سفرنامه دوم ترکیه- بخش دوم

شب برفی آنکارا

بامداد سه‏شنبه چهارم بهمن 1390 (24 ژانویه 2012) از قطار شب‏روی استانبول در آنکارا پیاده شدیم. جالب این که روی بلیت نوشته بود ساعت حرکت 22 و درست همان ساعت راه افتاد. کمی‏پایین‏تر نوشته بود زمان ورود به آنکارا ساعت 7:00 و ما درست ساعت 7:05 رسیدیم! در ایران هم تقریباً همه قطارها سر ساعت راه می‏افتند ولی این که چه زمانی به مقصد برسند کاملاً دست خداست و از دست بشر خارج است! دوست آنکارایی کمال بین‏جی نیز با توجه به دقت قطارهای سرزمینش همان ساعت به استقبال آمده بود. به گرمی ما را پذیرفت. در باره کمال، آخر همین نوشته چیزکی خواهم نوشت. دست به نقد گشتی در شهر برفی آنکارا بزنید:

 

نمایی از محله کیزیل آی معروف‏ترین و گران‏ترین نقطه آنکارا

 

خیابان بی‏دود و بوق در آنکارا نیز هست. فقط پای پیاده، ماشین بی ماشین

 

 

فلات آناتولی درست از مرز ایران تا استانبول کشیده است و خداوند اراده کرده این سرزمین در بدترین خشکسالی‏ها، زمستان‏هایی سرد همراه با بارش‏های سنگین داشته باشد. وقتی هواپیما از محدوده مرزی ایران عبور کرد، تا خود استانبول که دو ساعت طول کشید، فقط سفیدی بود و بس. سرزمینی به طول 1600 کیلومتر پر از برف که نتیجه‏اش فراوانی محصول، آب گوارا، سدهای پرآب و نیروگاه‏های پر انرژی است و آنکارا که دقیقا در قلب ماجراست، از این همه برف به خود می‏بالد و در فصل زمستان حتی مهمانان یکی دو روزه‏اش را بی نصیب نمی‏گذارد.

  

 

نمایی از عود دسته بلند که برخلاف عودهای دیگر، پرده‏دار است

 

این هم قیافه کمانچه‏های ترکی رایج در فلات آناتولی

 

عموم ایرانیان عود را سازی عربی می‏پندارند. امروزه در ترکیه بعد از باقلاما دومین ساز محبوب است و چقدر ارزان. اگر هر لیر ترک هزار تومان باشد، از 90 هزار تومان هست تا حدود 400 یا 500 هزار تومان ولی در مواردی نمونه‏های خیلی خوبش تا یک میلیون تومان نیز قیمت دارند.

 

یک ملت و یک خاطره

در این جا سه فیلم کوتاه خواهید دید که شاید در نگاه نخست بی‏اهمیت جلوه نمایند. درست همانند میلیون‏ها ویدیویی که در اینترنت هست اما این جا یک تفاوت اساسی وجود دارد.

 

نمونه اول از ساز و آواز آشیک را ببینید

 

آشیک که در تلفظ ایرانی همان عاشیق است، به تنهایی بار خاطرات قومی ملت ترک را بر دوش می‏کشد. او یک عنصر فرهنگی بسیار تأثیرگذار است که با پنجه و آوایش شنوندگان خود را به کرنش وامی‏دارد. بر خلاف ایران که عاشیق‏ها روز به روز منزوی شده و یکی‏یکی در انزوا می‏میرند، ترکیه عاشیق‏های خود را بسیار تکریم می‏کند.

 

نمونه دوم از ساز و آواز آشیک را ببینید

  

پیش از این در نوشته‏ای با عنوان نگاهی به موسیقی ترکیه، در باره واژه تورکو توضیح دادم. خلاصه این که به آهنگ‏های محلی و قومی گفته می‏شود. آهنگ‏هایی که به تک‏تک شهروندان این سرزمین تعلق دارند و ترک‏های آناتولی نسل اندر نسل آن‏ها را در تمام لحظات زندگی زمزمه کرده و به فرزندان‏شان آموخته‏اند. امروزه مکان‏هایی به نام تورکو اَوی به معنی آهنگ‏خانه‏های محلی وجود دارند که مخاطبان از غروب هنگام وارد می‏شوند و تا پاسی از شب ضمن خوردن و نوشیدن، به آهنگ‏های قومی خود گوش می‏سپارند. اگر تا این جا تصور کرده‏اید که همان قهوه‏خانه‏های سنتی تهران و شیراز و اصفهان است، سخت در اشتباهید. چون کارکرد این گونه مکان‏ها نه مانند ایران پز و سرگرمی، بلکه مکانی برای مرور خاطرات قومی است. نمونه دوم و سوم را به نیکی بنگرید تا ببینید مردمان ترکیه با آهنگ‏های قومی خود به واقع زندگی می‏کنند، چه تاجر باشند و چه کارگر و خانه‏دار و غیره.

