دانشگاه تکنیک استانبول
سفرنامه دوم ترکیه- بخش سوم
دانشگاه تکنیک استانبول
گفتنیهای زیادی در باره آنکارا دارم ولی اینک بر آنم گزارش آخرین روز سفر که در استانبول پایان گرفت را برای دوستداران موسیقی بنویسم. پیشتر هم نوشتم که مهمترین ویژگی هر سفری، رویدادهای پیشبینی نشده است، چه تلخ و چه شیرین. بلیت برگشت ما ساعت 11 بامداد روز پنجشنبه 6 بهمن (26 ژانویه) بود ولی وقتی به استانبول رسیدیم، نماینده شرکت هواپیمایی گفت به ساعت 10 شب همان روز تغییر کرده است و این یعنی استفاده کامل از روز پنجشنبه در شهر دیدنی استانبول.
چهارشنبه شب را در قطار آنکارا-استانبول به سر بردیم که خاطراتش بماند برای بعد. فوری به آنسوی آب یعنی بخش اروپانشین شهر آمدیم و تلفنی با فرهاد شیدفر در میدان تقسیم قرار دیدار گذاشتیم. در باره فرهاد چند خط پایین چیزکی نوشتم. میخواستیم با رئیس گروه موسیقی این دانشگاه دیداری داشته باشیم که تلفنش پاسخ نداد ولی به خود دانشگاه واقع در محله بشیکتاش Beşiktaş رفتیم تا اگر استاد را ندیدیم، دست کم دانشگاه تکنیک استانبول İstanbul Teknik Üniversitesi را ببینیم. ما فقط به دو دانشکده آن سرک زدیم.

دانشکده یا دپارتمان موزیکولوژی دانشگاه

چنگی متفاوت از نمونههایی که در ایران داریم، در موزه کوچک دانشکده خودنمایی میکرد

این هم خرچنگ یا چنگ بزرگ، فکر کنم نواختن آن کار یکی دو نفر نباشد.

سنج و بوق ارتش امپراتوری عثمانی

به گفته فرهاد، این جا بزرگترین کتابخانه موسیقی خاورمیانه است. محمدرضا درویشی برای یافتن سرنخهایی از آثار عبدالقادر مراغی و تولید مجموعه «شوقنامه» با صدای همایون شجریان، گذرش به این جا هم افتاده بود.

این ساختمان قدیمی، دانشکده زبانهای خارجی همان دانشگاه است اما این که چرا ما وارد شدیم، حکایت موسیقایی داشت. اول این که طبقه بالایش یک استودیوی ضبط موسیقی بود و به گفته فرهاد، کیهان کلهر و اردال ارزینجان کار مشترکشان را در این استودیو ضبط کردند و دوم این که دانشکده زبانهای خارجی یک بانک صوتی بسیار غنی از موسیقیهای ترکی و ملل دیگر داشت.

در همان دانشکده، دانشجویان و هنرآموزان میتوانند ساعتها پشت این دستگاه بنشینند و به موسیقی مورد نظر خود گوش بدهند.

خیلی وقت بود ناهار دانشجویی نخورده بودم. به پول ترکی فقط 2 لیر حدود 1.12 دلار که التبه فرهاد از جیبش پرداخت کرد. البته اگر مهمان فرهاد نبودیم، باید هفت لیر میدادیم. یک مقایسه سرانگشتی با ناهار دانشگاه پلیتکنیک یا خواجه نصیر تهران بکنید. علاقهمندان برای دانستن چند و چون تحصیل در دانشگاه تکنیک استنبول میتواند به پایگاه همه چیز در ترکیه بروند.
فرهاد شیدفر

