیت نمیشناسند.
حاشیههای سفر

این جا پارک رو به روی ساختمان اُپرابَلِد Opera Baled در خیابان رودکی دوشنبه است. مرد دوتارنواز و خر با نمکش مرا یاد یکی از پارکهای تاشکند انداخت که مردی دایرهزنان با خرش میخواند!

اگر این خودروی گرانقیمت دست شما باشد، آیا حاضرید بار تخممرغ با آن جا به جا کنید؟

تفاوت بارز سرزمین ما با آسیای میانه، شیوه برخورد با مدرنسیم است. ما در ایران تقریباً با همه نشانهها و ابزار زندگی کهن بدرود گفتهایم ولی در این منطقه همچنان میتوان گاری دستی و یا الاغ تریلیکش را در کنار خودروهای گرانقیمت آلمانی و ژاپنی دید.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani