یک روز در کنسرواتوار دوشنبه
سفرنامه تاجیکستان – بخش پنجم
یک روز در کنسرواتوار دوشنبه
به توصیه و سفارش دوست تاجیکیام دکتر دلشاد رحیماُف که همزمان با سفر من به تاجیکستان، وی در آمریکا بود و امکان دیدار دوباره دست نداد، یک روز به دیدار کرامتالله رحیماُف در کنسرواتوار دوشنبه واقع در زیباترین خیابان این شهر به نام رودکی رفتم. کرامتالله رحیماُف استاد موسیقی ششمقام تاجیکستان، با توجه به ایمیل دلشاد رحیماُف منتظرم بود و به گرمی مرا پذیرفت. کنسرواتوار شهر دوشنبه که پنجمین سال فعالیتش را پشت سر میگذاشت با حمایتهای مستقیم امامعلی رحمان، رئیس جمهور تاجیکستان راهاندازی و هنرجویان زیادی را پذیرا شده است. طبقه همکف چند اتاق و یک سالن آمفی تئاتر داشت که همان روز، ظاهراً یک امتحان عملی ساز و آواز درون آن جریان داشت. جنس موسیقی ربطی به تاجیکستان نداشت و لذا پس از 20 دقیقه سالن را بدرود گفتم. هنرجویان موسیقی پاپ و به قول خود تاجیکها موسیقی ملی خیلی در خواندن ترانههای انگلیسی شوق و ذوق داشتند. از جمله ترانه Tell me why را با حرارت زیادی میخواندند.

کرامتالله رحیماُف
طبقه اول کنسرواتوار به موسیقی خلق تاجیکستان اختصاص داشت. در این بخش انواع سازهای آسیای میانه و موسیقیهای موسوم به ششمقام و موسیقی فلک تدریس میشد. با راهنمایی کرامتالله رحیماُف به اتاق یکی از اساتید دوستداشتنی موسیقی تاجیکستان آقای عمر تیمور رفتیم. هنرمندی که کمانچه و دوتار تاجیکی را به نیکویی مینواخت. من شخصاً هیچگاه محضر زندهیاد علیاصغر بهاری را درک نکردم ولی با تعاریفی که از شاگردانش شنیدم، برخی ویژگیهایش در وجود این هنرمند تاجیکی بروز داشت. علیرغم تبحرش در نوازندگی و تسلطش بر موسیقی تاجیکستان، هیچ دَک و پُزی نداشت. ویژگیهای عمر تیمور مرا یاد هنرمندان موسیقی ترکیه انداخت که نه مانند شجریان و علیزاده سنتیکار، نه مانند مرتضی احمدی عامیانهخوان و نه مانند سعید حدادیان مداح. بلکه وی همه این کارکترها را یک جا در وجودش دارد او استاد کنسرواتوار دوشنبه است، با گروههای موسیقی در فستیوالهای هنری و کنسرتهای مختلف همراه میشود. در عین حال صحنهگردان توی (عروسی) است و سالی یک بار هم کربلاخوانی میکند. تاجیکها سنی مذهباند ولی هر سال در ماه محرم به احترام امام حسین(ع) برنامههای عزاداری همراه با موسیقی دارند. عمر تیمور قدری با کمانچه نواخت و کربلاخوانی کرد. برای من که خیلی تازگی داشت. در ایران فقط با نی دیده بودم برای امام حسین(ع) بنوازند و بخوانند.

عمر تیمور
خوب است همین جا بگویم که این دو استاد موسیقی تاجیکستان به همراه چهار هنرمند دیگر روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه 24، 25 و 26 اردیبهشت ماه (14 تا 16 می 2011) در پردیس هنرهای زیبا تهران اجرای موسیقی دارند. این برنامه در قالب هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ایران به دبیری جهانگیر نصری اشرفی صورت میگیرد.
طبقه دوم ساختمان کنسرواتوار دوشنبه، مخصوص موسیقی غربی بود. با راهنمایی دوست گرانقدر کیوان پهلوان راهی اتاق یکی از اساتید آواز کلاسیک غربی شدیم. دکتر برهانالدین محمد خالُف به ایران هم آمده و با ارکستر ملی برنامهای در تالار وحدت خوانده بود. آن روز شاگرد آواز داشت و من مدتی فقط نظاره کردم تا به کارش برسد. شیوه آموزش آواز و در واقع صداسازی وی برای من خیلی جالب بود. یک ملودی ساده را میخواند و همزمان با پیانو مینواخت. آن گاه شاگرد میبایستی عین همان را همراه با استاد بخواند. نکته جالب از این به بعد بود که وی همان ملودی را یا یک آکورد آرپژ گونه به درجه دوم ، بعد درجه سوم، درجه چهارم و ... انتقال میداد و بیدرنگ میخواند. اهل فن نیک میدانند خواندن یک ملودی از درجات دوم، سوم و ... هر گام، کار مشکلی است. چون تونالیته عوض میشود و گوش بسیار قدرتمندی میخواهد تا در مایه جدید بتواند همان ملودی را تکرار کند. البته برهانالدین با شستیهای پیانو کمک بزرگی به شاگرد میکرد تا نت جدید را به درستی مبنا قرار دهد. او معمولاً تا نت اکتاو بالا میرفت و دوباره پلهپله باز میگشت.