فرهاد شیدفر و هادی سپهری
دوست گرامی فرهاد شیدفر که پیش از سفر ایمیلهای ما را به نیکویی پاسخ میداد، وقتی روبرو شدیم، خیلی بیشتر از اینترنت، آشنا بود. انگار دوستان مجازی کم از دوستان حقیقی نیستند. خلاصه غریبی نکرد و ما هم غریبی نکردیم. دانشجوی دوره دکترای موزیکولوژی دانشگاه تکنیک استانبول، در ارومیه چشم به جهان گشوده و همانجا تا کارشناسی ارشد خوانده بود. ده سالی از اقامتش در این شهر میگذشت. ساز تخصصی خود و همسرش پریسا ارسلانی قوپوز بود. ضمن این که پریسا حنجرهای خوش داشت و به سه گویش فارسی، ترکی آذری و ترکی استانبولی میخواند. پریسا از خوانندگان وبلاگ موسیقی ما بود و گهگاه ایمیلی میفرستاد. آن جا متوجه شدم این دو زوج هنری هستند.
حاشیههای سفر
خیابان استقلال یا به قول خود ترکها استقلال جادهسی به باور من ویترین تمامنمای شهر استانبول است. خیابانی قدیمی و در عین حال مدرن با صدها پلیس آشکار و پنهان که مبادا کسی هوای ناامنی به سرش بزند. در عوض هر کس بتواند رونقی به این خیابان بدهد، محبوب است. به همین دلیل پسین هنگام، گروه زیادی از نوازندگان گونههای رنگارنگ موسیقی برای یافتن روزی خود و شاد کردن مردم بدین جا میآیند و خوشبختانه هیچ گشت ارشادی نیست که آنان را از این کار خداپسندانه باز دارد.

این بنده خدا که در حال نواختن نیانبان منطقه دریای سیاه (شمال ترکیه) بود، انگار یک رگ ایرانی داشت. چون با دیدن دوربین، واکنش منفی نشان داد و ضمن نواختن، مدام با آرنجش اشاره میکرد که فیلم نگیر. خلاصه؛ نتیجه این که فقط همین عکس نصیبم شد.

در عوض جوان خوبروی دیگری که بسیار نیکو هم مینواخت، نه تنها واکنش منفی نداشت، بلکه به اصطلاح خودمان خیلی هم حال داد. ناخود آگاه یاد محسن شریفیان افتادم. نتیجه این همدلی یک دقیقه فیلم کوتاه شد. نگرانی از دست دادن پرواز، اجازه نمیداد بیش از این بگیرم. اضافه کنم که نیانبان در گویش ترکی، تولوم خوانده میشود.
نوازندگی نیانبان دریای سیاه با همراهی گیتار را ببینید

این دو نیز به نیکویی آهنگ ترکیبی از پاپ و جز و بلوز مینواختند و چقدر جفت و جور بودند. تصور نکنید نوازنده خیابانی یعنی آدم دَرِپیت. قدرت نوزاندگی و حس آنها کم از ستارههای این نوع موسیقی نبود. فقط شکمشان خالی بود که ناچار میباید پرش کنند ولو به نواختن در کنار خیابان استقلال استانبول.

این خیابان با معماری منحصر به فرد ساختمانهایش، پیش از این محل زندگی مصطفی کمال آتاتورک بوده است و به همین دلیل ساکنان فعلی آن، ماهانه 150 لیر (حدود 84 دلار) پول به دولت میدهند. چون مفتخر به زندگی در محلی هستند که روزگاری بنیانگذار جمهوری ترکیه در آن اکسیژنهای تنگه بسفر مصرف میکرده است. در این که آتاتورک آدم بزرگی بوده، سر سوزنی تردید نکنید. بدون او، امروز ترکیهای وجود نداشت که من بخواهم سفرنامه بنویسم. ولی خب؛ احترام به اشخاص و افراد عالیمقام قاعدتاً یک چارچوبی باید داشته باشد که انگار ندارد. اسمش را هر چه دوست دارید بگذارید؛ باج سبیل، افتخار شهروندی یا ...
مطالب مرتبط:
نگاهی به هنر پیكره سازی ترك ها
انرژی، ترابری و ترافيك در تركيه
Hooshang Samani