نمونه سوم از ساز و آواز آشیک را ببینید

 

کمال بین‏جی

 

از طریق دوست گرامی هادی سپهری برای نخستین بار کمال بین‏جی را در فرهنگسرای ابن‏سینا (سعادت آباد) دیدم. برای تمرین و کنسرت چند روزی به کرج آمده بود. آن جا نیز یک بار به دیدنش رفتم و دوستی ما کمی جان گرفت. در ایستگاه راه‏آهن آنکارا هاج و واج بودم که ناگهان در آغوشم کشید. کمی شوکه شدم. در ایران موهایی بلند و ریش داشت ولی این بار موها کوتاه شده و ریش هم به مرخصی کامل رفته بود. بین‏جی در زبان ترکی یعنی سوارکننده هم‏ارز با فامیل‏های توتونچی و نخودچی و کاغذچی برخی هموطنان ما که بر اساس شغل نیاکان‏شان انتخاب شده است.

 

 

 

کمال به طور تخصصی نوازنده و مدرس گیتار کلاسیک است ولی همه سازهای دسته‏دار ترکی و ایرانی را می‏نوازد. همان طور که باقلاما را ترکی می‏نوازد، تار و سه‏تار ما را ایرانی به صدا در ‏می‏آورد. وقتی سه‏تار در دست دارد، انگار نه انگار ترک است. کمال در یکی از خانه‏های ارزان قیمتی که دولت اردوغان برای نسل جوان طراحی و تولید کرده، زندگی می‏کند. آپارتمانی 95 متری و بسیار تمیز در حومه شهر آنکارا. ظاهراً آقای احمدی‏نژاد طرح مسکن مهر خود را از این خانه‏ها الگوبرداری کرده یا این که جناب اردوغان به وی آموخته است.

 

 

سفره صبحانه کمال، هم دیدنی و هم بسیار خوردنی بود. او یک شهروند معمولی ترکیه است ولی از ثروتمندان ما نیکوتر می‏خورد. در حالی که ما ایرانیان صبحانه را با یک کیک و شیرکاکائوی تقلبی ماستمالی می‏کنیم، ناهار پرحجم و کم کیفیتی می‏خوریم و شامی نسبتاً مفصل که هنگام خواب به چند جای بدن‏مان فشار می‏آورد، کمال و سایر هموطنانش صبحانه‏ای شاهانه می‏خورند و پسین هنگام چیز دیگری که شما اسمش را هر چه می‏خواهید بگذارید، عصرانه یا شام اما مهم این است که سفره شما مطلب داشته باشد نه ظاهری پر طمطراق. با خوردن صبحانه کمال ما تا شب هنگام گرسنه نشدیم و آخر شب با چای و بیسکوئیت به سر بردیم. ای کاش می‏شد مزه پیتزای خانگی کمال را از طریق این وبلاگ چشید. بر من آشکار شد بیشتر پیتزافروشی‏های ایران با قیمت‏های 8 تا 12 هزار تومان در واقع کلاهبرداری می‏کنند نه خدمت‏رسانی به ملت جاهل!

 

 

حاشیه‏های سفر

 

 

برف‏بازی در ایران عموماً به نسل جوان و نوجوان مربوط می‏شود. حتی گاهی نماد مرفهین بی‏درد است که از سر شکم‏سیری هنگام برف بیرون می‏آیند و بازی می‏کنند. در حومه آنکارا انگار داستان از صفحات دیگری آغاز می‏شود. زنان و مردان میانسال به همراه فرزندان‏شان بارش برف را نه سوز و سرما که اول یک ماجرای فرح‏انگیز می‏پندارند. حتی زنان باحجاب نیز در این تفریح کم‏خرج شرکت می‏کنند و چه دیدنی‏است شور و شادمانی این مردمان زنده‏دل که از هر فرصت کوچک برای بهره بردن بیشتر از این دنیای فانی استفاده می‏کنند. بر خلاف پدران و مادران ما که در محدوده شصت سالگی حوصله قدم‏زدن ندارند چه رسد به سرسره‏بازی!

 

مطالب مرتبط:

شهر زندگان

نگاهی به موسیقی تركیه

نگاهی به هنر پیكره سازی ترك ها

شهرسازی و بهداشت در تركيه

تركیه و پدیده احمدی نژادیسم

تركیه، زن و باقی ماجرا

تغذيه و الكل در تركيه

انرژی، ترابری و ترافيك در تركيه

شهر كهن كايسری

روی ديگر آنكارا

عمارت آنیت کبیر آنکارا

بنای زيبای آگورا در بندر ازمير

ازمير، بندری با ساحل طولاني

بانديرما

استانبول - بخش دوم

استانبول، شهر امپراطورها

قونيه

 بندر مرسین

مالاتیا، ‌شهر زردآلو 

آدانا، شهر كباب  

سفرنامه ترکمنستان

سفرنامه ازبکستان

سفرنامه قزاقستان

سفرنامه قرقیزستان

سفرنامه تاجیکستان