زرینه در کنار استادش دکتر برهانالدین محمد خالُف
در پایان، دختر خانمی به نام زرینه وارد اتاق شد و گویا آن روز درس هم نداشت. استاد خیلی مختصر معرفی کرد و گفت زرینه، یک رگ ایرانی دارد. همین نکته، آتش فضولی مرا شعلهور ساخت تا بیشتر بدانم. آن طور که زرینه میگفت، پدربزرگش اهل بجنورد بوده و دستی در امر سیاست داشته است. با سختگیریهای حکومت ایران، به آنسوی مزر یعنی شوروی پیشین فرار میکند. احتمالاً عضو حزب توده بوده که سر از آن جا درآورده! بعد راهی سمرقند در جمهوری ازبکستان میشود و با یک دختر سمرقندی بُر میخورد. اما زیاد در این شهر نمیماند و به همراه همسرش راهی دوشنبه پایتخت جمهوری خودمختار تاجیکستان میشوند. پدر زرینه در این شهر متولد شده و خود زرینه هم دیگر یک شهروند تمام عیار تاجیکستان است. گفت پدربزرگم مرده وگرنه حتماً سراغش میرفتم! دست آخر چون استاد تعریف هنر زرینه را کرد، خواهش کردم، قدری بخواند که با کمترین مقاومت پذیرفت و آن شد که در کلیپ زیر میتوانید ببینید و بشنوید.
همخوانی استاد برهانالدین و شاگردش زرینه به همراه دایره نوازی کیوان پهلوان را ببینید
حاشیههای سفر

با آن که من اهل موسیقی پاپ نیستم، وقتی گذرم به ساختمان پر هیبت تالار بزرگ باربد افتاد و تبلیغات کنسرت یک خواننده پاچپ تاجیکستان را بر در و دیوار آن ساختمان دیدم، نتوانستم به درونش سرک نکشم. یادگاری که از دوران کمونیستی شوروی پیشین برای تاجیکها باقی مانده بود. واقعاً جای چنین تالاری در تهران 8 میلیونی خالی است.

وقتی خوب گشتم، به سرم زد بلیتی بخرم. گفتند ردیفهای اول به فروش رفته و ردیفهای ارازنتر با قیمت 30 سامانی (7500 تومان) موجود است. به همراه دوست ایرانیام گرفتیم و نشستیم. اما سالن خیلی خالی بود و خبری از هنرمندان نبود. با 40 دقیقه تأخیر به یک باره در سالن باز شد و زن و مرد و پیرو جوان به درون تالار ریختند و تقریباً صندلیها پر شد. اینها همان مردمانی بودند که بیرون تالار در فضای دلانگیز بهار و سرسبز نشسته و گپ میزدند و گویا اهل خرید بلیت هم نبودند. در نتیجه وقتی کار از دقیقه 90 گذشت، مسئولان تالار درها را گشودند تا این مشتاقان مفتیگوشکن تشریف بیاورند. فکر کنم از آن جمعیت هزار نفری حدود 50 نفر بلیت خریده بودند!

گویا کنسرت بدون بلیت خیلی حال دارد که این گونه ملت بینوا به چرخش درآمدهاند. به نظر من حضور آنها در این سالن فقط بهانهای بود برای شاد بودن وگرنه سرکار علیه خواننده گروه که نامش سعیده بانو بود و از قضا سالروز تولدش هم بود، نه صدای درست و درمانی داشت –چیزی در ردیف شهره خودمان- و نه به قول خود تاجیکها چندان خوشروی. (همان خوشگل خودمان) بگذریم.
مطالب مرتبط:
Hooshang Samani